صادق ملارجب، شاعر و خطاط قرن سیزدهم و چهاردهم.
با وجود شهرت بسیار این شاعر هزلگو و خطاط زبردست، اطلاعات چندانی از او در دست نیست. به سیاق گذشتگان، از نامش دانسته میشود که نام پدرش ملارجب بوده است. جز این دربارۀ سال تولد، تحصیل، زندگی و خانوادۀ او اطلاعی نیست. بنابر شواهد شعریاش، عیالوار و تنگدست بود و شش فرزند داشت که فرزند بزرگش در 1285 براثر آبله درگذشت.1 در خط نَسخ مهارت بسیار داشت و وجه معاشش را با کتابت قرآن به دست میآورد، تا آنجا که گفتهاند صادق بیش از پنجاه قرآن کتابت کرده است.2
اگرچه منابع موجود دربارۀ ادب، عفت، خوشخویی و متانت صادق ملارجب نوشتهاند، در عالم شعر بیپروا بود و در هزل و هجو از آوردن هیچ رکاکتی پرهیز نداشت و بهسبب اشعار مطایبهآمیزش، در انجمن شعرای آن وقت اصفهان به «نمک انجمن» معروف بود.3 سرودههایش تماماً به لهجۀ اصفهانی است بهگونهایکه بسیاری از ابیات آن به شیوۀ معیار و معمول ایراد وزنی دارد ولی به لهجۀ اصفهانی، صحیح و به دور از اشکال است. اشعارش همچنین سرشار از اشارات، واژگان، اصطلاحات و ترکیبات عامیانه است که اندکاندک به فراموشی سپرده شدهاند. نام مکانهای جغرافیایی اصفهان و سرشناسان همروزگار ملارجب نیز در اشعار او بسیار به چشم میخورد که برای مطالعات تاریخی و مردمشناسی بسیار مغتنم است.
پختگی، روانی، استحکام و طنز اشعار صادق ملارجب در میان همعصرانش کمنظیر است. بااینحال، هزل و رکاکت کلامش مانع انتشار و اشتهار شعر وی شده است. در دیوان چاپی اشعار او بر سر اندکی از غزلها عنوان «ادبیات» درج شده است که هیچگونه رکاکت و هزلی در آنها وجود ندارد. باوجوداین، غلبۀ مطلق با اشعار هزلگونه و ممنوعه است. خسرو احتشامی هونه گانی دربارۀ اشعار وی نوشته است: «این مجموعۀ نسبتاً حجیم را بارها و بارها خواندهام و همیشه از این همه ذوقی که قربانی تفنن شده تأسف خوردهام».4
تسلط شعری ملارجب تا بدانجاست که نزد ناصرالدینشاه (حکـ: 1264ـ1313) مباحثۀ ادبی میکرد و ضمن مناظره با شاه حتی بر شعر سعدی ایراد میگرفت.5 شعر او در میان اهل ادب و فرهنگ، حتی اربابان علم و فقاهت، پذیرفته بود. محمد کمرهای در خاطراتش ذکر میکند که در خانۀ شیخحسن، هنگام فراغتش، اشعار ملارجب را میخواند.6 همچنین آخوند ملاعبدالکریم گزی*، به گواه شاگردانش، گاه در مجلس خود اشعار صادق ملارجب را میخواند.7 دهخدا نیز در امثال و حکم8 شعر ملارجب را بهعنوان شاهد آورده است.
گزارشی از یحیی دولتآبادی* پس از دیدارش با صادق ملارجـب در دست هست که دربارۀ او چنین نوشته است: «هم از شعراى اصفهان در این وقت اشخاصى هستند که بهطرز بومى سخن میگویند، بهترین آنها صادق ملارجب است. ملاصادق پیرمردى زندهدل است. عمرش بین شصت و هفتاد و با اندام ضعیف و صورت لاغر، محاسن به حنا قرمز شده، لباس سادۀ بلند میپوشد، عمامۀ سفید کوچکى بر سر میبندد. مردى قانع و مهربان است. خط نسخ را نیکو مینویسد. در شاعرى سَبک مخصوص دارد. الفاظ اشعارش هَوَسناکان و مُحسَّنات ادبیش دانشمندان را بهرهمند میکند، زمان کمى در اواخر توقف اصفهان با من اُلفت مییابد. ملاصادق سه تومان اجرت گرفته یک قرآن مینویسد و عمده معاش او از این راه است. ملاصادق روى یک دانه برنج یک سورۀ توحید را با بسمالله مینویسد و با ذرهبین خوانده میشود».9 این ریزنویسی او را در منابع مختلف ذکر کردهاند و خود نیز در بیتی به نوشتن قرآن بر روی شش نخود اشاره میکند:
صادق ملارجب قرآن نویسد شش نخود در میان زاغ و زوغ هفتتا بچۀ عَرعَری10
برخی نیز نوشتن آیات کتاب مقدس با خط بسیار ریز را بر مویی که در کلیسای وانک* نگهداری میشود، از آثار این شاعر خوشنویس دانستهاند.11
پیری و قحطی و بیپولی و یک گله عِیال با همه حال دلم دنبال لهو و لَعِب است
دیوان صادق ملارجب تاکنون، دو بار بهصورت سنگی و یک بار بهصورت سُربی چاپ شده است. نخستین بار در 1309ش در اصفهان و در مطبعۀ گلبهار در 96 صفحه، بار دوم انتشارات کتابخانۀ سعدی بدون ذکر تاریخ و باز در اصفهان در 94 صفحه و بار سوم در تهران بهصورت سربی در 88 صفحه.12 از دیوان او نسخههای متعدد به جا مانده که نشان توجه و اقبال عمومی به آن است. در فهرستوارۀ دستنوشتههای ایران مجموعاً سیزده نسخه13 و در فهرستگان نسخههای خطی ایران چهارده نسخه از دیوان او معرفی شده است.14 بهترین نسخۀ موجود از آن در کتابخانۀ ملی به شمارۀ 5-12105 نگهداری میشود که به خط نسخ و به قلم شاعر در 1304 و در 576 صفحه تحریر شده است.15
در منابع، سال درگذشت شاعر 1305 ذکر شده است ولی در محل دفن او اختلاف هست. در برخی منابع مانند الذریعه،16 مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی17 و حتی مقدمۀ چاپ دوم دیوان شاعر، محل دفن او تخت فولاد* ذکر شده است،18 اما به نوشتۀ مصلحالدین مهدوی* در اعلام اصفهان، ملارجب در قبرستان مشهور به «سر قبر آقا»i واقع در خیابان باب الدشت* (حدفاصل خیابانهای مدرس و کاوه) به خاک سپرده شد که پس از تخریب قبرستان، مزار او هم از بین رفت.19
نمونهای از ابیات قابل انتشار صادق ملارجب که باید با لهجۀ اصفهانی خواند چنین است:
تا اون شکوفهای بوستونِ دل کناری مَنِس سه زَرع برف بِیُوفتِد بازَم بهاری مَنِس
درازی شـب یـلــدا و کوچـهای جــلفا سَری هَمِش بُوکوُنی نصفی زُلفی یاری مَنِس20
***
از خطی آق غلومعلی بِهتِرِس شیرینیِ اوُن پسری میم لَبِ
هرکه بینی زِآب و گِلی خلق شد ما شدهایم خلق زِ لهو و لَعِبِ
کوه صُفه را یار بگفت ذَرع کُن ذَرع نداشتیم بِکَردیم وَجَبِ21
***
بعد از آن دیدارکردن زلفهای یار را خوش خوشانم میشود یاد آرم آن دیدار را22
یار من هیچی ندارد عیب غیر از آنکه او دور خود ره میدهد یکمشت پر بیعار را
تا لب تورکه اناری پاره ماه من بُوَد از تو حیف است این زمان اسمی بری گلنار را
عشق من این روزها موس موس عقرب میکند بس که پنهان کرده آن بت زلف همچون مار را
تازه تازه، تازهتر از تازه سازد جان من یک نظر گر من ببینم حسن آن رخسار را23
/محمدابراهیم ایرجپور/
منابع
آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت: دارالاضواء، 1403/1983.
احتشامی هونه گانی، خسرو، بارون و بارفَتَن، اصفهان: نقش مانا، 1395ش.
احتشامی هونه گانی، خسرو، «نقیضههای صادق ملارجب بر حافظ»، در دانشنامۀ حافظ و حافظ پژوهی، سرویراستار: بهاءالدین خرمشاهی، ج3، تهران: نشر نخستان پارسی،1397ش.
جناب اصفهانی، علی، رجال و مشاهیر اصفهان، چاپ رضوان پورعصار، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1396ش.
درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخههای خطی ایران(فنخا)، تهران: سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران،1390-1394ش.
درایتی، مصطفی، فهرستوارۀ دستنوشتهای ایران (دنا)، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۹ش.
درخشان، مهدی، «تکرار قافیه در تأیید مقالۀ استاد امیری فیروزکوهی در شمارۀ 11- 12، سال اول»، گوهر، سال2، ش 8، آبان 1353.
دولتآبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران: عطار، 1371ش.
دهخدا، علیاکبر، امثال و حکم، تهران: امیرکبیر، 1374ش.
صادق ملارجب، دیوان، اصفهان : کتابخانۀ سعدی، [بی تا.].
قاسمی، رحیم، فیض نجف، قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1393ش.
کمرهای، محمد، روزنامۀ خاطرات سیدمحمد کمرهای، چاپ محمدجواد مرادینیا، تهران: اساطیر، 1384ش.
مُشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران: ]بی نا. [، 1350-1355ش.
مُشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تا کنون، تهران: ]بی نا. [، 1340-1344ش.
مهدوی، مصلحالدین، اعلام اصفهان، تصحیح، تحقیق و اضافات غلامرضا نصراللّهی، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1386ش- .
- قبر شماری از عالمان متعلق به خاندان خاتون آبادی.[↩]
- احتشامی هونه گانی، 1397ش، ص2521.[↩]
- جناب اصفهانی، ص364.[↩]
- همانجا.[↩]
- احتشامی هونه گانی، 1395ش، ص77.[↩]
- درخشان، ص759-760.[↩]
- کمرهای، ج2، ص962.[↩]
- قاسمی، ج2، ص358.[↩]
- دهخدا، ج2، ص737.[↩]
- دولتآبادی، ج1، ص63.[↩]
- صادق ملارجب، ص78.[↩]
- احتشامی هونه گانی، 1395ش، ص77.[↩]
- مشار، 1350- 1355ش، ج2، ستون2328.[↩]
- درایتی، 1389ش، ج5، ص243-244.[↩]
- درایتی، 1394ش، ج15، ص482-483.[↩]
- همانجا.[↩]
- آقابزرگ طهرانی، ج9، قسم 2، ص580.[↩]
- مشار، 1340- 1344ش، ج3، ستون503-504.[↩]
- صادق ملارجب، مقدمه، ص3.[↩]
- مهدوی، ج3، ص475.[↩]
- صادق ملارجب، ص54.[↩]
- همان، ص17.[↩]
- مصرع دوم در نسخۀ چاپی: «… تا دارم آن دیدار را» براساس نسخۀ خطی اصلاح شد.[↩]
- صادق ملارجب، ص5.[↩]