خانه / مدخل / جلد معرق

جلد معرق

گونه‌ای جلد چرمی

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

جلد مُعَرَّق، گونه‌ای جلد چرمی.

در زبان پهلوى باستان، واژۀ «جَلتا» یا «جَلرا» به معنای پوست به کار رفته که در زبان فارسی به صورت «جلد» معرّب شده است.1 این واژه به معنای پوست پیکره، خواه انسان و خواه حیوان، به‌کاررفته است.2 ازاین‌رو، کاربرد آن برای جلد کتاب و جلد دفتر رواست و در فارسی با مصدر «بستن» و «کردن» فعل مرکب از آن ساخته می‌شود.3 براساس شواهد، در ایران پیش از اسلام، هم‌زمان با ظهور مانی، ساخت کتاب به‌صورت دستی وجود داشت. بااین‌حال، اولین متنی که واژۀ جلد در آن به ‌معنای پوشش نسخه‌های خطی آمده، تاریخ‌نامۀ طبری تألیف بَلعَمی در سدۀ چهارم است.4 پس از آن، در دَستوراللّغة ادیب نطنزی (سدۀ پنجم)،5 تُحفة‌العِراقَین خاقانی شِروانی،6 راحَةُ‌الصُّدور راوندی7 و دیوان اَثیر اَخسیکَتی8 (سدۀ ششم) این واژه ذکر شده است. در عُرفِ هنرِ کتاب‌سازی، به دو جلدی که اوراق کتاب را می‌پوشاند، «دَفّتَین» می‌گویند.9

واژۀ مُعَرَّق از ریشۀ «ع ر ق» به معنای رگ‌دار و تکه‌تکه است.10 معرَق‌کاری از شاخۀ هنرهای تزیینی ا‌ست که در آن قطعه‌های کوچک کاشی، چوب، فلز، سنگ یا چرم را براساس طرحی تعیین‌شده کنار هم می‌چینند تا طرحی کامل به دست آید. معرّق‌کاری در منطقۀ میان‌رودان، مصر باستان و روم رواج داشت. در ایران و در کاوش‌های شهر سوختۀ زابل، شانه‌ای با تزیینات مُعرّق چوب یافت شده است.11 در دورۀ سلجوقیان* (429ـ552) این هنر بر روی اجسامی چون چوب، کاشی و آجر رواج داشت و با انجام‌دادن آن بر روی فلز به کمال رسید. در قرن‌های بعد، تکامل یافت و اجزای مُعرّق ظریف‌تر و طراحی آن پیچیده‌تر شد.

از متون کهنی که در آن واژۀ معرّق به‌ معنای تزیین اشیا به کار رفته، سَمَک‌ عَیّار12 و دیوان جمال‌الدین محمد‌بن‌ عبدالرزاق اصفهانی13 (سدۀ ششم)، طبقات ناصری14 (سدۀ هفتم) و دیوان ناصر بخارایی15 (سدۀ هشتم) است. پس از آن، در رسالۀ جلدسازی یوسف حسین (سدۀ دوازدهم) واژه‌های مُنبّت، مُعرّق و مُشَبّک برای نخستین بار کنار هم دیده می‌شود. این رساله اولین متن در دسترس است که فن ساخت جلد مُعرّق را توضیح می‌دهد. در متون سده‌های سیزدهم و چهاردهم،16 کاربرد واژۀ معرّق غالباً در روش تزیین کاشی به کار می‌رود؛ اما گفته شده اولین متن موجود که در آن واژۀ معرّق برای گزارش شیوۀ ساختن جلد ذکر شده، در عرضه‌داشت17 یا درخواستی به سال 1105 است که در آن از ساخت نسخۀ بَهجَة‌المَباهِج18 سخن به میان آمده و احتمالاً در اصفهان استنساخ شده است.19 در متون معاصر، معرّق به معنای مُشبّک و مُنبّت‌کاری* در ساختن جلدهای چرمی نیز به‌‌کار رفته است. ایرج افشار واژه‌های مُعرّق، مُنبّت، مُشبّک و سوخت را در فهرست‌نگاری نسخه‌ها به یک معنا و منظور از آن‌ها را «جلد مُعرّق» دانسته است.20

روش تهیه

سه روش برای تهیۀ جلدهای مُعرّق چرم وجود دارد. در روش اول که قدیم‌ترین آن است، ابتدا طرح موردنظر را روی کاغذ یا مستقیم روی چرم طراحی یا برگردان می‌کنند. نقش‌هایی که برای جلدهای معرّق انتخاب می‌شوند، باید به گونه‌ای باشد که طرح‌ها به هم متصل باشند. بعد از انتقال نقش، با ابزارهای دقیق، مانند نقش‌بُر، نقش را از بوم جدا می‌کنند. مرحلۀ بعد، بوم‌سازی است. برای این کار ابتدا نقش موردنظر با فشار و با کمک نقش‌کوب یا دستگاه پرس روی مقوا حک می‌شود و پس از جانمایی نقش، جای آن را با نقش‌بُر خالی و فضای جاگیری نقش را روی جلد دقیقاً مشخص می‌کنند. سپس زمینۀ نقش با ابزارهای گوناگونی، مانند رنگ جسمی، کاغذ الوان، اطلس و پارچه‌های زربافت و مانند آن، براساس نقشۀ موردنظر آماده می‌شود. سپس چرم و زمینه سر جای مشخص‌شده روی دفۀ جلد ‌چسبانده می‌شود و زیر فشار قرار می‌گیرد تا چسب کاملاً خشک شود. این امکان هست که از شیوه‌های معرّق و ضربی در کنار هم برای جلد استفاده شود (تصویر 1).

تصویر1. جلد معرق ضربی، ساختۀ حمید ملکیان، مجموعۀ شخصی؛ عکس از نگارنده.

در روش دوم نیز چرم‌های بریده‌شده براساس طرح اولیه، روی بوم آماده و چسبانده می‌شوند. تفاوت این روش با روش قبلی در سطح محصول نهایی است؛ در این روش، ترکیبی متنوع از چرم‌ها با رنگ‌های گوناگون و با طرح‌هایی مکمل یکدیگر روی هم استفاده می‌شود. تفاوت جلد معرّق و مشبّک در مواد استفاده‌شده و اختلاف سطح آن‌هاست. در جلد معرّق، لایه‌های چرم کنار هم روی زمینه‌ای ناهم‌رنگ قرار می‌گیرند و لبه‌ها با ظرافت، بدون درز و شیار، کنار هم دیده می‌شوند. در جلدهای مشبّک، پس از نقش‌بُری و جداکردن زمینه از نقش، ممکن است گاهی تا سه لایۀ چرم روی زمینه‌ای ناهم‌رنگ از کاغذ، پارچۀ زَری یا اطلس قرار بگیرند به‌طوری‌که با سطح زمینه اختلاف پیدا کند (تصویر 2).

تصویر2. قسمتی از آستر جلد تیموری. معرق سه‌رنگ بر زمینۀ آبی بر آستر جلد از چرم قهوه‌ای، مجموعۀ شخصی حمید ملکیان؛ عکس از نگارنده.

روش سوم برپایۀ‌ جلدهای ضربی است و نقش آن را استاد قلمزن یا حکاک روی برنج یا فولاد نقش می‌زند. در مرحلۀ بعد، جلدساز پس از آماده‌کردن چرم، نقش را با فشار روی چرم نم‌دار انتقال می‌دهد و با ابزاری، مانند نقش‌بُر یا تیغ بُرنده، زمینه را از نقش جدا می‌کند و بوم را آماده می‌کند و نقش را سر جایش قرار می‌دهد. ویژگی روش سوم این است که در آن‌ها نقش مستقیم روی چرم طراحی و سپس نقش‌بری نمی‌شود، بلکه نقش روی برنج یا فولاد حکاکی، و سپس با فشار به چرم منتقل می‌شود تا آمادۀ نقش‌بری شود (تصویر 3).

تصویر3. قالب ضربی؛ عکس از نگارنده

در برخی نسخه‌های فاخر که در کارگاه‌های سلطنتی تهیه شده‌اند، نشانه‌هایی از رنگ‌گذاری بر سطح ورق زر و چرم استفاده‌شده در جلدهای معرّق دیده می‌شود.

ابزارهای ساخت

ابزار ساخت جلدهای معرّق عبارت‌اند از: زیرساز (مغز جلد معرّق از جنس مقوای دست‌ساز متشکل از چند لایه کاغذ یا خمیر کاغذ فشرده)؛ چرم که از پوست حیواناتی مانند گوسفند (میشَن)،21 بز (تیماج)22 یا الاغ (کِیمُخت)23 ساخته شده است؛24 چسب (شامل چسب‌های طبیعی مانند سفیدۀ تخم‌مرغ، سریشم، سریش، صمغ عربی و نشاسته،25 و چسب‌های مصنوعی)؛ رنگ (شامل رنگ‌های نقاشی و رنگ‌هایی برای رنگرزی چرم)؛26 کاغذهای الوان و پار‌چه‌های زری برای آماده‌کردن زمینۀ کار؛ ورق زر و زرحل برای پوشاندن و قلم‌گیری نقوش؛ خط‌‌کش ساخته‌شده از استخوان یا چوب برای تاکردن لبه‌های چرم و شیارانداختن؛ نقش‌بر (کارد ظریف فلزی و تیز برای جداکردن نقش از زمینه)؛ مُشته یا کوبه (وسیله‌ای فلزی و سنگین برای نرم‌کردن چرم)؛ مُهره (قطعه‌ای از سنگ سخت، مانند یَشم، چَخماق، و عقیق برای هموارکردن کاغذ، چرم، و مقوا)؛27 تختۀ صیقل (تخته‌ای صاف و محکم و معمولاً از جنس چوب درخت گلابی برای مُهره‌کشی)؛ شفره (کارد آهنی پهن با لبۀ تیز و برنده برای جداکردن و برداشتن کُرک‌ها و ضایعات پوست از چرم و نازک‌کردن لبه‌های چرم)؛ مِقراض یا قیچی (برای بریدن و جداکردن پارچه، کاغذ، و چرم)؛28 سنگ زیردست (از جنس مرمر صاف و صیقلی برای برش و کوبیدن چرم و مقوا)؛ قالب نقش‌زنی (قالب‌های فلزی از جنس برنج یا آلیاژ‌های سخت دیگر برای ایجاد نقش‌ها روی چرم)؛ چراغ الکلی (برای گرم‌کردن ابزار و قطعات چرم)؛ ابزار دَم (میله‌ای فلزی است که با حرارت گرم می‌شود و برای برجسته‌سازی نقوش منبت روی چرم به کار می‌رود).29

در دورۀ آل‌بویه* (320ـ447) و سلجوقیان،30 با‌ توجه‌ به مرکزیت اصفهان، هزینه‌های زیادی برای تأسیس کتابخانه‌ها و مدرسه‌ها شد و کارگاه‌های استنساخ (تکثیر نسخه) و کتاب‌آرایی فراوانی در این دوره به وجود آمدند. در این کارگاه‌ها31 نسخه‌های متعدد با موضوعات متنوع تولید، تذهیب* و تجلید می‌شد.32 هرچند در اواخر دورۀ سلجوقیان، به سبب درگیری‌های مذهبی خاندان‌های علمی و اختلافات آنان بر سر جانشینی ملکشاه*، کتابخانه‌ها و مدارس و نسخه‌های فراوانی نابود شد.33 ایلخانان مغول (حـک: 654ــ 750) با ایجاد ثبات نسبی در شهر کوشیدند نسخه‌های باقیمانده از آتش‌سوزی کتابخانه‌ها را احیا کنند.34 در بخشی از این تلاش‌ها، جلد نسخه‌های باقیمانده را بازنویسی، مرمت، و تعویض کردند.35 اما در اواخر همین سده، تیمور گورکانی (حکـ: 771ـ807) به اصفهان حمله و دوباره شهر را ویران و نسخه‌های خطی موجود را نابود کرد. در سده‌های هشتم و نهم، جانشینان تیمور در راه احیای هنر کتاب‌آرایی و تجلید کوشیدند.36 براساس منابع مکتوب این دوره، شیوۀ معرّق ابداع شد و در آستر جلد نسخه‌های گران‌بها به‌صورت گسترده استفاده‌ می‌شد. نسخه‌های بسیار محدودی که در کارگاه‌های کتاب‌سازی اصفهان ساخته شده‌اند، از این آشوب‌ها جان سالم به در برده‌اند و امروزه در بعضی مجموعه‌های شخصی نگهداری می‌شوند.

اولین پدیدآورندۀ معرّق در جلدها قوام‌الدین مُجَلِد است37 که آستر جلد نسخۀ شاهنامۀ بایسَنقُری متعلق به دورۀ تیموریان* (771ـ807) محفوظ در کاخ گلستان از آنِ اوست. در منابع، او را پدیدآورندۀ منبّت نیز خوانده‌اند.38 واژۀ منبّت به معنای رویانیده‌شده39 به نقش‌های برجسته‌ای گفته می‌شود که بر زمینه نقش می‌کنند و از سطح زمینه‌اش کمی برجسته‌تر است.40 ازجمله متونی که برای نخستین بار کلمۀ منبّت به این معنا در آن‌ها آمده، منظومۀ دوحة‌الازهار عبدی‌ شیرازی41 در وصف نقاشی‌های دیواری دورۀ شاه‌طهماسب و احسن‌التواریخ فرید در سدۀ دهم است.42

اوج شکوفایی هنر جلد مُعرّق متعلق به اواخر سده‌های هشتم و نهم است. در این دوران، هنر کتاب‌آرایی از حمایت‌ سلاطین و شاهزادگان تیموری و امرا و حُکام تحت فرمان آن‌ها برخوردار شد43 و میراث آنان به دورۀ صفوی (حـک: 907ـ 1135) رسید. در این دوره، جلدهای ضربی زرپوش یکپارچه با تزیینات معرّق تلفیق شد و برای جلدکردن نسخه‌های خطی‌ای استفاده می‌شد که در کارگاه دربار و دیگر مراکز تولید نسخه ساخته می‌شدند.44 در این دوره، فعالیت‌های هنری و استنساخ نسخه‌های گران‌بها به قوّت خود باقی ماند. طبق برخی متون و اخبار تاریخی و به گواه نسخه‌های به‌جامانده از این دوره، ساخت نسخ خطی با خط تذهیب، نگاره‌های مجلل و جلدهای فاخر در کتابخانه‌های دربارِ شهرهایی مانند اصفهان و قزوین و تبریز و شیراز ادامه یافت، به‌طوری‌که قوّت و استحکام طراحی، خلاقیت روش‌های ساخت و مهارت و ذوق اجرای جلدسازان هنرمند، جلدهای این دوره از هنر ایران را به اوج رساند.45 جلدسازی در دورۀ شاه‌‌طهماسب صفوی (حک: 935ـ984) به کمال رسید. در این دوره، جلدهای چرمی (ضربی، معرّق و روغنی)، لاکی و پارچه‌ای با زیبایی شگفت‌انگیزی ساخته می‌شد. روی جلد را به شیوۀ ضربی زرکوب پوشش می‌دادند و آستر را به انواع خَتایی، حیوانی و اِسلیمی معرّق منقوش می‌کردند. از زمان شاه‌طهماسب، با افول هنر جلدهای معرّق، جلد لاکی رواج یافت و در سال‌های بعد جایگزین دیگر روش‌ها شد.46

اگرچه در میانۀ سدۀ دوازدهم، با هجوم افغان‌ها به اصفهان و غارت شهر، حکومت صفوی پایان یافت،47 به‌دلیل مهاجرت ایرانیان به سرزمین‌های هم‌جوار، علاوه‌بر مراودات تجاری، اجتماعی و فرهنگی هنر ساخت نسخ خطی نیز به‌عنوان میراث هنری مکتب اصفهان به نقاط دیگر منتقل شد.

پس از دورۀ صفوی، جلدسازان ایرانی ساخت جلدهای ضربی، روغنی و لاکی را آغاز کردند. به‌این‌ترتیب، و با رواج‏ این جلدها به‌ویژه لاکی، هنرمندان انگشت‌شماری در اصفهان و دیگر نقاط، به هنر معرّق‌سازی روی جلد ادامه ‌دادند. در اواسط دورۀ قاجار (حک: 1210ـ 1344 (1304ش)، با ورود چاپ سنگی، صحافی سنتی جایش را به روش‌های فرنگی‌ساز اروپایی داد و هنر صحافی و جلدهای معرّق فراموش شد. اما ابتدای سدۀ چهاردهم، هنرمندان خلاّق اصفهانی فنّ ساخت جلدهای مُعرّق را که از گذشتگان به یادگار مانده بود، در قالبی بدیع و نو به ‌کار گرفتند. میرزاعباس ذوالفنون اسفرجانی* (متوفی 1328ش)48 و میرزاآقا امامی* (متوفی 1334ش) پایه‌گذار هنر «سوخت و معرّق» شدند که در آن معرّق از قالب جلدِ کتاب رها شده و در ترکیب با دیگر هنرهای سنتی در هیئت تابلوهایی نفیس، جان دوباره گرفت و تا امروز شاگردان و نوادگان این هنرمندان اصفهانی این هنر را زنده نگه داشته‌اند.49

در تاریخ جلدسازی اصفهان، نام هنرمندان بسیاری ثبت شده است، مانند غیاث مُجلّد اصفهانی50 (سده‌های هشتم و نهم)؛ سلطان ابراهیم‌میرزا صفوی فرزند بهرام‌میرزا و نوۀ شاه اسماعیل اول (متوفی ۹۸۴)؛ سیدابوالقاسم حسینی مُذهِّب اصفهانی (سدۀ سیزدهم)؛ محسن مُجلد؛ نورالدین نورا و پسرش ملک محمدبن‌ نورا صحاف اصفهانی (معروف به رابط)؛ فنونی اصفهانی؛ میرک اصفهانی51 (سده‌های دهم و یازدهم)؛ علی‌نقی اصفهانی52 (متوفی 1134)؛ ابوطالب مدرس (متوفی 1112)؛ محمدصادق‌بن‌ آقامحمدباقر؛ آقاتقی کلباسی؛ محمدجعفر رجایی اصفهانی؛ میرزا محمد معلم (سدۀ سیزدهم) و فرزندش، میرزاعباس ذوالفنون، (متوفی 1328)؛ ملامحمدتقی صحّاف اصفهانی* (متوفی 1337ش)؛ علی اِسفرجانی (متوفی 1384ش)؛ میرزاآقا امامی (متوفی 1334ش)؛ حسین خطایی* (متوفی 1354ش)؛ عفت خطایی (متوفی1373ش) و حسین خوشنویس‌زاده (متوفی1373ش).53

/راضیه روحانی اصفهانی/

 

منابع

آقاجانپور قادیکلایی، بهمن، جلدسازی اسلامی، بابلسر: مهربان نیکا، 1393-1395ش.

آملی، شمس‌الدین محمدبن‌ محمود، نفائس‌الفنون فی عرایس‌العیون، ج3، چاپ ابوالحسن شعرانی، تهران: اسلامیه، 1381ش.

ابن‌معروف، فرهنگ کنزاللغات، چاپ رضا علوی، [تهران]: کتابخانۀ مرتضوی، [?1392ش].

ابن‌منظور، لسان‌العرب، بیروت: دارصادر، 1410/1990.

اثیر اخسیتکی، دیوان، چاپ رکن‌الدین همایونفرخ، تهران: رودکی، 1337ش.

ادیب نطنزی، حسین‌بن ‌ابراهیم، دستوراللغة (کتاب الخلاص)، چاپ علی اردلان جوان، مشهد: آستان قدس رضوی، 1385ش.

اَرَّجانی، فرامرزبن‌ خداداد، سمک عیّار، چاپ پرویز ناتل خانلری، ج2، تهران: آگاه، 1363ش.

افشار، ایرج، صحافی سنتی: مجموعۀ پانزده گفتار و کتابشناسی دربارۀ وراقی، صحافی، وصالی، مجلدگری از یادگارهای هنر ایرانی و اسلامی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، 1401ش.

بخارایی، ناصر، دیوان اشعار، چاپ مهدی درخشان، تهران: بنیاد نیکوکاری نوریانی، 1353ش.

بلعمی، محمدبن ‌محمد، تاریخنامۀ طبری، چاپ محمد روشن، تهران: نشر البرز، 1373ش.

پاشنگ، مصطفی، فرهنگ پاشنگ: ریشه‌یابی واژگان پارسی، تهران: محور، ۱۳۷۷ش.

جمال‌الدین اصفهانی، محمدبن ‌‌عبدالرزاق، دیوان، چاپ حسن وحید دستگردی، تهران: وزارت فرهنگ، 1320ش.

جمشیدنژاد، نگار، «کهن ترین مُعرّق جهان در شهر سوخته»، 1 مرداد 1402.

Retrieved Dec. 13, 2025, from https://amordadnews.com/171959.

جوکار، جلیل، شیوه‌های رنگسازی در قلمرو هنر و نقاشی، تهران: فرهنگستان هنر، 1389ش.

خاقانی شروانی، بدیل‌بن علی، مثنوی تحفة‌‌العراقین، چاپ یحیی قریب، تهران: سپهر، 1333ش.

خلیلبن‌ احمد، کتابالعین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم: مؤسسة دارالهجرة، 1409- 1410ش.

دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، زیر نظر محمد معین و جعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران، 1377ش.

راوندی، محمدبن ‌علی، راحة‌‌الصدور و آیةالسرور در تاریخ آل ‌سلجوق، به سعی و تصحیح محمد اقبال، بانضمام حواشی و فهارس با تصحیحات لازم مجتبی مینوی،  تهران: امیرکبیر، 1364ش.

رستم‌الحکما، محمدهاشم، رستم‌التواریخ، چاپ محمد مشیری، تهران: امیرکبیر، 1352ش.

روملو، حسن، احسن‌التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران: اساطیر، 1384ش.

صفری آق‌قلعه، علی، «غیاث مجلد اصفهانی و نمونه‌ای از جلدهای ساختۀ او»، اوراق عتیق، دفتر2، 1390ش.

عبدی‌ شیرازی، زین‌العابدین علی‌بن عبدالمؤمن، دوحة‌الازهار، چاپ مینائی تبریزی و ابوالفضل رحیموف، مسکو: ادارۀ انتشارات دانش، 1974.

عظیمی، حبیب‌الله، نسخه‌نامه: کانون‌های استنساخ، عناصر نسخه‌شناسی، رویه‌های فهرستنویسی، شناخت جعل و اصالت نسخه‌ها، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1396ش.

فرید، محمدبک، کتاب احسن‌التواریخ، ترجمۀ عبدالباقی مستوفی اصفهانی، [تهران]: برادران باقرزاده، 1332ش.

فسائی، حسن‌بن حسن، فارسنامۀ ناصری، چاپ منصور رستگار فسائی، تهران: امیرکبیر، 1382ش.

فیروزآبادی، محمدبن ‌یعقوب، القاموس المحیط، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1415/1995.

قلیچ‌خانی، حمیدرضا، زرافشان: فرهنگ اصطلاحات و ترکیبات خوشنویسی، کتاب‌آرایی و نسخه‌پردازی در شعر فارسی، تهران: فرهنگ معاصر، 1399ش.

کاووسی، ولی‌الله، تیغ و تنبور: هنر دورۀ تیموریان به روایت متون، تهران: متن، 1389ش.

کجباف، علی‌اکبر، اصفهان در دورۀ سلجوقیان، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1389ش.

مایل هروی، نجیب، کتاب‌آرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1397ش.

محمدی، سارا، «تحول شهری اصفهان از دورۀ سلجوقی به ایلخانی»، پژوهش در هنر و علوم انسانی، سال 5، ش8 (دی 1399).

معلوف، لویس، المنجد فی اللغة، قم: اسماعیلیان، 1371ش.

منشی قمی، احمدبن حسین، خلاصةالتواریخ، چاپ احسان اشراقی، تهران: دانشگاه تهران، 1383ش.

منهاج ‌سراج، عثمان‌بن ‌محمد، طبقات ناصری، یا، تاریخ ایران و اسلام، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، 1363ش.

مهدوی، مصلح‌الدین، اصفهان دارالعلم شرق: مدارس دینی اصفهان، تصحیح، تحقیق و اضافات محمدرضا نیلفروشان، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1386‌شالف.

مهدوی، مصلح‌الدین، اعلام اصفهان، تصحیح، تحقیق و اضافات غلامرضا نصراللّهی، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1386شب–    .

واله داغستانی، علیقلی‌بن ‌محمدعلی، تذکرۀ ریاض‌الشعراء، چاپ ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگى، 1391ش.

هالدین، دانکن، صحافی و جلدهای اسلامی، ترجمۀ هوش‌آذر آذرنوش، تهران: سروش، 1366ش.

هنرفر، لطف‌الله، اصفهان در دورۀ جانشینان تیمور، [تهران]: هنر و مردم، 1355ش.

Durand-Guédy, David, Iranian elites and Turkish rulers: a history of Ifahān in the Saljūq period, London: Routledge, 2010.

  1. پاشنگ، ص237.[]
  2. خلیل‌بن ‌احمد، ج6، ص81؛ ابن‌منظور، ج3، ص124، نیز نگاه کنید به: همان، ج1، ص52، 60، 62، 69، و جاهای دیگر؛ معلوف، ج1، ص96؛ فیروزآبادی، ج1، ص13، 20، 37، و جاهای دیگر؛ آملی، ج3، ص113، 118، 120، 159، 239.[]
  3. دهخدا، ج5، ص7828.[]
  4. بلعمی، ج2، ص1175.[]
  5. ادیب نطنزی، ص226.[]
  6. خاقانی شروانی، ص120.[]
  7. راوندی، ص41، 437.[]
  8. اثیر اخسیکتی، ص95.[]
  9. مایل ‌هروی، ج2، ص61.[]
  10. دهخدا، ج14، ص21149.[]
  11. جمشیدنژاد، 1402ش.[]
  12. اَرَّجانی، ج2، ص372.[]
  13. جمال‌الدین اصفهانی، ص318.[]
  14. منهاج ‌سراج، ج2، ص61، 255.[]
  15. ناصر بخارایی، ص315، ش416.[]
  16. برای نمونه نگاه کنید به: فسائی، ج1، ص856، ج2، ص1365.[]
  17. قلیچ‌خانی، ص519؛ عرضه‌داشت: نوشته و گزارشی است از کوچک‌تر به بز‌رگ‌‌تر با هدف تظلّم، دادخواست، گزارش مراحل کار و غیره.[]
  18. بهجة‌المباهج فی تلخیص مباهج المهج فی مناهج الحجج (در فضایل و مناقب معصومین صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، اثر حسن‌‌بن ‌حسین شیعی سبزواری (متوفی 795)، تلخیص و بازنویسی اثر مفصل‌تری به نام مباهج المحج فی مناهج الحجج از ابوالحسن محمدبن حسین‌بن تاج‌الدین حسن‌بن‌ زین‌الدین محمد‌بن‌ حسین‌بن‌ ابی‌المحامد بیهقی نیشابوری، معروف به قطب‌الدین کیدری (زنده در 576) است. کتاب به زبان فارسی و در زمینۀ معجزات پیامبر اسلام و مناقب ائمۀ شیعه است.[]
  19. افشار، ص90.[]
  20. همان، ص97.[]
  21. مایل ‌هروی، ج2، ص360: چرم نرم و نازکی که از چرم دباغت‌داده گوسفند تهیه می‌شود.[]
  22. همان، ج2،ص53: پوست دباغی‌‌شده که به بلغار و ادیم نیز شهرت دارد.[]
  23. همان، ج2، ص301: یا گیمُخت، چرمی از پوست اسب یا درازگوش که در صحافی کاربرد دارد.[]
  24. عظیمی، ص212.[]
  25. جوکار، ص103.[]
  26. همان، ص34.[]
  27. مایل ‌هروی، ج2، ص359.[]
  28. قلیچ‌خانی، ص695.[]
  29. آقاجانپور قادیکلایی، ج2، ص15-42.[]
  30. Durand-Guédy, p.138 .[]
  31. برای نمونه نگاه کنید به: مهدوی، 1386شالف، ص17-18، 44.[]
  32. راوندی، ص437.[]
  33. کجباف، ص143-175.[]
  34. محمدی، ص59-60.[]
  35. شاهد این مدعا نسخ خطی به‌جامانده از این دوران است که براساس مستندات موجود در متن نسخۀ مربوط به سده‌های پیشین، اما در کارگاه‌های تیموری مرمت، تجلید و به رسم خزانۀ حاکمان تیموری مهر شده‌اند.[]
  36. هنرفر، ص46.[]
  37. نگاه کنید به: عرضه‌داشت جعفر تبریزی به میرزا بایسنقر سدۀ نهم هجری و دیباچۀ دوست محمد هروی بر مرقع بهرام‌میرزا صفوی سدۀ دهم هجری و گلستان هنر قاضی میراحمدمنشی سدۀ دهم هجری.[]
  38. کاووسی، ص337.[]
  39. ابن‌معروف، ج2، ص1229.[]
  40. دهخدا، ج14، ص21575.[]
  41. عبدی شیرازی، ص71.[]
  42. فرید، ص167.[]
  43. هالدین، ص70.[]
  44. برای نمونه نگاه کنید به: منشی قمی، ج1، ص515، ج2، ص1036.[]
  45. هالدین، ص74.[]
  46. همان، ص71.[]
  47. برای نمونه نگاه کنید به: رستم‌الحکما، ص167.[]
  48. مهدوی، 1386شب، ج4، ص44.[]
  49. آقاجانپور قادیکلایی، ج1، ص107.[]
  50. صفری آق‌قلعه، ص229-242.[]
  51. آقاجانپور قادیکلایی، ج1، ص103.[]
  52. واله داغستانی، ج1، ص347.[]
  53. همان، ج2، ص135-142.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Roohani, Raziye. "Jeld mu'arraq." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=6854. 7 June 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20  +    =  22