خربزه گرگاب، از میوههای منطقۀ برخوار شامل سین و گرگاب در شمالِ اصفهان.
خربُزه، در منابع قدیم،1 و در گویش/لهجۀ اصفهانی* و اطراف آن، خربُوزه/خربیزه2 از میوههایی است که تنوع و تعدد بسیار داشته و در تابستان، اوایل پاییز و حتی گاهی در زمستان در دسترس مردم بوده است.3 در منابع تاریخی، واژۀ عربی بِطّیخ (خربزه) و دارالبِطّیخ*4 (محل فروش خربزه، خیار و کدو)، فراوان به کار رفته است.5
جزءِ اول خربزه (خر) به معنای بزرگ، در نام میوههایی چون خرتوت و خراَمبرود (گلابی بزرگ) و نیز نام جانورانی چون خرمگس، خرچنگ و خرگوش، و جزءِ دوم آن (بُزه/بوزه) به معنای میوه در نام تَربُزه/تربوزه (هندوانه) و نیز کمبُزه/کمبوزه (میوۀ نارس از جنس طالبی، گرمک، و خربزه) آمده است. در لغتنامۀ دهخدا نیز خر به معنای کلان و بُزه به معنای میوۀ شیرین و خوشبودار است و خربزۀ گرگاب اصفهان بهترین نوع خربزه دانسته شده است.6 نیز گفته شده در زمان قدیم در ایران خیار را بوزه میخواندند و خربوزه درواقع به معنای خیار بزرگ است.7 در فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی هم ذیل خربوزه/خربزه اشارهای به این معنا شده است: «آبایف احتمال میدهد، اصل واژه از سنسکریت trapusa [به معنی] خیار مأخوذ باشد، که در زبان فارسی تحتتأثیر لغت خر، به خربوزه/خربُزه [خیار بزرگ و کلان] تغییر شکل داده است».8

از نحوۀ پیدایش، تاریخ، و تنوع خربزه اطلاع کمی در دست است. آوردهاند فردی در اولین مواجهه با خربزه، برای اطمینان از سلامت آن، ابتدا میوه را دو نیم کرد، نیمی را به خرش داد و نیم دیگر را به بزش. هر دو خوردند و سالم ماندند، پس میوه را خربزه نامید.9 در وجه تسمیۀ عامیانۀ آن هم، چون شکل خربوزه را به پوزۀ خر شبیه دانستهاند، به آن خرپوزه/ خربوزه گفتهاند.
در کتابهای طب سنتی، طبع خربزه را گرم و نرم دانستهاند و خواص فراوان برای آن ذکر کردهاند. از آنجا که آب اصفهان املاح زیادی دارد، درگذشته پزشکان با تجویز خربزه و آب آن، بیمارانی را که از سنگ کلیه و مثانه رنج میبردند، معالجه میکردند.10 اینکه خربزه و عسل را نباید با هم خورد، از مثلهایی است که در میان عموم مردم رایج شده است.11
خربزۀ گرگاب، یکی از لذیذترین انواع آن است. به گفتۀ اقبال آشتیانی، از انواع خربزههایی که در اصفهان کشت میشده، مرغوبترین و بهترین آن متعلق به سین و گرگاب بوده است و به آن خربزۀ لطیفی میگفتهاند. این خربزه بسیار خوشبو، شکننده، سفیدرنگ و در شیرینی و خوشطعمی بینظیر بوده است.12
به نظر میرسد کهنترین توصیف دربارۀ خربزۀ اصفهان در صورةالارض* (حـ 350ق) ابنحَوقَل آمده باشد. او در وصف میوههای اصفهان نوشته است: «اما میوههای آنجا [اصفهان] به اندازهای شیرین و سالم و خوب است که ماندۀ آن چون تازهاش با طراوت است، از قبیل گلابی و صینی…».13 هنرفر در توضیح واژۀ «صینی»، منسوب به صین/سین، آن را نوعی خربزه دانسته که در قریۀ سین* در شمال اصفهان کشت میشده است.14 ابنبطوطه*، سیاح مراکشی، در سفرنامۀ خود در بخش ایران (727ق)، از نوعی خربزۀ بسیار شیرین در اصفهان یاد کرده که پوستش سبز و درونش قرمز است و غیر از خوارزم و بخارا در هیچ جای جهان مثل و مانند ندارد.15 شاردن*،i سیاح فرانسوی، نیز خربزۀ اصفهان را در شیرینی با خربزههای خوارزم و بخارا مقایسه کرده است.16
اما دقیقترین توصیف از خربزۀ سین و گرگاب را ارباب اصفهانی در کتاب نصف جهان فی تعریف الاصفهان* (1300ق) آورده است.17 او گرگاب را روستایی کوچک و جدیدالبنا و سین را از روستاهای بزرگ و مهم اصفهان معرفی میکند که هردو با خربزۀ مخصوصشان شناخته شدهاند18 و مزارع عمدۀ آنها در منطقۀ برخوار* است.19 سپس انواع خربزۀ گرگاب را نام میبرد: لطیفی، سبزِ مُسمّی20 و ابراهیمی. این خربزهها تا نوروز میماندند.21 بنابراین به نظر میرسد تا اواسط دورۀ قاجار خربزۀ سین شهرت بیشتری داشته، اما با رونقگرفتن و توسعۀ گرگاب، شهرت خربزۀ گرگاب بیشتر شده است.
در متون تاریخی، به تردی و شیرینی خربزۀ گرگاب نیز تصریح شده است. برای نمونه، فرصت شیرازی که دو ماه در اصفهان اقامت داشت، ضمن بینیاز دانستن خربزۀ گرگاب از تعریف و تمجید، دربارۀ آن نوشت: «اینکه معروف است هرگاه سواری به تاخت از کنار فالیز (جالیز) آن بگذرد، خربزه شقاق پیدا میکند و میترکد مشاهده شد» و «عجیبتر اینکه خربزۀ گرگاب را هرگاه کسی سوزنی بر آن فرو کند، فوراً شکافته میشود و از هم جدا میگردد».22
تحویلدار* هم در همین دوره، از انواع خربزههای پاییزۀ اصفهان یاد میکند که منحصر به «قَریَتَین گرگاب و سین» برخوار است23 و میگوید: «خربزۀ ممتاز گرگاب از بستان به قلعه و دهکدۀ خود سالم عاید نمیشود… . در نازکی و شکنندگی، آن را همین قدر بس که از ضربۀ یک زخم سوزن، سر تا به ناف شکاف میزند و بیگزاف از صدای سُمِ توسن از دویست قدم، شکم میدرد…».24 از جمله شواهد دیگر نیز اشاراتی است که میرزا غلامحسین افضلالملک* (متوفی ۱۳۰۸ق) در سفرنامۀ اصفهان براساس دو منبع یادشده تکرار کرده است.25
محمدعلی جمالزاده* نیز از کشت خربزۀ گرگاب با عنوان خربوزۀ تُنگ طلایی در زمینهای سفت و سخت اصفهان یاد کرده است.26
جلالالدین همایی* در جغرافیای اصفهان انواع خربزه، بهخصوص خربزههای سین و گرگاب را از بهترین میوههای اصفهان با شهرت جهانی دانسته است و انواع آن را چنین برشمرده است: لطیفی، حسینی، سبز مُسمّی و ابراهیمی.27 خربزۀ ابراهیمی با پوست زرد و درون قرمز، بهترین نوع خربزه در روستای سین بود که با خربزۀ گرگاب برابری میکرد. از ویژگیهای مهم خربزۀ سین و گرگاب و برتری آنها از انواع دیگر خود، ماندگاری زیاد بود و اینکه بههیچوجه فاسد نمیشدند و از سال قبل به سال بعد میرسیدند.28 طبق برخی منابع، کشاورزان خربزه را در اول پاییز برداشت میکنند و گاهی آن را روی خاک رس و لای پوشال انبار و تا شب عید نوروز نگهداری میکنند.29

دربارۀ نحوۀ کاشت و برداشت این خربزه هم گفتنی است که صیفیکار، ابتدا جالیز یا زمین را با خاک شنی لومی (ترکیبی از شن و خاک رس که زهکش خوبی دارد) تسطیح میکند و بعد بهصورت جوی و پُشته درمیآورد. سپس به جویها آب میبندد تا کاملاً نم بگیرد و یکی دو روز بعد، در محل داغ آب جوی در دو طرف کنار پشته با دست یا با حسوم (بیلچه) چالۀ کوچکی ایجاد میکند و تخمها را بهصورت چندتایی در چاله فرو میکند و با افزودن اندکی خاکستر یا خاشاک، پس از مدتی تخمهایی را که جوانه زدهاند، وِجین میکند و بهترین آنها را باقی میگذارد و بقیه را با ناخن انگشت آهسته له میکند. پس از مدتی مجدد اضافات بوتۀ جدید را با انگشت و ناخن میکاهد و به اصطلاح کشاورزان، اضافهگیری و خاکبندی میکند تا خربزهای سبزرنگ مثل خیار بیرون بزند. سپس هر روز بهآرامی و مهارت خاص خربزه را بر روی خاک میچرخاند، تا همهجای آن آفتاب ببیند و انحنای آن یکدست شود و در این مدت به آن آب و کود مخصوص میدهد.30 از متون گذشته، بهویژه سفرنامههای دورۀ صفوی* و قاجار چنین برمیآید که این کود بیشتر از جمعآوری کود حیوانی، بهخصوص فضلۀ کبوتر که ازت بیشتری دارد و از برجهای کبوتر برداشت میشد، بهدست میآمد.31
نویسندۀ کتاب برجهای کبوتر اصفهان مهمترین دلیل پیدایش و ساخت برجهای کبوتر را استفاده از فضلۀ کبوتر برای تقویت محصولات جالیزی، بهویژه خربزه دانسته و معتقد است که شهرت جهانی خربزههای اصفهان بهدلیل استفاده از همین فضولات است.32 در سفرنامۀ بسیاری از سیاحان اروپایی ازجمله کمپفر،ii دوگبینو،iii شاردن، کِرزن،iv ویلز،v دیولافوآ،vi هولتسر،vii و فردریک ریچاردزviii علاوهبر توجه به شگفتی ساختمان برجهای کبوتر، به این موضوع نیز اشاره شده است.33
دانش سنتی کاشت، داشت و برداشت خربزۀ گرگاب در 4 تیر 1389، ثبت میراث فرهنگی ناملموس کشور شد. امروزه این نوع خربزه کمتر کشت میشود و شاید تنها نامی از آن باقی مانده است.
/حسین مسجدی و حشمتالله انتخابی/
منابع
ابنبطوطه، سفرنامۀ ابنبطوطه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران: آگاه، 1370ش.
ابنحَوقَل، سفرنامۀ ابنحوقل :ایران در صورةالارض، ترجمۀ جعفر شعار، تهران: امیرکبیر، 1345ش.
احتشامی هونهگانی، خسرو، بارون و بارفتن: مجموعۀ غزل به لهجۀ اصفهانی از خسرو احتشامی هونهگانی،همراه با گفتاری در نگارش شعر به لهجۀ اصفهانی ، به کوشش حشمتالله انتخابی، اصفهان: نقش مانا، 1395ش.
ارباب اصفهانی، محمدمهدیبن محمدرضا، نصف جهان فی تعریف الاصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران: امیرکبیر،1340ش.
افضلالملک، غلامحسین، سفرنامۀ اصفهان، چاپ ناصر افشارفر، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.
اقبال آشتیانی، عباس، سفرنامۀ خوزستان سردار سپه، چاپ ایرج افشار، در دفتر تاریخ: مجموعۀ اسناد و منابع تاریخی، گردآوری ایرج افشار، دفتر3، تهران : بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1387ش.
انوری، حسن و همکاران، فرهنگ امثال سخن، تهران: سخن، 1384ش.
بروگش، هاینریش کارل، سفری به دربار سلطان صاحبقران : 1859- 1861، ترجمۀ محمد حسین کردبچه، تهران: اطلاعات، 1367ش.
بیهقی،علیبن زید، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمنیار، [تهران]: کتابفروشی فروغی،[1361ش].
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامۀ پولاک :ایران و ایرانیان، ترجمۀ کیکاوس جهانداری، تهران: خوارزمی، 1368ش.
تحویلدار، حسین بن محمد ابراهیم، جغرافیای اصفهان، چاپ الهه تیرا، تهران: اختران، 1388ش.
توحید مفضّل، [املاء امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر]، ترجمۀ محمدباقر مجلسی، چاپ باقر بیدهندی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1379ش.
جمالزاده، محمدعلی، گفتگوی خانوادگی دربارۀ اصفهان، تهران: بنگاه ترجمه و نشرکتاب، 1353ش.
حسن دوست، محمد، فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی، تهران: ماهریس، 1399ش.
حکیم مَیسَری، دانشنامه در علم پزشکی، چاپ برات زنجانی، تهران: دانشگاه تهران، 1373ش.
دلاواله، پیترو، سفرنامۀ پیترو دلاواله : قسمت مربوط به ایران، ترجمه، شرح و حواشی شعاعالدین شفا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1384ش.
دهخدا، علیاکبر، امثال و حکم، تهران: امیرکبیر، 1383ش.
دهخدا، علیاکبر، لغت نامه،زیر نظر محمد معین و جعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران، 1377ش.
رازی، محمد بن زکریا، منصوری فی الطب، چاپ حازم بکری صدیقی، پژوهش و برگردان محمدابراهیم ذاکر، تهران: دانشگاه علوم پزشکی تهران، 1387ش.
شاردن، ژان، سفرنامۀ شاردن، ترجمۀ اقبال یغمایی، تهران: توس، 1372- 1375ش.
شاردن، ژان، سفرنامۀ شاردن: قسمت اصفهان، ترجمۀ حسین عریضی، چاپ مرتضی تیموری، اصفهان: نشر گلها، 1379ش.
شاهمنصوری، عماد، عضو مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی استان اصفهان، مصاحبه، مصاحبهکننده: حشمتالله انتخابی، 5 آبان 1404.
طبری، محمدبن جریر، تاریخ الرسل والملوک، چاپ عبدالله علی مهنا، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، [بیتا.].
فرصت شیرازی، محمد نصیر بن جعفر، آثار عجم، تهران: بامداد، 1362ش.
محمودیان، محمود و چیتساز، علی، برجهای کبوتر اصفهان، اصفهان: نشر گلها، 1379ش.
میرعظیمی، نعمتالله، اصفهان زادگاه جمال و کمال، اصفهان: نشر گلها، 1379ش.
همایی، جلالالدین، تاریخ اصفهان: مجلد جغرافیای اصفهان، به کوشش ماهدخت بانوهمایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1398ش.
هنرفر، لطفالله، آشنایی با شهر تاریخی اصفهان، اصفهان: نشر گلها، 1372ش.
تصویر شاخص: تصویر روی جلد کتاب خربزه گرگاب نوشته علی شانظری گرگابی
- برای نمونه نگاه کنید به: بیهقی، ص280؛ توحید مفضّل، ص201.[↩]
- در لهجۀ اطراف اصفهان، خربُزه را «خربیزه» هم تلفظ میکنند، چنانکه کمبُزه را «کمبیزه» میگویند (احتشامی هونهگانی، ص214).[↩]
- نگاه کنید به: دلاواله (ص 49) که در خاطرات مارس 1617/اسفند 995 ضمن توصیف خوشمزگی خربزۀ عالی اصفهان میگوید: «در تمام زمستان این نوع خربزه وجود دارد».[↩]
- دارالبِطّیخ یا «دالبتی» نام محلهای است از دورۀ سلجوقیان در شرق امامزاده اسماعیل اصفهان که مقبرۀ سلطان ملکشاه و نظامالملک در آنجا قرار دارد. گفته میشود این محل به بازار خربزهفروشان اختصاص داشت. ژان شاردن در اواخر دورۀ صفوی از صنف خربزهفروشان و بازاری به همین نام یاد کرده و آورده است: «خربزهفروشانی هستند که قاچ خربزه را تا بهای یک دینار میفروشند» (1379ش، ص35).[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: طبری، ج8، ص151.[↩]
- دهخدا ، 1377ش، ج7، ص9647.[↩]
- میرعظیمی، ص88.[↩]
- حسندوست، ج2، ص1118.[↩]
- بروگش، ص272.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: رازی، ص156؛ حکیم مَیسَری، ص247-248؛ همچنین در دورۀ معاصرنگاه کنید به: میرعظیمی، ص88.[↩]
- دهخدا،1383ش،ج2، ص 687. همچنین باور به اینکه «عسل و خربزه با هم نمیسازد» (انوری و همکاران، ج1، ص393).[↩]
- اقبال آشتیانی، ص294.[↩]
- ابنحَوقَل، ص107.[↩]
- هنرفر، ص25.[↩]
- ابنبطوطه، ج1، ص۲۴۶.[↩]
- شاردن، 1372-1375ش، ج5، ص1772.[↩]
- ارباب اصفهانی، ص 117.[↩]
- همان، ص300.[↩]
- همان، ص118.[↩]
- معنای آن مبهم است. در بعضی منابع سبز مسی ضبط شده است. اما ارباب اصفهانی(ص117) وهمایی(ص540)، هردو «سبز مُسمّی» ضبط کردهاند به معنای میوهای که رنگ و نامش سبز است.[↩]
- اینکه گفته میشود خربزۀ گرگاب تا نوروز میماند، از این جهت اهمیت دارد که در مَثل داریم: «خربزه تا زمستان بیلَک نمیماند» (انوری و همکاران، ج1، ص392).[↩]
- فرصت شیرازی، ج1، ص64ـ63.[↩]
- تحویلدار، ص62.[↩]
- همان، ص62-63.[↩]
- افضلالملک، ص78-79، 95.[↩]
- جمالزاده، ص14.[↩]
- همایی، ص540.[↩]
- همان، ص564.[↩]
- میرعظیمی، ص34.[↩]
- شاهمنصوری، مصاحبۀ مورخ 5 آبان 1404.[↩]
- شاردن، 1372- 1375ش، ج 2، ص 748، 865، 868؛ پولاک، ص363.[↩]
- محمودیان و چیت ساز، ص34 ،58.[↩]
- همان، ص39 – 65.[↩]