خانه / مدخل / همایی، جلال الدین

همایی، جلال الدین

ادیب، شاعر، مورخ، و فقیه عارف در قرن چهاردهم (1278ش-1359ش)

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

همایی، جلال‌‌الدین،1 ادیب، شاعر، مورخ، و فقیه عارف در قرن چهاردهم (1278ش-1359ش).

او در اول رمضان 1317 / 13 دی 1278 در محلۀ پاقلعه*، جنوب شرق اصفهان، در خاندانی عالم و فرهیخته و اهل شعر و ادب به دنیا آمد. پدر و عموها و اجدادش عالم و شیرازی‌نَسَب بودند. محمدرضا قلی‌خان شیرازی، جد همایی با تخلص «هما»، به سبب دوستی با چند عالم، ازجمله سیدمحمدباقر شفتی*، حاج‌میرمعصوم، ملامحمدحسن آرندی نائینی از 1258 به اصفهان آمد و در این شهر ماندگار شد.2 پدر همایی، میرزاابوالقاسم محمد‌نصیر با تخلص «طَرَب» (1276-1330)، به سبب تولد و رشد و تحصیل در اصفهان، به همایی شیرازی اصفهانی مشهور بود. میرزاابوالقاسم درس فقه و اصول محمدهاشم چهارسوقی* و درس فلسفۀ جهانگیرخان قشقائی* و ملامحمد کاشانی* و حضور میرزاابوالحسن جِلوِه* را درک کرده بود و با عُمّان سامانی* دوستی داشت.3 به علاوه، در خوشنویسی، ادبیات، و سُرایش شعر استاد بود و مجموعۀ اشعارش با عنوان دیوان طرب با مقدمه و حواشی فرزندش جلال‌الدین در تهران در 1342ش منتشر شده ‌است.

شرح‌حال کوتاه

جلال‌الدین دورۀ سوادآموزی و قرائت قرآن را نزد پدر و مادرش، بی‌بی خانم (متوفی 1336ش)، گذراند.4 در حدود هفت‌سالگی، همراه عبدالجواد، برادر بزرگ‌ترش، به مکتب میرزاعبدالغفار پاقلعه‌ای*، متخلص به «سَحاب» (متوفی 1336)، ‌رفت.5 از 1327 هر دو برادر به مدرسۀ قدسیه*، از مدارس جدید در محلۀ درب امام، می‌رفتند که مؤسس آن میرزاعبدالحسین قدسی* بود و معلم‌ها همه از خاندان قدسی.6 پس از مدتی، جاذبۀ علمی و معنوی ملاعبدالکریم گزی*، میرزااحمد اصفهانی و به‌ویژه سیدمحمدباقر دُرچه‌ای*، از مدرسان مدرسۀ نیم‌آورد*، جلال‌الدین را به آنجا کشاند؛7 اقامتی که بیش از بیست سال طول کشید.8 جلال‌الدین در سیزده‌سالگی پدرش را از دست داد، مدتی پیش مادر ماند و سپس طلبۀ حجره‌نشین شد و ایام آخر هفته به خانه می‌رفت. همایی از این سه تن فقه و اصول و کلام آموخت. متون منطقی-فلسفی و ریاضی و کمی هیئت را نزد محمد خراسانی، معروف به حکیم، و ملاجواد آدینه‌ای درس گرفت. همچنین طب قدیم را از روی متن قانون ابن‌سینا نزد خراسانی آموخت. به گفتۀ خودش، ادبیات عرب را نزد شیخ‌علی یزدی و غالب دانش هیئت و نجوم را از حاج‌آقا‌رحیم ارباب* و فن اُسطرلاب و زیج و استخراج تقویم را از میرسیدعلی جناب* فراگرفت.9 همایی از استادان خویش شماری اجازۀ نقل روایت گرفت که در سنت آموزشی قدیم اعتباری داشت. اما اجازۀ اجتهاد را از محمدحسین فشارکی، سیدمحمد نجف‌آبادی و عبدالحسین خاتون‌آبادی پاقلعه‌ای دریافت کرد.10

همایی در کنار تحصیل و تحقیق، همواره به تدریس در سطوح پایین‌تر حوزۀ علمیه اشتغال داشت. از 1300ش، در مدارس جدید، به‌ویژه مدرسۀ صارمیه*، نیز تدریس می‌کرد. راه دیگر درآمدش از طریق کتابت بود که در مقابل هر هزار سطر (بیت) یک تومان می‌گرفت.11 از سال تحصیلی 1307-1308ش به دلیل مشکلات معیشتی به استخدام وزارت معارف درآمد و در دبیرستان‌های تبریز و تهران و بعدها در دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران تدریس می‌کرد.12 او از شهریور 1308ش لباس روحانی را به اختیار خود کنار گذاشت.13 در 1312ش، در اصفهان با صدری ثقفی، دختر حسین ثقفی، ازدواج کرد و ثمرۀ آن سه دختر به نام‌های ماهدخت و مینودخت و مهردخت است که هر یک بعدها در زندگی خویش اهل دانش و فرهنگ و ادب شدند.14 تا 1345ش که همایی به طور رسمی بازنشستۀ وزارت آموزش‌ و پرورش شد، در تهران زیست ولی تابستان‌ها به اصفهان می‌آمد و پژوهش‌هایش را پی می‌گرفت. او کرسی تدریس و کار پژوهش را هرگز رها نکرد. در دانشگاه، وقتی به او عنوان «استادی» رسمی افتخاری دادند که دیگر دیر شده بود و او توان و حوصلۀ تدریس نداشت. در دورۀ خدمت، دو سفر خارجی کاری داشت، یکی به بیروت و دیگری به لاهور.15 چند تن از مشهورترین شاگردان حوزوی و دانشگاهی که خود همایی از آن‌ها نام برده است عبارت‌اند از: مرتضی اردکانی، عباسعلی ادیب حبیب‌آبادیسیدابوالحسن شمس‌آبادی*، محمود شریعت ریزی، کمال‌الدین نوربخش و جعفر آل ابراهیم.16

همایی شنبه 28 تیر 1359 در تهران، درحالی‌که از همیشه سالم‌تر و شادتر به نظر می‌رسید روز را شروع کرد، اما ساعت هشت شب حالش دگرگون شد و ساعتی بعد درگذشت.17 او را مطابق وصیتش در تخت فولاد* اصفهان دفن کردند. در رثای او شعرهایی سروده شده‌است.18 دربارۀ او گفته شده که به عرفان گرایش قوی، و به موسیقی و خوشنویسی علاقه داشت و بر انجام‌دادن دقیق مناسک دینی مواظبت می‌کرد و گاهی در امور مهم از دعا و استخاره مدد می‌جُست.19 او روحی حقیقت‌جو داشت20 و، ازاین‌رو، در جایی گفته است: «مذهب اصلی شیعه از همۀ مذاهب عالم بهتر و محکم‌تر است، اما این طریقه و مسلک که در عوام اصفهان می‌بینم اصلاً از حقیقت اسلام دور است تا به شیعه و سنّی چه رسد؟»21 همایی شعر و موسیقی و رقص را همزاد یکدیگر می‌دانست و معتقد بود هر ملتی این هر سه را خاص خود دارد.22 همایی بر این باور بود که هرکس شاهنامۀ فردوسی نخوانَد، درکی از ملیت اصیل ایرانی خود نخواهد داشت.23 همایی به زبان و خط فارسی عشق می‌ورزید و در برابر جریانی که تغییر خط فارسی به خط لاتین را پیشنهاد می‌داد و می‌پنداشت که با این کار ایران متجدد می‌شود، سخت مخالفت کرد و آن را «خیانت» خواند.24 همایی مصداق وحدت حوزه و دانشگاه از جنبۀ روش و دانش بود و مطالعۀ انتقادی آثار او از این نظر برای یافتن قوت‌ها و ضعف‌های این دو نظام آموزشی راهگشاست.

زندگینامه‌ها

زندگی‌نامۀ همایی بارها منتشر شد‌ه‌است؛ از زندگی‌نامۀ خودنوشت او یک بار در 1344ش در مجلۀ وحید25 و بار دیگر در 1352ش در مجلۀ هدُهُد تا یادداشت‌های کوتاه و مقاله‌های بلند علاقه‌مندانش در ستایش او. شاید مصلح‌الدین مهدوی* اولین وصف‌کنندۀ همایی در تذکرۀ شعرای معاصر اصفهان (1334ش) باشد که بر جنبه و قوت شاعری او تأکید کرد.26 در 1341ش، منوچهر قدسی* در یادداشتی کوتاه، اولین «زندگی‌نامۀ استاد همایی» را منتشر کرد.27 قدسی همین یادداشت را در مقدمۀ کتابی با عنوان شُعوبیه در تیر 1363 در سومین سالگرد او در اصفهان دوباره منتشر کرد. در 1347ش، مجلۀ معارف اسلامی زندگی‌نامه‌ای کوتاه از همایی منتشر کرد. در 1355ش، انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی همایی‌نامه: مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم‌شده به استاد جلال‌الدین همایی را به کوشش محمد خوانساری منتشر کرد که در آن، علاوه بر زندگی‌نامۀ همایی از زبان خودش، استادانی چون ایرج افشار، محمد دبیرسیاقی و فضل‌الله رضا به بیان برداشت خود از او پرداخته بودند. این اثر دو بار دیگر در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، زیر نظر مهدی محقق، استاد دانشگاه تهران، با کمی تغییر در صفحۀ شناسنامه و مقدمۀ آن در 1379ش، و 1386ش منتشر شده‌است. در 1356ش، یادداشت‌هایی کوتاه دربارۀ همایی نیز منتشر شد مانند «زندگی جانشین‌ناپذیرها»،28 و «سواد یعنی استاد جلال همائی».29

یادکرد نیکوی همایی بعد از انقلاب اسلامی 1357ش نیز ادامه پیدا کرد. در 1359ش، احسان طبری، عضو ارشد حزب تودۀ ایران، یادداشتی با عنوان «یادی از جلال‌الدین همایی» منتشر کرد.30 در 1360ش، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی در یادداشتی کوتاه به همایی پرداخت.31 در تیر 1363، کیهان فرهنگی در یادداشتی کوتاه از همایی گفت.32 در 1367ش، عبدالله نصری، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، کارنامۀ همایی را منتشر کرد. چهار سال بعد، عباس خوش‌عمل، در یادداشتی به زندگی و اشعار انتقادی او پرداخت.33 در 1375ش، محمدحسین ریاحی در مقاله‌ای به زندگی همایی پرداخت34 و همان را با اندکی تغییر در 1380ش تکرار کرد.35 در 1376ش، زندگی‌نامۀ خودنوشت همایی با عنوان «زندگی‌نامه» دوباره منتشر شد.36 در 1379ش، صفرعلی کرمی در مقالۀ «مَحرم راز ستاره» از همایی نوشت.37 در 1381ش، نصری کتاب کارنامۀ همایی را دوباره با عنوان پایان شب سخن‌سرایی با اندکی تغییر منتشر کرد.38 در 1386ش، هم کتابی با عنوان همای معرفت منتشر شد.39 از 1385ش تا 1404ش، علاوه بر مقالۀ «همایی، جلال‌الدین» در دانشنامۀ تخت فولاد (1394ش)،40 یادداشت‌های کوتاهی در مجله‌ها و روزنامه‌ها منتشر شده‌اند و کم‌وبیش مطالب پیشین را تکرار کرده‌اند. شاید بتوان وجه مشترک همۀ این زندگی‌نامه‌ها را تأکید بر جامعیت همایی و اِشراف او بر علوم مختلف ادبی و اسلامی دانست. در بخش معرفی آثار این مقاله با جامعیت او آشنا خواهیم شد. صَلابت و حُجیت غالب اظهارنظرهای همایی چُنان قوی بوده است که کمتر کسی توانسته‌است برای انتقاد اساسی از آرای او زمینه‌ای پیدا کند و همۀ نویسندگان زندگی‌نامۀ او او را ستوده‌اند. اما با مروری بر بیش از دویست اثر به‌جای‌مانده از همایی می‌توان بر جنبۀ دیگری از شخصیت او هم تأکید کرد که شاید کمتر محل توجه بوده است: پرکاری همراه با صبر و حوصله؛ خصلت‌هایی که امروزه در بین محققان دانشگاهی و حوزوی کمیاب و در بین جوانان نایاب شده است، و ازاین‌رو، می‌توان همایی را «اسطورۀ کار و حوصله» دانست.

فعالیت‌های فرهنگی-ادبی

همایی این دست فعالیت‌ها را با عضویت در انجمن‌های ادبی شعری از دوران نوجوانی آغاز کرد. دلبستۀ شعر بود و در همۀ عمر از شعر و شاعری دور نشد. شاعری را نخست نزد پدر و سپس استاد و عمویش «سُها» تمرین کرد و سپس اشعاری سرود که در آنها به سبب علاقۀ فراوان به حدیقۀ سنایی «سَنا» تخلص می‌کرد و آن را برگزیدۀ «سُها» می‌دانست.41 از دیگر فعالیت‌های فرهنگی-ادبی اوست: شرکت در کنگرۀ بزرگداشت فردوسی (مهر 1313)؛ مشارکت در تدوین لغت‌نامۀ دهخدا در قسمتی از مدخل‌های حرف «الف» (1319-1320ش‌)؛42 عضویت در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به ریاست ذکاءالملک فروغی (1321ش)؛ عضویت در نخستین کنگرۀ نویسندگان ایرانی (تیر 1325)، به همت انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی سابق؛ شرکت در کنگرۀ ابن‌سینا به مناسبت هزارمین سال تولد او (اردیبهشت 1333)؛ و سلسله سخنرانی‌هایی در رادیو (1337ش).43

روش و اندیشه

در اغلب آثار همایی، رویکرد «انتقادی-تاریخی» در کنار فلسفه یا روشی که امروزه به نام «تفکر انتقادی» معروف شده آشکار است. همایی با زبان‌های خارجی آشنایی نداشت؛ بنابراین ممکن نبود با این رویکرد و روش در آثار فیلسوف-مورخان منتقدی چون ویلهلم فون هومبولتi) و لئوپولدفون رانکهii) آشنا باشد. به علاوه، در زمانۀ همایی، در زمینۀ رویکرد انتقادی-تاریخی، تا جایی که دانسته‌است، اثری فارسی مانند تاریخ در ترازو (تاریخ نگارش 1354ش) از عبدالحسین زرین‌کوب وجود نداشت. اما همایی با روح پرسشگری و محققانه‌اش توانسته بود با این رویکرد و آن روش کم‌وبیش آشنا شود و آنها را در عمل به‌کار بندد. برای نمونه، از اصول رویکرد مذکور حفظ ترتیب تاریخیiii وقایع و اندیشه‌هاست. همایی از قاضی نورالله شوشتری (متوفی 1019) صاحب مجالس‌المؤمنین، از قول یکی از شاگردان غزالی، نقل می‌کند که «غزالی در راه حج با سیدمرتضی علم‌الهدی ملاقات کرد و از برکت انفاس او از مذهب تسنن برگشت و شیعۀ خالص شد». همایی علمایی از شیعه، مانند سیدمحمدباقر خوانساری* (متوفی1313) صاحب روضات الجنات، و محمد‌بن‌زین‌العابدین معصوم علیشاه (متوفی1344) صاحب طرائق‌الحقایق را نام می‌بَرَد که این نقل شوشتری را در آثارشان تکرار کرده‌اند. سپس با یاد‌آوری سال تولد و وفات غزالی (450-505) و سیدمرتضی (355-436)، نشان می‌دهد که این خبر به دلیل نقص در ترتیب تاریخی جعلی است، زیرا سیدمرتضی چهارده سال پیش از تولد غزالی از دنیا رفته بود.44 خود شوشتری هم به این نقص ترتیب تاریخی پی برده بود اما کوشید با این توجیه که مراد از «سیدمرتضی» برادرزادۀ شریف مرتضی بوده‌است، تغییر حالت‌های روحی غزالی را به شیعه‌شدن او تفسیر کند و شواهدی آوَرَد.45 همایی ضمن بیان ایراد تاریخی این نقل‌قول، این احتمال را که ممکن است ملاقات غزالی با چند سیدمرتضای دیگر، از جمله برادرزادۀ سیدمرتضی، بوده باشد و مورخان در ثبت اسم اشتباه کرده باشند، بررسی و امکان همۀ آن‌ها را نفی می‌کند. در آثار همایی نمونه‌های متعدد این‌چنینی دیده می‌شود که در آن‌ها با تفکر انتقادی به منابع و نظریه‌ها و تفسیرها نگریسته است.

یکی دیگر از اصول رویکرد «انتقادی-تاریخی» احتراز از جانبداری در وصف اعتقاد افراد و گروه‌های مختلف مذهبی است. ازاین‌رو، محقق می‌کوشد براساس «واقع‌گرایی»iv در روش تاریخ‌نگاری آنچه را واقعاً بوده بیان کند و، با حفظ مرز واقعیت از تحلیل، تحلیلی ارائه ‌دهد که کمترین فاصله را از واقعیت داشته باشد. برای نمونه، همایی در مقدمه‌ای که بر نصیحة‌الملوک غزالی نوشته است می‌گوید: «مقصود نگارنده از شرح فوق فقط وصفِ حال و بازنمودن سنخ افکار و معتقدات امام غزالی و امثال وی بود، بدون این‌که در این باره از خود اظهار عقیده‌ای کرده یا دربارۀ آن جماعت نظر ستایش یا نکوهش داشته باشم…».46

یکی دیگر از اصول رویکرد «انتقادی-تاریخی» این است که شواهد محقق باید «قابل تحقیق» باشد؛ یعنی مورخ اندیشه به مؤلفه‌های مابعدالطبیعی تحقیق‌ناپذیر، مانند رؤیا و امداد الهی و خواست خداوند، در تحقق اندیشه و پدیده و چیز (سه موجود متفاوت) نمی‌پردازد، اعم از این‌که باور داشته یا نداشته باشد. زیرا کار مورخ بیان مؤلفه‌های عینی طبیعی است. همایی از این اصل نیز گاهی استفاده کرده‌است. برای نمونه، او پس از بیان کراماتی از غزالی، به نقل موافقان و طعن‌هایی به نقل از مخالفان او می‌گوید: «من خود نه خواب‌ها و واردات قلبی ابوالحسن شاذلی و صیاد یَمَنی را نشانۀ بزرگواری غزالی می‌دانم و نه دشنام‌های ابن‌قیّم و ابن‌صلاح را دلیل بر کوچکی مقام وی می‌شمارم زیرا این‌همه احوال در حکم خواب است و خواب را حکم نِی مگر به مَجاز».47

منبع‌شناسی

مروری بر آثار گوناگون همایی در موضوعات متنوع نشان می‌دهد که همایی تا چه اندازه با منابع، به‌ویژه منابع دست‌اول، رشته‌های مختلف آشنا بوده‌ است. این مهارت و ویژگی برخاسته از تلاش شخصی اوست، و گرنه نظام آموزشی حوزه و دانشگاه حتی امروزه در سایۀ پیدایی کتابخانه‌های اینترنتی، چنین مهارتی را برای فارغ‌التحصیل خود فراهم نمی‌کند. تنوع نشانی‌ها در همۀ آثار او حاکی از مراجعۀ شخصی‌اش به منابع است، آن هم در روزگاری که رایانه‌ها هنوز به دنیا نیامده بودند. همایی علاوه بر استفاده از کتابخانه‌های در دسترس او در تهران و اصفهان، توانسته بود، با وجود محدودیت‌های مالی، کتابخانۀ شخصی باارزشی تدارک ببیند. کتابخانه‌های شخصی معمولاً حکایت از قلمرو و تنوع دانش، و سلیقۀ صاحب کتابخانه در انتخاب کتاب است. کتابخانۀ شخصی همایی* علاوه بر منابع چاپی، دارای نسخه‌های خطی (حدود 400 عدد) باارزشی بود که همۀ اینها پس از درگذشت او به کتابخانۀ ملی ایران اهدا شد.48

آثار

شمار آثار همایی، اعم از منتشرشده و منتشرنشده، به دویست اثر کوتاه و بلند در قالب تألیف، تصحیح، حاشیه و یادداشت و نگارش مقدمه بر آثار دیگران می‌رسد. برای اطلاع از فهرست کامل این آثار می‌توان به برخی زندگی‌نامه‌ها مراجعه کرد.49 اما در این مقاله، برای آشنایی با جامعیت و پرکاری و حوصلۀ کم‌نظیر او فقط به چند موضوع که همایی در آنها تخصص داشت، و نه صرف علاقه، پرداخته شده‌ و برای هر موضوع چند اثر مهم‌تر معرفی شده است.

الف) ادبیات

همایی تاریخ ادبیات ایران را در پنج جلد طراحی کرده بود. اما فقط دو جلد آن، شامل دو دوره از قدیم تا انقراض ساسانیان و سپس از ظهور اسلام در ایران تا حملۀ مغول، اولین بار در تبریز (1308-1309ش) منتشر شد. این اثر بارها در تهران بازنشر شده‌ است. همایی با همکاری چند استاد دیگر (1337ش) مسئولیت نوشتن کتاب‌های درسی دستور زبان فارسی برای سال‌های پنجم و ششم ابتدایی و تاریخ ادبیات برای مقطع دبیرستان را پذیرفت.50 او یادداشت‌هایی هم دربارۀ دستور زبان فارسی و مقایسۀ آن با صرف و نحو عربی دارد که ابتدا در چند شمارۀ مجلۀ فرهنگستان زبان فارسی و سپس قسمتی از آن در لغت‌نامۀ دهخدا منتشر شده‌است.51 افزون بر این، او فنون بلاغت و صناعات ادبی را در دو جلد شامل صنایع لفظی (تاریخ مقدمۀ جلد اول، 1339ش) و صنایع معنوی بدیع و سرقات ادبی (تاریخ مقدمۀ جلد دوم 1353ش) تهیه کرد. هر دو جلد در یک مجلد در 1363ش در تهران منتشر شده ‌است. همایی شرح‌حال برخی از شعرای مشهور را در مقدمۀ دیوان آنان نوشته و اشعار آنان را ارزیابی و تفسیر کرده‌است، از جمله ملک‌الشعرای بهار (1330ش)، سروش اصفهانی* (1339ش)، حکیم مختاری غزنوی (1340ش)، عمر خیام (1341-1342ش)، و جلال‌الدین مولوی.52 همچنین همایی مقالاتی دربارۀ شاهنامۀ فردوسی، نوآوری‌های رودکی و ابوریحان بیرونی، اشعار ابن‌سینا، حافظ، مستدرکات دیوان شمس تبریزی، سبک شعری صَبای کاشانی، ظهیر فاریابی و مسعود سَعد سلمان نوشت که نشر مروارید در مجموعه‌ای با نام مَحرم اَسرار در تهران (1379ش) منتشر کرد. مجموعه‌ای دیگر از مقالات ادبی (25 عدد) همایی به کوشش عبدالله نصری در تهران (هما، 1369ش)، و مجموعۀ اشعار او با عنوان دیوان سَنا در تهران (هما، 1367ش) منتشر شده‌است.53 از جمله اشعار همایی است:
ای که گویی سوی حق از جانب ما راه نیست / سوی حق از پیش ما راهی بجز یک آه نیست
جملهٔ مخلوق را راهی بخالق هست راست / جز کج اندیشان در این وادی کسی گمراه نیست54

ب) تاریخ

همایی مقاله‌های متعددی در موضوع تاریخ ایران و اسلام دارد. برخی از آنها در قالب کتاب منتشر شده‌اند، مانند شُعوبیه که ابتدا در مجلۀ مهر و سپس به اهتمام و مقدمۀ منوچهر قدسی در قالب کتاب در 1363ش منتشر شد. محور تفسیر همایی از «نهضت شُعوبیه» در تفکیک سنت‌های عربی از تعلیمات اسلامی است. به نظر او دعوت به اسلام به معنای عرب‌شدن و پذیرفتن سنت‌های عربی و ترجیح عرب‌ها بر سایر اقوام و ملل نیست. سیاست برتردانستن اعراب سیاست خلفای بنی‌امیه بود و جنبش‌های اعتراض بر این سیاست در قالب‌های مختلف ادبی و سیاسی، از جمله نهضت شعوبیه، از نیمۀ دوم قرن دوم شکل گرفت و در دورۀ عباسیان شکوفا شد. نهضت شعوبیه (شُعوب جمع شَعب به معنای قوم و ملت، به‌کاررفته در قرآن «وَجَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»)55 با اعتقاد به تساوی عرب و غیرعرب آغاز شد و کم‌کم به دشمنی با اعراب و دشمنی با هر آنچه به اعراب مربوط است انجامید.56 ازآنجاکه کتاب یا مقالۀ مستقلی در این باره وجود نداشت، همایی به منابع تاریخی قرن‌های دوم تا ششم مراجعه و از لابه‌لای سطرها مطالبی را استخراج و استنباط کرد. اما در حین تحقیق با دو کتاب فجرالاسلام (قاهره 1347) و ضُحی‌الاسلام (قاهره 1351) به قلم احمد امین مصری مواجه شد و در قسمتی از این دو، مطالب محققانۀ سودمندی دربارۀ نهضت شعوبیه یافت. از‌این‌رو، تصمیم گرفت ترجمه و گزارشی آزاد از متن به فارسی تهیه و منتشر کند.57 همایی متن را صرفاً ترجمه نکرده، بلکه به منابع مؤلفان مراجعه کرده‌ است و در مواردی متعدد نگاه انتقادی داشته‌ و در انتها نقد ابن‌قُتَیْبه از این نهضت را نیز گزارش کرده‌است. همایی ضمن دفاع از گرایش به ایرانگرایی فردوسی و گرایش به شیعۀ امامی، هر دو گرایش را با نهضت شعوبیه بی ارتباط می‌داند.58

مجموعه درس‌های همایی دربارۀ تاریخ علم زیر عنوان تاریخ علوم اسلامی، با تأکید بر نجوم و ریاضیات، در 1363ش منتشر شد. به گفتۀ خود همایی، در این موضوع کتاب‌های فرنگی نوشته، برخی ترجمه و منتشر شده‌اند ولی او عمداً آن‌ها را نادیده گرفته و با تمرکز بر منابع اسلامی و تلاش خویش این درس‌ها را تنظیم و ارائه کرده‌ است. این درس‌ها و کوشش او قابل تقدیرند، ازاین‌رو که در زمانۀ او آثاری به فارسی از این دست بسیار کم بود. اما رشد کمّی و کیفی منابع در این موضوع به حدی چشمگیر بوده‌ است که اکنون می‌توان نام کتاب همایی را صرفاً برای بیان تاریخِ تاریخ‌نگاری علوم اسلامی یادآور شد.

ج) اصفهان‌پژوهی

پژوهش‌های کتابخانه‌ای و میدانی همایی دربارۀ اصفهان، بدون هیچ حمایت مالی و فقط از سر عشق به اصفهان، در بازۀ زمانی حدود پنجاه سال به ثمر نشست. بسیاری از منابع تاریخی در زمان پژوهش او هنوز منتشر نشده بودند و او به نسخه‌های خطی این منابع با نگاه انتقادی مراجعه کرده ‌است.59 پس از درگذشت او، این پژوهش‌ها را ماهدخت‌بانو همایی تدوین و در قالب مجلداتی با عنوان تاریخ اصفهان* منتشر کرده است.60 هر مجلد عنوان فرعی خاص دارد، ولی هر یک از آن‌ها شمارۀ مجلد ندارد. عنوان‌های فرعی از این قراراند: هنر و هنرمندان؛ ابنیه و عمارات، فصل تکایا و مقابر؛ ابنیه و عِمارات و آثار باستانی؛ تتمۀ ابنیه و عِمارات؛ جغرافیای اصفهان؛ حوادث و وقایع و حُکّام و سلاطین اصفهان؛ سلسلۀ سادات و مشجرات و مُسطَّحات، اَنساب و نَسَب امام‌زاده‌های اصفهان‌.61 طبیعی است که در پژوهش فردی همایی اشکالاتی، به‌ویژه از حیث سبک تاریخ‌نگاری، معیار انتخاب و نقل مطالب، مشخصات کتاب‌شناختی و ارجاعات وجود داشته باشد. در مقاله‌های مختلف دانشنامۀ اصفهان، به مناسبت هر موضوع، به نظر همایی اشاره شده و اگر نقد یا توضیحی لازم بوده بیان شده ‌است.

د) فقه

همایی چند اثر در موضوع فقه دارد: اول، رسالۀ ارث به فارسی که در آن ضمن بیان تاریخچۀ ارث در اسلام، به قواعد و تفاوت‌های محاسبۀ آن به شیوۀ اهل‌سنت و شیعه پرداخت ولی درنهایت راضی به انتشار آن نشد.62 دوم، قواعد و اصطلاحات فقه و اصول که ابتدا به صورت جزوۀ فارسی بود و بخشی از آن در دوره‌ای متن درسی دورۀ دکتری در دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران. سپس همایی در طول سال‌ها تدریس، اطلاعاتی مربوط به تاریخ ادوار فقه (هفت دورۀ متمایز)، اندکی مسائل اعتقادی، معرفی منابع حدیثی، و برخی از آرای فقهی‌اش را به این جزوه افزود و بنا داشت آن را پس از بررسی منتشر کند. اما چنین نشد و این اثر به همان صورت یادداشت‌های همایی در 1391ش در 465 صفحه به کوشش ماهدخت‌بانو همایی با عنوان قواعد فقه، اصطلاحات و تاریخ فقه و قضا در اسلام، در تهران منتشر شد.

ح) هیئت و ریاضیات و فلسفه

همایی در این موضوع چند اثر دارد. یکی خیّامی‌نامه است که به شهادت مقدمۀ آن، در 1342ش نوشت. به گفتۀ خودش هدفش نگارش شرح‌حال علمای نجوم مانند خیام و ابن‌هَیثَم و خواجه‌نصیر طوسی نبوده، بلکه قصدش تجزیه‌وتحلیل آثار علمی و ادبی خیام (متوفی حدود 530) است. همایی خیام را در ردیف فیلسوفان فرانسوی، رنه دکارتv و پاسکال،vi دانسته و معتقد است کسانی براساس مجموعه‌ای از شعرها و رباعیات منسوب به او جنبۀ هنری‌اش را برجسته کرده‌اند63 و اعتقادات «عجیب و غریب» به او بسته‌اند و حتی او را شبیه اپیکور،vii فیلسوف یونانی رواقی، دانسته‌اند.64 همایی مبانی هندسۀ اقلیدسی خیام را به تفصیل معرفی کرده‌است.65 دیگری، کتاب زمین و آسمان که در آن اوضاع کواکب و افلاک را به دو طریقۀ بطلمیوسی و کُپرنیکی همراه با تقریرات حاج‌آقارحیم ارباب تدوین کرد. رسالۀ دیگر او «طریق محاسبات نجومی» است (منتشرنشده). همایی نسخۀ  التفهیم لِاوائل صَناعَةِ التَنجیم اثر ابوریحان بیرونی را که خودش در سال 452 یک بار به فارسی و یک بار به عربی نوشت،66 دو بار تصحیح کرد؛ یک بار در 1316-1318ش و بار دیگر در 1352ش.67 هر دو تصحیح همراه مقدمه‌ای مفصل شامل شرح‌حال و نوآوری‌ها و اندیشه‌های بیرونی در فنون ریاضی و طبیعی است.68 سپس خلاصه‌ای از مطالب مقدمه را در سخنرانی جشن هزارۀ ابوریحان (تهران، شهریور 1352) ارائه کرد. این مقدمه به اهتمام خود همایی به صورت کتابی کوچک (65 صفحه) با عنوان ابوریحان بیرونی: اختراعات و اکتشافات و فن نجوم منتشر شده‌است (تهران: طهوری، 1353ش).69 همایی در زمینۀ فلسفه چند تصحیح دارد که با مقدمه و حاشیه بر آنها همراه شده است: یکی تصحیح، مقدمه و حاشیه بر معیارالعقول (تهران: انجمن آثار ملّی،1331ش) از ابن سینا، و دیگری بر کُنوزالمُعَزِّمین (تهران: انجمن آثار ملّی، 1331ش)، اثری منسوب به ابن‌سینا. سوم، تصحیح و ترجمۀ شرحالاشارات ‌والتنبیهات به فارسی70(منتشرنشده).

و) اخلاق و عرفان

از قدیم‌ترین آثار همایی در این زمینه تصحیح اخلاق ناصری تألیف خواجه‌نصیرالدین طوسی است. همایی منتخبی از اخلاق ناصری را هم برای تدریس در مقطع دبیرستان در 1320ش تهیه و وزارت فرهنگ وقت آن را منتشر کرد. این اثر بارها بازنشر شده‌است. همایی تصوف در اسلام: نگاهی به عرفان شیخ ابوسعید ابوالخیر را در 1314ش نوشت ولی اولین بار در 1362ش در تهران منتشر شد. اثر مهم دیگر او در این موضوع غزالی‌نامه است که براساس آثار خود محمد غزالی نوشته شده و به گفتۀ همایی71 اولین کتاب فارسی دربارۀ اوست. تاریخ آغاز نگارش غزالی‌نامه 1317ش و تاریخ پایان آن 1342ش است. فضل‌الله رضا،72 رئیس وقت دانشگاه آریامهر (شریف کنونی) و بعد تهران، کار همایی را بسیار ستوده ‌است. افزون بر این، همایی نصیحة‌الملوک غزالی، از متون قدیم فارسی در زمینۀ اخلاق سیاسی و حکمت عملی، را یک بار در 1315-1317ش تصحیح و بار دیگر همراه حواشی و تعلیقات و مقدمۀ ۱۹۶صفحه‌ای [تاریخ نگارش مقدمه 15 بهمن 1350] منتشر کرد. همایی در اواخر مقدمه با استناد به شواهدی می‌گوید قبر غزالی در طوس در خانقاه او در نزدیکی قبر فردوسی است. همچنین همایی مصباح‌الهدایة ومفتاح‌الکفایة، نوشتۀ عزالدین محمودبن علی کاشانی (متوفی735) را تصحیح و با مقدمه و تعلیقه‌هایی در 1323ش منتشر کرد. این کتاب درون‌مایۀ اخلاقی دارد و شرطهای سُلوک را بیان می‌کند.

ز) حاشیه‌های همایی بر کتاب‌ها

یکی از سنت‌های نیکوی همایی نوشتن حاشیه بر کتاب‌های شخصی‌اش بود. هیچ‌کدام از اینها تا کنون منتشر نشده و گفته شده که در کتابخانۀ ملی ایران محفوظ است. شاید مهم‌ترین آن‌ها حاشیه‌هایی باشد که بر مثنوی معنوی جلال‌الدین مولوی نوشته است. برخی دیگر از حاشیه‌های او بر این کتاب‌هاست: انیس‌التائبین تألیف شیخ‌احمد جام (متوفی536)؛ تذکرة‌القبور ملاعبدالکریم گزی؛ خلاصة‌الحکمة تألیف میرمحمّد حسین‌خان بهادر؛ عباسنامه یا تاریخ جهان‌آرای عباسی به قلم میرزاطاهر وحید؛ کفایة‌التعلیم فی صناعة‌التنجیم از محمدبن مسعود غزنوی؛ کلیات کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی؛ گلشن راز محمود شبستری به خط عبدالغفار پاقلعه‌ای؛ تاریخ سیستان اثر ملک‌الشعرای بهار.

/محسن محمدی فشارکی و سعید عدالت‌نژاد/

 

منابـع

ابوریحان بیرونی، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، چاپ جلال‌الدین همایی، تهران: بابک، 1362ش.

جهانبخش، جویا، « [دربارۀ ] دیوان سنا»، آینۀ پژوهش، سال 10، 1378ش.

رضا، فضل‌الله، مهجوری و مشتاقی: مقالات فرهنگی و ادبی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375ش.

سپنتا، ساسان، « مجموعۀ آثار نفیس خانۀ استاد جلال الدین همائی»، وقف: میراث جاویدان، سال10، ش2، تابستان 1381.

 شوشتری، نورالله بن شریف الدین، مجالس‌المؤمنین، چاپ ابراهیم عرب‌پور و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1392-1393ش.

طرب اصفهانی، ابوالقاسم بن رضاقلی، دیوان طرب، با مقدمه و حواشی جلال‌الدین همایی، تهران: فروغی، 1342-1343ش.

غزالی ، محمدبن محمد، نصیحة‌الملوک، چاپ جلال‌الدین همایی، تهران: بابک، 1361ش.

کرمی، صفرعلی، « محرم راز ستاره: گذر و نظری بر زندگی استاد جلال الدین همایی»، فرهنگ اصفهان، ش16، تابستان 1379.

محمدی فشارکی، محسن، « همایی، جلال الدین»، در دانشنامۀ تخت فولاد، زیر نظر اصغر منتظرالقائم، ج4، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1394ش.

مهدوی، مصلح الدین، تذکرۀ شعرای معاصر اصفهان، اصفهان: کتابفروشی تأئید، 1334ش.

نصری، عبدالله، کارنامۀ همائی، تهران: دانشگاه علامه طباطبائی، 1367ش.

همایی، جلال‌الدین، خیامی‌نامه، ج۱، تهران: انجمن آثار ملّی، 1346ش.

همایی، جلال‌الدین، «راه حق»، نشریه وحید، شماره ۱۲۲، بهمن ۱۳۵۲.

همایی، جلال‌الدین، « زندگی نامۀ همایی به زبان خودش»، تدوین محمد خوانساری، در همایی نامه: مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلال الدین همایی، زیر نظر مهدی محقق، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1379ش.

همایی، جلال‌الدین، « زندگی نامۀ همایی به زبان خودش»، تدوین محمد خوانساری، در همایی نامه: مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلال الدین همایی، زیر نظر مهدی محقق، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1386ش.

همایی، جلال‌الدین، شعوبیه، چاپ منوچهر قدسی، اصفهان: کتابفروشی صائب، 1363ش.

همایی، جلال‌الدین، غزالی‌نامه: شرح حال و آثار و عقاید و افکار ادبی و مذهبی و فلسفی و عرفانی امام ابوحامد محمد بن محمدبن محمد بن احمد غزالی طوسی، تهران: زوّار، 1397ش.

همایی، جلال‌الدین، مختاری نامه: مقدمۀ دیوان عثمان مختاری، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1361ش.

همایی، جلال‌الدین، مقالات ادبی، ج1، تهران: هما، 1369ش.

همایی‌نامه: مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم‌شده به استاد جلال‌الدین همایی، زیر نظر مهدی محقق، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1386ش.

  1. Wilhelm von Humboldt (1767-1835[]
  2. Leopold von Ranke (1795-1886[]
  3. Timeline[]
  4. Realsim[]
  5. Rene Descartes[]
  6. Blaise Pascal[]
  7. Epicurus[]
  1. نسخه اول این مقاله در دانشنامه تخت فولاد منتشر شده، اما در دانشنامه اصفهان به طور کامل بازنگری و بازنگاری شده است.[]
  2. همایی، 1386ش، ص5-7.[]
  3. طرب اصفهانی، ج1، مقدمۀ همایی، ص5، 37-38، 63، 71.[]
  4. دربارۀ مادر جلال‌الدین همایی، نگاه کنید به: همان، ج1، مقدمۀ همایی، ص146-151.[]
  5. همان، ج1، مقدمۀ همایی، ص60، 63، 148؛ همایی، 1386ش، ص9.[]
  6. طرب اصفهانی، ج1، مقدمۀ همایی، ص8، پانویس1.[]
  7. همان، مقدمۀ همایی، ص13-15؛ نیز نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص13.[]
  8. همایی‌نامه، پیشگفتار مهدی محقق، ص یازده؛ نیز نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص16. برای شرایط سخت اقتصادی او در این بیست سال نگاه کنید به: همان، ص25-26.[]
  9. نگاه کنید به: ابوریحان بیرونی، مقدمۀ همایی، ص3-4، پانویس1؛ همایی، 1386ش، ص19-24؛ همایی نام سید مهدی دُرچه‌ای برادر سید محمدباقر را هم به عنوان استاد درس اصول با احترام یاد می‌کند (1386ش، ص20). برای نام های دیگر نگاه کنید به: نصری، ص57.[]
  10. نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص24-25.[]
  11. همان، ص26.[]
  12. نگاه کنید به: همان، ص28-29.[]
  13. همان، ص30. برای عکسی با لباس روحانی (اسفند 1306) نگاه کنید به: همایی، 1379ش، ص98، که در واقع همان چاپ 1355ش با اندکی تغییر است. در چاپ 1386ش این عکس حذف شده است.[]
  14. نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص32؛ نیز نگاه کنید به: نصری، ص22.[]
  15. نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص30-32؛ برای تفصیل بیشترنگاه کنید به: نصری، ص66؛ همایی، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص نود و دو.[]
  16. نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص28. شرح‌حال‌نویسان همایی براین فهرست کسان بسیاری را افزوده‌اند، برای نمونه: نصری (ص19) از این افراد به عنوان شاگردان مشهور همایی نام برده است: محمّد معین، ذبیح‌الله صفا، ناصرالدین‌شاه حسینی، مهدی محقق، محمّد خوانساری، جمال رضایی، خسرو فرشیدورد، امیرحسین یزدگردی، محمدرضا شفیعی کدکنی و فیروز حریرچی.[]
  17. همایی، 1361ش، مقدمۀ مینودخت همایی، ص5-6.[]
  18. برای نمونه نگاه کنید به: همایی نامه، ص بیست – بیست و یک، سروده های امیری فیروزکوهی و جمال رضائی.[]
  19. همایی، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص ده، بیست و پنج.[]
  20. همایی (1397ش، ص456) می‌گوید: «می‌گویند غزالی در اثر فکر و ریاضت‌های شاقّه آشفته شد. اگر آشفتگی این بود که غزالی داشت، من این آشفتگی را به جان خریدارم.»[]
  21. برای اطلاع از مراد همایی از «طریقه و مسلک عوام اصفهان» نگاه کنید به: همایی٬ ٬۱۳۹۷ ص ۴۳۷.[]
  22. نگاه کنید به: همایی، 1369ش، ج1، ص38-40. همایی به موسیقی اصیل و سنگین ایرانی علاقه داشت و خوانندگانی نظیر تاج اصفهانی* و ادیب خوانساری را می‌ستود و حرمت می‌گذاشت. نوای نی حسن کسائی* حالی به‌وصف‌نیامدنی به او می‌داد (همو، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص بیست و پنج و بیست و شش).[]
  23. همو، 1369ش، ج1، ص158-159. شاهنامه به نظر او نه‌تنها یک اثر فارسی که بزرگ‌ترین یادگار گران از عالم بشریت است و باید در نگهداری آن و انتقالش به نسل بعد کوشا بود. به قول خود فردوسی، پی افکندم از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند. همایی (1363ش، مقدمۀ قدسی، ص سی و شش) کلیات سعدی را زیور عجم می‌دانست اما هیچ کتابی را به اندازۀ مثنوی معنوی مولوی نخواند. شاید ده بار آن را ختم کرد. به کمال‌الدین اسماعیل* عشق می‌ورزید.[]
  24. همایی، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص بیست و نه. همایی می‌گفت با سه چیز شوخی نکنید: علم و عشق و عرفان (همان، ص بیست و سه).[]
  25. جلال الدین همایی،«شرح‌حال استاد جلال‌الدین همایی به قلم خود ایشان»، وحید، سال2، ش7، تیر 1344، ص13-17.[]
  26. مهدوی، ص247-250.[]
  27. خبرهای روز اصفهان، سال۵، 25 تیر 1341ش.[]
  28. لیلی گلزار، « زندگی جانشین ناپذیرها»، بنیاد، سال1، ش1، 1356ش، ص30-31.[]
  29. ابراهیم زال‌زاده، «سواد یعنی استاد جلال همائی»، رستاخیز، ش640، 24خرداد 1356، ص15.[]
  30. احسان طبری، «یادی از جلال الدین همایی»، دنیا، دورۀ 4، سال 2، ش5، 1359ش، ص 161-163.[]
  31. ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، «دربارۀ همایی»، آینده، سال 7، ش5، مرداد1360، ص411-412.[]
  32. کیهان فرهنگی، ش4، تیر1363، ص38-39.[]
  33. عباس خوش‌عمل، «شاهد خلوتگه غیب: نگاهی به زندگی و اشعار انتقادی استاد جلال همایی»، ادبستان فرهنگ و هنر، ش28، فروردین 1371، ص36-40.[]
  34. محمدحسین ریاحی، «همای ادب: گذری بر حیات استاد دانشمند مرحوم جلال‌الدین همایی»، فرهنگ اصفهان، ش4، تابستان 1375، ص26-33.[]
  35. محمد حسین ریاحی، «استاد جلال‌الدین همایی»، مسجد، ش55، فروردین و اردیبهشت1380، ص78-83.[]
  36. جلال الدین همایی، « زندگی نامه»، در چراغ تجربه: سرگذشت جمعی از مشاهیر بقلم خودشان، به اهتمام جعفر پژوم، تهران: نشر ثالث، 1376ش، ص640-676.[]
  37. صفرعلی کرمی، «محرم راز ستاره: گذر و نظری بر زندگی استاد جلال‌الدین همایی»، فرهنگ اصفهان، ش16، تابستان 1379، ص18-25.[]
  38. عنوان کتاب برگرفته از آخرین سرودۀ همایی در آبان 1358 است. خودش درحالی‌که به تنگی نفس شدید مبتلا بود به «آخرین» بودن آن تصریح کرد. پایان شب سخن‌سرایی/ می‌گفت ز سوز دل همایی// فریاد کز این رباط کهگل/ جان می‌کنم و نمی‌کنم دل//مرگ آخته تیغ بر گلویم/من مست هوا و آرزویم//مانده است دمی و آرزوساز/من وعدۀ سال می‌دهم باز//آزرده‌تنی، فسرده‌جانی/در پوست کشیده استخوانی//در حنجره‌ام به تنگ انفاس/از فربهی‌ام نشانه آماس//نه طاقت رفتن و نه خفتن/نه حال شنیدن و نه گفتن// جز وهم محال‌پرورم نیست/می‌میرم و مرگ باورم نیست (نصری، ص215).[]
  39. میترا هاشمی، همای معرفت: زندگی‌نامه و آثار استاد جلال‌الدین همایی، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1386ش.[]
  40. نگاه کنید به: محمدی فشارکی، ج4، ص653-693.[]
  41. نگاه کنید به: همایی، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص سی و دو، سی و پنج؛ کرمی، ص19.[]
  42. نصری، ص62.[]
  43. همان، ص63-65، 69.[]
  44. همایی، 1397ش، ص327-329. تاریخ آغاز نگارش غزالی نامه 1317ش و تاریخ پایان آن 1342ش است.[]
  45. شوشتری، ج4، ص485-503.[]
  46. غزالی، مقدمۀ همایی، ص هفتاد وهفت.[]
  47. همایی، 1397ش، ص455.[]
  48. برای اطلاع از تنوع کتاب‌های شخصی و فهرست نسخه‌های خطی همایی نگاه کنید به: همایی، کتابخانه شخصی؛ نیز نگاه کنید به: سپنتا، ص81-86.[]
  49. برای نمونه نگاه کنید به: همایی، 1386ش، ص32-37؛ برای صورت کامل آن نگاه کنید به: محمدی فشارکی، ج4، ص668-690.[]
  50. همایی، 1386ش، ص34.[]
  51. همان، ص33.[]
  52. جلال الدین همایی، تفسیر مثنوی مولوی، تهران: هما، 1385ش؛ همو، مولوی نامه: مولوی چه می گوید؟، تهران: هما، 1366ش..[]
  53. دربارۀ دیوان سنا نگاه کنید به: جهانبخش، ص110-112.[]
  54. همایی، ۱۳۵۲ش، ص۱۰۷۷. اما در دیوان همایی به تصحیح ماهدخت همایی (ص۶۹) تفاوت‌هایی در ضبط این شعر هست:
    ای که گویی سوی حق از جانب ما ره نیست/سوی حق از پیش ما راهی بجز یک آه نیست/جمله ی مخلوق را راهی بخالق هست راست/جز ره ایشان در این وادی کسی گمراه نیست
    واضح است که مصرع دوم مطابق این تصحیح بی‌معناست[]
  55. حجرات:13؛ نیز نگاه کنید به: همایی، 1363ش، ص70-73.[]
  56. همان، ص99.[]
  57. همان، ص3-6، نیز نگاه کنید به: ص25-27، 68، 74.[]
  58. همان، ص102، 124، 132.[]
  59. همایی (1397ش، ص225) بر این نکته تأکید کرده است که «راقم سطور جلال‌الدین همایی… نهایت جهد و کوشش را بکار برده است که نوشته‌های مورخان را بنظر تحقیق و تعمق بنگرد و قضایا را نه فقط در این باب که در سایر مواضع کتاب خود موافق صحیح‌ترین مأخذ تاریخی ثبت کند.»[]
  60. همایی (1397ش، ص396، پانویس1) می‌گوید مجموعۀ یادداشت‌هایم در بارۀ تاریخ اصفهان احتمالاً به ده جلد خواهد رسید و آرزو می‌کند که بعد از او منتشر شوند.[]
  61. برای توصیفی جامع از همۀ مجلدات کتاب نگاه کنید به: تاریخ اصفهان[]
  62. همایی، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص شصت و نه.[]
  63. همو، 1346ش، ج1، ص3-4.[]
  64. همان، ص5.[]
  65. همایی از اصطلاح «مصادرات» هندسۀ اقلیدس استفاده کرده است. در عرف علمای ریاضی و منطق به مقدمات بحث و مبادی تصوری و تصدیقی شامل اصول موضوعه و علوم متعارفه مصادرات گفته می‌شود.[]
  66. نگاه کنید به: ابوریحان بیرونی، مقدمۀ همایی، ص105.[]
  67. همان، ص135.[]
  68. همایی از معدود کسانی که قدر این کار دشوار را دانستند و از او تشکر کردند نام برده است: محمدعلی فروغی، محمد قزوینی و سیدحسن تقی‌زاده. همایی اینها را دانشمندان و ادیبانی می‌داند که «جامعۀ علم و ادب در مرگ آنها یتیم و مادر ایام از آوردن امثال و نظائرشان عقیم است»( نگاه کنید به: ابوریحان بیرونی، مقدمۀ همایی، ص13-14).[]
  69. نگاه کنید به: همان، ص19-20.[]
  70. الاشارات‌والتنبیهات تألیف ابن‌سیناست و شرح ‌الاشارات‌والتنبیهات تألیف نصیرالدین طوسی؛ نگاه کنید به: همایی، 1363ش، مقدمۀ قدسی، ص هفتاد.[]
  71. همایی، 1397ش، ص3-4، 459.[]
  72. رضا، ص57، 63.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Mohammadi Fesharaki, Mohsen and Saeid Edalatnejad. "Humāyī, Jalāl-al-Dīn." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=3267. 7 June 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5  +  5  =