خانه / مدخل / افوسی، لهجه

افوسی، لهجه

لهجۀ خاص گرجیان افوس، شهری در شهرستان فریدن در استان اصفهان

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

افوسی، لهجه. لهجۀ خاص گرجیان افوس، شهری در شهرستان فریدن در استان اصفهان.

کلیات

شهر افوسi مرکز دهستان گرجی در 38 کیلومتری غرب شهر داران* واقع شده ‌است. این شهر با 2500 متر ارتفاع از سطح دریا و موقعیتی میان‌کوهی، در °۵۰ و ´۶ طول شرقی، و °۳۳ و ´۱ عرض شمالی جغرافیایی، در هشت کیلومتری جنوب غربی شهر بوئین و میاندشت و بین روستاهای ششجوان، بویین، داشکسن و خویگان قرار دارد و از ۱۳ خرداد ۱۳۷۵ به شهر تبدیل شده‌است. براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران در  1395ش جمعیت آن ۳،۶۹۶ نفر (1258 خانوار) بوده‌است.1 بنیادگذاران افوس از اسرای گرجی تبار زمان شاه عباس اول* هستند که برای حفظ آنان در مقابل حملات اقوام لر و کرد، از گرجستان به ایران تبعید شدند.2 مردم افوس غالبا گرجی‌ تبار هستند ولی زبان گرجی را به‌تدریج و طی حدود ده نسل فراموش کرده اند؛3 برخلاف دیگر گرجی‌های فریدن که هنوز هم زبان گرجی می‌دانند و با هم‌­تباران خود به این زبان صحبت می‌کنند.4 امروزه افوسی‌ها به زبان فارسی با لهجه‌ای خاص صحبت می­‌کنند که این لهجه در بین تمام گرجیان فریدن رایج است. در این مقاله به ویژگی‌های این لهجه پرداخته می‌شود.

واژه‌شناسی

دربارۀ سبب نام‌گذاری افوس روایات گوناگونی وجود دارد. در باورهای مردم عادی ریشۀ کلمۀ افوس، افسوس ‌است. زیرا در گذشته زندگی این مردم با رنج و پریشانی همراه بوده‌است و همیشه افسوس می­‌خوردند. گفته شده روزگاری، زنی دانا به‌نام بی‌­بی‌خاتون به کلمۀ افسوس اعتراض کرد و پیشنهاد داد که  حرف«س»، حرف سوم کلمۀ افسوس، کم شود، دیگران با او هم‌داستان شدند و چنین شد که کلمه افسوس به‌صورت افوس درآمد.5 اما به احتمال بسیار قوی «نام افوس از کلمۀ افوسلیا که لفظی گرجی است، آمده و مردم گرجی‌نسب، نام طایفه یا سرزمین اولیۀ خود را به سرزمین تازه نهادند و افوس بدین سان رایج شد».6

پیشینۀ زبانی

برای فراموشی زبان گرجی در منطقۀ افوس چند دلیل گفته شده است، اما تحقیق جدی در این زمینه وجود ندارد:

الف) در زمان رضا‌شاه (حک‍ : 1304-1320ش) ، لرها به این منطقه آمدند و به قتل و غارت پرداختند، آنها بر این باور بودند که باید بر گرجی‌های این منطقه سروری کنند و گرجی‌های منطقۀ (افوس) برای رهایی از این وضع دیگر به زبان گرجی صحبت نکردند.

ب) گفته شده روزی ظل‌السلطان*، حاکم اصفهان (حک: 1291-1325)  به منطقۀ افوس آمد و چون از زبان گرجی هیچ نمی‌دانست مردم این منطقه را با تهدید وادار کرد که تا سال بعد به زبان فارسی صحبت کنند و همۀ مردم، مطابق  این دستور، زبان گرجی را رها کردند و به مرور زمان این زبان فراموش شد.

ج) افوسی‌ها روزی در مسجد جمع شدند و سوگند یاد کردند که زبان گرجی را رها کنند و به فارسی سخن بگویند.7

پیشینۀ پژوهش

دربارۀ افوس و لهجۀ افوسی مقاله و کتاب مستقلی تا جایی که می‌دانیم وجود ندارد. پژوهشگران در آثار مربوط به این منطقه صرفا به لهجۀ رایج در شهرستان فریدن* پرداخته‌اند و ذیل آن اشاراتی کوتاه به شهر افوس شده‌است: برای نمونه، دیباچه‌­ای بر جغرافیای تاریخی فریدن (پرتیکان باستان) اثر حمیدرضا میرمحمدی (خوانسار 1380ش)؛ مردم شناسی فریدن بزرگ: فریدن در آیینۀ آیین‌ها و باورها، کتابی از محسن نیازی و محمد کارکنان نصرآبادی (تهران 1396 ش) ومقاله‌ای باعنوان «منطقۀ گرجی و تعیین مرکزیت» به‌قلم حسین صرامی در نشریۀ رشد آموزش (1385ش).

نسرین اصلانی در اثری با عنوانِ فرهنگ و لهجه‌ی فارسی گرجیان منطقه‌ی فریدن اصفهان (شهر افوس) (تهران 1400ش) به تاریخ، فرهنگ و لهجۀ افوسی پرداخته‌ و زُهره زرشناس مقدمه‌ای بر آن نوشته‌ است.

ویژگی‌های لهجۀ افوسی

آوا شناسی

الف) همخوانها (صامت‌ها)

چاکنایی ملازی نرمکامی کامی پس‌لثوی لثوی دندانی لب‌ودندانی دولبی
ʔ q k ɡ t d p b انسدادی
h x š ž s z f v سایشی
č ǰ انسایشی
n m خیشومی
r لرزشی
l کناری
y غلت

ب) واکه‌ها (مصوت‌ها)

در افوسی شش واکۀ ساده و پنج واکۀ مرکّب وجود دارد .

  1. واکه‌های ساده
پسین گرد پیشین غیرگرد  
u i بسته
o e میانی
â a باز
  1. واکه‌های مرکّب
فارسی معیار افوسی واکۀ مرکّب
سطل duyča uy
آهای (ادات ندا) oy oy
تابه towa ow
بیچاره dâwsul âw
گندم و چیزی که خرد می‌کنند. dawqerqu aw

ج)  ویژگی‌های آوایی

  1. در مواردی همخوان انسدادی /b/ در جایگاه پس‌واکه‌ای در اثر تضعیف به قرینه‌های سایشی خود یعنی /f/: tanâf «طناب» و /v/: lâva «لابه (التماس)» یا حتی غلت [w]: towa «تابه» تغییر کرده‌است.

در چند مورد نیز همخوان انسدادی /q/ در اثر تضعیف به همخوان سایشی ملازی /x/ تبدیل شده‌است مانند  bâxča  «باغچه» و raxs «رقص». در مواردی نیز واکه‌های باز/a/ و/ â/ در مجاورت همخوان تضعیف‌شده، به واکۀ /o/ بدل می‌شوند و این توالی به شکل واکۀ مرکّب [ow] نمود می‌یابد:  šowdar: «شبدر»، kalows: «کرفس». نمونه‌های دیگر:

فارسی معیار افوسی
نقشه naxša
بنفش banowš
تقصیر taxsir
  1. فرایند حذف همخوان یا واکه و یا هردو در برخی واژه ها دیده می‌شود:
فارسی معیار افوسی
خوش به حال xoš e hâl
گوزن gazan
 تأسف tasof
کربلایی kalâyi

 همخوان سایشی/x/ و غلت /y/ در اثر فرایند تقویت به‌ترتیب به همخوان انفجاری /q/ و /d/ بدل شده‌اند:

فارسی معیار افوسی
کلوخ kuluq
بجوی juq
همسایه humsâda
  1. همخوان یا واکه‌ای به واژه اضافه می‌شود:
فارسی معیار افوسی
تنور tandur
بالش bâlešm
زردچوبه zarde čuba
  1. دو همخوان یا واکه مجاور در اثر فرایند قلب جابه جا می‌شوند. در اغلب موارد همخوانی روان و یک واکه‌ در این روند دخالت دارند:
فارسی معیار افوسی
عُرضه، لیاقت ozra
کبریت kerbit
سطل salt
نرخ nexr
  1. افراشتگی واکه‌های باز /â/ و /a/به /u/ قبل از خیشومی­‌ها:
فارسی معیار افوسی
طوفان tifun
نامزد numzâd
پشیمان pešmun
  1. افراشتگی /a/ به /e/ قبل از خیشومی‌­ها:
فارسی معیار افوسی
انار enâr
آهن âhen
  1. افراشتگی/a/ به /e/ در هجای آغازین واژه‌ها:
فارسی معیار افوسی
پریروز perruz
پسین (بعدازظهر) pesin
  1. افتادگی /e / به /a/ در هجای آغازین واژه­‌ها:
فارسی معیار افوسی
درخت daraxt
عیب ayb
  1. ابقای واکۀ /a/ در پایان واژه. در این لهجه برخلاف آنچه در تحول به فارسی نو اتفاق افتاده است؛ واکۀ /a/ پایان واژه دستخوش افراشتگی نشده‌است و حالت دورۀ میانه خود را حفظ کرده‌ است.

به عنوان مثال در صورت فارسی میانه، kuzaɡ و xânaɡ داریم که در تحول به فارسی امروز و در نتیجۀ تحول واجی، واج آخر /ɡ/ حذف می‌شود و به‌صورت kuze و xune بدل شده‌است؛ اما در این لهجه به‌صورت kuza و xuna بیان می‌شود:

فارسی معیار افوسی
 لانۀ  مرغ kola
ملاقه čomča
دفعه (مرتبه) daʔfa
هیمه (هیزم) hima

ویژگی‌های صرفی  

الف) اسم

  1. حالت و جنس. اسم مقوله‌های دستوری حالت و جنس ندارد.
  2. شمار. نشانۀ جمع: پسوند جمع  -hâ است، مانند:
  فارسی معیار    افوسی
افوسی­‌ها afusi−hâ
حیوان­‌ها hayvun−hâ

پسوند”hâtâ” برای بیان توالی چند وند hâ (علامت جمع) + t (ضمیر ملکی) + â (علامت مفعولی) است:

  فارسی معیار    افوسی
لباس‌هایت را پهن کن. labâs hâtâ pahan kon.
  1. نشانۀ اضافی (کسرۀ اضافه) در این لهجه به­صورت –e و –a است:
  فارسی معیار    افوسی
کتاب من ketâbe man
در خانه باز است. darvâzaya xunaya bâzas

علامت معرفه: کسره اضافه

معرفگی

علامت اسم معرفه تکواژ/-a/  است که در آخر اسامی می‌آید:

فارسی معیار افوسی
دختر (نکره) doxtar
دختر (معرفه) doxtar-a

اگر کلمه به واکه ختم شود y میانجی و a (علامت معرفه)، به آخر واژه اضافه می‌شود:

فارسی معیار افوسی
لانه (نکره) budi
لانه (معرفه) budi-y-a

ب) صفت

صفت تفضیلی و عالی به‌ترتیب با تکواژ /-tar/ و/-tarin/ نشان داده می­‌شود:

«سیاه»/: «سیاه تر»/ «سیاه‌ترین»

فارسی معیار افوسی
سیاه šabaq صفت
سیاه‌تر šabaq- tar صفت تفضیلی
سیاه‌ترین šabaq- tarin صفت عالی

ج) ضمیر

  1. ضمایر شخصی

 ضمایر شخصی آزاد در حالات فاعلی، مفعولی و اضافه به شرح زیر است:

شخص فارسی  معیار افوسی
مفرد من man
تو to
اون u/un
جمع ما
شما šoma
آنها un-hâ

 الف. ضمیر شخصی پیوسته (متصل):

چسبیدن ضمیر متصل در معنای مضاف‌الیهی، متممی، مفعولی و فاعلی به اسم یا فعل:

شخص فارسی معیار افوسی
مفرد به کمرم بستم. em → bastam be qad-em
به تو دادم که…. et → dâdam-et xo …
آن را خراش دادم. (خراشش دادم.) → kalâšundam-eš
جمع آن کوزه را به ما داد و رفت. mun → kuzaya râ dâd-emun o raft
خوش به حالتان که به امام‌زاده رفته‌اید. tun → xoše hale-tun ke raftaʔid emumzâda
آنها رفتند. šun → raftane-šun

ب.  ضمایر مشترک

ضمیر مشترک xod (خود) با ضمایر شخصی پیوسته ترکیب می شود:

فارسی معیار افوسی
خودم xod-em
خودتون xod-etun

ضمایر(و صفات) اشاره

فارسی معیار افوسی
این in
آن un
همین hami/hamin
همان hamun
اینها in-hâ
آنها un-hâ
همین‌ها hamin-hâ
همان‌ها hamun-hâ

 د) حرف

  1. حروف اضافه

حروف اضافه‌ در این لهجه عبارت‌اند از:  barâ /bare(برای)، tu (در، تو، داخل)،  az(از) bâ، (با) و  be(به)

فارسی معیار افوسی
مادّه گاو (معرفه) در(داخل) طویله است. mâdigova tu teylayas
لپه‌ها را از زیرزمین بیرون بیاورید. labpar hâ râ az tâqiya dar konid
  1. حروف ربط

حروف ربط در این لهجه عبارت‌اند از: vo/o (وَ )،  tâ  (تا)، ammâ (اما) و bare in ke (برای این که)

فارسی معیار افوسی
آمده بودند به پیشوازمان و هیچی نمی‌گفتند. umada budan peyemuno hiči ham na-mi-goftan.

ه) قید

آوردن قید شدت hamči در اول جملات:

فارسی معیار افوسی
چنان به شیشه کوبیدم (زدم) تا شکست. hamči kuftam be šušaha tâ šekest.

آوردن قید hami قبل از فعل، برای بیان استمرار که اغلب این قید دو فعل بعد از خود را استمراری می‌نماید.

فارسی معیار افوسی
[همیشه]  می­رود و بر می­گردد (دائم در رفت و آمد است). hami mirato var migardat

استفاده از تکواژ xo]] در مفهوم قید در جمله با معنای لفظی «که» یا بدون معنی، برای تأکید:

فارسی معیار افوسی
به تو می‌گویم که (با تأکید) miguam-et xo
نمی‌آید (با تأکید) تا به او بگویم. namiyât-eš xo tâ beh-eš beguam.

و) فعل

در افوسی، دو شخص مفرد و جمع و دو زمان دستوری مضارع و ماضی و سه وجه اخباری، التزامی و امری وجود دارد.

  1. شمار

شناسه‌های مفرد و جمع  در تصریف فعل عبارت‌اند از:

شمار مضارع ماضی
اول شخص مفرد -am -am
دوم شخص مفرد -i -i
سوم شخص مفرد -ad -Ø, -e
اول شخص جمع -im -im
دوم شخص جمع -id -id
سوم شخص جمع -an -an
  1. پیشوند فعل

الف. پیش­وند تصریفی

/-mi/ در ساخت‌های فعلی مضارع اخباری و ماضی استمراری کاربرد دارد:

فارسی معیار افوسی
می‌فروختیم mi-rfuxt-im
می‌گویم mi-gu-ʔam

/-be/ در دو وجه التزامی و امری کاربرد دارد:

    فارسی معیار افوسی
بخور be-xo
پیدا کنم، بگردم be-jur-am

ب. وند نفی و نهی

– پیشوند نفی/-na/ قبل از پیش فعل/ mi-/ در ساخت های فعل نفی مضارع اخباری و ماضی استمراری کاربرد دارد:

فارسی معیار افوسی
نمی‌گویم na–mi–gu–ʔam
نمی‌خواستم na–mi–xâst–ʔam

– پیشوند نهی/-na/ همواره در ابتدای فعل امر و به جای پیش فعل /- be/ به کار برده می­‌شود:

فارسی معیار افوسی
خرد نکن na-perzun
نگرد na- jur

ج. پیشوندهای اشتقاقی فعل

پیشوند /var/  قبل از فعل ماضی و مضارع قرار می‌گیرد:

فارسی معیار افوسی
می­توانی سفره را جمع کنی! čin-ku solfaha râ var

د. زمان دستوری

  1. فعل مضارع

سه ساخت مضارع استمراری (اخباری)، مضارع التزامی و امری با بن مضارع فعل تصریف می‌شوند:

  • مضارع استمراری (اخباری): الگوی تصریف این ساخت در معنی آینده نیز به کار می­‌رود:
  • مضارع اخباری پیشوندی:
افوسی فارسی معیار
var-mi-xiz-am برمی‌خیزم
var-mi-xiz-i برمی‌خیزی
var-mi-xiz-ad برمی‌خیزد
var-mi-xiz-im برمی‌خیزیم
var-mi-xiz-id برمی‌خیزید
var-mi-xiz-an برمی‌خیزند

مضارع التزامی:

افوسی فارسی معیار
be-d-am بدهم
be-d-i بدهی
be-da-t بدهد
be-d-im بدهیم
be-d-it بدهید
be-d-an(d) بدهند

فعل مضارع التزامی be-xoram که در اثر همگونی واکه‌ها به boxoram بدل شده ، در این لهجه حالت اولیه خود را در شش صورت صرفی حفظ کرده‌است.

افوسی فارسی معیار
  be-xor-ad بخورد
  be-xor-it بخورید
  1. فعل ماضی، شش ساخت ماضی ساده، استمراری، التزامی، نقلی و بعید، با بن ماضی تصریف می‌شوند:
  • ماضی ساده: از ترکیب بن ماضی و شناسه ساخته می­‌شود.
افوسی فارسی معیار
duxt-am دوشیدم
duxt-i دوشیدی
duxt دوشید
duxt-im دوشیدیم
duxt-d دوشیدید
duxt-an دوشیدند
  • ماضی استمراری. ماضی استمراری از پیشوند mi و ستاک ماضی به همراه شناسه ساخته می­شود:
افوسی فارسی معیار
var-mi-xiz-am برمی‌خیزم
var-mi-xiz-i برمی‌خیزی
var-mi-xiz-ad برمی‌خیزد
var-mi-xiz-im برمی‌خیزیم
var-mi-xiz-id برمی‌خیزید
var-mi-xiz-an برمی‌خیزند

 

افوسی فارسی معیار
mi-peymud-am اندازه می­گرفتم
          mi-peymud-i اندازه می­گرفتی
          mi-peymud اندازه می­گرفت
mi-peymud-im اندازه می­گرفتیم
mi-peymud-id اندازه می­گرفتید
         mi-peymud-an(d) اندازه می­گرفتند

ماضی نقلی، التزامی و بعید از صفت مفعولی ساخته می­‌شوند:

  • ماضی نقلی: از ترکیب صفت مفعولی + صرف فعل «است» ساخته می­‌شود:
افوسی فارسی معیار
bixt –am الک کرده‌ام
bixta-ʔi الک کرده‌ای
bixtas(t) الک کرده‌است
bixta-ʔim الک کرده‌ایم
bixt a-ʔid الک کرده‌اید
bixt -an الک کرده‌اند
  • ماضی التزامی: از صفت مفعولی به همراه صرف فعل مضارع «بودن»: bâš ساخته می­‌شود:
افوسی فارسی معیار
rafta-bâš-am رفته باشم
rafta-bâš-i رفته باشی
rafta-bâš-ad رفته باشد
rafta-bâš-im رفته باشیم
rafta-bâš-id رفته باشید
rafta-bâš-an رفته باشند
  • ماضی بعید: ماضی بعید از صفت مفعولی+ ماضی ساده فعل کمکی «بودن» ساخته می­‌شود:
افوسی فارسی معیار
gofta-bud-am گفته بودم
gofta-bud-i گفته بودی
gofta-bud گفته بود
gofta-bud-im گفته بودیم
gofta-bud-id گفته بودید
gofta-bud-an(d) گفته بودند

ه. مجهول: فعل مجهول در این لهجه با افزودن صیغه‌های فعل کمکی «شدن» به صفت مفعولیِ فعل اصلی ساخته می‌شود.

افوسی فارسی معیار
dida- šodas دیده شده‌است
košta-šoda  budan کشته شده بودند

ز. وجه  امری

ساختار فعل امر: پیش فعل/ بدون پیش فعل+ ستاک مضارع+ شناسه فعل

ساختار فارسی معیار افوسی
دوم شخص مفرد-شناسهØ پودر کن be-perzun
دوم شخص مفرد-شناسهØ برخیز va-xi
دوم شخص مفرد-شناسهØ [بدون پیش فعل] پهن کن vella kon

ح. فعل سببی

نشانۀ فعل سببی پسوند/ –un/ است که پس از ستاک مضارع افعال لازم یا متعدی می‌آید.

فارسی افوسی
چرخاندن tâb-un-dan
راندن per-un-dan

دیگر ویژگی‌های صرفی

الف) استفاده از فعل « vâysâdan» در مفهوم آغازین

فارسی افوسی
جوابش را ندادم و شروع کرد به دعوا javâbešâ nadâdam o vâysâd be daʔvâ

ب)  استفاده از فعل«  banâ kardan» به عنوان فعل آغازین که در اول جمله‌ها می‌آید:

فارسی افوسی
شروع می‌کند به گریه کردن banâ mikonad be geyra

ج) به کار رفتن تکواژ â تأکید بعد از فعل ast در پایان جمله. بعد از اضافه کردن â واج t که در آخر جمله خبری حذف شده بود؛ دوباره برمی‌گردد.

فارسی افوسی
دیده‌است dideʔast → didas → didastâ
دختر تنی من است doxtare haqqemas → doxtare haqqemastâ

ویژگی های نحوی

ترتیب سازه‌های جمله

الف) ترتیب غالب سازه های جمله، نهاد و گزاره است که در مواردی هم امکان جابه جایی ارکان جمله وجود دارد.

فارسی معیار افوسی
 مادر شوهرم عجله داشت. qâynana-m    veyro bud

گزاره                    نهاد

 

[من] یک لگدی کوبیدم به در. ye laqaʔi kuftam be dara

گزاره              [نهاد محذوف]

ب) جایگاه ضمیر منفصل در اول جمله است:

فارسی معیار افوسی
تو از اون وقت‌ها (از قبلا – زمان قدیم)کینه‌ای‌تر هم شده‌ای! to az un vaqthâ kinaʔi taram šodaʔi
  • ضمیر متصل به اسم و فعل وصل می‌شود:
فارسی معیار افوسی
لباسهایم labâs -hâ-m
پودر[خرد]شان کنم. be- per-zun-am-ešun

ج) جایگاه قید

جایگاه قید در جمله متغیر است:

فارسی معیار افوسی
امروز منتظرت هستم. (با تاکید) amruz  montazeret -am- â
دوستت را در پارک دیدم. dolitâ tu pârka didam

قید hatmi-hâ به معنی حتماً است که همیشه در آخر جمله می‌آید:

فارسی معیار افوسی
برایم پیدایش کن حتماً. barâm bejureš hatmi-hâ

د) جایگاه منادا و متمم، غالباً در آغاز جمله و بعد از حرف اضافه است:

فارسی افوسی
ننه! این که خیلی کم است. nana! in xo xeyli kamas
لپه‌ها را از زیرزمین بیرون بیاورید. labpar hâ râ az tâqiya dar konid

ه) اقسام جمله از نظر محتوا

  1. جملۀ خبری:
فارسی معیار افوسی
عدسمان از بین رفت(معنای تحت اللفظی: عدسمان ریخت.) niškemun rixt
کنار دیوار ایستاده است. tele difâla vâysâdas
فکر می کنم پشتم عفونت کرده است. be xiyâlem gordam sim kardas
  1. جمله پرسشی:
فارسی معیار افوسی
شما به عروسی نمی‌روید؟ šomâ arusi na-mirit?
برخیزم [که] چه کار کنم؟ vaxizam če konam?
چرا این قدری شده است؟ (کنایه از چقدر چاق شده است.) čarâ enqazari šodas?

–  کاربرد «کجا» در معنای «چه وقت» و«کی»:

فارسی معیار افوسی
کجا (کی) دیگر این حرف را می‌زنند؟ kojâ miguʔan diga?
کی (چه وقت) رفته‌ای که من ندیدمت؟ kojâ raftaʔi ke man nadidamet?

 

  1. جملۀ عاطفی

تعجبی:

فارسی معیار افوسی
  خانه‌اش چقدر بزرگ است! ay ke xunaš če qadi!
نگاه کن چه باغچه ای[ باغچه بزرگی]! sey kon čeqad bâxčaei!

اندوه:

فارسی معیار افوسی
ای وای، حالا چی بگویم. halâ či beguʔam ay bâbâm hey.

دعایی:

فارسی معیار افوسی
پیر شود انشاالله (زندگی طولانی داشته باشد ان شاء الله) pir šad šâllâ.

 تحسین:

فارسی معیار افوسی
بهتر از مایی. bey ze mâyi

 

  1. جملۀ امری:

معمولاً قبل از این نوع جملات از واژۀ [ku] و[ku yekki] استفاده می‌شود:

فارسی معیار افوسی
حرف نزن- هیچی نگو! ku hiči nagu
 [می­توانی] لامپ را روشن کنی! ku lâmpaha râ begirun
بیا ببینیمت ( امر همراه با خواهش.) ku yekki biyâ bebinimet
یک بار هم لباس‌هایت را از میخ (چوب لباسی) آویزان کن. ku yey bâram lebâshâtâ bezan qade mixa
  1. جمله شرطی:
فارسی معیار افوسی
اگر باران می‌آمد که خشک سالی نمی‌شد. age bârun mimad xo xoška sâli na-mišod.
اگر عمویم خانه باشد خوب است. age âmum xuna bâšad xubas

کاربرد nam و čomدر معنای nemidânam:

فارسی معیار افوسی
نمی‌دانم چرا رویم نمی شد (خجالت ‌کشیدم) بروم پیشش. nam čarâ rum nâmad beram pišeš
نمی‌دانم چقدر čom čandi

 و)  مطابقت نهاد و گزاره از نظر شخص و شمار

در تمام جملات این لهجه نهاد با گزاره از نظر شخص و شمار مطابقت دارد مگر در مواردی مانند احترام گذاشتن:

فارسی معیار افوسی
کریم خان آمد و رسم کدخدایی (قضاوت) را بنا کرد (باب کرد). kerim xân umado rasme kat xodâyi râ banâ kard.

برای بیان احترام به یک نفر از ضمیر جمع استفاده می‌شود:

فارسی معیار افوسی
تشریف بیاورین (بیاورید) تا در خدمتتان باشیم tašif  biyârin tâ dar xetmat bâšim.

/نسرین اصلانی/

 

منابع

اصلانی، نسرین، فرهنگ و لهجهی فارسی گرجیان منطقهی فریدن اصفهان (شهر افوس)، تهران: مروارید. 1400ش.

شهر چشمه ساران افوس، 1404ش.

Retrieved Nov.11, 2025, from https://afus-afus.blogfa.com

مرکز آمار ایران، نتایج تفصیلی سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1395، کل کشور، تهران: مرکز آمار ایران، 1397ش.

مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، 1375ش.

Retrieved Nov.11, 2025, from https://rc.majlis.ir/fa/law/show/117035

مولیانی، سعید، جایگاه گرجی‌ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی، اصفهان: یکتا، 1379ش.

میرمحمدی، حمیدرضا، دیباچه ای بر جغرافیای تاریخی فریدن (پرتیکان باستان)،خوانسار: ارمغان قلم، 1380ش.

  1. afūs[]
  1. مرکز آمار ایران، ص96؛ مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، 1375ش.[]
  2. مولیانی، ص 230.[]
  3. مولیانی، ص 236.[]
  4. میرمحمدی، ص 118.[]
  5. اصلانی، ص 35.[]
  6. شهر چشمه ساران افوس، 1404ش.[]
  7. اصلانی، ص36-37.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Aslani, Nasrin. "Afūsi, Gūyesh (Dialect)." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=1937. 16 December 2025.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *