صدر، سیداسماعیل،1 عالم امامى و مرجع تقلید در سدههاى سیزدهم و چهاردهم.
او در 1258 در اصفهان به دنیا آمد و دورۀ کودکى و نوجوانىاش را همانجا سپرى کرد.2 اصالتاً اهل جبلعامِل لبنان و از مشاهیر خاندان اصیل و پرآوازۀ صدر بود. گفته شده نَسَبش با 29 واسطه به امامموسىکاظم علیهالسلام مىرسید.3 به گفتۀ پدرش، صدرالدین عاملى4( متوفى 1264) همۀ رجالِ نیاکانشان عالم دینى بودند. پدربزرگ سیداسماعیل، صالح شرفالدین (متوفى 1217)، عالمى بود که از جبلعامل به عراق هجرت کرد. پدر سیداسماعیل هم از مراجع دینى و عالمان مقیم عتبات و اصفهان بود که فرزندان و نوادگانش، بهویژه سیداسماعیل و اعقاب وى، به اعتبار لقب او صدر خوانده شدند. گفتهاند میرزامحمدحسن شیرازى، براى جلوگیرى از اشتباه بین او و شاگرد ممتاز دیگرش، سیداسماعیل شیرازى (پسرعموى میرزاى شیرازى که با سیداسماعیل صدر تقریباً همسن بود)، با استفاده از نام صدرالدین عاملى لقب صدر را براى سیداسماعیل برگزید.5 مادر سیداسماعیل اهل اصفهان و فرزند تاجرى متدین و خوشنام، گویا از خاندان نمازى، بود. او که یکى از همسران صدرالدین عاملى بود، به تدین و انس با قرآن و نیز به برخوردارى از عقل و تدبیر شهرت داشت.6
سیداسماعیل صدر که یگانهفرزند مادرش و کوچکترین پسر پدرش بود، در کودکى پدرش را از دست داد و ازآنپس، همۀ مسئولیتِ سرپرستى و تربیت وى برعهدۀ مادر و برادر بزرگش، سیدمحمدعلى مشهور به آقامجتهد، قرار گرفت. ریاضیات و دیگر دروس مقدماتى و بسیارى از دروس فقه و اصول را در زادگاهش نزد همین برادر آموخت.7 پس از درگذشت آقامجتهد، و بهروایتى حتى پیش از آن، در دروس پسرخاله و شوهرخواهرش، محمدباقر اصفهانى8 هم حاضر مىشد و از شاگردان خاص وى در دروس «سطح» و سپس در دروس عالى «خارج» بود.9حِرزالدین10 مدت تحصیل صدر را نزد اصفهانى حدود هشت سال ذکر کرده است. صدر در اصفهان به رتبۀ اجتهاد رسید.11 از ملاعبدالجواد حکیم خراسانى هم بهعنوان یکى از استادان وى در اصفهان نام برده شده است.12
سیداسماعیل در 1281، که محمدباقر اصفهانى عازم حج شد، داراییهاى موروث خود را به برادرانش سپرد و به قصد شرکت در مجالس درس شیخمرتضى انصارى در نجف، همراه مادرش راهى عراق شد، ولى در کربلا خبر درگذشت انصارى را شنید.13 سیداسماعیل سپس به نجف رفت و حدود ده سال آنجا ماند و در درسهاى سه شاگرد ممتاز انصارى حضور یافت، یعنى مهدىبن على آل کاشفالغطاء14 و راضى نجفى15 استادانش در درس فقه، و میرزامحمدحسن شیرازى استادش در درسهاى فقه و اصول.16 جابرى انصارى*17 از میرزاحبیبالله رشتى و شیخزینالعابدین هم بهعنوان استادان او نام بردهاست، ولى در منابع مشهور دیگر، هیچ اشارهاى به آن نشده است. صدر پس از درگذشت مهدى آل کاشفالغطاء و راضى نجفى به حضور در مجالس درس میرزاى شیرازى بسنده کرد و از شاگردان خاص وى شد.18
دربارۀ اقامتگاه صدر از 1391 تا 1394، در منابع سخن یکسانى نگفتهاند. بنابر برخى گزارشها، او اندکى پس از رفتن میرزاى شیرازى به سامرّا19 به وى پیوست یا حتى همراه او به آنجا رفت و به تحصیل نزد وى ادامه داد20 ولى برپایۀ گزارشهایى دیگر، او در 1291 (مقارن رفتن میرزا یا حتى مدتى پیش از آن) به علت بیمارى و در پى تأکید پزشکان معالج او بر ضرورت تغییر آبوهوا به اصفهان بازگشت و به تدریس و دیگر اشتغالات علمى و دینى پرداخت و امامت برخى مساجد، مانند مسجدجامع*، را برعهده گرفت و منبر هم مىرفت. مطابق این منابع، اقبال فراوان مردم اصفهان به وى و گسترش روزافزون محبوبیت و شهرتش در آنجا یا نارضایتى شدیدش از آلودگى مناسبات شمارى از ثروتمندان با برخى روحانیان اصفهان، سبب شد که در 1294 بىسروصدا به نجف بازگردد.21 براساس نقل این دسته از منابع، میرزاى شیرازى وقتى خبر بازگشت صدر به نجف را شنید، از او خواست به سامرّا هجرت کند و وى را در پیشبرد مسئولیتها و مقاصدش یارى دهد. صدر هم پذیرفت و به سامرّا رفت و دوباره در درس میرزا شرکت کرد.22 صدر، چه از اول رفتن میرزا و چه از 1294 به سامرّا رفته باشد، تا 1299 که مادرش در سامرّا درگذشت،23 احتمالاً همواره آنجا سکونت داشته، ولى تولد دومین فرزندش، صدرالدین، در اوایل رجب 1299 در کاظمین گزارش شده است.
در دهۀ نخست سدۀ چهاردهم هم، با اینکه صدر غالباً مقیم سامرّا بود، در برخى منابع دستکم از سه سفر او یاد شدهاست: سفرى زیارتى به مشهد در 1300 یا 1301، سفرى به کاظمین در 1307 که مدت آن را چند ماه و تا حدود یک سال ذکر کردهاند، و سفرى در اوایل 1308 به نجف که حدود نوزده یا بیست ماه به درازا کشید. سفر اخیر را براى ساماندادن به زندگى دخترِ برادرش آقامجتهد، سیدهرباببیگم، گزارش کردهاند که اندکى پیش از آن همسرش، محمدحسین مسجدشاهى (خواهرزادۀ سیداسماعیل صدر و پدر محمدرضا مسجدشاهى)، را از دست داده بود.24 بااینهمه، از قراینى برمىآید که صدر از 1307 قصد نداشتهاست در سامرّا بماند25 و شاید هم بلافاصله پس از کاظمین به نجف رفته بودهاست. صدر در اثناى اقامت اخیرش در نجف، احتمالاً در نیمۀ شعبان 1309، براى زیارت به کربلا رفته بود و در آنجا نامهاى از میرزاى شیرازى به دستش رسید که ضمن آن از وى خواسته بود فورى به سامرّا برگردد.26 در آن وقت، حدود چهار ماه از وفات فرزند میرزاى شیرازى، میرزامحمد، و حدود سه ماه از صدور حکم تاریخى تحریم تنباکو گذشته بود. گفتهاند صدر براى امتثال امر میرزا، بدون خانواده و به قصد بازگشت، به سامرّا رفت، ولى میرزا به برخى مأموریت داد تا خانوادۀ صدر را از نجف به سامرّا ببرند.27 اینبار، صدر پس از رفتنش به سامرّا و در سه سال پایانى عمر استادش از آنجا خارج نشد، یا اینکه در منابعْ خبرى دربارۀ آن نیامدهاست.
بهرغم همۀ این سفرها، در میان استادان صدر نقش میرزاى شیرازى بسیار بیشتر و بااهمیتتر و مدت فراگیرى صدر از او طولانىتر از دیگران بود. صدر حتى از ویژگیهاى اخلاقى و منش اجتماعى و سلوک سیاسى میرزا هم اثر پذیرفته بود.28 بنابراین، مىتوان سیداسماعیل را دستپروردۀ میرزاى شیرازى دانست.29 از اوایل سدۀ چهاردهم که میرزا تدریس عمومى را تقریباً تعطیل کرده بود، سیداسماعیل صدر که در آن زمان دهۀ پنجم زندگىاش را سپرى مىکرد و شهرت فراوان بهدست آورده بود، و دو تن از دیگر شاگردان میرزاى بزرگ، یعنى میرزامحمدتقى شیرازى (میرزاى دوم یا میرزاى کوچک) و سیدمحمد فشارکى اصفهانى، علماى سه گانۀ مقیم سامرّا خوانده مىشدند و حوزۀ درس مستقل دایر کردند و بسیارى از شاگردان میرزا به مجلس درسشان پیوستند. ازآنپس، مهمترین محافل درسى حوزۀ سامرّا در اختیار این سه تن بود و آنها وارث جایگاه استادشان شدند.30 شمارى از محققانْ صدر را مقدّم بر میرزاى دوم و فشارکى، و اقبال اهل فضل و علم را به درس صدر بیش از آن دو و دیگر شاگردان میرزا دانستهاند. صدر پیش از آن هم از مدرّسان عالىرتبۀ فقه و اصول در دروس میانى در حوزۀ سامرّا و نیز در حوزۀ نجف بود.31 او همچنین از نزدیکترین شاگردان به میرزاى اول و مشاور امین و معتمد وى بود. میرزا به او توجه فراوان مىکرد و بهویژه پس از درگذشت پسرعمویش سیداسماعیل شیرازى و فرزندش میرزامحمد شیرازى، که گفتهاند بهترتیبْ اولویتهاى میرزاى بزرگ براى مرجعیت پس از خودش بودند، صدر یکى از سه شاگرد او در سامرّا بود که براى این مسئولیت داراى صلاحیت کافى شناخته مىشد.32
صدر در 1314، یک سالوچند ماه پس از درگذشت میرزاى اول، سامرّا را براى همیشه ترک کرد. نخست مدتى در کاظمین ماند و همانجا به تدریس پرداخت. سپس، راهى کربلا شد و آنجا را وطن خویش کرد و حدود بیست سال زیست. او در کربلا تدریس و دیگر فعالیتهاى علمىاش را از سر گرفت و به حوزۀ آنجا رونق بخشید.33
صدر به همان سبک و روش درسى میرزاى بزرگ (مشهور به مکتب آموزشى سامرّا یا روش سامرّایى) تدریس مىکرد. اگرچه، گفتهاند مدت هر جلسۀ درس وى طولانى و گاه تا سهبرابر زمان متعارف بود، ویژگى بارز درسهایش تمرکز بر مباحث کلیدى و خارجنشدن از موضوع و نیفتادن در ورطۀ مطالب زائد یا افراط در نقل آرا و اقوال گوناگون بود. افزونبر این، از تبیین و شرح مطالب علمىِ بىثمر و صرفاً ذهنى یا مطالب کمثمر و فرعى پرهیز مىکرد. این ویژگى سبب شد که او بهتدریج از تدریس عمومى در محافل درسى بزرگ و با حضور جمعیتى انبوه، به تدریس خصوصى براى جمعى محدود ولى کوشا گرایش یابد. ازاینرو، او پس از هجرت به کربلا غالباً به تدریس براى جمعى کمشمار بسنده کرد.34 صدر به مذاکره و مباحثۀ دو یا چندنفره اهمیت فراوان مىداد و شاگردانش را هم به این کار بسیار سفارش مىکرد. به گفتۀ سیدمرتضى کشمیرى،35 صدر و حاجآقارضا همدانى36 در مباحثهاى دونفره همۀ جواهرالکلام محمد حسن نجفی* را سالها مباحثه کردند.37 همچنین گفتهاند، صدر همواره پیگیر مباحث علمى بود و در نشستها و مجالس معمولاً از بدو ورود مسئلهاى علمى را طرح مىکرد و حاضران را به بحث و اظهارنظر برمىانگیخت.38 بهنوشتۀ راضى آل یاسین39 برخى نکتههایى که صدر در مجالس درسى یا محافل غیردرسى بیان مىکرد، افزونبر دانشهایى چون فقه و اصول و تفسیر و حدیث از تسلط او بر علومى مانند کلام، حکمت، ریاضى، هندسه، هیئت و نجوم قدیم و آگاهىاش از نجوم جدید حکایت داشت.40 ولى در منابع جز فراگیرى ریاضیات از آقامجتهد، از زمان یادگیرى این علوم و استادانش چیزى گزارش نشده است.
یکى از نوآوریهاى اصولى صدر شبههاى دقیق دربارۀ اصل استصحاب و در مبحث استصحاب کلى نوع دوم بود، که چون براى تبیین آن از عبا مثال آورده بود، به «شبهۀ عبائیه» مشهور شد.41 غالب اصولیان بعدى این شبهه را بررسى کردند، برخى آن را پذیرفتند و برخى در مقام پاسخ آن برآمدند.42 شاگرد صدر، نائینى، از نخستین کسانى بود که آن را نقد کرد.43 پس از او، آقاضیاءالدین عراقی44 و محمدحسین اصفهانى*45 در درس اصول خود آن را مطرح کردند. در نسلهاى بعد هم، اصولیان بسیارى به آن توجه کردند. در میان آراى فقهی او چند رأى خلاف مشهور وجود دارد؛ مثلاً او نه ازبینرفتن سرخى افق در مشرق، بلکه ناپدیدشدن قرص خورشید از افق غربى را مبناى وقت شرعى مغرب مىدانست.46
در مجالس درس سیداسماعیل صدر، فقیهان بسیارى حاضر شدند که بعدها از مراجع تقلید یا استادان حوزههاى علمیه شدند. شاید از میان فقیهان نسل پس از او بهندرت فردى یافت شود که نزد وى درس نخوانده و شاگردى نکرده باشد. افزونبر پسرانش، شمارى دیگر از عالمان سرشناس که از شاگردان خاص او بودند و حتى در پى رفتنش به کربلا به آنجا رفتند، عبارتاند از: 1) محمدحسین نائینى*؛47 2) عبدالحسینبن باقر آل یاسین؛48 3) سیدعلى سیستانى (از فقیهان مشهور مشهد، پدربزرگ مرجع معاصر)؛49 4) شیخمحمدتقى تنکابنى؛50 5) سیدحسن صدر، فرزندِ سیدهادى، پسرعموى سیداسماعیل صدر ؛51 6) شیخحسن کربلایى؛ 7) محمدهادى بیرجندى.52
برخى دیگر از عالمانى که هریک مدتى در درسهاى عمومى یا خصوصى سیداسماعیل شرکت کردند، عبارتند از: برادرزادهاش، محمدجواد صدر عاملى؛53 خواهرزادهاش، محمدرضا مسجدشاهى؛54 میرزاعلىآقا شیرازى*، سومین و کوچکترین پسر میرزاى بزرگ، که صدر از استادان دروس میانى و عالى فقه و اصول او در سامرّا بود؛55 سیدعبدالحسین شرفالدین عامِلى، نوۀ دخترىِ پسرعمویش سیدهادى صدر؛56 سیدابوالقاسم دهکردى؛57 سیدرضا فیروزآبادى؛58 میرزامهدى اصفهانى* (متوفى 1325ش)، مؤسس مکتب معارفى خراسان؛ و سیدحسین فشارکى اصفهانى.
سیداسماعیل صدر از عالمانى مانند حاجملاعلى تهرانى (متوفى 1297) و میرزامحمد همدانى (متوفى 1303)، ملقب به امامالحرمین، اجازۀ روایت حدیث گرفت59 و خود به شمارى از شاگردانش یا افرادى دیگر اجازۀ روایت حدیث داد.60
پس از درگذشت میرزاى اول و آغاز دورۀ جدید شکلگیرى مرجعیت و جستجوى مقلدان براى یافتن مجتهد اعلم، سیداسماعیل صدر و میرزاى دوم و سیدمحمد فشارکى و نیز فقیهانى در نجف، بهویژه آخوند ملامحمدکاظم خراسانى و سیدمحمدکاظم طباطبایى یزدى بیشتر مورد توجه قرار گرفتند.61 فشارکى زیر بار مرجعیت نرفت و مانند برخى دیگر از شاگردان میرزاىاول با مرجعیت میرزاىدوم موافق بود و نظرها را متوجه او مىکرد. نظر برخى دیگر از عالمان سرشناس، مانند میرزاى نائینى، شیخحسن کربلایى، ملافتحعلى سلطانآبادى، میرزاابراهیم محلاتى شیرازى و محدّث نورى، بر اعلمیت صدر بود و مردم را به تقلید از وى دعوت مىکردند.62 به گفتۀ محمدحسین آل کاشفالغطاء،63 اغلب افراد فاضل به مرجعیت صدر گرایش داشتند. همچنین، به نوشتۀ سیدحسن صدر64 خواص فردى دیگر، بهجز صدر، براى مرجعیت سراغ نداشتند. به نقل حسن صدر،65 خود میرزاى بزرگ نیز به کسى جز سیداسماعیل صدر نظر نداشت و در حیات خود هم به او ارجاع مىداد.66 گفتهاند، فرزندان میرزاى اول هم پس از درگذشت وى اموال و حقوق شرعى باقىمانده را به صدر تسلیم کردند67 و مرجعیت او فراگیرتر از مرجعیت میرزاى دوم شد.68 بااینهمه، در 1314 (کمتر از دو سال پس از درگذشت میرزا)، صدر ناگهان سامرّا را، که در آن زمان پایگاه مرجعیت بود، ترک کرد.69 این اقدام او بهمنزلۀ کنارهگیرى از مرجعیت تلقى شد و سبب آن بروز اختلاف شدید میان طرفداران وى و طرفداران میرزاى دوم محسوب شد، که گفته شدهاست در پى آن هر دو تصمیم گرفتند از مرجعیت فاصله بگیرند. در پى این تصمیم، مرجعیت بهطور عمده به نجف منتقل شد. پس از درگذشت سیدمحمدکاظم طباطبایى یزدى (1337)، بار دیگر صدر و میرزاى دوم که در آن وقت هردو در کربلا سکونت داشتند، مورد توجه قرار گرفتند، ولى اینبار مرجعیت میرزاى دوم فراگیرتر از مرجعیت صدر شد.70
صدر مانند پدرش وارد تحولات سیاسى ایران و عراق نمىشد و رویکرد فقهى احتیاطآمیزش به دیدگاههاى سیاسى وى هم سرایت کرده بود. او حتى دربارۀ نهضت مشروطه*، که بزرگترین تحول سیاسى آن زمان در ایران بود و سبب اختلاف آرا و دودستگى شدید میان عالمان دین و فقیهان طراز اول شده بود، موضع بىطرفى و سکوت اتخاذ کرد و وارد صفوف موافقان و مخالفان آن نشد.71 بااینهمه، او بهعنوان وظیفهاى شرعى به تمامیت ارضى و استقلال سرزمینهاى اسلامى و سرنوشت مسلمانان بسیار اهمیت مىداد. چند نوبت تجاوز قشون روسیه به شمال ایران از 1327 تا 1337، تجاوز ایتالیا به لیبى در 1329/1911، تجاوز انگلیس به عراق در 1332/1914 و 1337/1918 و قرارداد 1337/1919 انگلیس با وثوقالدوله، نخستوزیر وقت ایران، که استقلال کشور را به خطر مىانداخت، مهمترین مواردىاند که صدر به آنها واکنش نشان داد؛72 مثلاً در اواخر 1329/1911 با حملۀ ایتالیا به لیبى (که در آن دوره به حکومت عثمانى وابسته بود) و تجاوز روسیه به ایران، سیداسماعیل صدر بهاتفاق شمارى از عالمان مقیم عتبات، ازجمله آخوند خراسانى و ملافتحالله شریعت اصفهانى*، با صدور احکامى دفاع از سرزمینهاى اسلامى و جهاد و مبارزه با بیگانگان را بر همۀ مسلمانان واجب دانستند و آنان را به پشتیبانى و حمایت مالى از مردم این کشورها براى دفاع از سرزمین خود فراخواندند.73 سیداسماعیل صدر از عالمانى بود که در روزهاى پایانى 1329 مىخواستند براى دفاع از ایران، همراه با مجاهدان و به رهبرى آخوند خراسانى، از عتبات عراق عازم ایران شوند.74 پس از درگذشت آخوند خراسانى، سیداسماعیل صدر بههمراه شمارى از عالمان دیگر از کربلا به کاظمین رفت و در آنجا در گردهمایى اعتراضآمیز عالمان دینىِ مقیم عتبات در برابر اشغالگران ایران و لیبى حضور یافت.75 او بهاتفاق چند تن از عالمان سرشناس اجتماعکننده، در پیامهایى به اشخاص متنفذ و عموم مردم ایران و نیز سایر مسلمانان نگرانى خود را اظهار کرد و اتحاد ملى ایرانیان، وحدت مسلمانان و ایستادگى دربرابر متجاوزان خارجى را خواستار شد.76 پس از گذشت حدود سه ماه از آغاز گردهمایى کاظمین و در پى باخبرشدن از خروج نظامیان روسیه از ایران، اجتماعکنندگان به شهرهاى خود بازگشتند.77
صدر اتحاد، یکپارچگى و همصدایى همۀ مسلمانان از مذاهب مختلف و پرهیز آنان از اختلاف را شرط لازم براى رفع تهدیدات خارجى و رمز پیروزى مىدانست و بر اتحاد و انسجام عالمان دین، بهویژه مراجع شیعه، تأکید فراوان مىکرد. او همچنین کاهش وابستگى اقتصادى و صنعتى به اجانب را از مؤثرترین اسباب ایستادگى دربرابر نفوذ آنان بر سرزمینهاى اسلامى مىدانست.78 ازاینرو، جزو عالمان و مراجعى بود که بهمنظور بىنیازى از کشورهاى خارجى و احیاى صنعت نساجى در ایران، پیشتر در 1316، از تأسیس شرکت اسلامیه* استقبال کرد و کمک به آن را در حکم مبارزه با کفر دانست.79 او پس از رسیدن نخستین محمولۀ منسوجات آن شرکت به نجف، بهاتفاق آخوند خراسانى و عالمانى دیگر در مجلس جشنى به همین مناسبت شرکت کرد.80
صدر در 1334 بیمار شد و براى درمان و تغییر آبوهوا به کاظمین رفت و چهار سال پایانى عمرش را در آنجا ماند81 و در جمادىالاولى 1338 در کاظمین از دنیا رفت و پس از تشییعى باشکوه، در مقبرۀ خانوادگى خاندان صدر در رواق شرقى حرم امامموسىکاظم به خاک سپردهشد.82
سیداسماعیل صدر را فردى داراى صفات پسندیده، ازجمله سادهزیستى، فروتنى، وقار، گذشت، حفظ کرامت انسانها، دقت بسیار در توزیع درست وجوه شرعى، صداقت، صراحت، شهرتگریزى و دورى از ریاست و زعامت، و البته کمى تندمزاج وصف کردهاند.83 صدر اهل سیروسلوک هم بود84 و میرزامهدى اصفهانى مراحلى از سیروسلوک را با راهنمایى او پیمود.85 به نوشتۀ جابرى انصارى،86 صدر گاهى شعر هم مىسرود و این طبع را از پدرش به ارث برده بود. برخى حتى وى را شاعرى قوى دانسته و اشعارى هرچند اندک به او نسبت دادهاند.87 گفتنى است موسوى اصفهانى،88 باوجود شهرت بیشتر سیداسماعیل صدر، مراتب علمى وى را کمتر از پدرش دانستهاست. همچنین به نظر برخى، برادرش آقامجتهد در استعداد و نبوغ از وى و دیگر فرزندان صدرالدین عاملى برتر بودهاست.89
سیداسماعیل در نیمۀ شعبان 1287، دخترِ پسرعمویش سیدهادى صدر و خواهر سیدحسن صدر را به همسرى برگزید. او که تنها همسر سیداسماعیل صدر بود و در دیانت و اخلاق و اعتدال نمونه معرفى شدهاست، حدود هشت سال پیش از وى در 1330 در کربلا درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد.90 از این زوج چهار پسر، همه از عالمان دین، و یک دختر باقی ماند.91
سیداسماعیل صدر نیز، مانند استادش میرزاى شیرازى و بسیارى از شاگردان میرزا، کمتر به تألیف پرداخت. گفتهاند آثارى در فقه و اصول نوشت، ولى راضى به انتشار آنها نشد. باوجوداین، آثارى فتوایى، برخى مستقل و بیشتر بهصورت حاشیه بر آثار دیگران، از او برجاى مانده که بسیارى از آنها به چاپ رسیدهاند. بیشتر این آثار را شاگردانش بر پایۀ آراى وى تدوین کردهاند. مشهورترین آثار فتوایى صدر عبارتاند از: 1) اَنیسالمُقلّدین فى احکامالدین، مشهورترین رسالۀ عملیۀ وى در قالب پرسشوپاسخ که در 1329 و بهدفعات در سالهاى دیگر چاپ شد و برخى مراجع پس از وى بر آن حاشیه زدند.92 ۲) مِفتاحُالهِدایة، رسالۀ عملیۀ وى به فارسى در اصول و فروع دین، که در بمبئى چاپ سنگى شد.93 ۳) حاشیه بر تبصرةالمتعلمین فى احکامالدین اثر علامه حلّى (متوفى 726)، که همراه با حاشیۀ سیدمحمدکاظم طباطبایى یزدى در تهران چاپ سنگى شدهاست.94 ۴) حاشیه بر اثر فتوایى شیخ بهائى* (متوفى 1030)، جامع عباسى*، که بهعنوان نخستین رسالۀ عملیۀ فارسى برپایۀ فقه امامى شهرت یافته است. این حاشیه و حواشى سه تن دیگر از مراجع معاصر سیداسماعیل صدر، بههمراه اصل اثر، در چاپ سنگى 1328 تهران گردآورى شدهاند. ۵) حاشیه بر رسالۀ فارسى مَنهَجُ الرّشاد شامل احکام طهارت و صلات، اثر شیخجعفر شوشترى. مَنهجَالرشاد همراه حاشیۀ سیداسماعیل و سه تن دیگر از فقیهان معاصرش در 1329 به چاپ رسید.95 ۶) حاشیه بر رسالۀ فارسى مجمعالمسائل، اثر میرزاى شیرازى.96 ۷) حاشیه بر رسالۀ عملیۀ احکامالایمان، اثر میرزامحمدهاشم خوانسارى، مشهور به چهارسوقى.97 ۸) حاشیه بر رسالۀ عملیۀ عربى ذخیرةالعِباد لیومالمَعاد، اثر محمدبن فضلعلى شَرَبیانى، مشهور به فاضل شرابیانى.98
در برخى منابع، از تقریراتى هم یاد شدهاست که شاگردان صدر از درسهاى فقه و اصول وى نوشتهاند، مانند اللقطات نوشتۀ موسى حائرى کرمانشاهى.99
/محمد رئیسزاده/
منابع
آقابزرگ طهرانى، محمدمحسن، الذریعة الى تصانیفالشیعة، چاپ علىنقى منزوى و احمد منزوى، بیروت: دارالاضواء، 1403الف.
آقابزرگ طهرانى، محمدمحسن، طبقات اعلامالشیعة، چاپ [علی نقی منزوی]،[چاپ افست] بیروت: داراحیاء التراث العربی،1430/2009.
آقابزرگ طهرانى، محمدمحسن، هدیةالرازى الى الامام المجدد الشیرازى، تهران: مکتبة المیقات، 1403ب.
آقانجفى قوچانى، محمدحسن، برگى از تاریخ معاصر: حیاتالاسلام فى احوال آیةالملک العلّام، پیرامون شخصیت و نقش آخوند ملامحمدکاظم خراسانى در پیشبرد نهضت مشروطیت، چاپ رمضانعلى شاکرى، تهران: هفت، 1378ش.
آل طعمه، سلمان هادى، تراث کربلاء، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403/1983.
آل محبوبه، جعفربن باقر، ماضىالنجف و حاضرها، بیروت: دارالاضواء، 1406/1986.
ابوسعیده موسوى، حسین، المُشَجّر الوافى، قسم 1، جزء 3، بیروت 2004، چاپ افست قم: مؤسسة عاشوراء، 1425/2004.
اردوبادى، محمدعلى، موسوعة العلامة الاوردبادى، چاپ مهدى آل مجدد شیرازى، کربلا: مکتبة و دارمخطوطات العتبة العباسیة المقدسة، 1436/2015.
استادى، رضا، «حاجشیخجعفر شوشترى»، کتاب شیعه، سال 1، ش2، پاییز و زمستان 1389.
استادى، رضا، نوزده ستاره و یک ماه: شرححال چند نفر از فقهاء و حکما، تهران: برگزیده، [بىتا.].
اسنادى دربارۀ هجوم انگلیس و روس به ایران: 1287 تا 1291 ﮬ.ش، تألیف محمد ترکمان، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، 1370ش.
الفت، محمدباقر، گنج زرى بود درین خاکدان: شرحاحوال، جمعآورى و تصحیح آثار منثور فارسى محمدباقر الفت، نگارش لاله الفت، اصفهان: نشر نوشته، 1384ش.
امین، محسن، اعیان الشیعة، چاپ حسن امین، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1403/1983.
امینى، محمدهادى، معجم رجالالفکر و الادب فى النجف خلال الف عام، ]نجف[ 1413/1992.
بروجردى، محمدتقى، نهایةالافکار، تقریرات درس آیتالله عراقى، قم: مؤسسة النشر الاسلامى،[ بىتا.].
جابرى انصارى، حسن، تاریخ اصفهان، چاپ جمشید مظاهرى، اصفهان: مشعل، 1378ش.
جهادیه: فتاوى جهادیۀ علما و مراجععظام در جنگجهانىاول، بهکوشش محمدحسن کاووسى عراقى و نصرالله صالحى، تهران: وزارت امور خارجه، 1375ش.
حائرى، عبدالهادى، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران: امیرکبیر، 1364ش.
حرزالدین، محمد، معارف الرجال فىتراجمالعلماءو الادباء، [علّق علیه محمدحسین حرزالدین]، قم: مکتبة آیة الله العظمی المرعشی، 1405.
حسینى حائرى، کاظم، مباحثالاصول، تقریرات درس آیتالله محمدباقر صدر، قسم2، قم:مؤلف، 1407.
حکیمى، محمدرضا، مکتب تفکیک، قم: مرکز بررسیهای اسلامی، 1373ش.
خویى، ابوالقاسم، اجودالتقریرات، تقریرات درس آیتالله نائینى، ج2، صیدا: مطبعة العرفان، 1352/1933.
رسایل و فتاواى جهادى، تدوین، تحقیق و تحشیه از محمدحسن رجبى، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، معاونت پژوهشى و آموزشى، 1378ش.
روضاتى، محمدعلى، زندگانى حضرت آیةالله چهارسوقى، حاوى شرححال بیش از یکصد نفر رجال قروناخیره، اصفهان: چاپخانۀ داد، ?[1332ش].
زنجانى، احمد، الکلام یجرّ الکلام، قم: حق بین، 1368ش ـ .
شبیرى زنجانى، موسى، جرعهاى از دریا، قم: مؤسسۀ کتابشناسی شیعه، 1389ش ـ .
شبیرى زنجانى،موسى، «خاندانى بزرگ»، تاریخ و فرهنگ معاصر (ویژهنامۀ 5: یادنامۀ امامموسى صدر)، 1375ش.
شرفالدین عاملى، عبدالحسین، موسوعة الامام السید عبدالحسین شرفالدین، بیروت: دارالمورخ العربی، 1427/2006.
شریفرازى، محمد، گنجینۀ دانشمندان، ج5،[ قم ]: چاپخانۀ پیروز، 1353ش.
صدر، حسن، بغیةالوعاة فى طبقات مشایخ الاجازات، چاپ محمدحسین نجفى، در کتاب شیعه (ویژهنامۀ اجازات)، سال4، ش1ـ2،بهارـ زمستان1392.
صدر، حسن ، تکملة املالآمل، چاپ حسین على محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت: دارالمورخ العربی، 1429/2008.
صدر، رضا، «زندگىنامۀ آیةالله سیداسماعیل صدر به قلم آیةالله سیدرضا صدر»، در صدرنامه: احوال و آثار آیةالله العظمى سیدصدرالدین صدر(م 1373ق) و فرزندش آیةالله سیدرضا صدر (م 1415ق)، به اهتمام باقر خسروشاهى، ج2، قم: مؤسسۀ کتابشناسى شیعه، 1399ش.
صدرنامه: احوال و آثار آیةالله العظمى سیدصدرالدین صدر (م 1373ق) و فرزندش آیةالله سیدرضا صدر (م 1415ق)، به اهتمام باقر خسروشاهى، قم: مؤسسۀ کتابشناسى شیعه، 1399ش.
طاهرىاصفهانى، جلالالدین، المحاضرات: مباحث اصولالفقه، تقریرات درس آیتالله محقق داماد، اصفهان: مبارک، 1382ش.
عاملى، احمد، محمدباقر الصدر: السیرة و المسیرة فى حقائق و وثائق، بیروت: مؤسسة العارف للمطبوعات، 1427ـ1428/ 2006ـ2007.
فیاض، عبدالله، الثورة العراقیة الکبرى سنة 1920، بغداد: مطبعة دارالسلام، 1975.
قمى، عباس، منتهىالآمال، تهران: جاویدان، [بىتا.].
کمالیان، محسن، مشاهیر خاندان صدر، ج1 و 18، قم: نشر راز نی، 1396ش.
مبارکهاى اصفهانى، محمدعلى، گزیدۀ دانشوران و رجال اصفهان و زندگىنامۀ خودنوشت مؤلف، چاپ رحیم قاسمى، قم: مؤسسۀ کتاب شناسی شیعه، 1393ش.
مشار، خانبابا، فهرست کتابهاى چاپى عربى، تهران: چاپخانۀ رنگین، 1344ش.
مظفر، محمدرضا، اصولالفقه، قم: مؤسسة النشر الاسلامى، [بىتا.].
معلم حبیبآبادى، محمدعلى، مکارمالآثار، ج5، اصفهان: انجمن کتابخانه های عمومی اصفهان، 1355ش.
موسوى اصفهانى، محمدمهدى، احسنالودیعة فى تراجم مشاهیر مجتهدىالشیعة، او، الباقیات الصالحات فى تتمیم روضاتالجنات، قدمله و علّق علیه عبدالستار حسنى، قم: مؤسسة تراث الشیعة، 1394ش.
مهدوى، مصلحالدین، بیان سُبُلالهدایة فى ذکر اعقاب صاحبالهدایة، یا، تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، قم: دارالذخائر، 1367ش.
نظامالدینزاده، حسن، هجوم روس و اقدامات رؤساى دین براى حفظ ایران، به کوشش نصرالله صالحى، تهران: مؤسسۀ نشر و پژوهش شیرازه، 1377ش.
- این مقاله قبلا در دانشنامه جهان اسلام، ج 29، ص428-435 چاپ شده و در دانشنامه اصفهان با اندکی تلخیص منتشر شده است.[↩]
- امین، ج3، ص403؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج13، ص159ـ160؛ اردوبادى، ج20، ص68؛ مقایسه کنید با: شرفالدین عاملى، ج7، ص199، که وى را متولد 1255 دانستهاست.[↩]
- براى سلسلهنسب او نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص139، ج18، ص41ـ44.[↩]
- نگاه کنید به: حسن صدر، 1429، ج6، ص415.[↩]
- براى نمونه نگاه کنید به: ابوسعیده موسوى، قسم 1، جزء3، ص496.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص214؛ مهدوى، ج1، ص266؛ نیز نگاه کنید به: رضا صدر، ص1420؛ کمالیان، ج1، ص140؛ مقایسه کنید با: الفت، ص106؛ معلم حبیبآبادى، ج5، ص1565.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص199ـ200، 214ـ215؛ رضا صدر، ص1420، 1423، 1425؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص140ـ141.[↩]
- متوفى 1301؛ فرزند محمدتقى رازىاصفهانى، صاحب اثر مشهور هدایةالمسترشدین.[↩]
- نگاه کنید به: حسن صدر، 1392ش، ص543؛ حرزالدین، ج1، ص115ـ116؛ اردوبادى، ج20، ص68؛ رضا صدر، ص1425.[↩]
- حرزالدین، ج1، ص115.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص201، 216.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص142ـ143.[↩]
- امین، ج3، ص403؛ شرفالدین عاملى، ج7، ص201؛ مقایسه کنید با: آقابزرگ طهرانى، 1430، ج13، ص160، که بهاشتباه یا براثر تصحیف سال هجرت سیداسماعیل به نجف را 1271 گزارش کردهاست؛ حسینى حائرى، قسم 2، جزء1، ص20، که 1280 را ذکر کردهاست.[↩]
- متوفى 1289.[↩]
- متوفى 1290.[↩]
- حسن صدر، 1392ش، ص543؛ حرزالدین، ج1، ص116؛ اردوبادى، ج20،ص68؛ نیز نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص201، 209؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج13، ص160.[↩]
- جابری انصاری، ج3، ص308.[↩]
- آقابزرگ طهرانى،1430، ج13، ص160.[↩]
- ورود میرزا به سامرّا: 21 شعبان 1291.[↩]
- نگاه کنید به: حسن صدر، 1392ش، ص543؛ حرزالدین، ج1، ص116؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج13، ص160؛ رضا صدر، ص1426.[↩]
- نگاه کنید به: امین، ج3، ص403؛ شرفالدین عاملى، ج7، ص203؛ براى علت بازگشت وى نگاه کنید به: مبارکهاى اصفهانى، ص89ـ91.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، همانجا؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص145.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص214.[↩]
- شرفالدین عاملى، ج7، ص202ـ204، 217؛ نیز نگاه کنید به: ابوسعیده موسوى، قسم 1، جزء3، ص495؛ کمالیان، ج1، ص145ـ146.[↩]
- نگاه کنید به:کمالیان، ج1، ص147.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص204؛ نیز نگاه کنید به: حسینى حائرى، قسم 2، جزء 1، ص21.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص147.[↩]
- همان، ج1، ص143.[↩]
- اردوبادى، ج11، ص49.[↩]
- نگاه کنید به: حرزالدین، ج1، ص116؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص147.[↩]
- نگاه کنید به: حسن صدر، 1429، ج1، ص57؛ شرفالدین عاملى، ج7، ص217، به نقل از راضى آل یاسین؛ نیز نگاه کنید به: حسینى حائرى، قسم 2، جزء 1، ص21؛ کمالیان،ج1، ص147.[↩]
- نگاه کنید به: رضا صدر، ص1426؛ کمالیان، ج1، ص145؛ نیز نگاه کنید به: ادامۀ مقاله.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص205، 210؛ آقابزرگ طهرانى، 1403ب، ص73؛ رضا صدر، ص1427؛ نیز نگاه کنید به: امینى، ج2، ص804؛ آل طعمه، ص293؛ کمالیان، ج1، ص153ـ154.[↩]
- براى نمونه نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص212ـ213، به نقل از راضى آل یاسین؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص155ـ156.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص216.[↩]
- صاحب مفتاحالفقیه؛ متوفى 1322.[↩]
- نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص145.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص213، به نقل از راضى آل یاسین، ص215، به نقل از مهدى خالصى؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص156.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص217.[↩]
- نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص143ـ144.[↩]
- براى آگاهى از این شبهه نگاه کنید به: مظفر، ج2، جزء 4، ص335ـ339.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص163ـ165.[↩]
- نگاه کنید به: خویى، ج2، ص394ـ395.[↩]
- نگاه کنید به: بروجردى، ج4، قسم 1، ص130ـ133.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص165، 222، پانویس 432.[↩]
- نگاه کنید به: همان، ج1، ص166، به نقل از برخى نوادگان سیداسماعیل صدر.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص219، به نقل از راضى آل یاسین؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج14، ص593؛ رضا صدر، ص1429.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص218، به نقل از راضى آل یاسین؛ آل محبوبه، ج3، ص529.[↩]
- شرفالدین عاملى، ج7، ص219، به نقل از راضى آل یاسین؛ نیز نگاه کنید به: حرزالدین، ج1، ص116؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج16، ص1435؛ رضا صدر، ص1430.[↩]
- آقابزرگ طهرانى، 1430، ج13، ص239؛ نیز نگاه کنید به: عاملى، ج1، ص62.[↩]
- حسن صدر، 13۹۲ ، ص543؛ نیز نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص205.[↩]
- شرفالدین عاملى، ج7، ص205، 220، به نقل از راضى آل یاسین؛ آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج14، ص152؛ همو، 1430، ج13، ص422؛ رضا صدر، همانجا.[↩]
- فرزند آقامجتهد؛ نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص190.[↩]
- نگاه کنید به: عاملى، ج1، ص61.[↩]
- حرزالدین، ج1، ص116، ج2، ص139؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج16، ص1564؛ نیز نگاه کنید به: شریف رازى، ج5، ص434.[↩]
- نگاه کنید به: شرف الدین عاملی، ج7، ص511.[↩]
- همان، ج7، ص217ـ218، به نقل از راضى آل یاسین.[↩]
- از عالمان تهران و صاحب آثار عامالمنفعه، ازجمله بیمارستان فیروزآبادى در شهر رى؛ نگاه کنید به: آقابزرگ طهرانى، 1430، ج14، ص779؛ نیز نگاه کنید به: شبیرى زنجانى، 1389ش، ج1، ص417.[↩]
- حسن صدر، 1392ش، ص543؛ آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج5، ص138؛ همو، 1430، ج13، ص160.[↩]
- براى نام برخى از دریافتکنندگان اجازه نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص157.[↩]
- نگاه کنید به: شبیرى زنجانى، 1389ش، ج3، ص528.[↩]
- همان، ج2، ص458، ج3، ص387، 389، 404، 528؛ نیز نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص209؛ دربارۀ ملاک اعلمیت و نظر فشارکى اصفهانى در این باره نگاه کنید به: زنجانى، ج1، ص262ـ263.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص209.[↩]
- همانجا.[↩]
- همانجا.[↩]
- براى شواهد آنکه میرزاى شیرازىْ صدر را درنظر داشت نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص149ـ 150.[↩]
- نگاه کنید به:حسینى حائرى، قسم 2، جزء 1، ص21؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص148.[↩]
- قمى، ج2، ص261؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص150ـ151.[↩]
- حسن صدر، 1429، ج1، ص58؛ شرفالدین عاملى، ج7، ص205؛ نیز نگاه کنید به: حسینى حائرى، قسم 2، جزء1، ص21ـ22.[↩]
- براى نمونه نگاه کنید به: شبیرى زنجانى، 1389ش، ج2، ص458، ج3، ص386، 528ـ529؛ نیز نگاه کنید به: زنجانى، ج1، ص154؛ براى روایتى از علت کنارهگیرى صدر از مرجعیت نگاه کنید به: مبارکهاى اصفهانى، ص91.[↩]
- جابرى انصارى، ج3، ص308؛ نیز نگاه کنید به: الفت، ص257؛ نظامالدینزاده، ص10؛ حائرى، ص112، 164ـ165؛ براى تحلیلى دربارۀ علل این بىطرفى و شواهدى دربارۀ گرایش قلبى او به مشروطه نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص191ـ 198.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص181.[↩]
- نگاه کنید به: نظامالدینزاده، ص50؛ عبدالله فیاض، ص27ـ28، 118؛ اسنادى دربارۀ هجوم انگلیس و روس به ایران، ص485ـ486؛ جهادیه، ص43ـ44، 49ـ51؛ رسایل و فتاواى جهادى، ص237.[↩]
- نگاه کنید به: آقانجفى قوچانى، ص126ـ127.[↩]
- نگاه کنید به: نظامالدینزاده، ص154ـ155؛ اسنادى دربارۀ هجوم انگلیس و روس به ایران، ص461.[↩]
- نگاه کنید به: نظامالدینزاده، ص114ـ117، 122ـ127؛ اسنادى دربارۀ هجوم انگلیس و روس به ایران، ص407ـ410، 417ـ419.[↩]
- نظامالدینزاده، ص152ـ153.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص181ـ186، 188ـ190.[↩]
- نگاه کنید به: حائرى، ص131.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص185.[↩]
- شرفالدین عاملى، ج7، ص205؛ حسینى حائرى، قسم 2، جزء 1، ص22؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص198ـ199.[↩]
- جابرىانصارى، ج3، ص308؛ آقابزرگطهرانى، 1430، ج13، ص160؛ همو، 1403الف، ج9، قسم 1، ص49؛ معلم حبیبآبادى، ج5، ص1566؛ مقایسه کنید با: امین، ج3، ص403ـ404.[↩]
- نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص210ـ212، به نقل از راضى آل یاسین؛ امین، همانجا؛ نیز نگاه کنید به: حسینى حائرى، قسم 2، جزء 1، ص20، 22؛ شبیرى زنجانى، 1389ش، ج3، ص389ـ391؛ کمالیان، ج1، ص166ـ180.[↩]
- نگاه کنید به: شبیرى زنجانى، 1375ش، ص109.[↩]
- نگاه کنید به: حکیمى، ص177.[↩]
- همانجا.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص161ـ163.[↩]
- موسوی اصفهانی، ص171.[↩]
- نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص141.[↩]
- حسن صدر، 1392ش، ص543؛ شرفالدین عاملى، ج7، ص202؛ نیز نگاه کنید به: استادى، نوزده ستاره و یک ماه، ص473؛ کمالیان، ج1، ص144، 208، پانویس 94.[↩]
- نگاه کنید به: حسن صدر، 1392ش، ص543؛ حرزالدین، ج1، ص117ـ118؛ آقابزرگ طهرانى، 1430، ج3، ص160؛ معلم حبیبآبادى، ج5، ص1566؛ عاملى، ج1، ص75.[↩]
- آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج2، ص466؛ روضاتى، ص216؛ نیز نگاه کنید به: صدرنامه، ج1، ص150.[↩]
- آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج21، ص357؛ عاملى، ج1، ص64؛ نیز براى خلاصۀ این اثر با نامهاى مختصر مفتاحالهدایة و الصراط المستقیم و راه راست نگاه کنید به: آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج10، ص63، ج20، ص210.[↩]
- نگاه کنید به: مشار، ستون 157.[↩]
- استادى، «حاجشیخجعفر شوشترى»، ص64.[↩]
- آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج20، ص43ـ44؛ نیز نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص160.[↩]
- روضاتى، ص216.[↩]
- براى چاپ آن همراه با اصل ذخیرةالعباد و حواشى دو مرجع تقلید دیگر نگاه کنید به: مشار، ستون 391؛ براى حواشى او بر برخى رسالههاى عملیۀ دیگر، ازجمله متاجرِ وحید بهبهانى، انیسالتجارِ ملامهدى نراقى، نجاةُالعِبادِ صاحبجواهر و صِراطُالنّجاةِ شیخ انصارى نگاه کنید به: عاملى، ج1، ص64ـ65؛ کمالیان، ج1، ص159ـ161.[↩]
- متوفى 1340؛ نگاه کنید به: آقابزرگ طهرانى، 1403الف، ج18، ص338؛ براى تقریراتى دیگر نگاه کنید به: شرفالدین عاملى، ج7، ص213ـ214، به نقل از راضى آل یاسین؛ عاملى، ج1، ص63؛ براى تقریظهاى او بر برخى آثار دیگران نگاه کنید به: کمالیان، ج1، ص160ـ161.[↩]