تاریخ جلفای اصفهان، کتاب، قدیمترین کتاب موجود دربارۀ جلفا نوشتهٔ هاروتون دِرهوهانیان.
هاروتون درهوهانیان در 1244/1828 در محلهٔ جلفای اصفهان زاده شد. در هشتسالگی همراه پدرش برای تحصیل به کلکته رفت و در 1255/1839 به جلفا بازگشت و در مدرسۀ سامیان آمناپرکچیان زیر نظر بارون هوهانتس م. ظهرابیان، استاد کتاب مقدس، حکمت، حساب و حسابداری یادگرفت،1 اما پس از مرگ پدر و مادرش، ترک تحصیل کرد و برای تأمین مخارج خانواده به واسطهٔ تاتاووس بیگ نظریان، اسقف وقت کلیسای وانک، از 1268 تا حدود 1274/1851ـ1857، به سمت منشیگری کلیسا منصوب شد. او بیست سال در این سمت ماند و در این مدت به تألیف و تدوین تاریخ قوم ارمنی مقیم جلفای اصفهان مشغول شد. درهوهانیان در 1271/1855 ازدواج کرد و صاحب پنج دختر و دو پسر شد. او در 1288/1871، در 43سالگی، براثر سکته قلبی در جلفا درگذشت و در مقبرهٔ خانوادگیاش در قبرستان جلفای اصفهان به خاک سپرده شد.2
تاریخ جلفای اصفهان حاصل سالها حضور درهوهانیان در سمت منشیگری و دسترسی به مکتوبات و نسخههای موجود در گنجینهٔ کتابخانهٔ کلیسای وانک است. در این کتابخانه «گنجینهٔ هویت» قوم ارمنی که به ایران کوچ کردند نگهداری میشود، ازجمله صدها فرمان و حکم حکومتی، کُنداکها،i نسخههای خطی، نامههای خصوصی که در زمانهای مختلف برای ارمنیان و در خطاب به آنها از سوی پادشاهان و حکمرانان صادر شده است.3 درهوهانیان برای تألیف تاریخ جلفا به منابع مکتوب بسنده نکرد و سراغ سالخوردگان جلفا رفت و با آنها گفتوگو کرد. بهاینترتیب، استفاده از منبع تاریخ شفاهی به ارزش کتاب افزوده است.4 از سوی دیگر، از آنجا که مؤلف تنها راوی همۀ وقایع است، خواننده باید با احتیاط و نگاه انتقادی با داوریهای وی مواجه شود. علاوهبر تاریخ جلفای اصفهان، آثار دیگری راجعبه موضوعات مختلف و جشنهای گوناگون مسیحیان ارمنی از او به یادگار مانده که از آن جملهاند: رد شبهات لوتریان در دفاع از کلیسای ارتدوکس ارمنستان؛ مصیبت قوم ارمن در ساحل رود ارس؛ گزارش کار منشیگری بیستساله در کلیسای وانک؛ شرح زندگانی عالیجناب مرحوم اسقف اعظم تاتاووس؛ و منظومهای در رثای او.5
به گفتهٔ دِرهوهانیان، از میان مکتوبات برجای مانده در کلیسا، مهمترین منبع تاریخ جلفای اصفهان کتاب کوچکی بوده است که آن را اسقف استپانوس یرتسii فِرِیدَنی (متوفی 23 رجب 1109/4 فوریهٔ 1698)، اهل قریۀ هزارجریب، نوشته بود و در آن شرح ستمهایی آمده که ارمنیان جلفا و فریدن سالها متحمل شده بودند. این کتاب منتشر نشد ولی بخشی از آن در 1319ش/1940 در روزنامۀ ورازنوند در تهران چاپ شد. در این نوشتار، اطلاعات مختصری دربارهٔ جلفا و ساخت دیر مقدس حضرت مریم در محلۀ هزارجریب آمده است.6 منبع دیگر تاریخ جلفای اصفهان کتابی است که خلیفه آراکل حدود پنجاه سال بعد از جریان کوچ اجباری دربارۀ تاریخ جلفا نوشته بود و در اطلاعات آن جای تردید هست.7
کتاب تاریخ جلفای اصفهان بعد از درگذشت دِرهوهانیان در سالهای 1297/1880 و 1298/1881 در دو جلد چاپ شد. در این کتاب، شرح مهاجرت ارمنیان از ارمنستان بهدلیل رفتارهای ظالمانۀ حکومت عثمانی (حک: ح 699-1342 (1302ش)/ح 1300-1924)، کوچ اجباری آنان از جلفای ارمنستان به فرمان شاه عباس اول* (حک: 996-1038)، حوادث تلخ و شیرین قوم ارمنی در گوشۀ جنوب غربی اصفهان، آبادانی منطقۀ جلفا در دورۀ صفوی* (حک: ح907-1135) و تیرهروزی ارمنیان بعد از زوال این حکومت آمده است. زبان اصلی کتاب ارمنی قدیم یا «گراپار/گرابار»iii) است که در بین قرنهای پنجم و هجدهم میلادی از آن استفاده میشده است. کشیش بغوس پتروسیان/پطروسیان این کتاب را از زبان گراپار به زبان آشخارهابار (عامیانه) ترجمه کرد و در 1359-1360ش/ 1980-1981 در جلفای اصفهان به چاپ رساند.8
لئون میناسینان* (متوفی 1391ش؛ مورخ ارمنی) و محمدعلی موسوی فریدنی، پژوهشگر و مترجم، تاریخ جلفای اصفهان را به فارسی ترجمه کردند. به این ترتیب که میناسیان این کتاب را از ارمنی قدیم به فارسی بازگرداند و فریدنی هم متن میناسیان را با نثری شیوا نوشت.9 جلد اول کتاب در 1357ش ترجمه شد. بااینحال، متن کامل کتاب بهصورت دو جلد در یک مجلد در 1379ش به تقریر لئون میناسیان و تحریر محمدعلی موسوی فریدنی دوباره ترجمه و از سوی نشر زندهرود چاپ شد و با مشارکت انتشارات نقش خورشید روانهٔ بازار گردید. دربارهٔ استحکام و صحت مطالب کتاب، لئون میناسیان بر این عقیده است که این کتاب «نمایشگر سرگذشت واقعی ارمنیان در سه قرن و نیم زندگی است».10
جلد نخست 382 صفحه و شامل 68 فصل کوتاه است. در این جلد بر تاریخ اجتماعی ارمنیان، که با تاریخ سیاسی ایران پیوندی عمیق دارد، تمرکز شده است. در فصل اول، حوادث قرن شانزدهم در ارمنستان و سیطرهٔ حکومت عثمانی بر آن و گزارش تحقیر و کشتار ارمنیها بیان شده است. همچنین، در شش بند وضع ساکنان ارمنستان و سلطنت شاهعباس صفوی در ایران و عوامل کوچ ارمنیان به ایران بررسی شده است. در فصل دوم، عزیمت شاه عباس* به ارمنستان، تصرف قلعهٔ استوار ایروان، پیروزی او بر حکومت عثمانی، استقبال ارمنیان از شاهعباس و درنهایت، کوچ اجباری مهاجران ارمنستان به ایران در 1012/1603 روایت شده است. از فصل سوم تا پایان فصل ششم، چگونگی حضور ارمنیان و ورودشان به ایران، و از فصل هفتم به بعد، فرمانهای شاهعباس و تأثیر آن در اسکان ارمنیان و اختصاص بخش جنوبی زایندهرود* به کوچندگان ارمنی و شکلگیری محلهٔ جلفا* و خاندانهای مشهور ارمنی در آن منطقه با جزئیات شرح داده شده است. گفتنی است در این متن جلفای اصفهان به دو بخش جلفای قدیم (محل اسکان ارمنیان مهاجر از جلفای ارمنستان) و جلفای جدید (محل اسکان ارمنیان مهاجر از شهرهای دیگر ارمنستان و ایران) تقسیم شده است. از انتقال بعضی اشیای مقدس کلیسای جلفای ارمنستان به اصفهان و استفاده از آنها در ساخت کلیسا در جلفا چنین برداشت میشود که موضوع کوچاندن ارمنیان بهسادگی میسر نبوده است. گفته شده «شاه عباس میکوشید تا قلب ارمنیها را برای سکونت در اصفهان جلب نماید و درصدد بود کاری کند تا اندیشهٔ بازگشت به فکرشان خطور نکند».11 درهوهانیان نقل میکند که «[شاه] نیک دریافته بود که با ستم نمیتوان ارادهٔ خود را بر کسی تحمیل کرد. ازاینرو، پس از رساندن ارمنیان به ایران با آنها خوشرفتاری کرد، به آنها آزادی مذهب داد و آنها را اتباع آزاد ایرانی برشمرد».12 ارمنیان کمکم دلبستهٔ جلفای اصفهان شدند و برای توسعهٔ آن اقداماتی کردند. در فصل هجدهم، از تأسیس کالج لازاریان برای تدریس اطلاعات دینی، علوم طبیعی، و آموزش زبان ارمنی و روسی گزارشهایی هست. مطابق این گزارش، همهٔ دانشآموزان فقط ارمنی و از جلفای قدیم نبودند و در میان آنها تاجیک، گرجی، ایرانی و هندی هم حضور داشتند. در این کتاب، از خاندانهای مشهور ارمنی مهاجرتکرده به اصفهان اطلاعات پراکنده، جزئی، و نامنظم هست. بیشتر آنها پس از استقرار در جلفا، با نظر موافق شاهعباس اول، در تجارت با هندوستان فعال شدند و در این مسیر موفق بودند.13 نسلهای بعد آنان به گرجستان، روسیه، و هند مهاجرت کردند. براساس اطلاعات کتاب، برخی از این خاندانها در محلهٔ جلفا کلیسا، مدرسه و خانههای نسبتاً مجلل بنا کردند. اما تجارت فقط شغل ارمنیان جلفا نبود، آنها با مهارتهایی چون زرگری*، خیاطی، کفاشی، نقاشی*، کاغذسازی، و ابریشمکاری آشنایی داشتند14 و این باعث رونق این صنایع در اصفهان شد.
البته در همۀ دورهها رونق تجاری، همزیستی مسالمتآمیز و رواج کار در جلفا یکسان نبوده است. طبق گزارش درهوهانیان، پس از بهسلطنترسیدن سلطانحسین صفوی (حک: 1105-1135)، ارمنیهای ساکن جلفا به سختی و فلاکت افتادند،15 زیرا شاه اهل ذمه را تحقیر و تحت فشار قرار میداد و گاهی آنها را مجبور میکرد دین خود را تغییر دهند. با تغییر دین یکی از اهالی خانواده، چه از روی ایمان واقعی و چه از روی فریبکاری و طمعکاری، مطابق یک فتوا تمام اموال ورثهٔ آن خاندان به فرد مسلمان میرسید و بقیهٔ خانوادهٔ غیرمسلمان از ارث محروم میشدند.16 دِرهوهانیان در فصلهای 31 و 32 با بهرهگیری از اطلاعات برخی سنگنبشتههای قبرها در محلهٔ جلفا شرح داده است که چگونه با فتح اصفهان بهدست محمود افغان* (حک: 1135-1137)، به مردم اصفهان، بهویژه ارمنیهای جلفا ظلمی بیشتر از زمان شاهسلطانحسین* شده بود.17 او در چند فصل حوادث دوران اشرف افغان (حک: 1137-1142)، نادرشاه افشار* (حک: 1148-1160)، کریمخان زند (حک: 1164-1193) و پادشاهان دورهٔ قاجار* (1210-1344 (1304ش)) را با محور نحوۀ مواجههٔ حاکمان با ارمنیان گزارش کرده است. داوری او دربارۀ دورۀ کریمخان و بخشی از دورۀ ناصرالدینشاه (حک: 1264-1313)، که درهوهانیان در آن میزیسته است، درمجموع مثبت است. بهطوریکه در دو فصل آخر (67 و 68) جلد اول کتاب یعنی «وقایع سال 1857» و «وضع فعلی جلفا» مؤلف بر آن است که پادشاه ایران نظر مساعدی راجع به ارمنیان داشته و تبعیضی بین اتباع خود اعم از مسلمان و مسیحی قائل نشده و حمایت حکومت از ارمنیان باعث گسترش صلح و آرامش و ترس مردم آشوبطلب و حادثهجو از ایجاد اختلاف و تفرقه شده است.18
با اینکه هدف درهوهانیان از نوشتن تاریخ جلفای اصفهان بیان شرح حال ارمنیها بوده، بهطور غیرمستقیم اوضاع سیاسی ایران، بهخصوص تاریخ اصفهان، را بازگو کرده است و این ویژگی کتاب را خواندنیتر کرده است. به عنوان نمونه، جدالهای چندساله میان زندیان (حک: ح 1164-ح 1208) و قاجاریان و تأثیری که در فضای اصفهان گذاشت، بهخوبی در این کتاب مشهود است. شرح لشکرکشیها و آمدورفت سرداران و سپاهیان آنها که به تخریب اصفهان و جلفا منجر شده، در کتاب آمده است. این تحولات جلفا را بهشدت ویران و از مردان خالی کرد؛ «جلفا که براثر لشکرکشیهای پیاپی شاهان مستعجل، شُکوهش کاستی گرفته بود، جلال و جبروت خود را بهکلی از دست داد. مردان از میهن گریخته و در کشورهای دیگر سرگردان و ساکنان جلفا بیشتر از زنان بودند. بیشتر خانههای خالی مانده به دست مسلمانها افتاد».19
جلد دوم تاریخ جلفای اصفهان (1298/1881) 249 صفحه و شامل 9 فصل است. مؤلف در این جلد بناها و آثار تاریخی جلفا را معرفی کرده است. ذکر جزئیات بناهای جلفا، بهویژه کلیساها بخشی از کتاب است که در متون اصفهانشناسی کمتر بدانها پرداخته شده و از این جهت برای خواننده ارزشمند است. خصوصاً از این منظر که مؤلف در توصیف و تبیین تاریخچهٔ هر بنا، متن کامل سنگنوشتهها و کتیبههای آنها را درج کرده و درواقع شناسنامهٔ بنا را آورده است. ازجملهٔ این بناها کلیسای وانک* با نام اصلی دیرآمناپرکیج (به معنای دیر ناجی همگان) است20 که درهوهانیان حدود 110 صفحه از کتاب را به معرفی این کلیسا و شرححال مؤسسان و احیاگران آن، مانند اسقف خاچادور گسارتسی و خلیفه داوید (متوفی 1683/1094)21 اختصاص داده است. چگونگی ساخت کلیسا، تغییرات کالبدی آن، مستغلات، عواید و موقوفههای آن، معرفی کتابخانه و چاپخانه و ساختار مدیریت آن در زمان حیات نویسنده همگی بهتفصیل آمده است. بهعلاوه، شرح مختصری از زندگی و خدمات خلیفههای کلیسا، از خلیفه مِسروپ اولین پیشوای ارمنیان در زمان کوچشان تا آخرین یا نوزدهمین نفر، اسقف تاتاووس بیگ نظریان، در کتاب داده شده است.
افزونبراینها، درهوهانیان دیگر کلیساهای جلفا را نیز معرفی و جزئیات هریک از آنها را بررسی کرده است. بهطور کلی، در این کتاب از 24 کلیسا نام برده شده22 که تعدادی از آنها ویران و هفده کلیسا بهطور مفصل شرح داده شده است. دراینمیان، از تنش و اختلافات دائم مسیحیان ارمنی گریگوری و مسیحیان کاتولیک نیز جزئیاتی نقل شده است. برخی عناوین فصلهای این جلد عبارتند از: «کلیساها زیر بار مالیات» (فصل سوم)؛ «مدارس» (فصل چهارم) که دربارهٔ سیر آموزش و تعلیم و تربیت در جلفاست؛ «کاتولیکها در جلفا» (فصل پنجم) که شرح کشمکش ارمنیان و کاتولیکهایی است که از همان دورهٔ صفوی تا زمان تألیف کتاب، در جلفا و در اقلیم اصفهان حضور داشتند و تلاش کردند ارمنیهای ارتدوکس را به کیش خود درآورند؛ «شرح جلفا و اوضاع آن» (فصل ششم) که اطلاعات دست اول و نسبتا جامعی دربارۀ این محله و وصف میدانها، حمامها و قبرستان جلفا نیز میدهد؛ «وضع مالی جلفا و تأملی دربارهٔ آن» (فصل هفتم) که در آن اوضاع اقتصادی این محله و جمعیت جلفا (371 خانوار شامل 1204 مرد و 1382 زن در روزگار مؤلف) است؛ «خلقوخوی جلفائیان» (فصل هشتم) که در آن مؤلف ضمن شرح محاسن اخلاقی و رفتاری همکیشان خود، و ستودن مقاومت آنان بر مسیحیماندن، به نقد آنان نیز پرداخته است. به عنوان مثال، بر این نکته تأکید دارد که «حسادت» در میان اهالی جلفا پررنگ است؛23 و «بلوکها و روستاهای ارمنیان در ایران» (فصل نهم) که حاصل یک پیمایش میدانی است و در آن روستاها و آبادیهای دیگری که ساکنان ارمنی دارند معرفی شدهاند. دِرهوهانیان در این بخش نوزدهصفحهای سراسر فلات ایران را جستوجو کرده است.
فهرست نمایهٔ نام اشخاص، مکانها و تصاویری از کلیساهای معروف جلفا در انتهای کتاب آمده است.
/عبدالمهدی رجائی/
منابع
درهوهانیان، هاروتون، تاریخ جلفای اصفهان، ترجمهٔ لئون میناسیان و محمدعلی موسوی فریدنی، اصفهان: زندهرود، 1379ش.
- هر فرمان، نامه یا فتوایی که از سوی رهبر کل مذهبی ارمنیان صادر شود.[↩]
- Yerets[↩]
- Grapar/Grabar (գրաբար[↩]
- ج1، یادداشت ظهرابیان، ص ج.[↩]
- ج1، همان یادداشت، ص د.[↩]
- ج1، ص ح.[↩]
- ج1، ص ز.[↩]
- ج1، یادداشت ظهرابیان، ص ه.[↩]
- ج1، ص ح ، ط.[↩]
- ج1، ص16.[↩]
- ج1، ص چهار.[↩]
- ج1، یادداشت ناشر، ص دو.[↩]
- ج1، مقدمه.[↩]
- ج1، ص36.[↩]
- ج1، ص30.[↩]
- برای اطلاع از نام برخی تجار موفق نگاه کنید به: ج1، ص125-126.[↩]
- نگاه کنید به: ج1، ص133.[↩]
- ج1، ص 146-148.[↩]
- ج1، ص149-150 نمونههایی از تغییر دین از روی فریبکاری گزارش شده است. نیز نگاه کنید به: ص153-160، دربارهٔ قتل یک ارمنی گریگور در محلهٔ ایروانیهای جلفا.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: ج1، ص169-170.[↩]
- ج1، ص380.[↩]
- ج1، ص 267. برای فهرست این خانهها نگاه کنید به: فصل 51.[↩]
- ج2، ص 388.[↩]
- ج2، ص409. درهاهونیان به اشتباه برابر 1683 را 1132 قمری ضبط کرده است.[↩]
- ج2، ص501.[↩]
- ج2، ص 618.[↩]