تمهیدالقواعد، کتابی در عرفان نظری به عربی، اثر صائنالدین علیبن محمد تُرکۀ اصفهانی*، حکیم و عارف قرن هشتم و نهم.1
نام کامل آن کتاب التمهید فی شرح رسالة قواعدالتوحید است.2 این کتاب شرح قواعدالتوحید ابوحامد صدرالدین محمد ترکۀ اصفهانی، حکیم و عارف سدۀ هفتم و هشتم و جدّ شارح، است. تاریخ نگارش این اثر در نسخۀ چاپ شدۀ آن نیامده، اما در گزارشهایی که از مجموعه رسائل خطی صائنالدین در دست است،3 در زیر تمهیدالقواعد عبارت «دوشنبه 830 در شیراز» آمده که احتمالاً تاریخ کتابت آن است.
تمهیدالقواعد با حمد خدا و سلام به پیامبر اکرم و آل و اصحاب او شروع می شود. این کتاب فاقد هرگونه فصلبندی است و چون همراه با متن کامل قواعدالتوحید به دست ما رسیده، تنها نشانۀ تشخیص آن از متن این است که در هر موضوعی متن با ذکر کلمۀ «قال» و سپس شرح آن با ذکر واژۀ «اقول» آمده است .
صائنالدین نظر عرفانی خود را دربارۀ توحید از نظر عقلگرایانِ طرفدار حجت و برهانِ صرف جدا میکند. به اعتقاد وی،4 مسئلۀ توحید را بدان گونه که اهل کشف و شهود درک کردهاند، عقلگرایانِ درگیر حجت و برهان درک نکردهاند، مگر کسانی از آنان که هم دارای مرتبۀ استدلال عقلی باشند هم واجد مرتبۀ شهود ذوقی.5
صائنالدین موضوع علم الاهیِ عرفان را وجود مطلق میداند. زیرا لفظ وجود به لحاظ گستره و شمول، عامترین معنا و از جهت امکان درک معروفترین تصور و به لحاظ تعقل و حصول، قدیمترین معقول و محصول ذهن است.6 وی یادآوری میکند که اعتبار وجود به عنوان موضوع مابعدالطبیعه با اعتبار آن به عنوان موضوع عرفان فرق دارد.7
مؤلف، بعد از بحث اجمالی دربارۀ مبادی تصوری و تصدیقی عرفان و مسائل آن، به معانی برخی واژههای متداول و مشترک در عُرف حکیمان مشائی و عارفان، مانند واژۀ وجود، پرداخته است. به اعتقاد وی، وجود نزد فیلسوفان مشائی، امری زائد بر ماهیات است و نسبت ماهیات با وجود مانند نسبت اجسام با مکان است،8 اما نزد عارفان، وجود امری زائد بر ماهیات و موجودات نیست، بلکه موجودات، مَظاهر و تجلّیات متنوع یک حقیقت واحد (وجود مطلق) هستند که به اعتبار اضافاتی که در ذهن پیدا میکنند، از یکدیگر متمایز میشوند.9 صائنالدین عقیدۀ خود را با نقل مطلبی از اِنشاءالدوائر ابنعربی (متوفی 638) و اظهار شگفتی از استدلال شیخ اشراق (متوفی 587) بر اعتباری بودن وجود، تقویت و تثبیت میکند.10 وی بعد از بحثی گذرا در خصوص معنای واژۀ کَون، معانی وحدت، فَرق وحدت و کثرت، حقیقی بودن وحدت و اعتباری بودن کثرت،11 با نقل اولین مطلب قواعدالتوحید ــ که توحید در مذهب عارفان از مسائل دشوار است و افکار عالمانِ اهلِ جدل (متکلمان ) و فاضلانِ اهلِ بحث (حکیمان مشائی ) از درک آن ناتوان است ــ شرح خود را آغاز میکند.12
نخستین بحث مهم تمهیدالقواعد اشتراک معنوی وجود است. صدرالدین حکم به اشتراک معنوی وجود داده و صائنالدین در سبب این تقدم گفته است که از این حکم میتوان به عنوان واسطه برای اقامۀ برهان بر احکام دیگر، مانند حکم به وجوب و وحدت وجود، استفاده کرد. صائنالدین برای اثبات اشتراک معنوی وجود، مطالب برخی کتابهای فلسفی مؤلف را نقل کرده و برهانی نیز آورده است.13
مسئلۀ حقیقی بودن وجود بحث بعدی کتاب است، چون با اعتباری بودن وجود، سخن گفتن از وحدت وجود بیمعنا میشود؛ ازاین رو، شارح به پیروی از مؤلف ــ که در کتابهای دیگر خود، مانند الاعتمادالکبیر و الحکمة المنیعة و الحکمة الرشیدیّة، برای حقیقی بودن وجود برهان آورده و قول شیخ اشراق را دربارۀ اعتباری بودن وجود باطل دانسته است ــ حقیقی بودن وجود را به اثبات میرساند.14
سپس وجوبِ حقیقتِ وجود مطرح میشود. صائنالدین، بعد از نقل و بسط استدلال صدرالدین دربارۀ وجوب ذاتی حقیقت وجود، پنج دلیل دیگر برای اثبات آن میآورد و به اشکالها پاسخ میدهد.15 وی میگوید که آن حقیقت مُقیَّد به هیچ قیدی، حتی قید اطلاق، نیست.16 در ادامه، کلی بودن و صدقِ طبیعتِ واجب بر افراد کثیر رد میشود، خواه مانند کلی حقیقی دارای افراد حقیقی باشد، خواه مانند کلی فرضی افراد اعتباری ذهنی داشته باشد. در همین بحث برهانِ نقضیِ مشائیان در این باره نقل و نقد میشود.17 بحث به اینجا منتهی میشود که چگونه تحقق افراد برای طبیعت واجب محال است در حالی که آن طبیعت متشخص و متعیّن است.18 بنابراین، مسئلۀ چگونگی تعیّن طبیعتِ واجب پیش میآید که مؤلف و شارح از دیدگاه خود رمز متعیّن بودن طبیعتِ واجب و صورتهای چهارگانۀ تعیّن را بیان کردهاند.19
پس از ذکر برهان اهل عرفان بر وجوبِ وجودِ مطلق و طرح و نقد اشکالهای حکیمان مشائی،20 بحث هویت مطلق وجود واجب و کیفیت نشأت گرفتن اسمای حسنی از آن بیان میشود و شارح با استناد به سخنی منسوب به امام صادق علیه السلام، که «جمعِ بدون تفرقه زندقه، و تفرقۀ بدون جمع تعطیل، و جمع بین این دو توحید است»، دیدگاه مؤلف را شرح میدهد.21
در فصل بعد، علم واجب به ذات خود، علم او به صفات لازمۀ ذات و به آنچه صفات مستلزم آن است طرح میشود و آرای مشائیان دربارۀ علم واجب به ذات خود و به غیر نقل و نقد میشود.22 در ادامه، بحث فیض اَقدس و فیض مُقدّس پیش میآید. بدین شرح که ظهور ذات و صفات و لوازم صفات برای ذات، در تعیّن اول به فیض اقدس است. در این فیض برای هیچ یک از کَثَرات، ظهور و تمایز مصداقی و عینی وجود ندارد، اما واجب تعالی در تعیّنی دیگر به گونهای ظاهرتر تجلّی میکند و با فیضی دیگر، که فیض مقدّس نامیده میشود، ظهوراتی را به طور عینی در خارج متجلّی میسازد. با فیض مقدّس (یا نَفَس رحمانی در زبان اهل عرفان) هستی تحقق میپذیرد و اعیان خارجی ظاهر میشوند.23
دربارۀ عالَم یا مرتبۀ انسانیت، دیدگاه مؤلف و شارح این است که این مرتبه جامع جمیع مراتب ظهور و آخرین و کاملترین مرتبۀ آن است، اما این نظر خالی از اشکال نیست؛ ازاین رو، مؤلف و شارح به طرح انتقادات پرداخته و به آنها پاسخ گفتهاند.24
سپس مسئلۀ ضرورت وجودِ انسان کامل و جامعیت و کمال او مطرح میشود و صائنالدین،25 با نقل قولی از رسالۀ انشاءالدوائر ابنعربی، برهانی بر آن اقامه میکند و با ذکر ایرادهایی که ممکن است بر اساس قواعد نظری و ضوابط جدلی بر مبادی نظری این برهان گرفته شود به آنها پاسخ میگوید.26 افزون بر ایرادات نظری، اشکالاتی ناظر به مبادی عملی عرفان مطرح میشود، از جمله اینکه تحصیل کمالی که در عرفان عملی به آن توصیه میشود محال است، زیرا اهل عرفان کمال مطلق را کمالی میدانند که بر فرض وصول، هرگز نمیتوان آن را با علم حصولی در مَعرض تصور و تصدیق قرار داد، بدین معنا که قوۀ عاقله هرگز نمیتواند از کمال مطلق صورتی عقلی انتزاع کند و از این طریق به ادراک آن نایل آید.27 صائنالدین در پاسخ میگوید که عقل از وصول بیواسطه به برخی حقایق پنهان ناتوان است و آنها را با کمک قوۀ دیگری در مییابد که از خودش شریفتر است، اما بعد از وصول به واسطۀ این قوه، آن حقایق نیز مانند مُدرَکات دیگر در قلمرو عقل قرار میگیرند.28
اشکال دیگری که مؤلف و شارح مطرح میکنند این است که اهل عرفان کارهایی را توصیه میکنند که سلامت و اعتدال مَزاج را به خطر میاندازد و موجب خیالات و توهمات میشود.29 در پاسخ، خطوط کلی برنامههای عملی عرفان بازگو میشود تا از این طریق آشکار گردد که بسیاری از روشها و اعمال منسوب به اهل عرفان تهمت است و نیز عقلی و شرعی بودن روشهای راستین روشن است. در نهایت، به نظر مؤلف و شارح هر شرطی در فلسفه معتبر است، در تصوف هم معتبر است و رفع موانع و اجتناب از آنچه موجب خروج مزاج از اعتدال میشود و در نظر گرفتن آنچه مزاج را معتدل میکند، هم در تصوف و هم در فلسفه ضروری است.30
آخرین مطلب تمهیدالقواعد، توصیه به تحصیل علوم حقیقی و نظری، از جمله منطق، برای سالک است تا از آنها به عنوان معیار معارف ذوقی استفاده کند و کشفهای راستین را از توهمات تشخیص دهد.31 البته این توصیه برای سالکی است که مرشد ندارد. برای سالک دارای مرشد، در هر منزل و مقامی به حسب استعداد، علوم ویژهای هست که سالک به هر اندازه در این علوم پیشرفت کند، معیار آن علوم متناسب با استعدادش در اختیارش قرار میگیرد.32
صدرالدین ترکۀ اصفهانی در نگارش قواعدالتوحید از کتابهای فلسفی خود، مانند الاعتمادالکبیر، الحکمة الرشیدیّة، و الحکمة المنیعة، بهره برده و خواننده را به آن کتابها ارجاع داده است.33 صائنالدین هر جا از کتابهای فلسفی دیگر استفاده کرده به نام اشخاص یا اثرشان اشاره کرده است.34 گفتنی است که او بیشترین بهره را از انشاءالدوائر و فصوص الحکم ابنعربی برده است.35
به گفتۀ هانری کربن،36 تمهیدالقواعد برای مطالعۀ حکمت شیعی بسیار مهم است. سیدجلالالدین آشتیانی آن را بهترین اثر در اثبات وجود مطلق و برخی مسائل مترتب بر آن دانسته است.37 محسن جهانگیری آن را از کتابهای محکم و معتبر در عرفان نظری شمرده و نام مؤلف آن را در زمرۀ شارحان و مبلّغان عرفان وحدت وجودی ابنعربی آورده است.38
تمهیدالقواعد از آغاز تألیف همواره نزد اصحاب عرفان و حکمت اهمیت خاصی داشته و بر جریانهای حِکْمی و عرفانی بعدی اثر گذاشته39 و سالها کتاب درسی بوده است . برخی از استادانی که آن را تدریس میکردهاند، عبارتاند از: سیدرضی لاریجانی، آقامحمدرضا قمشهای*، آقامیرزا هاشم اشکوری، آقامیرزا محمود قمی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، سیدمحمدکاظم عصار تهرانی، محمدحسین فاضل تونی، محمدحسین طباطبائی.40 عبداللّه جوادی آملی نیز آن را تدریس کرده و حاصل تدریس خود را به صورت کتابی به نام تحریر تمهیدالقواعد (تهران 1372ش) چاپ کرده است.
تمهیدالقواعد نخستین بار در 1315، به اهتمام شیخ احمد شیرازی، در تهران چاپ سنگی شد.41 همچنین در 1355ش، همراه با حواشی آقا محمدرضا قمشهای و میرزامحمود قمی42 با پیشگفتار سیدحسین نصر و در 1360ش، با همان حواشی و با مقدمۀ سیدجلال الدین آشتیانی و به تصحیح همو، در تهران به چاپ رسید و بعد از آن بارها در تهران و قم تجدید چاپ شد.
/ محمد زارع و محمدباقر کریمیان /
منابع
آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت: دارالاضواء، 1403/1983.
تُرکۀ اصفهانی، علی بن محمد، تمهیدالقواعد، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفۀ ایران، 1360ش.
جوادی آملی، عبداللّه، تحریر تمهیدالقواعد صائن الدین علی بن محمد الترکه، [تهران]: الزهرا، 1372ش.
جهانگیری، محسن، محییالدینبن عربی: چهرۀ برجستۀ عرفان اسلامی، تهران: دانشگاه تهران، 1359ش.
دانشپژوه، محمدتقی، «مجموعۀ رسائل خجندی»، فرهنگ ایران زمین، ج 14، 1345- 1346ش.
صدرالدین شیرازی، محمدبن ابراهیم، مفاتیح الغیب، با تعلیقات علی نوری، چاپ محمد خواجوی، تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفۀ ایران، 1363 ش.
کدیور، محسن و نوری، محمد، مأخذشناسی علوم عقلی: منابع چاپی علوم عقلی از ابتداء تا 1375، تهران: اطلاعات، 1379ش.
کربن، هانری، تاریخ فلسفۀ اسلامی، ترجمۀ جواد طباطبائی، تهران: کویر، 1377ش؛
مدرس موسوی، علی، «احوال و آثار صائنالدین ترکۀ اصفهانی»، در مجموعۀ سخنرانیها و مقاله ها دربارۀ فلسفه و عرفان اسلامی، چاپ مهدی محقق و هرمان لندلت، تهران: موسسۀ مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل کانادا، 1349ش.
مشار،خانبابا، فهرست کتابهای چاپی عربی، تهران: چاپخانۀ رنگین، 1344ش.
- این مقاله قبلا در دانشنامۀ جهان اسلام، ج 8، ص203-205 چاپ شده و در دانشنامۀ اصفهان با اندکی بازنگری منتشر شده است.[↩]
- ترکۀ اصفهانی، ص 11.[↩]
- دانش پژوه، ص 310ـ311؛ مدرس موسوی، ص 117.[↩]
- ترکۀ اصفهانی، ص 4ـ 5.[↩]
- همان، ص 6ـ7.[↩]
- همان، ص 18ـ19.[↩]
- همان، ص 14ـ17.[↩]
- همان، ص 26ـ27.[↩]
- همان، ص 32.[↩]
- همان، ص 32ـ33.[↩]
- همان، ص 34ـ47.[↩]
- همان، ص 48.[↩]
- همان، ص 55؛ برای تقریر این برهان نگاه کنید به: جوادی آملی، ص 251.[↩]
- ترکۀ اصفهانی، ص 56ـ57.[↩]
- همان، ص 60ـ63.[↩]
- همان، ص 64ـ65؛ نیز نگاه کنید به: جوادی آملی، ص 271ـ274.[↩]
- ترکۀ اصفهانی، ص 71ـ74.[↩]
- همان، ص 74.[↩]
- همان، ص 87 ـ 95.[↩]
- همان، ص 95ـ109.[↩]
- همان، ص 115ـ116.[↩]
- همان، ص 133ـ137.[↩]
- همان، ص 141ـ166.[↩]
- همان، ص 167ـ172.[↩]
- همان، ص 176.[↩]
- همان، ص 172ـ202.[↩]
- همان، ص 206ـ212.[↩]
- همان، ص 248ـ249.[↩]
- همان، ص 252.[↩]
- همان، ص 260ـ262.[↩]
- همان، ص 270ـ273.[↩]
- همان، ص 274.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: همان، ص 55 ـ56، 144، 161.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: همان، ص 15، 61.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: همان، ص 176، 186.[↩]
- کربن، ص 469.[↩]
- ترکۀ اصفهانی، مقدمۀ آشتیانی، ص 12.[↩]
- جهانگیری، ص 433ـ434.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: صدرالدین شیرازی، ص 493ـ 495.[↩]
- جوادی آملی، مقدمه، ص 7.[↩]
- آقابزرگ طهرانی، ج 17، ص 181؛ مشار، ستون 217.[↩]
- کدیور و نوری، ج 1، ص 25.[↩]