خانه / مدخل / طامه ای، گویش

طامه ای، گویش

از گویش‌های مرکزی ایران است که در روستای طامه در شهرستان نطنز رواج دارد.

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

طامه‌ای، گویش. از گویش‌های مرکزی ایران است که در روستای طامه در شهرستان نطنز* رواج دارد.

مقدمه

بنابر نظر لکوکi گویش‌های شهرستان نطنز از شاخۀ شمال‌شرقی گویش‌های مرکزی1 و بنابر طبقه‌بندی ویندفورii جزئی از شاخۀ شمالی‌ـ‌مرکزی آن گروه هستند.2 طامه مرکز دهستان کرکس، یکی از سه دهستان بخش مرکزی شهرستان نطنز، است. این روستا حدوداً شش کیلومتری جنوب غربی شهر نطنز واقع است. طامه در درّه‌ای در دامنۀ کرکس قرار گرفته و آب‌وهوای آن سرد و کوهستانی است. کشاورزی و دامداری در این روستا از گذشته مرسوم بوده‌است. امروزه عمدۀ محصولات کشاورزی آن میوه‌های سردرختی است که مشهورترین آن گلابی است که مرغوب‌ترین نوع در شهرستان نطنز به شمار می‌آید. به سبب مهاجرت به تهران و دیگر شهرها، مانند اصفهان، کاشان، و قم  شمار اهالی این روستا و گویشوران بومی آن رو به کاهش است. بنابر سرشماری 1395ش جمعیت مقیم در این روستا 454 نفربوده‌ است.3 از قدیم در طامه محله‌هایی با نام‌هایی خاص وجود داشته که ازجملۀ آنهاست: بالاگِله، بامرود (پایین و بالا)، بَیل‌آباد، پَچه، توده، حاجت‌گاه، دَرپاره، سَرگوم، سِلِیجه و گِله‌دیز. از قدیم‌ترین بناهای تاریخی واقع در این روستا می‌توان به دو زیارتگاه با نام‌های امامزاده سید فاضل، مشهور به «شا(ه)سید»، و خواجه حافظ، به گویش محلی «خُجافِظ/ خِجافِظ»، اشاره کرد. سابقۀ بنای زیارتگاه شاه سید به دوران تیموریان (حک: 771- 907)  بازمی‌گردد. ازجمله رسوم و آیین‌های کهنی که در این روستا هنوز برگزار می‌شود مراسمی با نام جِلجِلانی است که طی سه شب از هفدهم تا نوزدهم دی برگزار می‌شود که با روشن‌کردن آتش در دامنۀ چند تپه یا بلندی مشرف به روستا و خواندن اشعاری در مقابل در خانۀ اهالی روستا با نیت برکت و سلامتی برای صاحب‌خانه و گردآوری تحفه و هدیه (معمولاً محصولات روستا مانند میوه، برگۀ زردآلو، گردو، و بادام) از صاحب‌خانه همراه است.4

طامه را به گویش محلی Tome «تُمه» و گویش آن را Tomeʔi «تُمه‌ای» می‌نامند. دربارۀ وجه تسیمۀ واژۀ طامه به طور قطع و یقین نمی‌توان نظر داد. در این میان، گاه گویشوران این گویش درخصوص معنی این واژه اظهارنظرهایی می‌کنند که باید آنها را از زمرۀ ریشه‌شناسی‌های عامیانه به شمار آورد که بر پایه و اساسی علمی‌ استوار نیست. از آن جمله است تقطیع نام محلی tome «تُمه» به دو جزء to «تو، داخل» و me «مِه»، روی هم به معنی «تویِ/داخل مِه».5 به‌لحاظ ساختواژی این تحلیل به چند دلیل بی‌پایه است، نخست آنکه واژۀ «تو، داخل» در این گویش مانند فارسی /tu/ تلفظ می‌شود نه /to/ و دیگر اینکه مفهوم «تو، داخل» در گفتار گویشوران مأنوس با این گویش با حرف اضافۀ /ru/ ادا می‌شود نه /to/. از این گذشته، برای واژۀ «مِه» در این گویش دو واژۀ horre و meh رایج است6 که صورت نخست را بیشتر سال‌خوردگان و صورت دوم را غالباً جوانان به کار می‌برند، و سرانجام اینکه در واژۀ «مِه» همخوان /h/ ملفوظ است، درحالی‌که در «تُمه» نویسۀ ˃ـه˂ نشان‌دهندۀ واکۀ /e/ است که در فارسی آن را اصطلاحاً «های بیان حرکت» یا «های ناملفوظ» می‌نامند. با توجه به اینکه این روستا در عمق دره‌ای کوهستانی در دامنۀ کرکس واقع است و نمای این روستا چه از بالا، از قلۀ کرکس، و چه از پایین، از جانب نطنز، تیره و تاریک به نظر می‌رسد، می‌توان احتمال داد که نام این روستا مرتبط با واژۀ فارسی میانۀ tom «تاریکی»7 و اوستایی -tǝmah «تاریکی، تیرگی»8 از ایرانی باستان -tamah* «تیرگی، تاریکی» است. گفتنی است در برخی از زبان‌های ایرانی نو بازمانده‌های ایرانی باستان -tamah* برای اشاره به ابر و مِه نیز به کار رفته است، مانند پراچی tam «ابر» و کردی tam «مِه»9 و اَفتری tame «بخار».10 ازاین‌رو، به دلیل تاریکی و مه‌آلود بودن منطقۀ طامه در برخی از فصول سال ارتباط این واژه با صورت ایرانی باستان -tamah*«تیرگی، تاریکی» بی‌وجه نیست.

آواشناسی

به‌لحاظ ویژگی‌های آوایی هم‌زمانی و درزمانی (تاریخی) گویش طامه‌ای با دیگر گویش‌های رایج در شهرستان نطنز و کاشان و دیگر گویش‌های مرکزی ایران اشتراکات بسیار و افتراقات اندکی دارد که به‌طور مجمل به آنها اشاره می‌شود.

1) هم‌زمانی

الف)  در طامه‌ای 22 همخوان (صامت)  وجود دارد:

چاکنایی ملازی نرمکامی کامی پس‌لثوی لثوی دندانی لب‌ودندانی دولبی
ʔ G k ɡ t d p b انسدادی
h X š s z f v سایشی
č ǰ انسایشی
n m خیشومی
r لرزشی
l کناری
y غلت

در این گویش آوای [ž] به‌ندرت و عموماً در گفتار جوانان و افراد کمتر مأنوس با این گویش به گوش می‌رسد و صرفاً واجگونه‌ای از واج /ǰ/ به شمار می‌آید. در این گویش، حتی در نام‌های خاصی که واج /ž/ در آنها اصیل است واج /ǰ/ جایگزین آن می‌شود، مانند J̌ilâ «ژیلا». n- پایانی پس‌واکه‌ای بسیار ضعیف تلفظ می‌شود و گاه حذف می‌شود که در این صورت معمولاً همراه با خیشومی‌شدن واکۀ پیش از خود است، مانند mu(n) «من»، ozo(n) «زبان». در این گویش آوایی به صورت [ɹ]، ناسودۀ لثوی واکدار، نیز وجود دارد که به‌لحاظ تاریخی بازماندۀ همخوان /d/ میان‌واکه‌ای است، مانند keɹe «خانه»، (مقایسه کنید با:  فارسی میانۀ kadag «خانه» (< -kataka*)). البته برخی از گویشوران در چنین واژه‌هایی به جای [ɹ] از آوای [ʔ] استفاده می‌کنند، یعنی هر دو صورت keɹe و keʔe «خانه» در این گویش رواج دارد.11 آوای [ɹ] فقط پس از واکۀ پیشین /e/ تظاهر می‌یابد و در مجاورت واکه‌های دیگر که به لحاظ تاریخی در این موضع دارای واج /d/ بوده‌اند آواهای [ʔ]، [y] و [d] به کار می‌رود، مانند xoyed/ xoʔed «خودت»، mâda/ mâʔa «مادّه»، haftâdam «هفتادم». در مواردی بسیار اندک /d/ میان‌واکه‌ای در این گویش به صورت [ð̞]، ناسودۀ دندانی واکدار، ادا می‌شود، مانند haftâð̞am .12 به‌لحاظ تاریخی برای تحول همخوان d (*t >) میان‌واکه‌ای در این گویش می‌توان چنین روندی را در نظر گرفت: ʔ < y < ɹ < ð̞ < d < *t، یعنی در اثر فرایند آوایی غیردهانی‌شدگیiii واجی دهانی به واجی چاکنایی تغییر یافته‌است. البته چنان‌که داده‌های این گویش نشان می‌دهد (مانند veɹâ, veyâ, veʔâ «جدا») سه صورت آوایی [ɹ, y, ʔ]  هنوز به صورت گونه‌های آزاد به کار می‌روند، هرچند گرایش به کاربرد [ʔ] غلبه دارد.

ازجمله تحولات آوایی مربوط به همخوان‌ها در گویش طامه‌ای که جزء اشتراکات آن با دیگر گویش‌های مرکزی است به این موارد می‌توان اشاره کرد: 1. تضعیف b پس‌واکه‌ای به w/ v، مانند šev «شب»، ow «آب»، sowz «سبز»؛ 2. تضعیف d میان‌واکه‌ای و پس‌واکه‌ای به y یا ø، مانند vâyum «بادام»، zü «زود»، esbe/i «سفید»؛ 3. تضعیف و حذف G پس‌واکه‌ای، مانند čerâ «چراغ»، du «دوغ»، Gelâ «کلاغ»، ri «اسهال جانوران». 4.تقویت d, p در پایان هجا یا واژه، مانند kârt «کارد»، čârGat «چارقد»، ǰip «جیب». .) 5. تقویت همخوان‌های آغازی d-, f- نیز در طامه‌ای، مانند دیگر گویش‌های رایج در استان اصفهان، شواهدی دارد، مانند tel «دل، شکم»، tâse «خار»، قس فارسی داسه «خاشاک باریک سر خوشه‌ها جو و گندم»، pilta «فتیله».13

ب) واکه‌های (مصوت) گویش طامه‌ای  اینها هستند:

پسین گرد پیشین گـــرد پیشین غیرگرد  
u ü i بسته
o e میانی
â a باز

واکۀ پیشین گرد /ü/ یکی از واکه‌های پربسامد در گویش‌های مرکزی و گویش‌های منطقۀ نطنز است14 که در گویش طامه‌ای نیز رایج است. در داده‌های این گویش تقابل میان ü با u بیشتر از تقابل آن با i است، ازجمله جفت‌های کمینه میان u و ü است: puš «گردۀ گیاه» )در ترکیب gol-o puš «گردۀ گل تازه‌شکفتۀ گیاهانی مانند انگور») و püš «پوش» (در ǰir-püš «زیرپوش»)، du «دوغ» و dü «دود»، lus «لوس» و lüsâʔan «پلاسیدن، پژمردن»، و از شواهد تقابل میان i و ü است: pir «پیر» و pür «پسر»، dir «دیر» و dür «دور». واکۀ /e/ ممکن است در مواردی به صورت [ɪ] و [ǝ] ظاهر شود و در گفتار سریع احتمال حذف آن نیز است. ساخت هجا در این گویش تفاوتی با فارسی ندارد و الگوی آن به صورت cv(cc) است، البته در گفتار سریع و پیوسته ممکن است در اثر حذف واکه خوشۀ همخوان آغازی نیز در کلام گویشوران تظاهر یابد.15 کشش واکه‌ای در این گویش معمولاً در پی حذف همخوان پس از واکه صورت می‌گیرد، مانند ta:m «طعم»، za:râb «ادرار»، re: «راه»، šo:la «شعله».

2) درزمانی

تحولات آوایی تاریخی همخوان‌ها در این گویش مطابق با قواعد معمول در شاخۀ شمالی زبان‌های ایرانی نو غربی است16 و برخی از مهم‌ترین آنها بدین شرح است.

الف). حفظ /*i̭-/ ایرانی آغازین: *i̭āθr- < yā(y) «جاری، زن برادرشوهر»، *i̭aṷa- < ya/e «جو»؛ اما ǰavun «جوان» (*i̭uṷan- >).

ب) حفظ /*ṷ-/ ایرانی آغازین: *ṷāta- < vā(y) «باد»، *ṷafra- < varf «برف»، *vr̥ka- < varg «گرگ»؛ اما gol «گل» (> *ṷr̥da-/*ṷarda-)، bol «رتیل؛ عقرب» (*ṷr̥nā-/*ṷarnā- >).17

.ج)حفظ /*ǰ/ ایرانی آغازین: *ǰanī- < ǰan «زن»، *ǰīvantaka- < ǰanda «زنده»؛ اما zahr «زهر» (*ǰaθra- >).

د) حفظ /*č-/ و تحول /*-č-/ به /ǰ/: *čaθṷar- < čâr «چهار»، *čaxra- < čarx «چرخ»، *sauča- < suǰ- «سوختن»؛ اما /az/ «از» (*hačā >).

ه) تحول /*dz/ ایرانی آغازین به /z/: *dzāmātar- < zomâ «داماد»، *dzāna- < zun- «دانستن»؛ اما tel «دل، شکم» (*dzr̥d- >).

و) تحول /*dṷ-/ ایرانی آغازین به /b/: *dṷara- < bar «در، باب».

ز) تحول /*θr/ ایرانی آغازین به /r/: *puθra- < pür «پسر»؛ اما se «سه» (*θri- >).

ح) تحول /*-xt-/ ایرانی آغازین به /-t-/: *duxtar- < dot «دختر»، قس فارسی: دُخت، *sauxta- < sotan «سوختن»؛ اما taxt «تخت» (*taxta- >)، paxi «پخته» (*paxta- >).

ط)  تحول /*fr-/ ایرانی آغازین به /hVr-/ و به‌ندرت /h-/: *fra-vaxš- < horuš- «فروختن»، *fratāka- < heyā (در heyā-šev «فرداشب»).

ی) تحول /*-ft-/ به /-t-/: *hufta- < hot-gâ «خوابگاه، استراحت‌گاه در طبیعت»، *kafta- < dar-katan «افتادن»، *dafta- < âr-datan «روشن کردن»18؛ اما haf(t) «هفت» (*hafta- >).

ک). تحول /*-šm-/ به /-m/: *čašman- < čam «چشم»؛ اما *pašma- < pašm «پشم».

ل)  تحول /*-xm-/ به /-m/: *tauxman- < tüm «تخم، بذر»؛ اما toxm «بیضه».

صرف

1) اسم

در این گویش اسم فاقد جنس دستوری و حالت و دارای دو شمار مفرد و جمع است. نشانه‌های جمع در این گویش -â (-hâ >) و -un (-ân >) هستند. معمولاً نشانۀ -un با اسامی جاندار، مانند dot-un «دختران»، vačč-un «بچه‌ها»، karg-un «مرغ‌ها» و نشانۀ -â‌ با اسامی بی‌جان به کار می‌رود، مانند deraxt-â «درخت‌ها»، kel-â «کلیدها». به هر روی، گرایش به کاربرد نشانۀ -â بیشتر از نشانۀ -un است. در مواقعی که پایۀ اسمی مختوم به واکه باشد، واجی میانجی میان پایه و نشانۀ جمع درج می‌شود، مانند hâ-ʔ-â «تخم‌مرغ‌ها»، ru-w/ʔ-â «روزها»، tušgeli-y-â «جوجه‌ها».

نشانۀ نکره در این گویش پی‌بست -e است که گاهی به صورت /i/ ادا می‌شود، مانند dot-e «دختری»، bez-e «بزی»، ru-y-i «روزی». همچنین، افزودن عدد «یک» پیش از اسم، با یا بدون پی‌بست -e، اسم را نکره می‌کند، مانند i ru «روزی»،i pâdešâ-ʔ-e  «پادشاهی». نشانۀ معرفه نیز در این گویش پی‌بست -e است که می‌تواند با یا بدون یک صفت اشاره اسمی را معرفه کند، مانند (ne/i) dot-e «(این) دختره»، (ne/i) pür-e «(این) پسره».

2) صفت

در این گویش، صفت بیانی پس از اسم می‌آید و نشانۀ اضافه در ترکیب وصفی و اضافی، معمولاً، ظاهر می‌شود، مانند karg-e siyâ «مرغ سیاه»، tel-e gord «شکم بزرگ»، pâšna pâ «پاشنۀ پا». اما دیگر صفات مانند اشاره، تعجبی و جزء آن پیش از اسم می‌آیند. پسوند صفت تفضیلی -tar و صفت عالی -tarin است، مانند ǰir-tar «پایین‌تر»، dür-tarin «دورترین». البته صفت عالی بیشتر با ساخت نحوی «از همه …تر» بیان می‌شود، مانند az hama gord-tar «بزرگ‌ترین».

3) ضمیر

ضمیرهای شخصی عبارت‌اند از: mu(n) «من»، to «تو»، nehun/nuhun «او»، hemâ «ما»، šomâ/ šemâ «شما»، nuhâ/ nehâ «آنها». ضمیرهای اشاره عبارت‌اند از: ne/ ni «این»، neyâ/ niyâ «این‌ها»، nehun/ nuhun «آن»، nehâ/ nuhâ‌ «آنها». ضمایر پی‌بستی عبارت‌اند از مفرد: اول‌شخص -(o)m، دوم‌شخص -(e)d، سوم‌شخص -(e)y/ -(e)š، جمع: اول‌شخص -(e)mun، دوم‌شخص -(e)dun، سوم‌شخص -(e)šun. ضمیر مشترک xo(y) «خود» است که همواره با ضمایر پی‌بستی و با این صورت‌ها به کار می‌رود: xoyom/ xoʔom «خودم»، xoyed/ xoʔed «خودت»، xoyey, xoʔey «خودش»، xoymun «خودمان»، xoydun‌«خودتان»، xoyšun «خودشان».

4) قید

برخی از قیدها و کلمه‌های پرسشی پرکاربرد عبارت‌اند از: and «اینجا»، nu «آنجا»، eGze «این‌قدر»، ezon «این‌طور»، i-ru «امروز، hezze/i «دیروز»، am-šev «امشب»، hi-šev «دیشب»، har «هر»، eč «هیچ»، ke «چه کسی»، či «چه»، čeGze «چقدر»، četori «چگونه»، čan(d) «چند».

5) حرف‌های اضافه

در این گویش پیش‌اضافه، پس‌اضافه و پیرااضافه‌ به کار می‌رود. پیش‌اضافه‌ها غالباً برابر با همتاهای فارسی‌شان (از، با، به، تا، و…) هستند، در این میان تکواژهای ru «در، تویِ» (ru yort «در اتاق») و bere/bare «برایِ» (bere mun «برای من»)، düm «رویِ» (düm-e ham «رویِ هم») با فارسی متفاوت است. تنها پس‌اضافۀ رایج در این گویش تکواژ -de است که هم معنی «از» و هم معنی «در، تویِ» دارد (ku-de he «در کوه هست»، ku-de bome «از کوه آمد»). در پیرااضافه‌های رایج جزء پسین همواره پس‌اضافۀ -de است، ازجملۀ این پیرااضافه‌هاست: ru…de (ru raz-de «در باغ»)، düm…de (düm drax-de uʔe «روی درخت نشسته»، düm[/n] bun-de darkat «از روی بام افتاد»).19 همچنین، تحت تأثیر فارسی، در میان گویشوران جوان‌تر گاه حرف اضافۀ «از» همراه با پس‌اضافۀ -de به کار می‌رود، مانند az raz-de bome «از باغ آمد». حرف‌های ربط نیز تفاوت چندانی با فارسی ندارند و ازجملۀ آنهاست: -o «و»، ke «که»، age «اگر»، yâ «یا».

6) فعل

در طامه‌ای افعال دارای دو مادۀ مضارع و ماضی‌ و دو زمان حال و گذشته‌اند. در این گویش ساخت مستقلی برای زمان آینده وجود ندارد و از مضارع اخباری برای بیان این زمان استفاده می‌شود. افعال دارای سه وجه اخباری، التزامی و امری و دو نمود ناقص (غیرکامل) و کامل‌اند. تکواژ نمود ناقص در اصل a- است که در طامه‌ای، معمولاً، به صورت -e به جزء غیرفعلی پیش از فعل متصل می‌شود یا به‌طور کامل حذف می‌شود، مانند če kâr-e keri «چه کار می‌کنی؟» Gezâ xeron «غذا می‌خورم». در افعال پیشوندی، معمولاً، این تکواژ بعد از پیشوند ظاهر می‌شود، uzâ âr-e-girand-o šan «گردوها را برمی‌دارند و می‌روند». همچنین، گاهی تکواژ نمود ناقص می‌تواند سبب کشش واکۀ ادات نفی پیش از فعل شود، na: xeron «نمی‌خورم»، مقایسه کنید با: na xeri «نخوری».20 همچنین، در چند فعل همخوان t- (قس نشانه‌های استمرار at-, et-, ad-, ar-, an- در دیگر گویش‌های ایرانی)21 در آغاز مادّه‌های فعلی مُصدر به واکه قرار می‌گیرد و بر استمرار دلالت دارد، مانند târe ««می‌آورَد»، tame «می‌آمد»، tišnâse «می‌شناسد». تکواژ نمود کامل bo- است، bo-tarsâ «ترسید»، bo-m-xâ «خوردم». مانند فارسی، در این گویش در ساخت مضارع و ماضی مستمر فعلی کمکی «داشتن» به کار می‌رود، dâron šon «دارم می‌روم»، dârdom ov-om hat «داشتم آبیاری می‌کردم». شناسه‌های فعل‌های مضارع عبارت‌اند از مفرد: اول‌شخص: -o(n/m)، دوم‌شخص: -e [-ɪ] (در امر سببی -an، و در امر غیرسببی -ø)، سوم‌شخص: -e؛ جمع: اول‌شخص: -im، دوم‌شخص: -id، سوم‌شخص: -an(d). شناسه‌های فعل‌های ماضی لازم تفاوتی با شناسه‌های فعل‌های مضارع ندارد (مگر در سوم‌شخص مفرد که شناسه صفر است)، اما در فعل‌های ماضی متعدی ضمایر پی‌بستی به جزء پیش از فعل متصل می‌شوند.22 مانند فارسی، افعال دارای این انواع‌اند: ساده (sâtan «ساختن»)، پیشوندی (âr-gitan «برداشتن») و مرکب (yâ xârdan «جا خوردن»، guš dârdan «نگه داشتن»). عبارت‌های فعلی نیز در این گویش رواج دارد، مانند hom ber kerdan «سرسری انجام دادن؛ درآمیختن، مخلوط کردن». از نظر رابطۀ صرفی میان مادۀ مضارع و مادۀ ماضی، مادّه‌های ماضی را به دو دستۀ مختوم به همخوان (بی‌قاعده، مانند sâǰ- : sât «ساختن») و مختوم به واکۀ -â (باقاعده، مانند tars- : tarsâ «ترسیدن») تقسیم می‌کنند.23 فعل مجهول در این گویش به دو روش تصریفی و پراتصریفی ساخته می‌شود. در روش تصریفی که کم‌کاربرد است و عموماً در صیغۀ سوم‌شخص مفرد دیده می‌شود تکواژ -i (مقایسه کنید با:  فارسی میانۀ -īh > *-ya) به مادۀ مضارع فعل افزوده می‌شود، مانند peč-i-y-e «پخته می‌شود»، bopeč-i-y-â «پخته شد»، hanǰ-i-y-e «آبیاری می‌شود»، bohanǰ-i-y-â «آبیاری شد»، sâǰ-i-y-e «ساخته می‌شود»، bosâǰ-i-y-â «ساخته شد». در مجهول پراتصریفی، که احتمالاً متأثر از فارسی است، مادۀ ماضی با صرف فعل کمکی boʔan/beʔan «شدن» به کار می‌رود، مانند diya bobo «دیده ‌شد». وند واداری /-n-/ است که به مادۀ مضارع متصل می‌شود و فعل لازم را به فعل متعدی تبدیل می‌کند، bopar-n-â «پراند»، boxâr-n-â «خاراند»، bovâz-n-ā «دواند».24 البته اگر مادۀ مضارع به دو همخوان ختم شود وند واداری به‌صورت /-en/ ظاهر می‌شود، مانند (ve)xand-en-ā «خنداند». در صرف افعال ماضی متعدی ساخت کُنایی یا ارگتیو رایج است. در این ساخت، ضمایر پی‌بستی که نقش شناسه را دارند به جزء غیرفعلی پیش از فعل متصل می‌شوند، مانند nehun-om bodi «او را دیدم»، Gezâ-m boxâ «غذا خوردم». ضمایر پی‌بستی، به‌ندرت، به‌جای اتصال به واحدهای غیرفعلی جمله در ساختمان فعل هم ظاهر می‌شوند و به پیشوند فعل متصل می‌شوند، مانند keɹom ni keɹahâ xoye boysât «کدام این خانه‌ها را خودش ساخت؟».25 پسوند صفت مفعولی /-a/ است که به صورت /-e/ نیز ظاهر می‌شود، bo-sâta/e «ساخته». البته هنگامی که صفت مفعولی وابستۀ اسم است و نقش صفت بیانی را می‌یابد به‌جای پسوند -a/e پسوند -i در ساخت آن به کار می‌رود، مانند nima-soti «نیم‌سوخته»، he-kardi «بسته (دربارۀ در و مانند آن)»، venadašti «ندوخته».26

7) واژه‌سازی و انواع واژه

در گویش طامه‌ای فرایند واژه‌سازی تفاوتی با فارسی ندارد و واژه‌ها به انواع ساده (pok «پتک»)، مشتق (balče «بیلچه») و مرکّب (pey-šu «پدرشوهر») تقسیم می‌شوند. در واژه‌های مشتق، معمولاً، همان وندهای رایج در فارسی به کار می‌رود. در این میان، در گویش‌های استان اصفهان و ازجمله طامه‌ای پسوند‌هایی وجود دارند که در فارسی کاربردی ندارند یا کم‌کاربردند. ازجملۀ این پسوندهاست: -ag (pâtilag «پاتیل مسی»)، -ǰe/i (pâtilǰe «پاتیل کوچک»، heluǰi/e «زردآلود»)، -le/i (kesle «کوچک»، tiG-le «کارد کوچک»، ârusli «کفشدوزک»). کاربرد اصلی پسوندهای -ǰe/i و -le/i در ساخت اسامی مصغر است، اما گاه برای ساخت اسامی تحبیبی و خویشاوندی هم به‌کار می‌رود، مانند âGâli «برادر بزرگ‌تر»، Fâtili «فاطمه»، bâbâje‌ «پدربزرگ».27

نحو

در این گویش آرایش واژگانی بی‌نشان در جمله، فاعل ـ مفعول ـ فعل است و فقط در صرف افعال ماضی متعدی است که فاعل به‌صورت ضمایر پی‌بستی ظاهر می‌شود و ترتیب بی‌نشان جمله رعایت نمی‌شود. بنابراین، در ساخت ماضی متعدی ضمایر پی‌بستی در نقش مفعولی به کار نمی‌روند و فقط ضمایر شخصی می‌توانند این نقش را ایفا کنند، مانند mun-ey bodi «من را دید»، nehun-ey bodi «او را دید». در ساخت مضارع ضمایر پی‌بستی می‌توانند نقش مفعولی داشته باشند و پس از فعل هم ظاهر شوند، مانند iru vinom-ey «امروز می‌بینمش».

واژگان

برخی واژه‌های گویش طامه‌ای عبارت‌اند از: allâle «ریش خروس»، axe «یارو»، âynâve «خمیازه»، âr-dam- (âr-datan) «روشن کردن، شعله‌ور کردن»، boromba «گریه»، danda/e «زنبور»، darzan «سوزن»، ganduǰ «جوال‌دوز»، gârs «گاورس، نوعی ارزن»، guǰili «زگیل»، hâ(y) «تخم‌مرغ»، halg «هلو»، hammune «انبان، کیسۀ بزرگ از پوست گاو»، hangâr- (hangâštan) «صحبت کردن»، horu «هُرشه، آغوز»، hevi «بزغاله»، hultangesi «جوجه‌تیغی»، ir «کهیر»، izam «هیزم»، ǰiǰi «پستان»، kâya/ kâʔa «بازی»، ker «تنور»، kotere «توله(سگ)»، lonǰ «آب بینی»، lu «روباه» mâronǰe «گنجشک»، mele «گاو/گوسالۀ نر»، meli «گربه»، miz- (meštan) «مدفوع کردن»، mol «گردن»، naxure‌ «فرزند ارشد»، nere «نیره، مشک‌دوغ‌زنی»، ow-zever «آب دهان»، pâǰan «بز نر»، tal «تلخ»، ta:r «قهر»، terekuli «توبره»، tura «شغال»، ulusk «مَشکدان، سازه‌ای برای نگهداری مشک‌های ماست در صحرا»، ure «قلم هیزم‌شکنی»، vašša «گرسنه»، yušan «چنگک، ابزار باد دادن خرمن».

/مجید طامه/

 

منابع

اسماعیلی، محمدمهدی، «خاستگاه واکه‌های پیشین گرد در برخی زبانهای ایرانی نو»، زبان‌شناخت، سال 13، ش 1، بهار و تابستان1401.

اسماعیلی، محمدمهدی، گنجینۀ گویش‌های ایرانی استان اصفهان (1)، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1390ش.

اطلاعات آماری جامعۀ روستایی،1404ش.

Retrieved Aug.25, 2025, from https://data.roostanet.com.

اکبری طامه، مجید، تاریخ و فرهنگ زندگی اجتماعی مردم طامۀ نطنز، تهران: کانیار، 1396ش.

طامه، مجید، «بررسی پسوندهای تصغیر و تحبیب در برخی از گویش‌های مرکزی رایج در استان اصفهان»، ادبیات و زبان‌های محلی ایران زمین، سال 14، ش1، بهار 1403.

طامه، مجید، «فرایند واجی تقویت در برخی از گویش‌های استان اصفهان»، ادبیات و زبان‌های محلی ایران زمین، سال 13، ش1، بهار 1402.

طاهری، اسفندیار، «دربارۀ پیشین‌شدگی واکۀ ū در لری و گویش‌های مرکزی ایران»، مطالعات زبان‌ها و گویش‌های غرب ایران، ش 23، زمستان 1397.

لُکوک، پیر، «گویش‌های مرکزی ایران»، در راهنمای زبان‌های ایرانی، ج 2، ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمۀ فارسی زیر نظر حسن رضائی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس،1383ش.

مشهدی نوش‌آبادی، محمد، «آیین جِل‌جِلانی طامۀ نطنز و مقایسۀ آن با دیگر آیین‌های آتش‌بن ایران»، دوماهنامۀ فرهنگ و ادبیات عامه، ش 47، آذر و دی 1401.

وطن‌پرست، نازیلا، «توصیف فعل در گویش طامه‌ای و بررسی تاریخی آن»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید باهنر کرمان، 1398ش.

همایون، همادخت، گویش افتری، گردآورنده: محمدصادق کیا، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1371ش

Bartholomae, Christian, Altiranishes Wörterbuch, Berlin: Walter de Gruyter & Co, 1961.

MacKenzie, David Neil, A concise Pahlavi dictionary, London: Oxford University Press, 1990.

Morgenstierne, Georg, Indo-Iranian frontier languages, vol. 1, Oslo: H. Aschehoug, 1929.

 Stilo, Donald, “Isfahan. xxi: provincial dialects”, in Encyclopædia Iranica, ed. Ehsan Yarshater, vol. 14, New York: Encyclopaedia Iranica Foundation,2008.

Tame, Majid, “An etymological study of some words from the dialects of Kâshân and Natanz counties’,in Siddham: studies in Iranian philology in honour of Mauro Maggi, ed. G. Barbera et al., Wiesbaden: Ludwig Reichert Verlag, 2024.

Windfuhr, Gernot L. “Central dialects”, in Encyclopædia Iranica, ed. Ehsan Yarshater, vol. 5, Costa Mesa: Mazda, 1992.

  1. Lecoq[]
  2. Windfuhr[]
  3. debuccalization[]
  1. لُکوک، ص 517.[]
  2. Windfuhr, p.243-244.[]
  3. اطلاعات آماری جامعۀ روستایی، 1404ش.[]
  4. نگاه کنید به: مشهدی نوش آبادی، ص50-52.[]
  5. اکبری طامه، ص 49؛ وطن‌پرست، ص4.[]
  6. اسماعیلی، 1390ش، ص 183.[]
  7. MacKenzie, p. 83.[]
  8. Bartholomae, p. 648.[]
  9. , vol. 1, p. 294 Morgenstierne.[]
  10. همایون ، ص 99.[]
  11. دربارۀ این آوا نگاه کنید به: اسماعیلی، 1390ش، ص 42.[]
  12. اسماعیلی، همان‌جا.[]
  13. برای تحول واجی تقویت در گویش‌های مرکزی رایج در اصفهان نیز نگاه کنید به: طامه، 1402ش، ص 129-139.[]
  14. دربارۀ این واکه در گویش‌های مرکزی نیز نگاه کنید به: اسماعیلی، 1401ش، ص 60-64؛ طاهری، ص 91-94.[]
  15. اسماعیلی، 1390ش، ص 46.[]
  16. نیز نگاه کنید به: Stilo, p. 95-101; Windfuhr, p. 245-246.[]
  17. نگاه کنید به: Tame, 2024, p. 419-420.[]
  18. نیز نگاه کنیده به: ibid, p. 418-419.[]
  19. نیز نگاه کنید به: اسماعیلی، 1390ش، ص55.[]
  20. نیز نگاه کنید به: همان، ص 59-60.[]
  21. نیز نگاه کنید به: Stilo, p. 106.[]
  22. اسماعیلی، 1390ش، ص 59، 62.[]
  23. همان، ص 58 از مصدر.[]
  24. همان، ص 61-62.[]
  25. همان، ص83، 336.[]
  26. همان، ص 61.[]
  27. طامه، 1403ش، ص 9-17.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Tame, Majid. "Tameei dialect." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=2510. 16 June 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7  +  3  =