اصفهانی، گویش. از گویش های رایج در ناحیه مرکزی ایران.
مقدمه
اصفهانی یکی از گویشهای فارسی است که بین گویندگان آن با گویندگان دیگر گونههای فارسی (مانند فارسی معیار، مشهدی، شیرازی، کرمانی، کاشانی، قمی) فهم متقابل و دوجانبه وجود دارد، ولی درعینحال بین آنها تفاوتهای آوایی-واجی، واژگانی و گاه صرفی دیده میشود. طبق نظر برخی از پژوهشگران، زبان قدیم اصفهان تا قبل از صفویان، فارسی نبوده بلکه گونهای از زبانهای رایج در مناطق مرکزی ایران بودهاست که از قرن یازدهم به بعد و با پایتختی اصفهان گونۀ مذکور از رواج افتاده و جای خود را به فارسی دادهاست. طبق نظر تفضلی، که ظاهراً نخستین کسی است که این نظر را مطرح کرده، گویش قدیم اصفهان از زمانی که اصفهان در زمان صفویه (حدود ـ 905- 1135) به پایتختی برگزیده شد، بر اثر نفوذ فارسی، به تدریج از تداول افتاد. از بررسی آثار اندکی که از گویش قدیم اصفهان بر جای مانده و مقایسۀ این آثار با گویش یهودیان (کلیمیان)* اصفهان میتوان استنباط کرد که این گویش دنبالۀ همان گویش قدیم اصفهان است یا به هر حال با آن ارتباطی بسیار نزدیک دارد که اقلیت یهودی اصفهان آن را در میان خویش حفظ کردهاست. گفتنی است که یهودیان پساز ساکن شدن در هر نقطهای از ایران (یا حتی خارج از ایران امروز، مانند شهرهای بخارا، سمرقند و قفقاز)، با پذیرش فرهنگ ایرانی، سخن گفتن به زبان مادری خود، یعنی عبری، را رها کرده ، به زبان(های) ایرانی رایج در سکونتگاه جدید خود گفتگو کرده و حافظ زبان آن ناحیه بودهاند. هچنین میان گویش قدیم اصفهان و گویشهای گزی ،سدهی، میمهای و گویشهای دیگر اطراف اصفهان ارتباطی نزدیک وجود دارد. از آثار باقیماندۀ این گویش برمیآید که این گویش از نوع گویشهای مرکزی ایران است که اثری از تمایز جنسِ دستوری در آن دیده نمیشود و ساخت «کُنایی»1 برای تصریف فعل ماضی متعدی از مشخصات بارز آن است.2
پیشینۀ پژوهش
برجیان نیز با اشاره به این موضوع ذکر کرده که زبان اهالی شهردستکم تا نیمۀ عصر صفوی زبانی غیر از فارسی و از جنس گویشهای ولایتی پیرامون شهر بودهاست. او مدعی شده که ناحیۀ اصفهان در طول تاریخ دستخوش سه موج زبانی شد. اولین موج زبان «مادی» بود که با استقرار طوایف مهاجرنشین ماد (حک: 708 یا 701- 550 پیش از میلاد) در سرزمین ماد بزرگ (که اصفهان حد جنوبی آن بوده)، جایگزین زبان ناشناختهای شد که احتمالاً پیش از آن رایج بود. بنابراین، لایۀ زیرین گویشهای مرکزی جز زبان مادی نمیتواند باشد. دومین موج زبان «پارتی» بوده که با فتوحات اشکانیان (حک : حدود 250 پیش از میلاد- حدود 226 میلادی) از خراسان به قومس و ری و قسمتهای شمالی ماد بزرگ گسترده شد و احتمالاً از طریق شاهراه ری-اصفهان در آبادیهای جنوبی سرزمین ماد نیز نفوذ کرد. موج سوم «فارسی میانه» یعنی زبان اداری ساسانیان (حدود 226- حدود652میلادی) بوده که به احتمال قوی گویشهای فلات مرکزی ایران را متأثر کردهاست. او از موج چهارمی نیز صحبت کرده که همان «فارسی دَری» است که به عنوان زبان مشترک اقوام ایرانی کمکم از خاستگاه خود ماوراءالنهر و خراسان به سمت غرب گسترش یافت. فارسی دری ابتدا به مناطق شهری غرب فلات ایران ازجمله اصفهان رسید و سپس مناطق اطراف را تحت تأثیر قرار داد. زبان شهر اصفهان تا قرن هشتم تماماً فارسی نشده بوده و این وضع ظاهراً تا پایتختی آن در زمان صفویه* ادامه داشتهاست. فارسی با ریشه دواندن در اصفهان، آن را یکی از کانونهای معتبر زبان فارسی کرد.3
قدیمترین اثری که به گویش قدیم اصفهان اشاره کردهاست، کتاب اَحسَن التَقاسیم فی مَعرفه الاَقالیم ، تألیف محمد بن احمد مَقدسی، جغرافینویس قرن چهارم، است. از دیگر منابعی که شواهدی، یعنی کلمات یا جملاتی از این زبان دادهاند میتوان به این موارد اشاره کرد: کتاب الحکایه ابیالقاسم البغدادی، از ابومُطهّر أَزدی (قرن پنجم)، کتاب محاسن اصفهان* مفضّل بن عمر مافرّوخی* شامل عبارات و جملاتی از زبان اصفهانی (قرن پنجم)، رسالۀ «الاخلاق الاشراف» عُبَید زاکانی (قرن هشتم)، سه غزل از دیوان اوحدی مراغهای با نام «فی اللسان اصفهانیه» (قرن هشتم).4
برخی ویژگیهای آوایی
- تولید صامتهای نمایانندۀ دو حرف «چ» و «ج»در اصفهانی بهصورت لثویِ [ʦ] و [ʣ] است، یعنی بهترتیب از توالی «ت» با «س» و «د» با «ز» تشکیل شدهاند، درصورتیکه در فارسی معیار بهصورت پسلثویِ [č] و [ǰ] است، یعنی از توالی «ت» با «ش» [tš] و «د» با «ژ»[dž] تلفظ میشوند. ساسان سپنتا در توصیف آوای [ʣ] با استناد به صدای ضبط شدۀ گویشوران اصفهانی در حدود نیم قرن پیش و مقایسۀ آن با وضع فعلی، گفتهاست که این آوا در گویش اصفهانی بهسرعت در حال ازبینرفتن است. او برای نمونه به صدای ضبط شده بر روی صفحات گرامافون جلال تاج* ، خوانندۀ معروف اصفهانی، اشاره میکند که در صفحات دورۀ جوانی وی مربوط به سال 1312 این آوا کاملاً لثوی تولید شده، ولی در صفحات دورههای بعد مربوط به چهلوپنج سال پس از آن تاریخ، تلفظ آوای مذکور به گویش تهرانی نزدیک شدهاست.5 علی اشرف صادقی، مدعی شدهاست که این وضع در زبان پهلوی نیز وجود داشته و صامتهای انسایشیِ آن زبان در اصل لثوی بودهاند (یعنی ʦ و ʣ) و نه پسلثوی (یعنی č و ǰ). از جمله دلایل او در اثبات این نظر، یکی توضیحِ حمزۀ اصفهانی* (قرن چهارم) راجعبه این دو واج است. حمزه دو واج «ج» و «چ» را خاص فارسی دانستهاست، در حالی که «ج» هم در عربی وجود داشته و هم در فارسی. ملاحظه میشود که «ج»ای که حمزه وصف کرده با «ج» عربی متفاوت است. حمزۀ اصفهانی مخرج «ج» را میان «ج» و «ز»، یعنی «ج» و «ز» عربی، دانستهاست، در صورتی که «ج» عربی و «ج» فارسی امروز با «ز» ارتباطی ندارد. در حقیقت تلفظی از «ج» که حمزۀ اصفهانی به آن اشاره دارد تلفظی است که در اصفهان متداول بوده، ولی به سرعت در حال از میان رفتن است. اجزای تشکیلدهندۀ این تلفظ عبارت است از: «د» و «ز»، یعنی [ʣ]، برعکسِ «ج» فارسی رسمی که از «د» و «ژ» تشکیل شدهاست، یعنی [dž]. طبیعی است که این تلفظ در عربی وجود نداشته و اکنون نیز وجود ندارد. «چ» نیز که قرینۀ «ج» است، برعکس «چ» فارسی که از: «ت» و «ش» یعنی [tš] تشکیل شده، از «ت» و «س» یعنی [ʦ] تشکیل میشده و به همین سبب حمزۀ اصفهانی تلفظ آن را میان «ج» و «ص» عربی ذکر کردهاست.6
- صامت [ž] (نمایانندۀ حرف «ژ») در اصفهانی وجود ندارد و به جای آن از صامت انسایشی [ʣ] (نمایانندۀ حرف «ج») استفاده میشود، مانند:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| شوفاژ | šufâž | sufâʣ | ژاکت | žâkat | ʣâkat | |
| مژه | može | moʣe | ژاپن | žâpon | ʣâpun | |
| رژه | reže | reʣe | ژاندارم | žândârm | ʣândâr | |
| منیژه | maniže | maniʣe | گاراژ | ɡârâž | ɡârâʣ | |
| ژاله | žâle | ʣâle | اژدها | eždahâ | eʣdahâ |
- تضعیف صامتهای لبی (معمولاً تبدیل [b] به [v]، [f] یا حتی [m]) در مثالهایی از این گویش دیده میشود:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی |
| طناب | tanâb | tenâf | لابه | lâbe | love |
| اریب | orib | orif | تبر | tabar | tavar |
| کپک | kapak | kafe | چوبک | čubak | ʦuve |
| اسب | asb | asm | بروب | berub | beruv |
| وقف | vaqf | vaxm | برخیز | barxiz | vaxiz |
| نقب | naqb | naqm | کِبِره | kebere | kevere |
- تقویت صامتهای لبی (عکس فرایند قبلی) نیز در این گویش وجود دارد:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| فاخته | fâxte | pâxder | گاو | ɡâv | ɡâb | |
| قلوه | qolve | qolbe | دیو | div | dib | |
| هفده | hefdah | hebda | کفش | kafš | kabš | |
| افسار | afsâr | absâr | نصف | nesf | nesb | |
| اسفناج | esfenâǰ | esbenâʣ | نانوا | nânvâ | numbâ | |
| ریسمان | rismân | resbun | گوسفند | ɡusfand | ɡusband |
5-. تقویت صامتهای غلت7 نیز در مثالهای زیر مشهود است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| موریانه | muryâne | murdune | سهیل | soheyl | soveyl | |
| همسایه | hamsâye | hamsâde | مستراح | mostarâh | mostarâb | |
| ورشو | varšow | varšâb | جوی | ǰuy | uqʣ |
- تبدیل صامتِ روانِ [r] به [l] مانند مثالهای زیر:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| خیار | xiyâr | xiyâl | سرفه | sorfe | solfe | |
| انجیر | anǰir | enʣil | برگ | barɡ | balɡ | |
| موسیر | musir | musil | کرک | kork | kolk | |
| قیر | qir | qil | غربال | qarbâl | qalbul | |
| زَهره | zahre | zahle | کرفس | karafs | kalafs | |
| سرطان | saratân | salâtun | رتیل | roteyl | loteyl |
- مصوت مرکب [ay] در اصفهانی در تناظر با [ey] در فارسی معیار است، مانند:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| حیف | heyf | hayf | عیب | eyb | ayb | |
| حیدر | heydar | hayder | عید | eyd | ayd | |
| حیوان | heyvân | hayvun | عینک | eynak | aynek |
البته در بقیۀ واژهها، مانند مثالهای زیر، چنین تناظری دیده نمیشود:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| میمون | meymun | meymun | شیپور | šeypur | šeyfur | |
| شیطان | šeytân | šeytun | پیغام | peyqâm | peyqum |
- در چند واژۀ اصالتاً عربی، مصوت [e] در مجاورت صامت چاکنایی [ʔ] و [h] قرار دارد، ولی در معادل اصفهانی آنها مصوت مذکور به مصوت [a] بدل شدهاست، مانند:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| قانع | qâneʔ | qânaʔ | جمعه | ǰomʔe | ʣomʔa | |
| معمار | meʔmâr | maʔmâr | قلعه | qalʔe | qalʔa | |
| نعمت | neʔmat | naʔmet | معده | meʔde | maʔde | |
| فاتحه | fâtehe | fâtha | ضایع | zâyeʔ | zâyaʔ |
- در بسیاری از واژههای اصفهانی، مصوت [e] در تناظر با مصوت [a] فارسی معیار قرار دارد. این تناظر از مشخصترین ویژگیهای آوایی اصفهانی است. مورد مذکور در چندین تکواژ یکهجایی از جمله چند بُن فعلی، و ظاهرا در مجاورت با صامتهای تیغهای دیده میشود، مانند این نمونهها:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | ||
| چر- (چریدن) | čar- | ʦer- | از | az | ez | ||
| پز- (پختن) | paz- | pez- | سگ | saɡ | seɡ | ||
| بَر- (بردن) | bar- | ber- | رگ | raɡ | reɡ | ||
| خر- (خریدن) | xar- | xer- | کس | kas | kes | ||
| زن- (زدن) | zan- | zen- | چَسب | časb | ʦesb | ||
| کن- (کندن) | kan- | ken- | زد- (زدن) | zad- | zed- | ||
| گز- (گزیدن) | ɡaz- | ɡez- | جَست- (جَستن) | ǰast- | ʣess- | ||
گاهی تبدیل [a] به [e] در دو هجای مجاور واژه نیز دیده میشود:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | ||
| لچک | lačak | leʦek | طلب | talab | teleb | ||
| کچل | kačal | keʦel | ترک | tarak | terek | ||
| انگل | anɡal | enɡel | نفس | nafas | nefes | ||
| اگر | aɡar | eɡe | نفر | nafar | nefer | ||
| مگر | maɡar | meɡe | مگس | maɡas | meɡez | ||
| نمک | namak | nemek | کلک | kalak | kelek | ||
علاوه بر موارد فوق مصوت [e] در بسیاری از موارد نتیجۀ دو فرایند متضاد همگونی و ناهمگونی مصوتی است. مورد ناهمگونی همواره در مجاورت مصوتهای افتاده یا باز رخ میدهد.
تبدیل [a] به [e] گاهی نتیجۀ همگونی پسرو با مصوت افراشتۀ [i] در هجای دوم واژه است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | ||
| یتیم | yatim | yetim | اسیر | asir | esir | ||
| خمیر | xamir | xemir | کثیف | kasif | kesif | ||
| جدید | ǰadid | ʣedid | خرید | xarid | xerid | ||
تبدیل [a] به [e] گاهی نتیجۀ همگونی پیشرو با مصوت نیمافراشتۀ [e] در هجای اول واژه است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | ||
| قسمت | qesmat | qesmet | پسر | pesar | peser | ||
| نکبت | nekbat | nekbet | پدر | pedar | peder | ||
تبدیل [a] به [e] در هجای دوم، نتیجۀ ناهمگونی با مصوت [a] در هجای اول واژه است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | ||
| هوس | havas | haves | سبد | sabad | sabet | ||
| خبر | xabar | xaber | کمر | kamar | kamer | ||
| غلط | qalat | qalet | بلد | balad | baled | ||
| فلک | falak | falek | عوض | avaz | avez | ||
| قفس | qafas | qafes | تنبل | tambal | tambel | ||
| نمد | namad | named | گرمک | ɡarmak | ɡarmek | ||
| شربت | šarbat | šarbet | عدس | adas | ades | ||
| سنگک | sanɡak | sanɡek | علف | alaf | alef | ||
| اطلس | atlas | atles | عسل | asal | asel | ||
| احمد | ahmad | ahmed | اول | avval | avvel | ||
تبدیل [a] به [e] در هجای دوم، نتیجۀ ناهمگونی با مصوت [â] در هجای اول واژه است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |||||||||||
| مادر | mâdar | mâder | آدم | âdam | âdem | |||||||||||
| کاغذ | kâqaz | kâqez | عادت | âdat | âdet | |||||||||||
| باید | bâyad | bâyed | آهن | âhan | âhen | |||||||||||
| شاید | šâyad | šâyed | آهک | âhak | âhek | |||||||||||
تبدیل [a] به [e] در هجای اول، نتیجۀ ناهمگونی با مصوت [â] در هجای دوم واژه است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |||||||||||
| کلاغ | kalâq | qelâq | طلا | talâ | telâ | |||||||||||
| خلاص | xalâs | xelâs | بلا | balâ | belâ | |||||||||||
| انار | anâr | enâr | کباب | kabâb | kebâb | |||||||||||
| ترازو | tarâzu | terâzu | بساط | basât | Besât | |||||||||||
- همگونیِ مصوت پیشوند be- با مصوت بُن فعل، در مقایسه با فارسی گفتاری بسیار رایج است. در مثالهای زیر مصوت بُن فعل، مصوتی پیشین است:
| فارسی | فارسیگفتاری | اصفهانی | فارسی | فارسیگفتاری | اصفهانی | |
| ببیز | be-biz | bi-biz | بنشین | be-šin | bi-šin | |
| بپیچ | be-pič | bi-piʦ | بریز | be-riz | bi-riz | |
| بریس | be-ris | bi-ris | ببین | be-bin | bi-bin | |
| بلیس | be-lis | bi-lis | بگیر | be-ɡir | bi-ɡir | |
| بمک | be-mak | bi-mik | بمیر | be-mir | bi-mir | |
| بخیسان | be-xisun | bi-xisun | بچین | be-čin | bi-ʦin |
در مثالهای زیر، همگونی با مصوت پسین بُن فعل رخ دادهاست:
| فارسی | فارسیگفتاری | اصفهانی | فارسی | فارسیگفتاری | اصفهانی | |
| بپوش | be-puš | bu-puš | بکُش | be-koš | bo-koš | |
| بپوس | be-pus | bu-pus | ببُر | be-bor | bo-bor | |
| بخوان | be-xun | bu-xun | بخور | be-xor | bo-xor | |
| ببوس | be-bus | bu-bus | بپرس | be-pors | bo-pors | |
| بمان | be-mun | bu-mun | بگو | be-ɡu | bu-ɡu | |
| بکوب | be-kub | bu-kuv | بکُن | be-kon | bu-kun |
ظاهراً اگر واج آغازی بنِ فعل صامتی تیغهای باشد، این همگونی رخ نمیدهد:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | |
| بسوز | be-suz | be-suz | بستان | be-setân | be-ssun | |
| بدوز | be-duz | be-duz | بشوی | be-šuy | be-šur | |
| بران | be-rân | be-run | بگُسل | be-ɡosal | be-sɡul | |
| بدزد | be-dozd | be-doz(z) | بسپار | be-s(e)pâr | be-spor | |
| بجوی | be-ǰuy | be-ʣur | بتوان | be-tavân | be-tun | |
| بجنب | be-ǰom(b) | be-ʣom(b) | بدان | be-dân | be-dun |
همگونی مصوت وند نفیِ na- با وند استمراریِ mi- از دیگر مثالهای این فرایند است:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی |
| نمیشود | ne-mi-šav-ad | ni-mi-š-ed |
| نمیروند | ne-mi-rav-and | ni-mi-r-and |
| نمیدانم | ne-mi-dân-am | ni-mi-dun-am |
- تبدیل مصوت افراشته8 به غلت: در فارسی معیار در صورت کنار هم قرارگرفتن دو مصوت و برای جلوگیری از التقای مصوتها، صامتی (معمولاً صامت غلت) بین آنها واقع میشود که به آن صامت میانجی میگویند. در گویش اصفهانی، اگر مصوت دوم افراشته باشد، به جای درج صامت میانجی، مصوت دوم به معادل غلت خود تبدیل میشود، یعنی [i] به [y] و [u] به [w] تغییر پیدا میکند:
| فارسی | فارسیگفتاری | اصفهانی | فارسی | فارسیگفتاری | اصفهانی | |||||||||||
| چای | čâyi | ʦây | پایین | pâyin | pâyn | |||||||||||
| تویی (تو هستی) | toyi | toy | پاییز | pâyiz | pâyz | |||||||||||
| خانهای | xuneyi | xuney | دایی | dâyi | dây | |||||||||||
| بیایید | biyâyin | biyayn | گدایی | ɡedâyi | ɡedây | |||||||||||
این فرایند در مواردی در اثر حذف صامت میان دو مصوت (در مرز دو تکواژ یا درون یک تکواژ) نیز رخ میدهد:
| فارسی گفتاری | فارسیگفتاری | اصفهانی | فارسی گفتاری | فارسیگفتاری | اصفهانی | |||||||||||
| ماهی | mâhi | mây | روانه | ravune | rowne | |||||||||||
| هوو | havu | haw | دواندن | davundan | downdan | |||||||||||
| کاهو | kâhu | kâw | جویدن | ǰavidan | ʣoydan | |||||||||||
| میخواهی | mixâhi | mixay | بشنوید | bešnavin | bešnoyn | |||||||||||
- قلب یا جابجایی دو صامت که معمولاً یکی از آنها صامت روان است، در چند مثال زیر مشاهده میشود:
| فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | فارسیمعیار | فارسیمعیار | اصفهانی | ||
| بفروش | befruš | berfuš | حضرت | hazrat | harzet | ||
| بفرست | befrest | berfes(s) | قلیان | qelyân | qeylun | ||
| تاکسی | tâksi | tâsɡi | عکس | aks | asɡ | ||
| کسر | kasr | kars | سطل | satl | salt | ||
| خوشه | xuše | šuxe | نارگیل | nârɡil | nalɡir | ||
برخی ویژگیهای صرفی
- نشانۀ اضافه در فارسی معیار واژهبست e= ولی در اصفهانی واژهبست i= است و پس از واژههای مختوم به مصوت نیز ظاهر نمیگردد:
| فارسی معیار | اصفهانی | فارسی معیار | اصفهانی | ||
| بچۀ خوب | beʦe xob | شب جمعه | šab꞊i ʣomʔa | ||
| کلۀ کوه | kalle ku | عید فطر (عید روزه) | ayd꞊i ruze |
- نشانۀ مفعول (در فارسی معیار o= «را») در اصفهانی واژهبستِ â= (پس از صامت) و râ= (پس از مصوت) است:
| فارسی معیار | اصفهانی |
| احمد را دیدم | ahmed꞊â didam |
| کجا را میگویی؟ | kuʣâ꞊râ miɡuy? |
- ضمایر واژهبستی (ضمایر پیوسته/متصل) با مختصر تفاوتی در تلفظ نسبت به فارسی، عبارتاند از:
| فارسی معیار | اصفهانی | فارسی معیار | اصفهانی | ||
| =مان | ꞊emun | =م | ꞊am/꞊em | ||
| =تان | ꞊edun | =ت | ꞊ed | ||
| =شان | ꞊ešun | =ش | ꞊eš |
در ضمیر اول شخص مفرد، تکواژگونۀ em= فقط پس از حرف اضافۀ ez به کار میرود (ez꞊em «ازم، از من»). اگر این ضمایر پس از حرف اضافۀ be «به» بیایند، میان آنها صامت میانجی [š] ظاهر میشود:
| فارسی | اصفهانی | فارسی | اصفهانی | ||
| بهمان | be-š꞊emun | بهم | be-š꞊am | ||
| بهتان | be-š꞊edun | بهت | be-š꞊ed | ||
| بهشان | be-š꞊ešun | بهش | be-š꞊eš |
این ضمایر همچون فارسی معیار سه نقش «اضافی» (پس از اسم)، «مفعولی» (پس از فعل) و «مفعول غیرمستقیم» (پس از حرف اضافه) دارند. ضمیر سوم شخص جمع استثنائاً در نقش «فاعلی» (البته به طور اختیاری) نیز به کار میرود و در این نقش پس از شناسۀ فعل قرار میگیرد:
| فارسی | اصفهانی |
| آمدند | umed-and꞊ešun |
| میآیند | mi-yâ-nd꞊ešun |
| گفتند | ɡofd-and꞊ešun |
| نیستند | niss-and꞊ešun |
| بروند | be-r-and꞊ešun |
- حرف ربط «و» در اصفهانی â= (قس o= در فارسی گفتاری) است. این تکواژ صرفاً واژهبست نیست و در آغاز کلام نیز میآید:
| فارسی | اصفهانی |
| من و احمد | man꞊â ahmed |
| و دیگر چه؟ | â diɡe ʦi? |
- شناسۀ سوم شخص مفرد و جمع در اصفهانی به ترتیب -ed (در فارسی گفتاری -e) و -and (در فارسی گفتاری -an) تلفظ میشود. به عبارت دیگر صامت [d] از آخر صورتهای فعلی حذف نشدهاست:
| فارسی معیار | فارسیمعیار | فارسیگفتاری | اصفهانی |
| میخرم | mi-xar-am | mi-xar-am | mi-xer-am |
| میخری | mi-xar-i | mi-xar-i | mi-xer-i |
| میخرد | mi-xar-ad | mi-xar-e | mi-xer-ed |
| میخریم | mi-xar-im | mi-xar-im | mi-xer-im |
| میخرید | mi-xar-id | mi-xar-in | mi-xer-in |
| میخرند | mi-xar-and | mi-xar-an | mi-xer-and |
- صیغۀ سوم شخص مفرد فعل پیبستی «بودن» es= (در فارسی گفتاری e=) «است» است:
| خنک است | xonok꞊es |
- فعل ماضی نقلی در اصفهانی پسوند صفت مفعولی -e را بهجز در دو صیغۀ اول شخص مفرد و سوم شخص جمع، حذف نمیکند، درصورتیکه در فارسی گفتاری این پسوند در همۀ صیغهها حذف میشود. البته تکیه در هر دو گویش، بر روی هجای پایانی صیغهها قرار میگیرد:
| فارسی معیار | فارسیمعیار | فارسیگفتاری | اصفهانی |
| زدهام | zade-ʔam | zad-am | zed-am |
| زدهای | zade-ʔi | zad-i | zede-y |
| زدهاست | zade-ʔast | zad-e | zede-s |
| زدهایم | zade-ʔim | zad-im | zede-ym |
| زدهاید | zade-ʔin | zad-in | zede-yn |
| زدهاند | zade-ʔand | zad-and | zed-and |
- وندهای اشتقاقی زیر در اصفهانی و در مقایسه با فارسی گفتاری تقریباً زایاتر دارای معنای متفاوتی هستند:
پسوند تصغیر و تحبیب -ʦi مانند doxder-ʦi «دخترچی»، peser-ʦi «پسرچی»، beʦe-ʦi «بچۀ کوچک»، kolâ-ʦi «کلاه کوچک»، boz-iʦi «بزغاله».
پسوند اسم معنی -ɡiri مانند hiz-ɡiri «هیزی»، diyune-ɡiri «دیوانهبازی»، belâ-ɡiri «شیطنت»، xol-ɡiri «خُلگری»، bimaʔni-ɡiri «بیمعنیبازی».
پسوند تصغیر -uli مانند zâq-uli «زاغ»، ɡerd-uli «گِرد»، kuʦ-uli «کوچولو»، nâz-uli «نازو»، riz-uli «ریز»، kut-uli «کوتوله»، fât-uli «فاطمه»، rab-uli «ربابه»، rez-uli «رضا».
پسوند تصغیر، تحقیر و معرفۀ -i/-y که فقط با اسم خاص به کار میرود، مانند rasul-i «رسول»، xedʣe-y «خدیجه»، moštabâ-y «مجتبی»، farzâd-i «فرزاد».
پسوند -undi مانند ɡel-undi «گلآلود»، kaf-undi «کفآلود»، ʦerk-undi «چرکی»، xâk-undi «خاکآلود». این پسوند مفهوم آغشته بودن و آلوده بودن به چیزی را نشان میدهد.
واژگان
برخی واژههای اصفهانی عبارتاند از: ʦum «1. خرمنکوب سنتی، 2. چه میدانم؟»؛ bondortaxd «پاتختی (مراسم روز پساز عروسی)»؛ xârsu«مادرزن، مادرشوهر»؛ bowsure «پدرزن، پدرشوهر»؛ yâd «جاری (زنِ برادر شوهر)»؛ naxri «فرزند اول»؛ hamriš «باجناق»؛ âɡim «قیافه»؛ arnaʔut «آدم گنده و بدقواره»؛ katune «مرغدانی» (لفظاً: «کَرکدانی»)؛ sibe «کوچه»؛ kiviʣ «زالزالک» (قس «کویچ» فارسی قدیم)؛ ʦuri «جوجه»؛ pisorek «پرستو»؛ bâsɡ «ساقۀ آلبالو و گیلاس»؛ lorʦ «شعلۀ آتش»؛ yowšan «بوته برای افروختن آتش»؛ dâkuʦi «دالّیموشه»؛ šit «درب و داغون»؛ hasum «1. کاردک مخصوص پختوپز، 2. مرخص کردن از کار»؛ buluni «خمرۀ کوچک نگهداری مواد غذایی مانند ترشی، ماست، روغن»؛ širdun «پارچ»؛ ɡulbezeni «پستانک»؛ kârdown «عنکبوت»؛ došvel «غده»؛ ɡisi «مغز حرام»؛ elletuy «مریض احوال»؛ movaddi «فضول»؛ romros «بیحیا»؛ ɡâturi «بیدین»؛ kalvâ «تکههای حلبی برای بست زدن چینی شکسته»؛ kalvâband «چینیبندزن»؛ ɡavurɡe «میل زورخانه»؛ ʦâʦab «چادرشب»؛ bašne «بدنه»؛ vijduri «ساقۀ خشکشدۀ پنبه»؛ vaxizâdan «برخاستن و از جای بلند شدن»؛ varmâlidan «فرار کردن»؛ vâzandide šodan «دوباره زنده شدن، حال آمدن»؛ essedan «گرفتن، خریدن» (قس «ستاندن» و «ستدن» فارسی)؛ ʣossan «جُستن، پیدا کردن»؛ pokidan «منفجر شدن، داغان شدن»؛ ɡusuxdan «گسیختن، پاره شدن»؛ love zedan «التماس کردن»؛ orit kardan «آبرود کردن، کندن پرهای مرغ»؛ kop umedan «کُرچ شدن مرغ»؛ ripi umedan «تهدید توخالی کردن»؛ vâdanɡ umedan «دبه درآوردن»؛ korobeʦ kardan «تولیدمثل کردن حیوانات»؛ downe dâdan «زخم را دود دادن» و hule raftan «از زیر کار دررفتن، طفره رفتن».
/محمّدمهدی اسماعیلی/
منابع
برجیان، حبیب، ” جغرافیای گویشهای ولایتی اصفهان “، ایران شناسی، دورۀ جدید، سال 17، ش3، پاییز 1384ش.
برجیان، حبیب، ” زبان گفتار شهر اصفهان کی و چگونه فارسی شد؟ “، ویژه نامۀ نامۀ فرهنگستان ( زبانها و گویشهای ایرانی)، دورۀ جدید، ش3، اسفند 1392.
تفضلی، احمد، ” اطلاعاتی دربارۀ لهجۀ پیشین اصفهان”، نامۀ مینوی، زیر نظر حبیب یغمائی و ایرج افشار، تهران: ]جاویدان [، 1350ش.
سپنتا، ساسان، «بررسی آزمایشگاهی چند گویش مرکزی و لهجۀ اصفهان»، نامۀ فرهنگستان، ش6، تابستان 1375ش.
صادقی، علیاشرف، تکوین زبان فارسی، تهران، دانشگاه آزاد ایران، ] ? 1357ش [.
کلباسی، ایران، فارسی اصفهانی، تهران، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1370ش.
- کنایی (ergative)، ساختی است که در آن از ضمایر متصل یا پیوسته بهجای شناسۀ فعل استفاده میشود.[↩]
- تفضلی، ص87؛ نیز نگاه کنید به: برجیان، 1384ش، ص466-486.[↩]
- برجیان، 1392ش، ص93.[↩]
- کلباسی، ص15؛ برجیان، 1392ش، ص95-98.[↩]
- سپنتا، ص89.[↩]
- صادقی، ص124-125.[↩]
- یعنی صامتهای انسدادی-سایشی. صامتهای انسدادیای که در هنگام رهششان، هوا با سایش از اندام گفتار میگذرد.[↩]
- یعنی مصوتهای [i] و [u][↩]