کمالالدین اسماعیل اصفهانی، شاعر سدههای ششم و هفتم.
کنیهاش ابوالفضل و از مشاهیر شعرای عجم دورهٔ خوارزمشاهیان* و فرزند شاعر سرشناس، ابومحمد عبداللهبن عبدالرّزاق اصفهانی بود.1 تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست؛ در مرثیهای که در سوگ پدرش، جمالالدین (متوفی 588) سرود، سن خود را نزدیک به «بیست» گفته است.2 پس تاریخ تولد تقریبی او را میتوان ۵۶۸ در نظر گرفت.3 از اشاراتی که در شعر جمالالدین عبدالرزاق* وجود دارد برمیآید که او با کمالالدین چهار فرزند داشته؛4 کمالالدین نیز در قصیدهای که پس از درگذشت پدر خطاب به ممدوح سروده، فرزندان پدر را «چهار» تن ذکر کرده است.5
کمالالدین برادر فاضل و دانشمندی به نام معینالدین عبدالکریم داشت6 که از او کوچکتر بود و در جوانی از دنیا رفت. ابیاتی در دیوان کمال هست که به احتمال زیاد در مرثیهٔ همین برادر باشد.7 با توجه به اینکه دولتشاه سمرقندی8 رفیعالدین لنبانی، شاعر مشهور آن دوره را از «اَقران» جمالالدین دانسته و اوحدی بَلیانی9 رفیعالدین را خواهرزادهٔ جمالالدین معرفی کرده است، احتمالاً بیشتر اعضای خانوادهاش، اهل شعر و ادب بودهاند.
به نظر میرسد کمال دیر ازدواج کرده باشد. او در قصیدهای که در مدح رکنالدین صاعد به نظم آورده، به تجردش اشاره کرده و از اینکه پس از مدتها خدمت مورد بیعنایتی قرار گرفته، گله کرده است.10 سپس در قصیدهای دیگر با ردیف «شیرینی» که برای مراسم عروسیاش از ممدوح «شِکَر» میخواهد، پایان تجردش را اعلام میکند.11 یک سال پس از آن، صاحب پسری میشود12 که نامگذاری او را به ممدوحش، رکنالدین صاعد، میسپارد.13
اطلاع دقیق از زمان به دنیا آمدن فرزندان دیگرش نیست. ظاهراً او نیز چهار فرزند داشت14 که نام یکی از پسرانش علی بود و در شعر و شاعری هم دستی داشت. کمال یک دوبیتی از سرودههای او را در یکی از قطعههای خود گنجانده است.15
آنگونه که از این بیت کمال پیداست: «همـرهــانِ نازنیــنم از سفر بازآمــدند/ بدگمانم تا چرا بی آن پسر بازآمدند» پسر او به همراهِ دوستانش به سفری میرود، اما در آب غرق میشود.16 براساس رباعیات نویافته، کمالالدین اسماعیل در همان هفتهای که این فرزند را از دست میدهد، فرزندِ دیگرش را نیز از دست میدهد.17 کمال با وجود داشتن اشعار جانسوز در مرگ پسر، برای زادهشدن دخترش از سر نارضایی قطعهای میسُراید که در ضمن آن آرزوی مرگ نوزاد دختر را دارد.18 براساس این قطعه، ظاهراً کمال دو دختر داشته که با توجه به این موضوع و مرگ دو فرزندش به فاصلهٔ یک هفته باید نتیجه گرفت که او دو دختر و دو پسر داشت که دو پسرش در جوانی درگذشتند.19
دربارهٔ شغل و معیشت کمال نیز اطلاع کامل و مستقل وجود ندارد. هرچند در اشعارش گاه به اشتغال به عمل دیوانی و عزل از آن اشاره کرده،20 پیشۀ اصلیاش شاعری و مداحی بوده است.21
کمالالدین بیشتر قصایدش را در مدح خاندان ادبدوست و شاعرپرور صاعدیهٔ اصفهان سرود که در آن زمان منصب قضاء و ریاست حنفیان را در اصفهان داشتند؛ ازجمله ابوالعلاء رکنالدین صاعد22 و پسرانش، نظامالاسلام رکنالدین مسعود23 و جلالالاسلام.24 بهجز آنها، بسیاری دیگر را نیز مدح گفته است، مانند: علاءالدین تکش خوارزمشاه؛25 جلالالدین خوارزمشاه26 و برادرش، غیاثالدین پیرشاه؛27 ناصرالدین نظامالملک،28 وزیر محمد خوارزمشاه؛ شرفالدین معینالاسلام،29 وزیر جلالالدین منکبرنی در عراق؛ نورالدین منشی،30 منشی جلالالدین منکبرنی؛ سعدِ زنگی31 و ابوبکر اتابکان سلغری فارس؛32 عمیدالدین پارسی، وزیر اتابک سعد؛33 مظفرالدین محمدبن مبارز، امیر شبانکاره؛34 اسپهبد حسامالدوله اردشیر35 و پسرش حسنبن حسامالدوله، از امرای آل باوند مازندران؛36 شهابالدین ساوجی، مستوفی اصفهان؛37 صدرالدین عمر خُجندی38 و برادرش، عمادالاسلام خجندی، از رؤسای شافعیان اصفهان؛39 و شمسالدین آیغتمش40 و ناصرالدین مُنگلی، از اتابکان آذربایجان.41
در تاریخ جهانگشای جوینی42 قصیدۀ کمالالدین در مدح جلالالدین منکبرنی و در جای دیگر آن43 رباعی کمال در مدح نورالدین منشی ذکر شده که اهمیت شعر کمالالدین را نشان میدهد. از اشعارش برمیآید که بارها از عنایت ممدوحان بینصیب مانده و به تنگنا و مصایب گرفتار شده است.44 ظاهراً سخنچینی اطرافیان بارها او را به دردسر انداخته،45 تا جایی که رکنالدین صاعد او را از شغل دیوانی عزل میکند46 یا بدگویی فردی با نام یا لقب موش،47 شهابالدین ساوجی، مستوفی اصفهان، را بر آن میدارد که اموالش را مصادره کند.48
کمال به خوارزم49 و طبرستان50 و ظاهراً نیشابور51 و ری52 سفر کرد53 که در این باره تنها میتوان دربارهٔ علت رفتن او به خوارزم با اطمینان سخن گفت که بهمنظور تقرب بیشتر به یکی از ممدوحانش، امیرسپهسالار مؤیدالدین، بود و از بخت بد، راه به جایی نبرد.54 جز این محنتها، بیماریهای جانکاه نیز زندگی را به کامش تلختر کرد.55
در اواخر عمر ظاهراً به تصوف گرایید و کنج عزلت گزید.56 واپسین لحظات حیات و نحوهٔ کشته شدنش نیز به صورتهای گوناگون روایت شده است. از این میان، روایت دولتشاه مقبولیت بیشتری یافته است: به سال ۶۳۵ هنگام فتح اصفهان بهدست مغولان، کمالالدین ۶۷ساله در گوشهٔ انزوا به ریاضت مشغول بود. بچهٔ یکی از سپاهیان ترک کمانش به چاهی افتاد. او داخل چاه شد و اثاثیهٔ بسیاری پیدا کرد. سپاهیِ ترک به تصور اینکه این اثاثیه متعلق به کمالالدین است، مابقی اموال را از او مطالبه کرد. درنهایت، او زیر شکنجه جان سپرد.57 اما آنچه مسلم است او در زمان استیلای مغول بر اصفهان به قتل رسیده است.58
امروزه مقبرۀ این شاعر در خیابان کمال در جوباره*، از محلات قدیم اصفهان، قرار دارد که احتمالاً نزدیک به مکان زندگی شاعر در همین حدود باشد. در دورهٔ قاجار، میرزاهاشم امام جمعه ساختمان مقبرهٔ او را به مبلغی اندک به یهودیان فروخت و آنها بخش بزرگی از آن را کنیسه ساختند و به مقبره و فضای کوچک اطراف آن دست نزدند.59 در ۱۳۰۵ش، وحید دستگردی* با بررسیهای میدانی و نشانیهایی که در سفرنامهٔ شاردن یافت، موفق شد مکان مقبرهٔ کمال را پیدا کند. او به عمارت این مقبره همت گماشت و پس از فراز و نشیبهای بسیار در ۱۳۰۹ش آن را بازسازی کرد.60 امروزه این مزار گویا بهدلیل مجاورت با کنیسه، بازسازی اساسی و توسعه داده نشده است. به گونهای که بسیاری از علاقهمندان فرهنگ از وجود چنین جایی بیاطلاعند و در هر حال این آرامگاه کوچک و گمنام بههیچروی در خورِ نام این شاعر بزرگ و بلندآوازه نیست. در اصفهان خیابان دیگری نیز با نام «کمال اسماعیل» در امتداد سمت شمالی زایندهرود* از سیوسه پل* تا پل خواجو* قرار دارد.
کمالالدین اسماعیل در طول حیاتش با برخی مشاهیر و شاعران مکاتبه و دوستی داشت. در طریقهٔ تصوف پیرو شهابالدین عمر سهروردی بود و در قصایدی موعظهآمیز او را مدح گفته است.61 همچنین، نامهای از سهروردی به کمالالدین در توصیه به کسب فضایل و دوری از رذایل در دست است که از او خواسته این توصیهها را به گوش دیگر سالکان هم برساند.62 با اثیر اومانی هم که ظاهراً در اوایل جوانی به قصد تحصیل به اصفهان آمده بود،63 مشاعرههایی داشت و در پاسخ به قصیدهٔ اثیر، قصیدهای به همان بحر و قافیه سرود.64 ارتباط آنها تا پایان عمر کمالالدین دوستانه باقی ماند و اثیر مرثیهای در سوگ کمالالدین سرود.65 رکنالدین دعویدار قمی قصیدهٔ لامیهای در مدح کمالالدین سرود و کمال نیز به همان وزن و قافیه آن را پاسخ داد.66 مظفرالدین محمدبن مبارز، امیر شبانکاره، که خود اهل شعر بود، با شنیدن آوازهٔ شاعری کمال رباعیای برای او فرستاد و کمال هم با رباعیای آن را پاسخ داد.67 با عزالدین علی شیران بابویه که از امیران همدان بوده نیز مکاتبه داشت.68 قصیدهای نیز در مدح همشهریاش قوامالدین فتحبن علی بنداری، مترجم شاهنامهٔ فردوسی به زبان عربی، سرود و به دمشق فرستاد.69 جز اینها نامهای نیز به زبان فارسی در پاسخ به نامهٔ صفیالملک ابوالمکارم یزدی، وزیر اتابکان یزد، از او به جا مانده70 و از کمالالدین تنها همین نامه به نثر مصنوع فارسی باقی مانده است.
دیگر اثر منثور او رسالهٔ القوس است در وصف کمان که به زبان عربی در پاسخ به رسالهٔ القوس قاضی نظامالدین اصفهانی نوشت و ابنفُوَطی71 آن را بیمانند میدانست. این رساله اول بار در مطالع البدُور فی منازل السُّرور منتشر شد.72 سپس در ۱۳۴۸ش، در دیوان خلاقالمعانی به اهتمام حسین بحرالعلومی به چاپ رسید73 و پس از آن در ۱۳۸۶ش، در مجلد اول کتاب نصوص و رسائل من تراث اصفهان العلمی الخالد به نظارت مجید هادیزاده در انتشارات هستینما منتشر شد.74
کمالالدین را خلاقالمعانی خواندهاند. گروهی علت این لقب را «معانی دقیقه»ای میدانند که در سخن او پنهان است و تنها بعد از چندبار خواندهشدن خواننده آن را درک میکند.75 البته ممکن است دلیل آن، تلاشِ کمال برای خلق مضامین تازه باشد؛ تلاشی که در شعر «وقوع» شدت گرفت و در «سبک هندی» به اوج رسید. شاید به همین دلیل از پیشگامان سبک هندی یا اصفهانی دانسته شده است.76
شاعران پیش از او عمدتاً تلاش خود را برای پروردن مجدد معانی پیشینیان به کار میبستند، یا در گیرودارِ هنرنمایی و بهرخکشیدنِ تواناییها و دانشهای جنبی خود در شعر بودند. کمال ضمن آنکه در قصایدش از نمایشدادن تواناییِ تکنیکی ابایی ندارد و در قصیدهای التزام «مو» یا «نظر» میکند77 یا در چندین قصیده با ردیفهای دشوار اسمی همچون پرده، چشم، شکوفه و برف طبع خود را میآزماید،78 درعینحال، دائم در پی خلق نکتههای تازه و غافلگیری مخاطب است.
کمالالدین در قالبهای شعری مختلف طبعآزمایی کرد و به قصیده و قطعه و رباعی بیش از دیگر قالبها، و به مثنوی کمتر اقبال نشان داد. همانقدر که در مدح چیرهدست بود، در هجو نیز مهارت داشت. گاه افرادی نظیر ضیاءالدین مَزدَقانی یا شهابالدین عمر لنبانی را هجو میکرد79 و گاه پس از برآوردهنشدن تقاضایش دیگران را به هجو تهدید میکرد.80 به گفتۀ شِبلی نُعمانی،81 هجو که با اشعار سوزنی سمرقندی و انوری اَبیوَردی به زبان اوباش بدل شده بود، در شعر کمالالدین ظرافت و مزهای خوش یافت؛ از نمونههای درخشان هجویات او قطعۀ زیر است که در نهایت ظرافت است:
گر خواجه ز بهر ما بدی گفت/ ما چهره ز غم نمیخراشیم
ما غیر نکوییاش نگوییم/ تا هر دو دروغ گفته باشیم82
مضمون فراگیر دیگر در شعر کمال، شکوه و شکایت از ادبار و حرمان و بیعنایتی ممدوحان و بیرونقی و کسادی بازار شعر و شاعری است.83 طلب و سؤال نیز در اشعار او به قدری است که میرزاحسین کاشفی سبزواری در بدایعالافکار ذیل اِبرام السؤال [طرح پرسش] شعر او را مثال آورده است.84 درخواستهای شاعر بسیار متنوع است: از درخواست عمارت و آبادانی ملک و آب برای زمین گرفته تا اسب و خِلعت و جُبّه و دَستار و آرد برای درستکردن آش و بهای کاغذ شعر و کاه و جو و شراب و وجه شمع.85
گاهی هم شعرش اوضاع آشفتهٔ اجتماعی و اقتصادی اصفهان در اواخر دورهٔ خوارزمشاهیان و حملهٔ مغول را به تصویر میکشد.86 جز آن، کمال در دورهای میزیست که اصفهان در آتش تعصب و دشمنی میان حنفیان، به رهبری آل صاعد*، و شافعیان، به رهبری آل خجند*، میسوخت. از اشعار کمال میتوان فهمید که او اهل تعصبات فرقهای نبود و از آن اوضاع به تنگ آمده بود.87 در سال ۵۸۵، حنفیان در این جدالِ فرقهای شکست خوردند و شافعیان خانهٔ رکنالدین صاعد را به آتش کشیدند و او ناگزیر اصفهان را ترک کرد اما پس از مدتی به اصفهان بازگشت. کمالالدین در قصیدهای ضمن مدح او از اوضاع آشفتهٔ اصفهان در هنگام غیبتش سخن گفته است.88 صلحی که چندی بعد، در زمان رکنالدین مسعود بین حنفیان و شافعیان اصفهان برقرار شد موجب خرسندی کمال اسماعیل شده و در شعر او بازتاب یافته است89 و نشان از تعلقات اجتماعی او دارد.
کمال در سنت شعری فارسی هم تأثیرگذار بوده است و هم تأثیرپذیر. در بعضی اشعارش به استقبال و اِقتفای شعرایی چون ظهیرالدین فاریابی،90 مختاری غزنوی،91 شهاب مؤید92 و اثیر اَخسیکَتی93 رفته است یا تکبیتهایی از مسعود سعد،94 عمادی شهریاری95 و ابوشکور بلخی96 را در اشعارش تضمین کرده است.97
شهرت و تأثیرگذاری فراگیر اشعار کمال نیز از همان دورهٔ حیاتش نمود مییابد. علاوهبر اینکه خودش در مواضع مختلف به شهرت عالمگیرش اشاره کرده،98 شواهدی در دست است که ادعایش را تصدیق میکند. از میان همعصرانش، خواجهنصیرالدین طوسی99 در کتاب معیارالاشعار و شمس قیس رازی100 در کتاب المُعجم فی مَعاییر اَشعار العَجَم به شعر او استناد کردهاند و سبک شاعری او مورد پسند و پیروی رکنالدین دعویدار بوده است.101 کمال در شعر به جایگاهی رسید که دیگران مشتاق پیروی از شیوۀ شاعری وی بودند. محبوبیت اشعار او تا آنجاست که در جُنگ رباعیات نُزهةالمَجالس که در قرن هفتم گردآوری شد، بیشترین سهم رباعیات (۲۸۳ عدد) به او تعلق دارد.102
تأثیر اشعار کمال بر شاعران قرنهای بعد نیز آشکار است: سلمان ساوجی هنگام ابتلا به درد چشم به استقبال قصیدهای میرود که کمال دربارهٔ چشمدردش سروده بود.103 جز آن، ابیاتی دارد که رد پای شعر کمال در آنها آشکار است.104 امیرخسرو دهلوی، شاعر پارسیگوی هندوستان، بسیاری از قصاید کمال را پاسخ گفت.105 شاید این استقبالها نتیجهٔ خواست شیخ نظامالدین دهلوی باشد که از او «سخن به طرز اصفهانیان» طلب کرده بود.106 حافظ علاوهبر تأثیرپذیری از مضامین، ترکیبها، ردیفها و قافیههای کمال،107 در یکی از غزلهای خود، بیتی از او را همراه با ذکر نام «کمال» نقل کرده است.108 با وجود اینکه این شعر در اصل سرودۀ مسعود سعد سلمان است،109 حافظ آن را به گونهای آورده که کمالالدین در شعر خود ضبط کرده بود و این نشان میدهد که نزد حافظ و در عهد او شهرت و اعتبار کمالالدین از مسعود سعد بیشتر بود.
دو سده پس از درگذشت کمال، شاعر بزرگی نظیر جامی نیز یکی از غزلیات خود را «به طور کمال»110 میسراید یا در جایی دیگر، خود را چاشنیگیر اشعار او معرفی میکند.111 با گذر زمان، اشعار کمال گوی سبقت را از اشعار پدر درربود و دستکم از سدۀ دهم به بعد، نهتنها شعر او را برتر از شعر پدرش میدانستند،112 بلکه گروهی او را بر شاعرانی نظیر خاقانی و ظهیر فاریابی برتری دادند و همتراز انوری به شمار آوردند.113 اقبال به اشعار او تا به آنجا پیش رفت که وقتی نام شاهعباس* برای سلطنت به میان میآید، برای پیشبینی آیندهاش به دیوان کمال تفأل زد.114 رواج و شهرت اشعار او دستکم تا سدهٔ دوازدهم که مَجمَعالنفایس تألیف میشود ادامه داشته است،115 ولی چندان مشخص نیست که از چه زمانی نام شاعر در عرصۀ شعر و ادبیات کمرنگ شده است.
ادیبان و ناقدان از ابعاد گوناگون به شعر کمال پرداختهاند. خواجهنصیرالدین طوسی در معیارالاشعار شعر او را مصداق بدعت مقبول و لطیف در تغییر ردیف آورده است.116 شمس قیس رازی هرچند استعارات لطیف و ایهامات خوش کمال اسماعیل را میستاید و رباعیای از او را بهعنوان نمونهای از رباعیهای نیکو میآورد،117 برای عیوبی نظیر شایگان و مطلع ناپسندیده و اغراق در مدح و امتزاج ردیف ابیاتی از او را نقل میکند.118 جامی نیز در رسالهٔ قافیه، مثالها را عمدتاً از اشعار کمال آورده،119 اما در کتاب بهارستان مبالغهٔ کمال در تدقیق معانی عبارات را چندان خوش نمیدارد و معتقد است اشعار او را از سلاست و روانی بیرون برده است.120 همچنین، صاحب تذکرة عَرَفاتالعاشقین به دیدهٔ تحسین به شیوهٔ تازهٔ بیان معانی و «تشبیهات غیرمکرر تازه و استعارات پخته» او اشاره کرده است.121
تعداد ابیات دیوان کمالالدین را تا بیستهزار هم گفتهاند.122 اشعار او نیز مانند بسیاری از شاعران دیگر با اشعار دیگران خلط شده و به نام آنها نقل شده است؛ مثلاً قصیدهٔ «جهان بگشتم و آفاق سربهسر دیدم/ به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم» در چاپهای فروغی و خرمشاهی از کلیات سعدی آمده، درحالیکه از کمالالدین اسماعیل است. همچنین، رباعی معروف «برخیز و مخور غم جهان گذران/ بنشین و جهان به شادمانی گذران/ در طبع جهان اگر وفایی بودی/ نوبت به تو خود نیامدی از دگران» که بسیاری از آنِ خیام میدانند، سرودهٔ کمالالدین اسماعیل است.123
دیوان کمالالدین اسماعیل دستکم دو چاپ ابتدایی دارد: یکبار به سال 1307ق در بمبئی چاپ سنگی شده (که بعداً انتشارات روزنه دوباره آن را افست کرد) و دیگربار چاپ سنگی مَلِکالکُتّاب. این دو چاپ به لحاظِ موازین علمی و مدرن تصحیح متون درخور اعتنا نیستند. حسین بحرالعلومی در 1348ش دیوان کمال را بهصورت کاملتری (حدود پانزدههزار بیت) در انتشارات دهخدا چاپ کرد که گامی بزرگ در تصحیح دیوان او بود. پس از نزدیک به پنجاه سال، مهدی طباطبایی مجدد کل دیوان را در سال 1396ش تصحیح و با شرح برخی مشکلات، در انتشارات خاموش در دو جلد به چاپ رساند. محمدرضا ضیاء در 1399ش بخش غزلیات و رباعیات را منتشر کرد (انتشارات سخن و بنیاد موقوفات افشار) که حدود سیصد رباعی نویافته در آن آمده و ویراست دوم (1402ش) نیز با صد رباعی نویافتۀ دیگر به کوشش ضیاء منتشر شده است.
/محمدرضا ضیاء و علی کیانی/
منابع
آذر بیگدلی، لطفعلی بن آقاخان، آتشکدۀ آذر، چاپ جعفر شهیدی، تهران: موسسۀ نشر کتاب، 1337ش.
آزاد بلگرامی، میرغلامعلی بن نوح، خزانة عامره، چاپ ناصر نیکوبخت و شکیل اسلمبیگ، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1390ش.
ابن فُوَطی، مجمع الآداب فی معجم الالقاب،چاپ محمد کاظم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1416.
اثیر اومانی، عبدالله، دیوان، چاپ امید سروری و عباس بگجانی، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1391ش.
اسکندرمنشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران: امیرکبیر، 1350ش.
اقبال آشتیانی، عباس، «تاریخ وفات کمال الدین اسماعیل»، ارمغان، سال 14، ش1، فروردین 1312.
انصاری کازرونی، ابوالقاسم بن ابی حامد، سلم السماوات، چاپ عبدالله نورانی، تهران: میراث مکتوب، 1386ش.
اوحدی بَلیانی، تقی الدین محمد بن محمد، تذکرۀ عرفات العاشقین و عرصات العارفین، چاپ ذبیحالله صاحبکاری و آمنه فخر احمد، تهران: میراث مکتوب، 1389ش.
باباصفری، علی اصغر و فرحناک جهرمی، زینب، «بررسی و تحلیل درخواست و تقاضا در اشعار کمال الدین اسماعیل اصفهانی»، پژوهشنامۀ ادبیات تعلیمی، ش ۴، زمستان ۱۳۸۸.
بحرالعلومی، حسین، «نامه یی از شهاب الدین سهروردی به کمال الدین اسمعیل اصفهانی». نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال 14، ش2، آذر 1345.
بهائی، علی بن عبدالله، مطالع البدور فی منازل السرور، قاهره: المکتبة الثقافیة الدینیة، 1419/2000.
جامی، عبدالرحمان بن احمد، بهارستان و رسائل جامی، چاپ اعلاخان افصحزاد، محمدجان عمراف، و ابوبکر ظهورالدین. تهران: میراث مکتوب، 1379ش.
جامی، عبدالرحمان بن احمد، دیوان، چاپ اعلاخان افصحزاد، تهران: میراث مکتوب، 1378ش.
جمال الدین اصفهانی، محمدبن عبدالرزاق، دیوان، چاپ حسن وحید دستگردی، تهران: وزارت فرهنگ، 1320ش.
جُوَینی، عطاملک بن محمد، کتاب تاریخ جهانگشای جوینی. چاپ محمد بن عبدالوهاب قزوینی. لیدن: بریل، 1911-1937.
حافظ ، شمس الدین محمد، دیوان، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: اساطیر، 1371ش.
حزین لاهیجی، محمدعلی بن ابی طالب، تاریخ حزین: شامل اواخر صفویه – فتنه افغان، سلطنت نادر شاه و احوال جمعی از بزرگان، اصفهان: کتابفروشی تأیید، 1332ش.
خانِ آرزو، سراج الدین علی بن حسام الدین، تذکرۀ مجمع النفایس، ج3، چاپ محمد سرفراز ظفر و زیب النساء علی خان. اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، 1385ش.
دولتشاه سمرقندی. تذکرة الشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن: بریل، 1319/1901.
سلمان ساوجی، سلمان بن محمد، دیوان، چاپ منصور مشفق، [تهران]: صفیعلیشاه، 1336ش.
شِبلی نُعمانی، شعر العجم، یا، تاریخ شعرا و ادبیات ایران، ترجمة محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران: دنیای کتاب، 1363ش.
شجره، مسعود، «مقبرة خلاق المعانی کمال الدین اسمعیل»، ارمغان، سال 11، ش ۷، مهر 1309.
شمس قیس، محمد بن قیس، المعجم فی معاییر اشعار العجم، چاپ سیروس شمیسا. تهران: نشر علم، 1388ش.
فتوحی، محمود، نقد ادبی در سبک هندی، تهران: سخن، 1385ش.
کاشفی سبزواری، حسین بن علی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، چاپ میرجلال الدین کزازی، تهران: نشرمرکز، 1369ش.
کمال الدین اسماعیل ، اسماعیل بن محمد، جان معنی: زندگی و شعر کمال الدین اسماعیل، چاپ محمد مهیار، قم: شرکت باورداران، 1378ش.
کمال الدین اسماعیل ، اسماعیل بن محمد، دیوان خلاقالمعانی ابوالفضل کمالالدین اسماعیل اصفهانی، چاپ حسین بحرالعلومی. تهران: دهخدا، 1348ش.
کمال الدین اسماعیل ، اسماعیل بن محمد، دیوان کمال الدین اسماعیل اصفهانی (غزلیات و رباعیات)، چاپ محمدرضا ضیاء، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار ، 1399ش.
کمال الدین اسماعیل ، اسماعیل بن محمد، رسالة القوس، چاپ محمدرضا ابن الرسول، در نصوص و رسائل من تراث اصفهان العلمی الخالد، اشراف مجید هادیزاده، تهران: هستینما، 1386ش.
کمال الدین اسماعیل ، اسماعیل بن محمد،کلیات خلاق المعانی کمال الدین اسماعیل اصفهانی، چاپ مهدی طباطبایی، تهران: نشرخاموش، 1396ش.
کمال الدین اسماعیل، اسماعیل بن محمد، «یک مکتوب از استاد کمال الدین»، ارمغان، سال ۱۱، ش ۸، آبان 1309.
مسرور، حسین، «شرح حال کمال الدین اسمعیل»، ارمغان، دورۀ 7، ش ۲ و ۳، اردیبهشت و خرداد ۱۳۰۵.
«ملک مظفر و کمال الدین اصفهانی»، یغما. سال 3، ش2، اردیبهشت 1329.
نزهة المجالس: چهار هزار رباعی برگزیده از سیصد شاعر، لطیف ترین و معروف ترین رباعیهای فارسی از قرن چهارم تا قرن هفتم، تألیف جمال الدین خلیل شروانی، چاپ محمدامین ریاحی، تهران: علمی، 1375ش.
نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، معیار الاشعار در علم عروض و قافیه، چاپ محمد فشارکی. تهران: میراث مکتوب، 1389ش.
وحید دستگردی، حسن، «مقبرۀ جدید استاد کمال الدین یکی از مفاخر بزرگ عصر پهلوی»، ارمغان، سال 11، ش ۹، آذر ۱۳۰۹.
وحید دستگردی، حسن، «مقبرۀ کمال الدین اسمعیل در اصفهان»، ارمغان، دورۀ 7، ش ۹ و ۱۰، آذر و دی ۱۳۰۵.
- ابنفُوَطی، ج ۴، ص ۱۲۹.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۱۳۶.[↩]
- همان، مقدمۀ بحرالعلومی، ص پنج.[↩]
- هست بر پای من دو بند گران/علقت چار طفل و حب وطن (جمالالدین اصفهانی، ص 289).[↩]
- چو گرگ مرگ ز ناگه شبان این رمه برد/ز بهر این رمة بیشبان تویی غمخور//بزرگ حقّی اگر گوش بازخواهــی داشت/به چشم لطف در آن چار طفل خرد نگر (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۱۴۲، مقدمۀ بحرالعلومی، ص چهار)[↩]
- دولتشاه سمرقندی، ص 148-149.[↩]
- چگونه در چمن خوشدلی کنم پرواز/که مرغِ عیشِ مرا روزگار پر بِبُرید//دو شاخ هردو ز یک اصل رسته بر یک جای/به تیغِ قهر اجلْمان ز یکدگر ببرید//به نوجوانی بُبْرید شاخِ عمرش مرگ/اگرچه رسم نبودست شاخِ تر ببرید//اگرچه منزلِ ما در سفر برابر بود/ولیک آنکه جوان بود زودتر ببرید (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص 434، مقدمۀ بحرالعلومی، ص چهار).[↩]
- دولتشاه سمرقندی، ص 155.[↩]
- اوحدی بَلیانی، ج3، ص 1515.[↩]
- مرادِ من ز سپاهان تویی و گرنه مرا /نه خانه است در این شهر و نی ضیاع و نه زن (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۱۷۸، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هشتاد و پنج).[↩]
- کارکی پیش گرفتست به فر تو رهی/که در آن کار بود ناگزران شیرینی …//لیک قاصرنظران از ره صورت گویند/که نخوردیم خود از عرس فلان شیرینی//شُکر تو بر من و بر من شِکر تو باری/از تو خواهم من و از من دگران شیرینی (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۲۹۶، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هشتاد و پنج).[↩]
- بندهات گرسنه بود پیرار/پار زن کرد و بچه زاد امسال (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۶۱۴).[↩]
- بر سر صدهزار دختر بکر/پسری دوش روی بنمودست//زود ترتیب نام و نانش کن/کِت وُشاقی ز نو درافزودست (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۴۸۰، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هشتاد و شش).[↩]
- شاعری قانعم به خود مشغول/خود و خلقی عیال و طفل چهار (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۶۰)؛ گر من ز چار طفل خودم در چهار میخ/او را چه شد که باری ازین سان پدید نیست؟ (همان، ص ۲۶۳).[↩]
- بندهزاده علی اسماعیل /طمع رسم سال میدارد//وین دوبیتی زبان حالش گفت/زین سبب اختلال میدارد//«آن وعده نه در خور وفا بود مگر/یا بنده نه لایق عطا بود مگر//پروانه آن جزو خطا بود مگر/یا بیش ز اندازة ما بود مگر»//صیت جود تو بیزبان را/این چنین بر سوال میدارد…//نیست از کار دور با کرمت/آنچه او در خیال میدارد (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۵۰۶، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هشتاد و شش ـ هشتاد و هفت؛ همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۸۹).[↩]
- همـرهــانِ نازنیــنم از سفر بازآمــدند/بدگمانم تا چرا بی آن پسر بازآمدند…//گوهری کهاش جان بها بود، اندر آب انداختند /وز برایِ حفظِ رختِ مختصر بازآمدند…//تو کجــایی ای پســر؟! جانـم برفت از انتظار/تو نمیآیی؟ دگرها از سفر بازآمدند (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص 429 – 432).[↩]
- یارانِ منا ! چه بودتان از ناگاه/کاَندر پیِ یکدگر برفتید پگاه؟//ماهی به دوهفته گر برآید هر ماه /دیدم که به یک هفته فرو رفت دو ماه (کمالالدین اسماعیل، 1399ش، ص 324؛ مقدمۀ ضیاء، ص 24-25).[↩]
- رسیــد دختــرِ دیــــگــر مرا و یکبـــاره /بِبُرد رونق عیش و برفت آبِ حیات//اگر نبـــاشد جـــز رابـعـــه دوم دخـتــر /چنان بهست که سویِ عدم بَرَد برکات//بنـــات را ز پــیِ نــعش آفــرید خـــدای/ز بَدوِ آنکه سپهر آمدست در حرکات//ز مَکرُمـــات بوَد دفنِ دخـتران همـه وقت/اگر به حالِ حیاتاست و گر به حالِ ممات (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص 589).[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1399ش، مقدمۀ ضیاء، ص ۲۶.[↩]
- عمل دادی و پس معزول کردی/مرا برفور و این نوعی ز هزلست (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص 597).
بریز خون من و آب روی من بمریز/به جان تو که مرا طاقت جفا نبود/کژی کار من از راستیست بر کارت/مرا اگر نبود شغل، بل که تا نبود/اگر رضای تو عزلست خاک بر سر شغل/که با کراهت تو عیش با نوا نبود (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۲۴۰).
عزل و عمل چو از تو بود هر دو منصب است/لیکن بیا ببین که کجا ایستادهام (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۵۷۹)؛
اگر به کم ز منی داد شغل خواجه/روا بود که مرا صد امید بفزاید/امید دارم و دانم که نیست دور از کار/که جز نیابت خاص خودم نفرماید/که هرکجا که چو وی شغل من تواند کرد/بزرگتر عملی در جهان مرا شاید (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۶۰۱).[↩]
- چو هیچ شغل دگر را نمیسزم باری/کنم بفر مدیح تو زنده نام پدر (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۱۴۲)؛ از فنون هنر نیم خالی/وز علوم جهان کنم اخبار/مایه از شرع دارم ارچه مرا/هست در صف شاعران بازار (همان، ص ۳۶۰).[↩]
- همان، ص ۸۹-۱۲۲.[↩]
- همان، ص ۲۲۴- ۲۳۸.[↩]
- همان، ص ۱۹۴-۱۹۶، ۲۹۹-۳۰۰.[↩]
- همان، ص ۳۳-۳۴.[↩]
- همان، ص ۳۴-۳۸.[↩]
- همان، ص ۳۸-۴۲.[↩]
- همان، ص ۷۴-۷7؛ نیز نگاه کنید به: همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۹۸-۱۰۰.[↩]
- کمال الدین اسماعیل، 1348ش، ص۸۱-۸۸.[↩]
- همان، ص ۳۷۹-۳۸۱؛ جُوَینی، ج ۲، ص153.[↩]
- کمال الدین اسماعیل، 1348ش، ص ۴۲-۴۸.[↩]
- همان، ص ۴۹-۵۲، ۵۲-۵۵.[↩]
- همان، ص ۳۳۹-۳۴۵، 647.[↩]
- همان، ص ۵۵-۵۸.[↩]
- همان، ص ۶۹-۷۲.[↩]
- همان، ص ۶۴-۶۷.[↩]
- همان، ص ۳۵۹-۳۷۱.[↩]
- همان، ص ۳۰۱-۳۰۵.[↩]
- همان، ص ۳۰۵-۳۱۳.[↩]
- همان، ص ۵۱۰-۵۱۱.[↩]
- همان، ص ۵۷۰-۵۷۱؛ برای فهرست کامل ممدوحان کمال اسماعیل نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص یازده ـ پنجاه وشش؛ همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۹۶-۱۳۶.[↩]
- جوینی، ج ۲، ص ۱۶۵-167.[↩]
- همان، ج2، ص 153.[↩]
- نه کریمی که کند کار پریشانم راست/نه بزرگی که کند مشکل حرمانم حل (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۷۴)؛
اگرچه بنده ز آثار بیعنایتیت/ز هرچه شغل و عمل بود این زمان فردست…//دو سال شد که ز حرمان همی زند نشخوار/ز نعمتی که از این پیش در جهان خوردست (همان، ص ۴۹۹).[↩]
- برای مفسد و غماز بستهام گروی/که بستهاند مرا در چنین غریو و غرنگ (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۷۱، نیز نگاه کنید به: ص 449، 552).[↩]
- همان، ص ۱۹۰، 204.[↩]
- همان، ص ۴۴۹.[↩]
- بیسبب رنج خاطر چو منی/کس ندارد روا، تو نیز مدار//خود چه کار خزینه راست شود/از دو سه کهنه جبه و دستار/نام من در جریده صلتست/در دواوین خواجگان کبار/چون نویسند اندر این دیوان/در وجوه مصادرات و قرار/همت صاحبی ز روی خرد/نه همانا پسندد این کردار (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۶۱، نیز نگاه کنید به: ص ۳۶۹-۳۷۱).[↩]
- همان ، ص472-473.[↩]
- همو، 1399ش، ص ۲۷.[↩]
- همو، 1348ش، ص ۱۹۹-۲۰۱.[↩]
- همان، ص ۴۴۱، ۴۵۷.[↩]
- همان، توضیحات بحرالعلومی، ص 1043- ۱۰۴4.[↩]
- همان، ص ۴۷۲ – ۴۷۳.[↩]
- جانـم ز دردِ چشـم به جان آمد از عذاب /یارب چه دید خواهم از این چشمِ دردیاب… (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص 403- 405). کوهِ بلا شدست ز رنجِ جرب، تنم/بیچاره من که کوه به ناخن همی کَنَم (همان، ص 405؛ نیزنگاه کنید به: مسرور، ص111-115؛ کمالالدین اسماعیل، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هشتاد و چهار ـ هشتاد و پنج).[↩]
- اوحدی بلیانی، ج۶، ص ۳۵۲۰؛ کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۹۲- ۹۴.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج ۶، ص ۳۵۲۰، دولتشاه سمرقندی، ص 152-153.[↩]
- نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۹۴ – ۹۵؛ همو، 1399ش، ص ۷۸-۸۰؛ اقبال آشتیانی، ص ۸-۱۳.[↩]
- وحید دستگردی، 1309ش، ص ۶۴۱.[↩]
- همو، 1305ش، ص ۵۴۶-۵۴۷؛ شجره، ص ۴۸۸-۴۹۳؛ وحید دستگردی، 1309ش، ص ۶۴۴-646.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۲۰-۲۱، 29-33.[↩]
- بحر العلومی، ص ۱۱۰-۱۱۲؛ کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۴۵.[↩]
- آذربیگدلی، ص ۲۶۰.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۹۰-۳۹۱؛ اثیراومانی، ص 483-485.[↩]
- اثیراومانی، ص ۴۲۹-۴۳۰.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۳۹- ۱۴۲؛ کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۸۸-۳۹۰.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۹۶۴؛ «ملک مظفر و کمال الدین اصفهانی»، ص ۱۱۲.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۵۲۵-۵۲۶ ، مقدمۀ بحرالعلومی، ص شصت و دو.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش،ص ۵۵۷-۵۵۸؛ نیز نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۴۷.[↩]
- کمال الدین اسماعیل، 1309ش، ص ۵۶۱-۵۶۳؛ همو، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص صد ـ صد و یک؛ همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۴۸-۱۵۲). نیز احتمال میرود قطعة «جواب نامة صدر صفیالدین یزدی» نیز به مناسبت دریافت نامة همین شخص سروده شده باشد (همو، 1348ش، ص ۶۹۲).[↩]
- ابنفوطی، ج ۴، ص 129؛ نیز نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۵۳.[↩]
- بهائی، ج2، ص ۴۸9-۴۸4.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص صد و سه ـ صد و سیزده.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج1، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۵۳.[↩]
- دولتشاه سمرقندی، ص 149؛ جامی، 1379ش، ص ۱۴۶.[↩]
- فتوحی، ص ۳۰۶.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۲۸۰-۲۸۴، ۲۶۹-۲۷۲.[↩]
- همان، ص ۱۰۵-۱۰۸، ۱۱۲-۱۱۵، ۲۳۳-۲۳۸، ۴۰۷-۴۱۰.[↩]
- همان، ص ۴۳۴-۴۳۸، ۴۴۹-۴۵۰، ۴۵۰-۴۵۶.[↩]
- همان، ص 440-441.[↩]
- شِبلی نُعمانی، ج ۲، ص ۱۵.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۶۶۸.[↩]
- همان، ص ۱۸۸-۱۹۱، ۳۹۲-۳۹۳، ۴۹۶-۴۹۷.[↩]
- کاشفی سبزواری، ص ۱۷۴.[↩]
- کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۴۸-۳۴۹، 441، ۴۸۹، ۵۴۸، ۶۰۰-۶۰۱، 622، 630، ۶۴۵، ۶۶۳، 682؛ نیز نگاه کنید به: باباصفری و فرحناک جهرمی، ص ۴۵-۶۸.[↩]
- تیمار عیال و خرج بسیار/اندیشة دزد و بیم کافر//با این غم و رنج بینهایت/دارم وطنی به دوزخ اندر (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۶۷۷-۶۷۸).[↩]
- تا که دردشت را چو دشت کند/جوی خون راند او ز جوباره//عدد هردوشان بیفزاید/هریکی را کند به صد پاره (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۶۹۳)[↩]
- ز واقعات سپاهان عجب نباشد اگر/چو غنچه گردد خونین دل و روان نرگس//ز بس که چشم جوانان کفیده شد در خاک/ز حد برفت و بر آمد ز هر کران نرگس… (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۱۰۳- ۱۰۴).[↩]
- سپاهان گر چو دوزخ بود آنگه زآتش فتنه/کنون باری به حمدالله چو خرم بوستان آمد//گهر با تیغ در بازار میپیدا نیارد شد/ز صیت صلحتان آوازه تا در اصفهان آمد … (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۲۷۴- ۲۷۹).[↩]
- ظهیر قصیدهای با مطلع «هزار توبه شکسته است زلف پرشکنش/کجا به چشم درآید شکست حال منش» گفته و کمال در قصیدهای با مطلع «درست گشت همانا شکستگی منش/که نیک از آن بشکست زلف پرشکنش» به استقبال قصیدة ظهیر رفته است و برای آنکه به سرقت شعر ظهیر متهم نشود گفته: «تواردی مگر افتاده بود در مطلع/بدین سبب رقمی از قصور برمزنش/ظهیر اگرچه که صراف نقد اشعارست/گمان مبر که زند بنده قلب بر سخنش» (کمالالدین اسماعیل، ۱۳۴۸ش، ص ۳۴۶-۳۴۸، توضیحات بحرالعلومی، ص ۱۰۲۷).[↩]
- مختاری غزنوی قصیدهای با مطلع «من از وفای بزرگان کنم خریداری/سزد که مذهب من نیست جز وفاداری» دارد که کمال در قصیده «بدیدمت نه سر آن معاملت داری/که دست بازکشی یکدم از ستمکاری» به استقبال آن رفته است و گفته: «اگرچه پیروی من به اضطرار کند/گر این قصیده بخواند روان مختاری» (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۳۹-۳۴۳؛ همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۷۴).[↩]
- مقطع قصیده کمال چنین است: این هم به وزن شعر شهاب موید است/«روی زمین ز خرده کافور شد نهان» و مطلع قصیده شهاب مؤید نسفی سمرقندی است با مطلع «روی زمین ز خرده کافور شد نهان/وز دود عود روی بپوشید آسمان (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۱۸۵-۱۸۸ ، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هفتاد و یک ـ هفتاد و دو).[↩]
- اخسیکتی قصیدهای دارد با مطلع «بفراخت رایت حق برتافت دست باطل/الب ارسلان ثانی شاه ارسلان طغرل» و کمالالدین در استقبال او قصیدهای با مطلع «ای در محیط عشقت سرگشته نقطه دل/وی از فروغ رویت خوش گشته مرکز گل» سروده است (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۹۷-۱۰۰، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هفتاد و یک).[↩]
- مسعود سعد در ضمن قصیدهای گفته «گر برکنم دل از تو و برگیرم از تو مهر/آن مهر بر که افکنم آن دل کجا کنم؟» و کمالالدین اسماعیل در شعری با ردیف «برم» آن را به این شکل تغییر داده و آورده: «گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر/آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟» (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هفتاد و نه – هشتاد). در قصیدهای در مدح صدر خجندی نیز ظاهرا به استقبال یکی از قصاید مسعود سعد رفته و میگوید: «نماند مرد به میدان فضل تا چو منی/به حضرت تو تحدی کند بدین هذیان/به خاک پای تو گر این کس احتمال کند/نه از رهی که ز مسعود سعد بن سلمان» (همان، ص ۳۰۱-۳۰۵).[↩]
- لایق به حسب حال تو بیتی شنیدهام/از گفته عمادی بس نغز و دلگشای//«تشریف طغرلیست وگرنه بگفتمی/مصحف ز بند زر نشود مرتبتفزای» (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۳۲۵).[↩]
- ز گفته قدما بیتی از رهی بشنو/که هست تضمین بر آستین شعر طراز//«ادب مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر/نه من غریبم و تو صاحب غریبنواز» کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص 76-77، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هفتاد و یک).[↩]
- برای نمونههای بیشتر از تأثیرپذیریهای او نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هفتاد -هفتاد و سه؛ همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۷۳-۱۷۶.[↩]
- ورچه سرتاسر عالم بگرفت/شعر من بنده چو صیت پدرم (کمالالدین اسماعیل، 1348ش، ص ۲۴۹)؛ سرتاسر جهان سخن من گرفت و من/از غصه میکنم به لب اندر دهان سخن (همان، ص ۶۴۸)؛ از صیت من دهان زمانه لبالبست/در چشم تو اگرچه بسی خوارم و حقیر/حرمان من چراست ز انعام شاملت؟/چون نیست در ممالک سلطان مرا نظیر (همان، ص ۳۶۸).[↩]
- نصیرالدین طوسی، ص ۱۲۱-۱۲۲.[↩]
- شمس قیس، ص ۲۵۱، ۲۵۷، ۲۸۲، ۳۳۷.[↩]
- انصاری کازرونی، ص ۲۸۰.[↩]
- نزهة المجالس، ص 168، 202، 305، 417، 525، 627، 664، مقدمۀ ریاحی، ص ۱۹، 121.[↩]
- سلمان ساوجی، ص 291-294؛ مسرور، ص ۱۱۳-۱۱۴.[↩]
- سلمان ساوجی، ص 67-68، 159-162؛ خود نیز در بیت «راوی اگر نوازد این شعر در سپاهان/روح کمال خواند لله در قائل» به توجهش به این شاعر اذعان دارد (همان، ص 131؛ کمالالدین اسماعیل، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۷۹-۱۸۰؛ نیز نگاه کنید به: همو، 1378ش، ص 37-42).[↩]
- برای مثال، کمال قصیدهای با مطلع «زهی ز سنبل تر کرده لاله را پرده/بر آسمان زده عکس رخت سراپرده» سروده و امیرخسرو دهلوی در استقبال از آن قصیدهای با مطلع «مکش به گرد رخ از خط دلربا پرده/که کس ز شب نکند آفتاب را پرده» سروده است (کمال الدین اسماعیل، 1378ش، ص ۴۲-۴۳).[↩]
- آزاد بلگرامی، ص ۲۹۵.[↩]
- نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1348ش، مقدمۀ بحرالعلومی، ص هفتاد و نه ـ هشتاد؛ همو، 1396ش، ج ۱، مقدمۀ طباطبایی، ص ۱۷۷-۱۷۸؛ همو، 1378ش، ص ۴۳-۴۷. برای نمونه حافظ در غزل «صوفی بیا که خرقة سالوس برکشیم/وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم» ( ص 298) به اقتفای غزل «خیزید تا غریو به عیوق برکشیم/فریاد دردناک ز سوز جگر کشیم» کمالالدین رفته است (کمال الدین اسماعیل، 1378ش، ص 44- ۴۵).[↩]
- ور باورت نمیکند از بنده این حدیث/از گفته کمال دلیلی بیاورم//گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر/آن مهر بر که افکنم؟ آن دل کجا برم؟ (حافظ ، ص 271).[↩]
- نگاه کنید به: سطور پیشین.[↩]
- بود به طور کمال این غزل ز گفته جامی/سزد که نام وی از زمره کمال برآید (جامی، 1378ش، ج2، ص 537-538).[↩]
- یافت کمالی سخنش تا گرفت/چاشنیی از سخنان کمال (جامی، 1378ش، ج ۱، ص ۵۵۴).[↩]
- دولتشاه سمرقندی، ص 141-142؛ حزین لاهیجی، ص ۳۶-۳۹.[↩]
- انصاری کازرونی، ص ۲۹۷.[↩]
- اسکندر منشی، ج1، ص 278-279.[↩]
- خانِ آرزو، ج ۳، ص ۱۳۴۳.[↩]
- نصیرالدین طوسی، ص ۱۲۱-۱۲۲.[↩]
- شمس قیس، ص ۳۷۵، ۴۲۰.[↩]
- همان، ص ۲۵۷، ۳۳۷، ۳۷۲.[↩]
- جامی، 1379ش، ص ۲۹۷- ۲۹۹، ۳۰۳.[↩]
- همان، ص ۱۴۶.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج ۶، ص ۳۵۱۹.[↩]
- ابنفوطی( ج4، ص 129) دیوان او را شامل بیستهزار بیت میداند. اوحدی بلیانی نیز تصریح کرده که دیوان کمال را به خط خود «مکرر نوشته» است و «قریب هفدههزار بیت جمع کرده» و نیز گفته «میدانم از این بیشتر هم هست، شاید به دست آید» (ج ۶، ص ۳۵۲۰).[↩]
- برای نمونه های بیشتر نگاه کنید به: کمالالدین اسماعیل، 1399ش، ص ۵۴-۷۶.[↩]
یک پاسخ
حظ کردیم!
کار جامع و فوق العاده ای بود. در مورد خیابان کمال اسماعیل اشاره ای شده است که به نظرم ابهام دارد. مقرر بود همان خیابان کمال اسماعیل جایگاه کمال باشد و مقبره ای هم برای او ساخته شد اما انتقال بقایای جنازه انجام نشد و بعدا مقبره نو هم تخریب شد اما اصفهان همچنان دو خیابان به نام کمال اسماعیل دارد!