خواجهتاج سلمانی اصفهانی، خوشنویس برجسته و واضع قلم تعلیق در قرن نهم.
اطلاعات دقیق دربارۀ تاریخ و مکان تولد و وفات او در دست نیست، فقط معلوم است که در نیمۀ نخست یا اواسط قرن نهم میزیسته است. لقب اصفهانی او نشان میدهد که احتمالا در اصفهان زاده شده یا مدتها مقیم این شهر بوده است.1 خواجهتاج از خوشنویسانی است که در رسالهها و تذکرههای خط و خوشنویسی با احترام از او یاد شده است و این حکایت از جایگاه ویژۀ او در تاریخ خوشنویسی ایران دارد.
تقریباً همۀ رسالهنویسان و تذکرهنگاران خط خواجهتاج سلمانی را واضع قلم تعلیق دانستهاند2 و جایگاه او را میان خوشنویسان ایرانی برجسته دانستهاند؛ زیرا قلم تعلیق از مهمترین و پرکاربردترین خطوط ایرانی است که از سدۀ چهارم هجری بهتدریج پدید آمد و تا اواسط سدۀ سیزدهم در اسناد دیوانی، مکاتبات، احکام سلطانی و متون ادبی کاربرد داشت. اما قواعد خوشنویسی این خط حدود سدۀ نهم هجری وضع شد. البته برخی رسالهنویسان واضع تعلیق را احمد منشی3 یا خواجه عبدالحیّ منشی استرآبادی4 دانستهاند. این اختلافنظر بیشتر از تفاوت تعریف «وضع» خط ناشی میشود، تا انکار نقش خواجه تاج.
براساس روایت علیبنحسن خوشمردان، پیش از خواجهتاج، احمد منشی تعلیق را برای نوشتن نشانها، حُجَج (جمع حجت به معنای تصدیق حقوقی)، قبالات و مکاتبات وضع کرده بود؛ گرچه این قلم به خط رِقاع، از خطوط شش گانۀ اسلامی، شبیه بود.5 شاگرد او، خواجه خسرو منشی، این قلم را نازکتر و پیچاتر ساخت اما خواجهتاج سلمانی تغییرات و اختراعات مناسب و موجهی در قلم تعلیق ایجاد کرد که مخاطبان از آن استقبال کردند.6 این روایت نشان میدهد که خواجهتاج در واقع قلم تعلیق را از شکل ابتدایی و خام آن خارج کرد و بهصورت خطی زیبا و منظم درآورد که امکان استفادۀ گسترده از آن وجود داشت. به تعبیر بوداق منشی قزوینی، خواجهتاج «پاکیزهنویسی» تعلیق را رواج داد؛7 یعنی تعلیق را از خطی درهم و نامنظم به خطی پاکیزه، منظم و زیبا تبدیل کرد.
برای شناخت جایگاه دقیقتر خواجهتاج و حل اختلافنظرهای موجود، باید توضیح داد که خط تعلیق براساس بیشتر منابع از ترکیب خطوط رِقاع، توقیع و نسخ ایرانی پدید آمد.8 برخی فقط از رقاع و توقیع نام بردهاند و برخی از رقاع و نسخ. این تفاوتها نشان میدهد قلم تعلیق ابتدا به شیوههای مختلف نوشته میشد و هر کاتبی به فراخور کاربرد متن و سلیقهاش به یکی از این خطوط بیشتر گرایش داشت؛ مثلاً شیوۀ خواجهتاج کمتر به توقیع و بیشتر به رقاع و نسخ تمایل داشت.9 در واقع تا قرن نهم هجری، تعلیق قلمی واحد و یکدست نبود، بلکه مجموعهای از شیوههای نوشتاری بود که از ترکیب خطوط مختلف به وجود آمده بودند. دراینمیان، نقش خواجهتاج تکامل منظم و کاربردی یکی از این شیوهها بود؛ شیوهای که به استناد منابع یادشده، بیشتر مورد توجه قرار گرفت، شیوۀ اصلی تعلیق شناخته شد و دیگر شیوهها را منسوخ کرد.10 بهعبارتدیگر، خواجهتاج آنچه را پراکنده و متنوع بود، بهشکل سبکی منسجم و قابلآموزش درآورد. این خط را با نزاکت، رعنایی و طراوت نوشت11 و توانست زیبایی خاصی به آن ببخشد که پیش از او در تعلیق دیده نمیشد.
مهمترین شاگرد یا پیرو خواجهتاج خواجه عبدالحی منشی استرآبادی بود که از نسل بعد خوشنویسان به شمار میرود. شناخت رابطۀ این دو خوشنویس برای درک تحول تاریخی خط تعلیق بسیار مهم است. به گفتۀ بیشتر منابع، سلسلۀ همۀ تعلیقنویسان به این دو استاد میرسد.12 شیوۀ رسالهنویسان در بیان نام این دو خطاط و اشاره به اقداماتشان در تعلیق یادآور ذکر نام و جایگاه ابنمقله و ابنبواب در اقلام ششگانه است.13 گویا جایگاه آن دو را در تعلیق، تلویحاً مانند جایگاه ابنمقله و ابنبواب در اقلام ششگانه میدانستند.14
برخی تذکرهها خواجه عبدالحی را نیز، مانند خواجهتاج، واضع شیوۀ جدیدی در تعلیق دانستهاند که از نظر زمانی پس از شیوۀ خواجهتاج گسترش یافت15 اما برخی دیگر عبدالحی را تکمیلکننده شیوۀ خواجهتاج میدانند.16 درهرصورت، این دو خوشنویس سرسلسلۀ تعلیقنویسان قرن نهم و پس از آن هستند.17
هرچند منابع خواجهتاج سلمانی را واضع تعلیق دانستهاند، بوداق منشی قزوینی و منشی قمی او را موجد «پاکیزهنویسی» تعلیق و خواجه عبدالحی را پدیدآورندۀ قواعد و اسلوب این خط دانستهاند.18 این تمایز به این دلیل مهم است که نشان میدهد خواجهتاج با نگاهی زیباییشناختی تعلیق را به خطی پاکیزه تبدیل کرد اما خواجه عبدالحی قواعدی منظم و اسلوبی مشخص برای آن وضع کرد و آن را به خطی قابلآموزش تبدیل کرد.
خواجهتاج منشی بود و این رسم نبود که منشیان آثار خودشان را رقم بزنند؛ زیرا آثارشان به طور عمده اسناد اداری بود اما بهرغم نبود اثری مسلم از خواجهتاج سلمانی، براساس توصیف رسالهنویسان و مقایسۀ سبک شاگردانش، بهویژه خواجه عبدالحی، میتوان برخی ویژگیهای سبکی او را دریافت. از مهمترین ویژگیهای سبک خواجه عبدالحی آن بود که حروف و واژگان را مورب بر کرسی قرار میداد و تقریباً دوسوم سطر معلق به بالا کشیده میشد.19 اگر این ویژگی که از خصایص بنیادین قلم تعلیق است، ابداع خواجه عبدالحی باشد، احتمالاً خواجهتاج پیرو روش مرسوم در کرسیبندی خطوط پیشین (توقیع و رقاع) بوده است که حروف را کاملاً بر کرسی استوار میکرده و صرفاً چند واژۀ پایان سطر را به بالا میکشیده است. این ویژگی نشان میدهد خواجهتاج کاملاً از اصول کرسیبندی خطوط سنتی فاصله نگرفته و از این جهت، تعلیق او محافظهکارانهتر از شیوۀ بعد، خواجه عبدالحی، بود.
تمام تعلیقنویسان قرن دهم و بعد از آن، چه پیرو سبک خراسانی چه عراقی،20 در واقع وارثان میراث خواجهتاج اصفهانی بودهاند. درویش عبدالله بلخی، برجستهترین تعلیقنویس سبک خراسانی، و شیخ محمد تمیمی و مولانا ادریس، از پیروان سبک عراقی، همگی از نسل شاگردان خواجه عبدالحی بودند که خودش تحتتأثیر خواجه تاج بود.21
علاوهبراین، احترام به خواجهتاج در تمام رسالات و تذکرههای خط و خوشنویسی، بهعنوان واضع تعلیق، نشان میدهد که خوشنویسان و منتقدان بعدی نقش کلیدی او در تاریخ این خط را به رسمیت شناختهاند، حتی زمانی که برخی خواجه عبدالحی را واضع میدانند، در واقع به تکامل و تکمیل کار خواجهتاج هم اشاره میکنند و نقش او را نادیده نمیگیرند.
بدینترتیب، خواجهتاج سلمانی اصفهانی را میتوان از مهمترین خوشنویسان تاریخ ایران دانست. نه به سبب مهارت فنی یا آثارش، بلکه بهسبب نقش تاریخیاش در قاعدهمندکردن قلم جدید. او از معدود خوشنویسانی است که توانست قلمی بیقاعده و آشفته را چنان متحول کند که به خطی خوشنویسانه تبدیل شود؛ به همین دلیل، میتوان او را با ابنمُقله در اقلام ششگانه که بنیانگذار اصول خوشنویسی اقلام ششگانۀ عربی بود، مقایسه کرد.
تأثیر خواجهتاج محدود به قرن نهم و دهم نیست، بلکه تا قرون بعد نیز ادامه یافت. خط تعلیقی که او پایهگذاری کرد، در دورۀ صفوی و قاجار به اوج خود رسید و خط رسمی و پرکاربرد دیوانها، مکاتبات و متون ادبی شد.22 بعدها از ترکیب تعلیق با نستعلیق، خط شکستهنستعلیق پدید آمد که تا امروز نیز کاربرد دارد. تمام این تحولات ریشه در تلاشهای خواجهتاج دارند.
علوهبراین، خواجهتاج از آن جهت که نشان داد خوشنویسی ایرانی میتواند از چارچوب خطوط عربی سنتی فراتر رود و خطوطی جدید متناسب با زبان و فرهنگ ایرانی پدید آورد، نیز اهمیت دارد. تعلیق در واقع اولین خط کاملاً ایرانی بود که برای نوشتن متون فارسی طراحی شد و ویژگیهای منحصربهفردی داشت که در خطوط عربی سنتی دیده نمیشود. خواجه تاج، با وضع قواعد زیباییشناسانه برای این خط، راه را برای استقلال خوشنویسی ایرانی از سنتهای عربی هموار کرد.
/مهدی صحراگرد/
منابع
ایرانپور، امین، «رقاع، خط»، در دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حدادعادل، ج 20، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1394ش.
بخاری، درویش محمد بن دوست محمد، فوائد الخطوط، در نجیب مایل هروی، کتاب آرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
بوداق منشی قزوینی، «بخش احوال خطاطان و نقاشان از کتاب جواهر الاخبار»، چاپ کفایت کوشا، نامۀ بهارستان، دفتر 15، 1388ش.
حبیب اصفهانی، تذکرۀ خط و خطاطان، ترجمۀ رحیم چاوش اکبری، تهران : کتابخانۀ مستوفی، 1369ش.
خوشمردان، علیبنحسن، رسالۀ تعلیم خطوط، چاپ احسان الله شکراللهی طالقانی، نامۀ بهارستان، سال3، ش2، پاییز- زمستان 1381.
دوست محمد هروی، دیباچۀ دوست محمد گواشانی هروی، در نجیب مایل هروی، کتابآرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
سبزواری، فتحالله بن احمد، اصول و قواعد خطوط ستّه، در نجیب مایل هروی، کتابآرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
سراج شیرازی، یعقوببنحسن، تحفۀ المحبین: در آئین خوشنویسی و لطایف معنوی آن، چاپ کرامت رعنا حسینی و ایرج افشار، تهران: نقطه، 1376ش.
صحراگرد، مهدی، «عبدالحی منشی استرآبادی»، در دانشنامۀ جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج 32، تهران: بنیاد دایرۀ المعارف اسلامی، 1403ش.
صحراگرد، مهدی، «مروری بر سیر تحول خط تعلیق و علل رکود آن در اصفهان»، گلستان هنر، سال2، ش3، پاییز 1385.
عقیلی رستمداری، حسین، خط و مرکب، در نجیب مایل هروی، کتابآرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
قصهخوان، قطب الدین محمد، دیباچۀ قطب الدین محمد قصّه خوان، در نجیب مایل هروی، کتابآرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
مجنون رفیقی هروی، سواد الخط، در نجیب مایل هروی، کتابآرایی در تمدن اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
منشآت سلیمانی، تألیف دبیران دبیرخانۀ شاه سلیمان صفوی، چاپ رسول جعفریان، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388ش.
منشی قمی، احمد بن حسین، گلستان هنر، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران: منوچهری، 1383ش.
The Splendour of Iran, ed. Nasrollah Pourjavady, London: Booth-Clibborn Editions, 2001.
- قصهخوان، ص 282؛ منشی قمی، ص 42.[↩]
- قصهخوان، همانجا؛ منشی قمی، همانجا؛ منشآت سلیمانی، ص 312؛ دوست محمد هروی، ص 265.[↩]
- خوشمردان، ص 320.[↩]
- عقیلی رستمداری، ص 333.[↩]
- دربارۀ اصطلاح «رقاع» نگاه کنید به: ایرانپور، ص 211-212.[↩]
- خوشمردان، ص 320.[↩]
- بوداق منشی قزوینی،ص 115.[↩]
- بخاری، ص 379؛ منشآت سلیمانی، ص 312؛ قصهخوان، ص282.[↩]
- سبزواری، ص 141.[↩]
- سبزواری، همانجا؛ سراج شیرازی، ص 142.[↩]
- منشآت سلیمانی، ص 312.[↩]
- همانجا.[↩]
- منشی قمی، ص 42.[↩]
- صحراگرد، 1403ش، ص 395.[↩]
- مجنون رفیقی هروی، ص 189.[↩]
- دوست محمد هروی، ص 265.[↩]
- قصهخوان، ص 282.[↩]
- بوداق منشی قزوینی، ص 115؛ منشی قمی، ص 42[↩]
- The Splendour of Iran, vol. 2,p. 3818.[↩]
- صحراگرد، 1385ش، ص 148.[↩]
- منشی قمی، ص 42.[↩]
- صحراگرد،1385ش، ص 147-149.[↩]