خانه / مدخل / طاری، گویش

طاری، گویش

از گویش های رایج در ناحیه مرکزی ایران

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

طاری، گویش. یکی از گویش‌های فلات مرکزی ایران.

مقدمه

گویش طاری یکی از گویش‌های فلات مرکزی ایران و بازمانده از شاخۀ شمالِ‌غربی زبان‏های ایرانی نو (زبان پارتی میانه) است که در روستای «طار*» هنوز اندک رواجی دارد. طار که در گویش محل «دار» نامیده می‌شود، روستایی است کُهن با جمعیتی حدود 150 نفر که در دهستان طَرق‌رود، در بخش مرکزی شهرستان نطنز (در فاصلۀ حدوداً چهل کیلومتری جنوب غربی شهر نطنز و در دامنۀ جنوبی کوه کرکس) قرار دارد. گویش طاری به‌علتِ کوهستانی بودن منطقه و انزوایِ نسبی مردم آن، تا چند دهۀ پیش گویشی زنده بوده است، ولی در سال‌های اخیر به‌دلیل مهاجرت بیشتر اهالی آن به دیگر شهرها به‌ویژه تهران و متعاقباً کاسته شدن از شمار گویشوران آن، اکنون گویشی روبه‌زوال است و فقط در میان جمعیتِ کهنسال و میانسال این روستا رواجی نسبی دارد. گویش طاری (در تلفظِ محل «داری») به‌همراه دو گویش مجاور خود، یعنی طَرقی و کِشه‌ای و دیگر گویش‌هایِ روبه‌فراموشیِ منطقۀ نطنز و کاشان ازجمله ابیانه‌اینطنزی*، فَریزَندی، یارَندی، بیدهندی*، قُهرودی، ابوزیدآبادی*، به زیرگروه شمال شرقیِ گویش‌های مرکزی ایران تعلق دارد.

پیشینۀ پژوهش

از تحقیقات انجام‌گرفتۀ قبلی دربارۀ این گویش می‌توان این سه اثر را نام برد: 1) پایان‌نامۀ کارشناسی ارشدِ آهوَرi (1348) که متأسفانه به‌شکل بسیار نامطلوب و پراشتباه تایپ شده، پس‌از اشاره‌ای کوتاه به ضمایر شخصی، در فصل دوم چند ساخت فعلی این گویش را  عرضه کرده ‌است. دو فصلِ پایانی نیز شامل چند  مثل و داستان و یک واژه‌نامه است. 2) لُکوکii (2002) محقّق بلژیکی در مجلد 39 از مجموعۀ آکتا ایرانیکا، با عنوان «پژوهش‌هایی دربارۀ گویش‌های کرمانی (ایران مرکزی)» به بررسی نُه گویش مرکزیِ رایج در استان اصفهان و از آن میان گویش طاری پرداخته است. هشت گویش دیگر اینها هستند: ابیانه‌ای، اَبوزیدآبادی، اردستانی*، انارکی، نایینی، قُهرودی، وَرزَنه‌ای و بادرودی. این اثر که در اصل رسالۀ دکتری نامبرده بوده و مواد گویشی آن بین سال‌های 1969 و 1974 گردآوری شده، شامل دستور، چند متن، ترجمۀ متون و واژه‌نامۀ این گویش‌ها است. 3) اسماعیلی (1390)، برپایۀ شیوه‌نامۀ گردآوری گویش‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی، این گویش را معرفی و بررسی کرده‌است.

ویژگی‌های آوایی

طاری مانند فارسی نو 23 صامت دارد :

چاکنایی ملازی نرمکامی کامی پس‌لثوی لثوی دندانی لب‌ودندانی دولبی
– ʔ – q k ɡ t d p b انسدادی
– h x – š ž s z f v سایشی
č ǰ انسایشی
n m خیشومی
r لرزشی
l کناری
y (ʋ) (w) غلت

 

واج /ž/ در جایگاه آغازی واژه مثال‌های کمی دارد، مانند žɪn «زن»، žanda «زنده»، žey «کتیرا»، žira «زیره»، žanɡ «زنگ»، žɪn-/ži- «زن-/زد-». برای نقش تمایزدهندگی آن می‌توان به صیغگان دو فعل «زدن» و «چیدن» اشاره کرد:

می‌چیند ašna دربرابر می‌زند ažna
چیدم bemči دربرابر زدم bemži

انسدادی چاکنایی /ʔ/ در کلمات عربی وجود دارد، مانند ǰumʔa «جمعه»، qorʔân «قرآن» و maʔda «معده». غلت‌های [ʋ]، [w] و [ɥ] فقط به‌عنوان جزء دوم مصوت‌های مرکّب دیده می‌شوند، مانند šaʋ «شب»، kawla «پوست سبز بادام و گردو»، beɥsɪs(s) «پاره شد».

طاری هشت مصوت دارد:

پسین گرد پیشین گـــرد پیشین غیرگرد  
u ü i بسته
o ö e میانی
â a باز

 

دو مصوت پیشین گردِ /ü/ و /ö/ واج‌اند. برای تقابل /ü/ جفت‌های کمینۀ sür «سرخ»، sur «سور»، sir «سیر» (واحد وزن)؛ pür «پسر»، pir «پیر»؛ düm «صورت»، dum «آغل شیردوشی» را می‌توان مثال زد. نقش واجی /ö/ در مقایسه با مصوت‌های هم‌ارتفاعش در این جفت‌های کمینه مشهود است: kör «کور»، kor «کیر»، ker «تنور»؛ bö «باشد»، bo «بود»، be «باشی»؛ ɡöl «گول»، ɡol «گُل»، ɡel «گِل»؛ tö «سرشیر»، to «تو»؛ möl «مول»، mol «گردن». مصوت نزدیک‌بسته نزدیک‌پیشینِ غیرگردِ [ɪ] نیز گاهی شنیده می‌شود، مانند žen~žɪn~žin «زن» و bereǰ~berɪǰ~beriǰ «بریز». امّا مشخص نیست که آیا واج گونه‌ای از مصوت بازتر یا بسته‌تر خود است، یا واجی مستقل؟ تنها مثالی که برای واج بودنِ احتمالی [ɪ] می‌توان ارائه کرد، جفت کمینۀ sɪr «سیر» (متضاد گرسنه)، sir «سیر» (1- واحد وزن، 2- گیاه)، ser «سِر» (بی‌حس) است. هم‌چنین جفت‌های تقریباً کمینۀ ǰɪr «زیر»، ǰer «جِر»، vir «یاد»؛ و hɪvɪš «بوتۀ صیفی‌جات» و heviš «بزغاله‌اش» این تقابل را نشان می‌دهند. خیشومی‌های پایان واژه معمولاً خفیف تلفظ و حذف می‌شوند و در نتیجه مصوت پیش از آن خیشومی‌شده می‌گردد، مانند zimĩ~zimin «زمین»، hayũ~hayun «حیوان»، ašũ~ašun «می‌روم». ساخت هجا در روساخت آوایی cv(c)(c) است. تکیه مانند فارسی معمولاً در فعل آغازی و در عناصر غیرفعلی پایانی است. تمایزدهندگی تکیه غالباً بین واژه و گروه اسمی دیده می‌شود، مانند ˈdotmun «دخترمان» و dotˈmun «دوشیدن».1

واج‌شناسی تاریخی

از دید تاریخی و درزمانی اغلب ویژگی‌های آوایی گویش طاری شبیه به زبان‌ها و گویش‌های ایرانی شمال غربی است. ازجمله تناظرات و مطابقت‌های آواییِ مهم‌تر این موارد هستند:

1) /ž/ یا /ǰ/ شمالی دربرابر /z/ جنوبی (از -č-*/ǰ* ایرانی باستان)، مانند žɪn «زن»؛ ǰinǰi «زن» (همسر)؛ žanda «زنده»؛ žey «کتیرا»؛ žɪn-/ži- «زن-/زد-»؛ žâr-/žârt- «جَو-/جَوید-»؛ söǰ- «سوز-»؛ sâǰ- «ساز-»؛ rɪǰ- «ریز-»؛ dar-rɪǰ- «درآویز-»؛ vâǰ- «گوی-» (بن مضارع)؛ röǰa «روزه»؛ tâǰa «تازه»؛ ǰɪr «زیر»؛ ranɡreǰ «رنگرز»؛ henǰ- «هِنج-» (آبیاری کردن)؛ -ǰi «نیز» (قس -iz فارسی میانه و *-čid ایرانی باستان).

2)  /z/ شمالی دربرابر /d/ جنوبی (از *ʣ ایرانی باستان)، مانند zemây «داماد»؛ zun-/zunâ- «دان-/دانست-»؛ hezze «دیروز»؛ ezum «هیزم». ولی bâhü «بازو» از *bādūka جنوبی است.

3) /s/ شمالی دربرابر /h/ جنوبی (از *ʦ ایرانی باستان)، مانند kas «کوچک».

4) /b/ شمالی دربرابر /d/ جنوبی (از *dʷ ایرانی باستان)، مانند bar «در»؛ ebi «دیگر».

5) /r/ شمالی دربرابر /s/ جنوبی (از *θr ایرانی باستان)، مانند ovir «آبستن»؛ ar «آسیاب»؛ pür «پسر»؛ dâriyow «داس».

6) /y/ شمالی دربرابر /ǰ/ جنوبی (از *y- ایرانی باستان)، مانند ya «جو»؛ yâ «جا»؛ yây «جاری» (زن برادر شوهر)؛ yâne «هاون».

7) /v/ شمالی دربرابر /b/ یا /ɡ/ جنوبی (از *w- ایرانی باستان)، مانند vây «باد»؛ vârun «باران»؛ varf «برف»؛ vačča «بچه»؛ vera «بره»؛ hevi «بزغاله» (قس wahīɡ فارسی میانه)؛ varɡ «گرگ»؛ vir «یاد»؛ valɡ «برگ»؛ va:ša «گشنه».2

تضعیفِ صامت‌های گرفته، یعنی تبدیلشان به غلت و یا حذفشان، از مهم‌ترین تحولات آوایی طاری است:

1) تضعیف /x/ ایرانی میانه و عربی، مانند hešt «خشت»؛ hürd «خُرد»؛ harbiza «خربزه»؛ harɡöš «خرگوش»؛ essuntar «سوسمار» (قس xrafstar فارسی میانه)؛ hos-/hot- «خُفس-/خُفت-»؛ hrin-/hiri- «خر-/خرید-»؛ hâla «خاله»؛ hemir «خمیر»؛ ormâ «خرما»؛ dot «دختر»؛ dot- «دوخت-» (دوشیدن)؛ sât- «ساخت-»؛ âr-sat- «وزن کرد-» (قس «سَختن» فارسی)؛ sot- «سوخت-»؛ rɪt- «ریخت-»؛ het- «هیخت-» (آبیاری کردن)؛ vât- «گفت-» (قس wāxt پارتی)؛ sür «سرخ»؛ tal «تلخ»؛ čâr «چرخ نخ‌ریسی»؛ töm «تخم»؛ mela «ملخ»؛ össâr «استخر». ولی /x/ از *xʷ- ایرانی میانه تضعیف نشده‌است، مانند xow «خواب»؛ xox «خواهر»؛ xârsü «مادرزن/مادرشوهر» (قس *xʷasrū ایرانی میانه)؛ bâxsüra «پدرزن/پدرشوهر» (قس *xʷasur ایرانی میانه)؛ xun-/xund- «خوان-/خواند-»؛ xâs-/xâšt- «خواه-/خواست-» (زن گرفتن)؛ xos-/xoss- «زدن»؛ âxun «خرمن».

2) تضعیف /f/ از fr- ایرانی میانه، مانند heyâ «فردا»؛ horoš «آغوز» (قس «فُرشه» فارسی)؛ hrâš-/herât- «فروش-/فروخت-»؛ herasnâ- «فرستاد-».

3) تضعیف /q/ ایرانی نو، مانند dö «دوغ»؛ tɪ «تیغ»؛ dörö «دروغ»؛ čerâ «چراغ»؛ qelâ «کلاغ»؛ čündar «چغندر».

4) تضعیف /d/ پس‌مصوتی، مانند pey «پدر»؛ may «مادر»؛ beray «برادر»؛ vây «باد»؛ sây «صد»؛ köv «کود»؛ âymin «آدم»؛ vâyum «بادام»؛ mâya «ماده»؛ kâya «بازی» (قس kādaɡ ایرانی میانه)؛ kɪya «خانه» (قس kadaɡ فارسی میانه)؛ köva «سگ»؛ röva «روده»؛ kövi «کدو»؛ čâvor «چادر»؛ biyâr «بیدار»؛ esböy «سفید»؛ qeyam «قدم»؛ naxow «نخود»؛ roxuna «رودخانه»؛ kum «کدام»؛ düɥ/düv «دود»؛ zü «زود»؛ xo «خود»؛ di- «دید-»؛ šo- «رفت-»؛ bo- «بود-»؛ uma- «آمد-».

5) تضعیف صفیری‌ها: čeym «چشم»؛ bâleym «بالش»؛ rö «روز»؛ nemâ «نماز».

6) تضعیف /b/ یا /f/ پس‌مصوتی به نیم‌مصوت: qawq «کبک»؛ kawš «کفش»؛ derawš «درفش»؛ awröšam «ابریشم»؛ awsâr «افسار»؛ awr «ابر»؛ šaʋ/šaw «شب»؛ laʋ/law «لب»؛ taʋ/taw «تب»؛ ow «آب»؛ xow «خواب»؛ oxdow «آفتاب»؛ moxdow «مهتاب».3

در مورد مصوت‌ها مهم‌ترین تغییرات عبارت‌اند از:

1) پیشین‌شدگی مصوت‌های غیرباز ایرانی میانه، یعنی تبدیل ū و ō به ü و ö و گاه i، مانند dö «دوغ»؛ düv/düɥ «دود»؛ rö «روز»؛ xöɡ «خوک»؛ sür «سرخ»؛ döl «دلو»؛ töra «شغال»؛ tüla «توله»؛ pür «پسر»؛ pül «پول»؛ mü «مو»؛ ɡü «گُه»؛ zü «زود»؛ müš «موش»؛ čöv «چوب»؛ dür «دور»؛ ɡöš «گوش»؛ xün «خون»؛ zânü «زانو»؛ ǰâdü «جادو»؛ sütün «ستون»؛ enɡür «انگور»؛ hasüd «حسود»؛ tâbüt «تابوت»؛ nür «نور»؛ hošniǰa «عطسه» (قس «شنوسه» فارسی)؛ oris «عروس»؛ čalqiz «چلغوز».

2) گردشدگی مصوت‌های پیشین و معمولاً غیرباز ایرانی میانه، مانند esböy «سفید»؛ düm «صورت»؛ vâvü «بافۀ گندم»؛ pöšöni «پیشانی»؛ össâra «ستاره»؛ deɥröš «درویش».

3) افراشته‌شدگی مصوت‌های افتادۀ پیشین، مانند merd «مَرد»؛ enâr «انار»؛ nemak «نمک»؛ kebâb «کباب»؛ tenɡ «تَنگ»؛ enɡoli «انگشت»؛ vezaq «وزغ»؛ kemar «کمر».

4) مصوت مرکّب‌شدگی مصوت‌های ساده، مانند biyow «بو»؛ piyahm «پَهن».4

ویژگی‌های صرفی

اسم فاقد جنس و حالت دستوری است. نشانۀ جمع تکواژ -hâ است: merdhâ «مردها»، čihâ «چیزها»، kɪyahâ «خانه‌ها». نشانۀ نکره پی‌بست -e است، مانند yeɡ rö-e «یک روزی»، vačča-e «بچه‌ای». نشانۀ معرفه تکواژ -ɪ است، مانند in raz-ɪ «این باغِ» و in žɪn-ɪ «این زنِ»، in vača-ɪ «این بچه‌هه». ولی در برخی واژه‌ها تکواژ معرفه -a است، مانند in merd-a «این مَرده»، in pür-a «این پسره». صفت بیانی پس از اسم می‌آید. نشانۀ اضافه تکواژ -e است که گاهی نیز حذف می‌شود، مانند enɡür-e siyâ «انگورِ سیاه»، raxd-e ɡarm «لباسِ گرم»، pâ kala «پایِ دیوار». صفت تفضیلی و عالی با تکواژ -tar و -tarin ساخته می‌شود، مانند kastar «کوچک‌تر» و ɡarmtarin «گرم‌ترین». اعداد ترتیبی با وند -um ساخته می‌شود، مانند hafdum/hafdũ «هفتم».5

ضمایر شخصی که در سوم شخص تمایز انسان دربرابر غیرانسان را نشان می‌دهند، عبارت‌اند از mun «من»، to «تو»، e «او (انسان)»، un «آن (غیرانسان)»، hâmâ «ما»، šemâ «شما»، edin «آنها (انسان)»، unhâ «آنها (غیرانسان)». ضمایر اشاره نیز این تمایز را نشان می‌دهند: me «این (انسان)»، in «این (غیرانسان)»، medin «اینها (انسان)»، inhâ «اینها (غیرانسان)»، e «آن (انسان)»، un «آن (غیرانسان)»، edin «آنها (انسان)»، unhâ «آنها (غیرانسان)». ضمایر پی‌بستی عبارت‌اند از -(e)m، -(e)d، -(e)š، -(e)mun، -(e)dun، -(e)šun که مصوتِ آغازی‌شان بعد از کلمات مختوم‌به مصوت (و گاهی حتی صامت) حذف می‌شود، مانند pey-eš «پدرش»، kɪya-š «خانه‌اش»، dot-šun «دخترشان». ضمیر مشترک xo «خود» همواره با ضمایر پی‌بستی به کار می‌رود: xom «خودم»، xod «خودت»، xoš «خودش»، xomun «خودمان»، xodun «خودتان»، xošun «خودشان». ضمایر پی‌بستی علاوه بر نقش مضاف‌الیهی و مفعولی (مستقیم و غیرمستقیم)، نقش فاعلی هم دارند، یعنی در صرف افعال ماضی متعدی نقش شناسۀ فعلی را بازی می‌کنند.6

پرسش‌واژه‌ها عبارت‌اند از:  kɪ «که»، če/čiči «چه»، kex «کِی»، kâyâ «کجا»، ko «کو»، kum «کدام»، čand «چند»، čezun «چگونه، چطور»، čerâ «چرا»، meɡa «مگر». برخی از قیدهای پرکاربردتر عبارت‌اند از en(dö) «اینجا»، ö «آنجا»، uhun «آنجا»، bar «بیرون»، yo «تو»، hat(un) «حالا، الان»، ahnun «هنوز»، ečvax(t) «هیچ‌وقت»، hamiša «همیشه»، yek poyi «یک کمی».

حروف اضافه عبارت‌اند از پیش‌اضافه‌هایِ az «از»، be «به»، xo «با، همراهِ»، bos «نزدِ، پهلویِ» (bore bos mun «بیا پیشِ من)، tel «کنارِ»، râ «تویِ» (bore râ raz «بیا تویِ باغ)، var «کنارِ»، ǰɪr «زیرِ»، düm «رویِ»، yo «تویِ»، tâ «تا»، ǰelav/ǰelaʋ «جلویِ»، tel «کنارِ»، pašt «پشتِ»، nizik «نزدیکِ». سه پیش‌اضافۀ derâ «برایِ»، di «از» و bi «به» فقط با ضمیر پی‌بستی به کار می‌روند، مانند derâ-šun «برایشان»، di-d vâ natarsun «ازت نمی‌ترسم»، bi-d avâǰun «بهت می‌گویم». پس‌اضافه‌ها عبارت‌اند از دو تکواژ râ «برایِ» (مانند to râ «برای تو»)، و vâ با معنی «از» (مانند kâyâ vâ «از کجا»، kɪya-šun vâ «از خانه‌شان»، az ɡarmâ höš vâ bešo «از گرما از هوش رفت»). پس‌اضافۀ vâ معمولاً برای تأکید بیشتر با همۀ پیش‌اضافه‌ها همراه شده و تشکیل پیرااضافه می‌دهد، مانند (az) to vâ «از تو»، yo raz vâ «تویِ باغ»، düm derax vâ «رویِ درخت». حروف ربط شامل این موارد است: -o «و»، ɡo «که»، ammâ «اما»، yâ «یا»، -ǰi «هم، نیز». پی‌بست -ǰi همواره آخرین عنصر گروه اسمی است، مانند kâya-šun-em-ǰi bedi «بازی‌شان را هم دیدم». مفعول مستقیم نشانه‌ای ندارد، مانند ali hasan ayna «علی حسن را می‌بیند».7

فعل دارای دو بن مضارع و ماضی است. بن‌های ماضی را می‌توان براساس واج پایانی‌شان به دو دسته تقسیم کرد: باقاعده و بی‌قاعده. دستۀ اول همواره با افزودن وند /-â/ به بن مضارع ساخته می‌شوند، مانند /rassâ-/ «رسید-»، /dozzâ-/ «دزدید-»، /kɪšâ-/ «کشید-». البته دستۀ دوم به علت تحولات تاریخی، اغلب رابطۀ تصریفی دقیقی با بن مضارع خود ندارند:

بن مضارع بن ماضی بن مضارع بن ماضی
کَن- kɪn- کَند- kand- نشین- nɪɡ- نشست- čašt-
بند- band- بست- bass- گیر- ɡɪr- گرفت- ɡat-
خر- hrin- خرید- hiri- بین- vin- دید- di-

صفت مفعولی با وند -a ساخته می‌شود، مانند:

بوده beda رسیده rassâ[y]a
شده ɥda نشسته čašta
رفته šta آمده unda<*um(a)da

 

تکواژهای تصریفی فعل این موارد هستند:

1) شناسه‌ها که در ساخت مضارع (لازم و متعدی) و ماضی (فقط لازم) به کار می‌روند، به‌ترتیب عبارت‌اند از:

اول شخص جمع -im اول شخص مفرد -un
دوم شخص جمع -id دوم شخص مفرد -e, -∅
سوم شخص جمع -and سوم شخص مفرد -a, -ö, -∅

 

شناسۀ دوم شخص مفردِ -∅ (تکواژ صفر) مخصوص ساخت امری است ولی در بقیۀ ساخت‌ها، شناسۀ -e به کار می‌رود. شناسۀ سوم شخص مفرد سه شکل دارد: شناسۀ -∅ (تکواژ صفر) در زمان‌های ماضی افعال لازم، شناسۀ -a در مضارع، و شناسۀ -ö فقط در مضارع سه فعل «بودن»، «شدن» و «رفتن» به کار می‌رود. تصریف ماضی افعال متعدی یک ویژگی دارد و آن استفاده از ضمایر پی‌بستی به جای شناسه است که به ساخت کُنایی معروف شده‌است. در این شیوه، ضمایر پی‌بستی در نقش فاعلی غالباً قبل از بن ماضی قرار می‌گیرند. استفاده از ضمایر پی‌بستی به جای شناسه در ساخت مضارع چند فعل ازجمله افعال وجهی دیده می‌شود.

2) وندهای تصریفی فعل شامل پیشوند a- (نمود ناقص یا استمراری) در ساخت مضارع اخباری و ماضی استمراری؛ و پیشوند be- (پیش‌فعل) در بقیۀ ساخت‌های فاقد نمود ناقص. پیش‌فعل در افعال پیشوندی، با پیشوند اشتقاقی فعل جانشین می‌شود.8

این گویش دو زمان مضارع و ماضی، سه وجه اخباری، التزامی، امری و دو نمود ناقص و کامل دارد. مضارع اخباری و التزامی به‌ترتیب با دو پیشوند تصریفی a- و be- ساخته می‌شوند:

بسازم be-sâǰ-un می‌سازم a-sâǰ-un
بسازی be-sâǰ-e می‌سازی a-sâǰ-e
بسازد be-sâǰ-a می‌سازد a-sâǰ-a
بسازیم be-sâǰ-im می‌سازیم a-sâǰ-im
بسازید be-sâǰ-id می‌سازید a-sâǰ-id
بسازند be-sâǰ-and می‌سازند a-sâǰ-and

 

در مضارع اخباری فعل‌هایی که مصوت هجایِ اولِ بن مضارعشان /e/ است، این مصوت حذف می‌شود، مانندِ:

می‌خورَد < *a-xer-a axra می‌کُشد < *a-keš-a akša
می‌زند < *a-žen-a ažna می‌کَنَد < *a-ken-a akna
می‌گردد < *a-žev-a ažva می‌کُند < *a-ker-a akra
می‌نویسد < *a-neves-a anvesa می‌بَرَد < *a-neɡ-a anɡa

 

این حذف گاهی با تغییرات آوایی دیگری ازجمله سایشی‌شدن صامت اولِ بن مضارع یا قلب صامت‌های بن مضارع همراه است:

می‌پزد <* a-peč-a awča می‌چینَد < *a-čen-a ašna
می‌بیند < *a-vön-a ayna می‌نشانَد < *hâ-a-čen-a hâ-ašna
می‌گذرد < *a-vyer-a ayvera می‌بَرَد < *a-ber-a arba
می‌گرید < *a-brumb-a arbumba می‌سرشد < *a-sereš-a arseša

 

ساخت امر نیز در جدول زیر نشان داده شده‌است:

بیا bore بدوش be-döš
بیایید be-y-id بدوشید be-döš-id

 

تصریف ساختهای ماضی افعال لازم و متعدی متفاوت است. در تصریف افعال لازم از شناسۀ فعلی استفاده می‌شود، ولی در افعال متعدی، ضمایر پی‌بستی نقش ارجاع به فاعل را ایفا می‌کنند:

ماضی سادۀ فعل لازم «سوختن» و فعل متعدی «ساختن»

ساختم be-m-sât سوختم be-sot-un
ساختی be-d-sât سوختی be-sot-e
ساختد be-sât سوخت be-sot
ساختیم be-mu(n)-sât سوختیم be-sot-im
ساختید be-du(n)-sât سوختید be-sot-id
ساختند be-šu(n)-sât سوختند be-sot-and

ماضی استمراری فعل لازم «سوختن» و فعل متعدی «ساختن»

می‌ساختم a-m-sât می‌سوختم a-sot-un
می‌ساختی a-d-sât می‌سوختی a-sot-e
می‌ساخت a-sât می‌سوخت a-sot
می‌ساختیم a-mu(n)-sât می‌سوختیم a-sot-im
می‌ساختید a-du(n)-sât می‌سوختید a-sot-id
می‌ساختند a-šu(n)-sât می‌سوختند a-sot-and

ماضی نقلی فعل لازم «سوختن» و فعل متعدی «ساختن»

ساخته‌ام be-m-sâta سوخته‌ام be-sota-yun
ساخته‌ای be-d-sâta سوخته‌ای be-sota-ye
ساخته‌است be-š-sâta سوخته‌است be-sota-ya
ساخته‌ایم be-mu(n)-sâta سوخته‌ایم be-sota-yim
ساخته‌اید be-du(n)-sâta سوخته‌اید be-sota-yid
ساخته‌اند be-šu(n)-sâta سوخته‌اند be-sota-yand

ماضی بعید فعل لازم «سوختن» و فعل متعدی «ساختن»

ساخته بودم be-m-sâta-bo سوخته بودم be-sota-boyun
ساخته بودی be-d-sâta-bo سوخته بودی be-sota-boye
ساخته بود be-š-sâta-bo سوخته بود be-sota-bo
ساخته بودیم be-mu(n)-sâta-bo سوخته بودیم be-sota-boyim
ساخته بودید be-du(n)-sâta-bo سوخته بودید be-sota-boyid
ساخته بودند be-šu(n)-sâta-bo سوخته بودند be-sota-boyand

ماضی التزامی فعل لازم «سوختن» و فعل متعدی «ساختن»

ساخته باشم be-m-sâta-bö سوخته باشم be-sota-bun
ساخته باشی be-d-sâta-bö سوخته باشی be-sota-be
ساخته باشد be-š-sâta-bö سوخته باشد be-sota-bö
ساخته باشیم be-mu(n)-sâta-bö سوخته باشیم be-sota-boyim
ساخته باشید be-du(n)-sâta-bö سوخته باشید be-sota-boyid
ساخته باشند9 be-šu(n)-sâta-bö سوخته باشند be-sota-boyand

مجهول تصریفی با افزودن وند -i به بن مضارع ساخته می‌شود و بن ماضی مجهول نیز همیشه باقاعده است:

می‌گوید a-vâǰ-a
گفته می‌شود a-vâǰ-i-ya
گفته می‌شد a-vâǰ-i-yâ

 

دو نوع مصدر دیده می‌شود: مرخم و کامل. در مصدر مرخمِ فعل‌های باقاعده، واج /y/ (نتیجۀ تضعیف پسوند ماضی‌ساز -ād ایرانی میانه) پس‌از بن ماضی اضافه می‌شود، مانند rassây «رسیدن»، černây «چرانیدن». مصدر کامل با افزودن پسوند -mun به بن ماضی ساخته می‌شود، مانند herâtmun «فروختن»، hâtâymun «دادن»، paxmun «پختن»، ɡatmun «گرفتن».10

افعال وجهی اینها هستند:

1) «توانستن» با بن مضارع š- و بن ماضی šâ- در ساخت ماضی دارای ساخت کُنایی است و فعل اصلی پس از آن به شکل مصدر مرخم می‌آید:aše xâ  «می‌توانی بخوری»، bešun šo «بتوانم بروم»، ašâd ka «می‌توانستی بکُنی».

2) «خواستن» با بن مضارع peda- و بن ماضی pedâ- همیشه با ضمایر پی‌بستی صرف می‌شود، مانند ašpeda «می‌خواهد»، ašpedâ «می‌خواست». در صورت حضور مفعول، ضمیر پی‌بستی فاعلی به آن وصل می‌شود. مصوت بن فعل نیز حذف شده و شکل فعل تغییر می‌کند، مانند pül-eš afda/afdâ<*apda/apdâ «پول می‌خواهد/می‌خواست».

3) «بایستن» فقط دارای یک صیغۀ afdâ است: nafdâ beše «نباید بروی»، afdâ ašoyim «باید می‌رفتیم».11

مقولۀ جانداری در معدود مواردی دیده می‌شود، ازجمله وجود دو صورت واژگانی متفاوت برای دو فعلِ آوردن و بردن. فعل ber-/bard- «بردن» و âr-/ârd- «آوردن» با مفعول غیرجاندار، ولی nɪɡ-/ni- «بردن» و un-/uni- «آوردن» با مفعول جاندار به کار می‌روند، مانند vačahâ be-šun-nɪɡ «بچه‌ها را ببرشان»، in bal bebe «این بیل را ببَر»؛ ali atunim «علی را می‌آوریم»، arči atârim «دستاس را می‌آوریم». در ضمیر شخصی سوم شخص نیز دو صورت متفاوت برای انسان و غیرانسان وجود دارد.12

ویژگی‌های نحوی

ترتیب سازه‌های جمله مانند فارسی فاعل-مفعول-فعل است. ضمایر پی‌بستی فاعلی از فعل جدا شده و به اجزای قرارگرفته پیش‌از بن فعل متصل می‌شود. این اجزا شامل این  موارد است.

1) جزء غیرفعلی فعل مرکّب: biyov-eš ka «بو کرد»؛ tâk-eš nâ «باز کرد».

2)  مفعول صریح: zimin-eš behet «زمین را آب داد»، čövhâ-šun besünâ «چوب‌ها را سوزاندند».

3)  مفعول غیرصریح: be mun-dun čiči bevât «به من چه گفتید؟»، bi-š-em bevât «بهش گفتم».

4)  قید: vaski bexârda «بسکه خورده‌است»، hezze ya behri «دیروز جو خرید»، čeqad-ed pül bârda «چقدر پول با آورده‌ای؟»، pâr-ed be mun čiči bevât «پارسال به من چه گفتی؟».

به دلیل وجود ساخت کُنایی، اگر مفعول صریح و غیرصریح ضمیر شخصی نباشند، با شناسۀ فعل نمایانده می‌شوند، یعنی فعل با مفعول مطابقه می‌کند و نه با فاعل. در این موارد حرف اضافۀ be با تبدیل به bi- به فعل متصل می‌شود:

selâm-eš bi-kard-un «سلامم کرد» (به من سلام کرد)، kɪya-šun vâ bar karda-e «از خانه بیرونت کرده‌اند»،  را مقایسه کنید با  to-šun kɪya vâ bar karda «تو را از خانه بیرون کرده‌اند»، bi-m bevâtt-e «بهت گفتم». به عبارت دیگر ضمایر پی‌بستی در دو نقش فاعلی و مفعولی با هم همنشینی ندارند و در این موارد مفعول یا به صورت ضمیر شخصی و یا شناسۀ فعل ظاهر می‌شود. مفعول صریح در ساخت مضارع و امر بعداز پیشوندهای تصریفی و اشتقاقی فعل و جزء غیرفعلی فعل مرکّب قرار می‌گیرد، مانند be-nɪɡ «ببَرش»، a-kɪša «می‌کُشدش»، hâ-šun-čen «بنشانشان»، vâǰ-eš kɪ «صدایش کن».13

واژگان

ǰaǰa «مادربزرگ»، hövö «هوو»، hâlawlat «برادرزن»، ovina «آینه»، ker «تنور»، dürüǰa «پنجره»، bal «بیل»، hošniǰa «عطسه»، bowra «ابرو»، yassa «اره»، kâsborši «ظرف سفالی خمیرگیری»، ǰürnüɡün «انباری سقفی»، devâǰ «رختخواب»، sül «ناودان»، čun «خرمن‌کوب»، darzun «سوزن»، ɡöndöǰ «جوالدوز»، ɡowra «جوراب»، âym «دهان»، ozmun «زبان»، ǰiǰi «پستان»، mâliǰ «نخاع، مغز حرام»، berâz «شعله، حرارت آتش»، lunǰ «آب بینی»، hownâva «خمیازه»، vɪyâ «جدا»، ɡiri «جریب»، ɡiriya «گدار»، olof «عقاب»، mârenǰi «گنجشک»، čüri «جوجه»، meli «گربه»، low «روباه»، töra «شغال»، dunda «زنبور»، ɡoltɪɡɪna «خارپشت»، hawli «کره خر»، norxâz «بز پیشرو گله»، sâzü «خزه»، ɡiždun «کژدم»، nežɡ «عدس»، pažm «پشم»، ɡöžd «گوشت»، deranɡar «دِروگر»، kemar «سنگ»، hol «سوراخ»، karduna «مرغدانی»، sota «سرکه»، »، hɪvɪš «بوتۀ صیفی‌جات»، nera «مشک کره‌گیری»، lâknâymun «مشک زدن»، bazzö «زشت»، hülüǰi «زردالو»، söhös «سبوس»، dörövâǰen «دروغگو».14

 /محمدمهدی اسماعیلی/

 

منابع

اسماعیلی، محمد مهدی، گنجینۀ گویش‌های ایرانی :استان اصفهان، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1390ش.

  1. آهور، رفعت‌الزمان، «تحلیل سیستم فعلی در گویش قریة تار از توابع نطنز» ، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران،1348ش.[]
  2. Lecoq, P., Recherches sur les dialectes kermaniens (Iran central), in Acta Iranica, 39, Leuven : Peeters, 2002.[]
  1. اسماعیلی، ص41-47.[]
  2. تحقیقات میدانی نگارنده.[]
  3. تحقیقات میدانی نگارنده.[]
  4. تحقیقات میدانی نگارنده.[]
  5. اسماعیلی، ص 48-50، 52-53.[]
  6. همان، ص 51-52.[]
  7. همان، ص53-56.[]
  8. همان، ص57-60.[]
  9. همان، ص 66-81.[]
  10. همان، ص62-63.[]
  11. همان، ص 64-66.[]
  12. تحقیقات میدانی نگارنده.[]
  13. اسماعیلی، ص 83-84.[]
  14. همان، ص 86-225.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Esmaili, Muhammad Mehdi. "Ṭārī, Gūyesh (dialect)." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=2508. 10 June 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  +  77  =  85