آذر بیگدلی، لطفعلیبیگ. شاعر، تذکرهنویس و منتقد ادبی در قرن دوازدهم (1134-1195).
«آذر» تخلص او و بیگدلی نام طایفهاش بود. لطفعلیبیگ در ربیعالآخر 1134 در اصفهان به دنیا آمد. پدرش حیدر ملقب به آقاخان، فرزند زینال سوم، میر دیوانی شاهسلیمان صفوی*، و مادرش دختر میرزامحمد مؤمنخان اعتمادالدوله (متوفی 1116)، وزیر شاهسلطانحسین*، بود.1 در همان سال تولد لطفعلی، محمود میرویس غلزایی افغان به اصفهان حمله کرد2 و به همین سبب، خانوادۀ لطفعلی از اصفهان به قم مهاجرت کرد و آنان چهارده سال در قم زیستند.3 آقاخان، که حکومت شیروانات را بر عهده داشت4، در 1148 با حکم نادرشاه افشار* (حکـ: 1148-1160) به حکومت لار و بندر عباس منصوب شد. او برای انجام این مأموریت به همراه خانوادهاش از قم به شیراز رفت، ولی حدود دو سال بعد در حوالی بندر عباس درگذشت.5
لطفعلیبیگ در 1150 به همراه عمویش، حاجی محمودبیگ، به حج رفت.6 در بازگشت از حج، به عتبات عالیات رفت و در 1152 به فارس بازگشت. یک سال بعد، به همراه برادران و دوستانش به مشهدالرضا رفت و در آنجا به اردوی نادرشاه، که تازه از فتح هندوستان بازگشته بود، پیوست. از آنجا به همراه اردوی شاهی از مشهد به مازندران و سپس به آذربایجان رفت و در آخر به قصد سکونت به اصفهان آمد.7
پس از مرگ نادرشاه، لطفعلیبیگ به جانشینان او، ازجمله عادلشاه افشار (حکـ: 1160-1161)، ابراهیمشاه افشار (حکـ: 1161-1162)، شاهسلیمان دوم صفوی (حکـ: 1163) و شاهاسماعیل سوم صفوی (حکـ: 1163-1165) خدمت کرد8 و از اصفهان و دوستانش دور شد و پیوسته از این مسئله ملول بود.9 او در دوران خدمات دیوانیاش مصائبی را پشت سر گذاشت، ازجمله اینکه هنگامی که داروغه دیوان ابراهیمشاه بود، به مدت یک روز در قم به اسیری سپاه عادلشاه درآمد.10 در حملۀ علیمردانخان بختیاری به اصفهان نیز هفتهزار بیت از سرودههایش از میان رفت11 و مدتی کوتاه اسیر لشکر علیمردانخان شد.12 پس از این مصیبتها، از شغل دیوانی کناره گرفت و به گفتۀ خودش «به کسوت فقر متلبس گشت»13 و به زراعت در زمینهای موروثی خود در قم و اصفهان پرداخت، که آن هم بهسبب برخی بیعدالتیها و سختگیریهای مالیاتی، با دشواریهای زیادی همراه بود. او این دشواریها را در قصیدههایی خطاب به کریمخان و پسرش، ابوالفتحخان، و وزیر کریمخان، میرزاجعفر، بیان کرده است.14
لطفعلی در این سالها مانند سایر دوستان ادیب و دانشمندش از اوضاع فرهنگی بسامان اصفهان تحت کلانتری میرزاعبدالوهاب کلانتر (متوفی 1184) برخوردار بود15، ولی با قدرتگرفتن حاجیمحمد رنانی، حاکم توسعهطلب و سختگیر اصفهان از 1173 تا 1179 که به علم و فرهنگ و ادب اعتنایی نداشت، زندگیاش سخت شد. قصیدههای شِکوائیه و هَجو و هَزلهای او16 هم بینتیجه ماند و در نهایت، در پی سفر اعتراضی جمعی از تاجران و پیشهوران و اعیان و علما و روحانیان اصفهان به شیراز در 1188، او نیز اصفهان را ترک کرد و ظاهراً با هاتف اصفهانی* به قم رفت.17 در 1192 به دعوت شاگردش، صباحی بیدگلی، به همراه هاتف اصفهانی به کاشان رفت. در همین سال، کاشان دچار زلزله شد و تعدادی از خویشان او ازجمله برادرزادهاش، کاظمبیگ، درگذشتند.18
لطفعلی چنانکه خودش در قصیدهای با مطلع «شکر آذر که شب هشتم ماه آذر/ دو شکفته گلم از گلبن آمال دمید» روایت کرده، در 1194، درحالیکه نزدیک به 60 سال داشته، صاحب دو فرزند پسر شد.19 او در 1195، در قم درگذشت و همانجا در مقبرۀ خانوادگیاش، کنار آستان حضرت معصومه، به خاک سپرده شد.20 عدهای بر آناند که او در باغ خودش، معروف به تکیه آذر، در خیابانی در اصفهان که امروزه به نام او معروف است، درگذشته و دفن شده است.21 البته با اتکا بر شعری از او میتوان گفت که دستکم در مقطعی، باغ کاران احتمالاً محل زندگی او بوده است.22 شاعران بسیاری برای مرگ او مادهتاریخ ساختهاند، ازجمله هاتف اصفهانی و صباحی بیدگلی.23
از سه فرزند او، فقط حسینعلیبیگ شاعر بود و “شرر” تخلص میکرد و چنین مینماید که خلاف طبع پدرش، به طرز صائب هم علاقهمند بوده است.24 با توجه به اینکه شرر از ندیمان و ستایشگران فتحعلیشاه قاجار و بهخصوص شاهزاده محمودمیرزا بوده و حسب قراینی در 1254 زنده بوده25، میتوان او را فرزند ارشد لطفعلی دانست. پسر شرر، حاجمحمد رشیدخان، متخلص به “اخگر” نیز در خوشنویسی مرتبه والایی داشت.26غلامحسین بیگدلی در کتاب تاریخ بیگدلیـ شاملو از برخی از نوادگان شاخص لطفعلیبیگ نام برده است.27 در دورۀ معاصر نیز محمدعلی بیگدلی آذری، صاحب دیوان شعری به نام آتشکده ثانی28، و همچنین احمد بیگدلی آذری مشهور به آذری قمی، فقیه و رجل سیاسی و از بنیانگذاران جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، از نوادگان او بودند.29
لطفعلی، چنانکه روشن است، از طایفۀ بیگدلی بود. این طایفه یکی از طوایف 22گانه غُز به شمار میآیند.30 طبق نسبنامههای افسانهای ترکان، نسب آنها با چند واسطه به بیگدلخان و از او با چند واسطه به اوغوزخان، فرمانروای ترکستان متحد، میرسد.31 طایفه بیگدلی از قرن پنجم طی مراحلی و بهتدریج از شرق به غرب کوچانده شدند. برخی از آنان در شام اقامت کردند، اما تیمور آنها را به ترکستان کوچانید. این طایفه در سر راه ایران، به وساطت خواجهعلی سیاهپوش، نوۀ شیخصفیالدین اردبیلی، آزاد شدند و در اردبیل مقیم و جزو مریدان این خاندان شدند و بعدها یکی از هفت دسته ترکمانان قزلباش به شمار آمدند، بهطوریکه میتوان آنها را بیگدلی شاملو هم خواند.32 زینال اول، جد اعلای بیگدلیها، سپهسالار شاهاسماعیل، و فرزندش زینلبیگ بیگدلی هم سپهسالار ایران در زمان شاهعباس* صفوی بود.33 پس از آن نیز خویشان نزدیک لطفعلی در دورۀ زندیه و افشاریه و قاجار در ساختار حاکمیت حضور داشتند و مناصب مهم لشکری و دفتری داشتند.34 آنها بهویژه در دورۀ زندیه بسیار محترم بودند و خان زند پیش از بهقدرترسیدن، از حمایت و لطف آنان برخوردار بود و به همین سبب از خون مصطفیخان، عموی لطفعلی، با وجود همدستیاش با علیمردانخان بختیاری درگذشت.35
لطفعلی ظاهراً شاعری را آن قدر زود شروع کرده بود که در جوانی (حدود 25 یا 26سالگی) شاعری مطرح در تذکرهای مانند ریاضالشعرای واله داغستانی (تألیف 1161) بود.36 او سه بار برای خود تخلص انتخاب کرد: ابتدا “واله”، سپس “نُکهت” و سرانجام “آذر”.37 واله داغستانی بر انقلابی بودن آذر طی جریان مکتب بازگشت اشاره کرده است.38 هدایت39 آذر را پیشنهاددهنده پیروی از سبک قدما در اصفهان و شیراز دانسته، ولی آذر خودش در اثرش با نام آتشکده آذر، مشتاق اصفهانی* را در این جریان پیشرو40 و در قواعد نظم و سخنپردازی، استاد و آموزگار خود معرفی کرده است.41 آذر در جایی هم بیان کرده که چگونه هاتف اصفهانی بر او تکلیف کرده تا به استقبال از انوری قصیده بگوید.42 به هر روی، با توجه به جایگاه ادبی مهم آذر در بین شاعران آن دوره، بهحدی که او را گاه همپایه انوری و فردوسی و حتی برتر از آنان برشمردهاند43 و مهمتر از آن، نظرات انتقادی صریح او در تذکرهاش، بهخصوص درباره سبک رایج آن روزگار و تلاشش برای تغییر ذائقه شعری از سبک هندی به همان طرز قدما، میتوان او را رهبر نهضت بازگشت ادبی دانست.
آثار
آثار مهم آذر عبارتاند از: آتشکده آذر و دیوان. آتشکده آذر تذکرهای شامل شرححال و نمونههای شعر 850 شاعر ادب پارسی است. آذر این تذکره را بین سالهای 1174 تا 1193 نگاشته است44 و این نظر که تألیف آن سی سال طول کشید، احتمالا درست نیست.45 متناسب با نام این کتاب، فصلهای آن در یک “شعله” و دو “مَجمره” ترتیب یافته است. مجمره اول در ذکر احوال و اشعار شاعران پیشین و مشتمل است بر سه “اخگر” و هر اخگر حاوی چند “شَراره” و هر شراره گاهی دارای چند “شعاع” است. مجمره اول با بخش زنان شاعر با عنوان «فروغ» پایان یافته است. مجمره دوم نیز دو “پرتو” دارد. پرتو اول در شرح احوال معاصران و پرتو دوم در احوال و آثار آذر به قلم خودش است. گویا انگیزۀ اصلی تألیف آتشکده از انجمن ادبی مشتاق در ذهن آذر پدید آمده است و اینکه مشوق تألیف این اثر را میرزاعبدالوهاب کلانتر دانستهاند ، ریشه در این واقعیت دارد که انجمن مشتاق در دستگاه میرزاعبدالوهاب و به تشویق او برگزار می شده است.46 هدایت47 ظاهراً بر حسب ارادت آذر به کریمخان و ستایش آرامش دوران او، چنین برداشت کرده که آذر تذکره آتشکده* را به نام کریمخان تألیف کرده است.
تذکره آتشکده تذکرهای مبسوط عمومی اقلیمی و با محتوای انتقادی است48 که هم در انتخاب شواهد و هم در داوری بهنوعی بیانیه مکتب بازگشت ادبی است؛ همچنین سندی دال بر تلاش برای کماهمیت نشان دادن شاعران شاخص سبک هندی مثل صائب تبریزی* و کلیم کاشانی و آثار آنان است. آذر بیگدلی به هیچ روی به صائب تبریزی نظر خوشایندی نداشت و معتقد بود صائب به استادان سابق هیچ توجهی نکرده و «طریقۀ جدیدۀ ناپسندیدهاش هرروزه در تنزل» است.49 آذر سبب شهرتِ صائب را فقط «کمالات نفسانی» یا «ترتیبِ کوکب» دانسته است.50 دربارۀ کلیم کاشانی هم معتقد بود که مقبولیت شعر او در آن روزگار بهسبب «شفقت پادشاه[شاه جهان]» بوده و شعر قابل ذکر ندارد.51 به غیر از شاعران سبک هندی، آذر شاعران قدیمتر همچون مجد همگر* را نیز نقد کرده است.52 اگرچه بسیاری از نقدها و داوریهای آذر برای معاصرانش فصلالخطاب بود53، افراط و تفریط او در نقدهای زیباییشناختی طرزهای ادبی و شاعران و انتخاب شواهد از چشم ادیبان همان روزگار هم پنهان نمانده است.54
آنچه تذکرۀ آتشکده را از دیگر تذکرهها متمایز کرده وجه انتقادی آن است، وگرنه حتی در تدوین اقلیمی و انتخاب بسیاری از شواهد شعری قدما، این اثر او را رونویس رندانهای از تذکره خلاصةالاشعار تقیالدین کاشی دانستهاند55؛ تذکرهای که گویا آذر از آوردن نامش در این اثر هم اِبا کرده است، درحالیکه چند جا به تذکره هفت اقلیم بهعنوان مرجعش اشاره کرده است.56 از اسحاقبیگ عذری بیگدلی (متوفی 1185)، برادر آذر، تألیفی با عنوان تذکره اسحاق بر جای مانده که در واقع منتخب اشعار آتشکده است.57
دیوان آذر کمابیش شامل تمام انواع و قالبهای ادبی است. قصاید او را که غالباً در پیروی از کمالالدین اسماعیل*، انوری و بهخصوص ظهیر فاریابی است، بیشتر ستودهاند.58 قصیدۀ «از صفاهان بوی جان آید همی/بوی جان از اصفهان آید همی» به پیروی از «بوی جوی مولیان آید همی» رودکی است.59 دو ترکیببند یکی در زلزلۀ کاشان (در 1192) و دیگری در مرثیۀ برادرش60، ترجیعبندی با ترجیع «بنشینم و زارزار گریم»61 به پیروی از ترجیعبند سعدی با ترجیع «بنشینم و صبر پیش گیرم» و همچنین غزلیات متعددی به پیروی از غزلیات سعدی62، ساقینامه و مغنینامه به تقلید از حافظ63 و هجو و هزلهای رکیک هم دارد.64 جز اینها، چندین قصیدۀ مَنقبتی در ستایش امام علی، امام رضا و امام زمان65 و نیز مادهتاریخهایی در موضوع بناهای شخصی و وقفی و مناسبات تاریخی مثل زادروز یا تختنشینی دارد.66
اگرچه مناعت طبع آذر را ستودهاند و مدیحههایش نیز در مقایسه با مدیحههای شاعران بازگشتی پس از خودش کاسهلیسانه نیست، ملتمساتی در موضوع عینک و کتاب و چیزهایی از این قبیل دارد که شاید برای طبعآزمایی بوده باشد.67 آذر اگرچه مانند شاعران قرن ششم و هشتم به لفظ و صنایع ادبی توجه داشته، صنعتبازی و توجه محض به لفظ در شعر را مردود دانسته است.68در پیوست دیوان آذر، مثنویهای پراکندهای همبحر با مثنوی مولوی69 و لیلی و مجنون نظامی70 و مناظرهای هزلآمیز در موضوع زن و زناشویی در بحر حدیقه71 و مثنوی مُلّمَع ترکی-فارسی عاشقانه هزلآمیزی در وزن مخزنالاسرار72 هم هست که این چند مثنوی، چه کامل و چه ناقص، میتواند دال بر تلاش او برای ادامه سنت خمسهگویی و سبعهسرایی باشد. البته مثنویهای کوتاهی در گونه ملتمسات و مادهتاریخ هم در این میان هست.73 دیوان آذر با تصحیح سیدحسن سادات ناصری و غلامحسین بیگدلی در 1366ش به چاپ رسید.
دیگر آثار آذر عبارتاند از: منظومه یوسف و زلیخا که مشهورترین و مفصلترین مثنوی اوست و بهسبب خامی برخی از سرودههایش، ظاهراً جزو تلاشهای نخستین آذر در شاعری بوده است.74 با وجود ادعای آماده به چاپ بودن آن75، هرگز به معرض دید درنیامده است و دسترسی ما به آن فقط از طریق پایاننامههای دانشجویی و گزیدهای از آن است که خود آذر در آتشکده نقل کرده است.76 اثری دیگر با عنوان دفتر نه آسمان در شرححال معاصران او به آذر نسبت داده شده است که گویا منتخبی از آتشکده است، که یا خود آذر یا فرد دیگری آن را فراهم آورده است.77 گنجینةالحق نیز نظیرهای بر بوستان سعدی است که آذر آن را به تشویق هاتف سروده و بهیقین بخشی از همان مثنویات پراکنده در دیوان چاپی اوست.78
/سعید شفیعیون/
منابع
آذر بیگدلی، لطفعلی بن آقاخان، آتشکدۀ آذر، چاپ حسن سادات ناصری، تهران: امیرکبیر، 1336-1340ش.
آذر بیگدلی، لطفعلی بن آقاخان، آتشکدۀ آذر، نیمۀ 2، چاپ میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1378ش..
آذر بیگدلی، لطفعلی بن آقاخان، دیوان، چاپ حسن سادات ناصری و غلامحسین بیگدلی، تهران: جاویدان، 1366ش.
آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت: دارالاضواء، 1403/1983.
اختر، احمد بن فرامرز، تذکرۀ اختر، چاپ عبدالرسول خیامپور، تبریز: شرکت سهامی چاپ کتاب آذربایجان، 1343ش.
بیگدلی، غلامحسین، تاریخ بیگدلی- شاملو، ج3، تهران: آفرینش، 1374ش.
بیگدلی آذری، محمدعلی، آتشکدۀ ثانی: دیوان محمدعلی بیگدلی آذری، تهران: سنایی، 1381ش.
پورصفر قصابینژاد، علی، «بیگدلی»، در دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج5، تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، 1379ش.
شرر بیگدلی، حسینعلی بن لطفعلی، فغان دل: مجموعۀ اشعار، چاپ محمدعلی مجاهدی، قم: دارالعلم، 1349ش.
شفیعیون، سعید، «گذری دیگرگون بر تذکرههای ادبی»، فنون ادبی، سال 6 ، ش2، پاییز و زمستان 1393.
شوشتری، عبداللطیف بن طالب ، تحفةالعالم، و، ذیلالتحفه، چاپ صمد موحد، تهران: طهوری، 1363ش.
غفاری کاشانی، ابوالحسن، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران: زرین، 1369ش.
فاضل گروسی، محمد، تذکرۀ انجمن خاقان، تهران: روزنه، 1376ش.
فانی زنوزی، محمدحسنبن عبدالرسول، ریاضالجنة، قم: نشر مورخ، 1402ش.
کرمی، محمدحسین و رستمینژاد، اکبر، «معرفی منظومۀ یوسف و زلیخای آذر بیگدلی( متوفی قرن دوازدهم هجری) و بررسی ویژگیهای سبک شناسی آن»، سبک شناسی نظم و نثرفارسی(بهار ادب)، ش36، تابستان 1393.
گلچین معانی، احمد، تاریخ تذکره های فارسی، تهران: سنایی، 1363ش.
محمودمیرزا قاجار، سفینةالمحمود، چاپ عبدالرسول خیامپور، تبریز: مؤسسه تاریخ و فرهنگ، 1346ش.
مفتون دُنبُلی، عبدالرزاق بن نجفقلی، تجربة الاحرار و تسلیة الابرار، چاپ حسن قاضی طباطبائی، تبریز: مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران، 1349- 1350ش.
مهدوی، مصلحالدین، تذکرةالقبور، یا، دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان: ثقفی، 1348ش.
واعظ قزوینی، محمدرفیع، دیوان، چاپ حسن سادات ناصری، ]تهران[: علمی، 1359ش.
واله داغستانی، علیقلی بن محمدعلی، تذکرۀ ریاضالشعراء، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1384ش.
هاتف اصفهانی،احمد، دیوان ، چاپ وجیهه ربیع، تهران: میراث مکتوب، 1395ش.
هدایت، رضاقلی بن محمدهادی، مجمعالفصحاء، چاپ مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر، 1382ش.
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص460، 719؛ همو، 1336ـ1340ش، بخش1، ص51؛ واعظ قزوینی، ص601؛ غفاری کاشانی، ص397.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص461.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص 719.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص466.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص466، 719؛ بیگدلی، ج3، ص12، که مرگ او را بهدست یاغیان دانسته که احتمالاً او را با برادرش ولیمحمدخان اشتباه گرفته است.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص719ـ720.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص720؛ غفاری کاشانی، ص398.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص720.[↩]
- همو، 1366ش، ص 35.[↩]
- همو، 1378ش، نیمۀ 2، ص471.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص720؛ مفتون دُنبُلی، بخش 1، ص268ـ269.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص477.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص720.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص 46، 70، 113ـ114.[↩]
- مفتون دنبلی، بخش1، ص 270؛ فاضل گروسی، ص 450ـ451.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص54ـ56، 272ـ274.[↩]
- مفتون دنبلی، بخش 1، ص269ـ272.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص 331ـ327؛ غفاری کاشانی، ص373؛ مقایسه کنید با: فاضل گروسی، ص451، که سفر آذر به کاشان را به دعوت حاکم آنجا عبدالرزاقخان دانسته است.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص282ـ283.[↩]
- مفتون دنبلی، بخش1، ص321؛ محمودمیرزا قاجار، ج1، ص133؛ اختر، ص17؛ آذر بیگدلی، 1366ش، ص پنجاهودوـ پنجاهوپنج.[↩]
- مهدوی، ص10.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص506.[↩]
- همان، ص پنجاهودوـ پنجاهوچهار؛ هاتف اصفهانی، ص141ـ142.[↩]
- شرربیگدلی، ص لاـمز و نز.[↩]
- همان، ص ما.[↩]
- همان، ص مزـنز.[↩]
- بیگدلی، ج3، ص573ـ578، 595.[↩]
- بیگدلی آذری، ص11.[↩]
- بیگدلی، ج3، ص582ـ595.[↩]
- پورصفر قصابینژاد، ص 259.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص459.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص460.[↩]
- پورصفر قصابینژاد، ص260.[↩]
- آذربیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص462، 464ـ465، 468ـ469، 475، 479، 481، 556، 479، 637.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص479.[↩]
- واله داغستانی، ج1، ص308.[↩]
- همانجا.[↩]
- به گفتۀ واله داغستانی، همانجا، «بهسبب اقتضای زمان قدری شوخ و بیپروا واقع شده»[↩]
- هدایت، ج2، بخش1، ص232.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2، ص 638. البته شاعرانی مانند شعله اصفهانی بودهاند که خود آذر (1378ش، نیمۀ 2، ص520) معتقد بوده هیچ کس از همعصران در حد او به طرز شاعران پیشین آشنا نبوده است، ولی ظاهراً مانند مشتاق اهتمامی به جریانسازی و شاگردپروری در این خصوص نداشته است.[↩]
- همان، نیمۀ 2، ص720.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص162.[↩]
- همان، ص نود.[↩]
- همو، 1378ش، نیمۀ 2، ص 11؛ آذر (1378ش، نیمۀ 2، ص 482) با اشاره به اینکه هشت سال است از مرگ میرمهنا (1092) میگذرد، عملاً تاریخ ختم این کتاب را به 1193 میرساند.[↩]
- هدایت، ج2، بخش1، ص232.[↩]
- مفتون دنبلی، بخش1، ص242؛ فاضل گروسی، ص450.[↩]
- هدایت، ج2، بخش1، ص232-233.[↩]
- شفیعیون، ص104.[↩]
- آذر بیگدلی، 1336- 1340ش، بخش1، ص122-123.[↩]
- همان، بخش1، ص125-126.[↩]
- همو، 1378ش، نیمۀ 2، ص47.[↩]
- همو، 1336-1340ش، بخش 2، ص755.[↩]
- شوشتری، ص197.[↩]
- فانی زنوزی، ص640.[↩]
- گلچین معانی، ج1، ص4. گلچین معانی(همانجا) به نسخهای از خلاصةالاشعار تقیالدین کاشی اشاره کرده که پر از تصحیحات و اضافاتی به خط و امضای آذر است. گلچین معانی با تطبیق عبارات آتشکده با تذکرۀ خلاصةالاشعار و عرفاتالعاشقین به رونویسی گاه ناقص و اشتباه آذر از این منابع اشاره کرده و حتی گفته که آذر نام این اثر را از مثنوی آتشکده آقاصادق تفرشی گرفته است.[↩]
- آذر بیگدلی، 1378ش، نیمۀ 2 ص 420.[↩]
- گلچین معانی، ج1، ص183.[↩]
- اختر، ص17؛ محمودمیرزا قاجار، ج1، ص133.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص 146ـ150.[↩]
- همان، ص 326ـ337.[↩]
- همان، ص338ـ344.[↩]
- همان، ص شصتونهـ هفتاد.[↩]
- همان، ص346-353.[↩]
- همان، ص275ـ277، 288ـ289، 311ـ312، 317ـ318.[↩]
- همان، ص10ـ13، 48ـ53، 61ـ65، 95ـ101، 158ـ163.[↩]
- همان، ص302، 304، 307، 508.[↩]
- همان، ص286-287، 320.[↩]
- آذر بیگدلی،1336-1340ش، بخش1، ص281، بخش2، ص709.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص477-483.[↩]
- همان، ص500-505.[↩]
- همان، ص435-476.[↩]
- همان، ص484-497.[↩]
- همان، ص506-509.[↩]
- اختر، ص17.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص ششـهفت.[↩]
- کرمی و رستمی نژاد، ص116.[↩]
- آقابزرگ طهرانی، ج1، ص4.[↩]
- آذر بیگدلی، 1366ش، ص چهلونه، 420-423؛ فاضل گروسی، ص 451.[↩]