صفی علیشاه، میرزاحسن اصفهانی. از صوفیان مشهور سلسلۀ نعمتاللهی* در سدههای سیزدهم و چهاردهم.1
شرح احوال صفیعلیشاه را برادرش رضا ملقّب به حضورعلی نعمتاللهی در رسالهای به نام تعرفةالاولیا از قول خود صفیعلیشاه به نظم درآورده است.2 چون اشعار این رساله از لحاظ ادبی سست و ضعیف بوده، گزارشی از این رساله را مسعود همایونی در کتاب تاریخ سلسلههای طریقۀ نعمةاللهیه در ایران به نثر آورده است.3
بنابر این رساله، میرزاحسن در سوم شعبان 1251 در اصفهان به دنیا آمد. پدر او، محمدباقر، تاجر بود و از اصفهان به یزد مهاجرت کرد.4 میرزا حسن از نوجوانی به تصوّف گرایش داشت و با آنکه او را از مُجالست با اهل فقر منع میکردند، از هر فرصتی برای ملاقات و مصاحبت با آنها استفاده میکرد.5 گویا اوّلین کسی که به لحاظ معنوی بر میرزاحسن تأثیر گذاشت، ملّاحسن نائینی بود.6 او در بیستسالگی به عزم دیدار رحمتعلیشاه، از اصفهان راهی شیراز شد و در حلقۀ ارادتمندان وی در آمد و زیر نظر او به ریاضت و سیروسلوک پرداخت.7
میرزاحسن همراه با رحمتعلیشاه به کرمان رفت و در همین ایّام به اشارۀ وی سرودن کتاب زبدةالاسرار را آغاز کرد.8 او پس از وفات رحمتعلیشاه دست ارادت به منوّرعلیشاه، عموی رحمتعلیشاه و مدّعی جانشینی او، داد و در حمایت از او و نفی مخالفانش کوشید؛ از جمله گویا مقالاتی در برتری منوّرعلیشاه بر سعادتعلیشاه نوشت.9 او همچنین در زُبدةالأسرار اشعاری دارد که متضمّن تعریضات تند به سعادتعلیشاه و دفاع از مُنوّرعلیشاه است.10
میرزاحسن در شیراز از منوّرعلیشاه لقب صفیعلیشاه و اجازۀ ارشاد گرفت و آنگاه راهی هندوستان شد و علیشاه آقاخان دوم (متوفی 1302)، رهبر اسماعیلیه، از او استقبال کرد.11 گویا علت مسافرت او به هندوستان درخواست علیشاه از منوّرعلیشاه برای فرستادن شیخ مُؤتمَنی از طریقۀ نعمتاللهی بوده است.12 صفیعلیشاه چندی بعد به زیارت خانۀ خدا رفت و حج گزارد.13 او پس از بازگشتن به هندوستان تألیف زبدةالاسرار را به پایان رساند و آن را در بمبئی با حمایت علیشاه به چاپ رساند. در این سفر وی با بسیاری از مُرتاضان و جُوکیان ملاقات و گفتگو کرد.14 او پس از چهار سال توقّف در هند به زیارت عتبات عالیات رفت و در نجف با شیخمرتضی انصاری ملاقات کرد تا هدایا و پیام علیشاه را به وی برساند. گفته میشود که در این سفر شیخمرتضی انصاری از او به گرمی استقبال کرد و تلویحاً نیز از کتاب زبدةالاسرار تمجید کرد؛15 امّا با توجه به مدت اقامت صفیعلیشاه در هند و چاپ زبدةالاسرار در 1279 و وفات شیخمرتضی انصاری در 1281، امکان چنین ملاقاتی وجود نداشته است.16
صفیعلیشاه پس از زیارت عتبات به یزد رفت. در این ایام بر سر جانشینی رحمتعلیشاه میان سعادتعلیشاه و منوّرعلیشاه نزاع بالا گرفته بود. او با اینکه پیشتر دست ارادت به منوّرعلیشاه داده بود، برای دوری از منازعات دوباره عزم هندوستان کرد تا باقی عمر را در دَکَن بماند. اما پس از دو سال اقامت، به علت مشکلات و سختیهای پیشآمده عازم مشهد شد؛ هرچند گویا این سال مصادف با وقوع قحطی بود و او ناگزیر شد به تهران برود.17
در تهران، عبدعلیشاه کاشانی، از مشایخ منوّرعلیشاه، بنای مخالفت با صفیعلیشاه را گذاشت و چنین استدلال کرد که چون او شیخ سیّار است توقّف بیش از شش ماه در تهران برای وی جایز نیست. گویا اقبال اهالی تهران و صاحبمنصبان درباری به صفیعلیشاه در بالاگرفتن این مخالفتها بیتأثیر نبود.18 صفیعلیشاه نیز که از مدتها پیش خود را مستقل از منوّرعلیشاه میدانست، پیوند روحانی خود به رحمتعلیشاه را پشتوانۀ معنوی و سلوکی خود دانست و بلاواسطه خود را به رحمتعلیشاه متصل کرد.19 یکی از دلایل استقلال صفیعلیشاه از منوّرعلیشاه آن بود که بهرغم حمایت اوّلیه از او، اعتبار اجازهنامۀ سعادتعلیشاه را بیش از اجازهنامۀ مورد ادّعای منوّرعلیشاه دانست، اما در عین حال به سعادتعلیشاه نیز انتقاداتی داشت و او را شایستۀ جانشینی نمیدانست.20 صفیعلیشاه با طرح این موضوع که سند فقرْ ترک هنگامه است نه کاغذ ارشادنامه، مناط اعتبار ادعای شیخی را به تهذیب اخلاق، زهد از دنیا و انقطاع از ماسویالله، توکّل بر خدا و ذخیره نکردن مال، پوشیدهداشتن عیب مردم، حفظ زبان از لغو بهخصوص دروغ و غیبت و تهمت و پاکداشتن دل از کینه و خصومت میدانست.21
صفیعلیشاه به واسطۀ برخورداری از دانش وسیع عرفانی و کمالات معنوی و همچنین بیان گرم و گیرا، در اواخر دورۀ ناصری شماری از ارباب حِرَف و صاحبمنصبان درباری را مجذوب خود کرد، که از آن جملهاند: شاهزاده سلطانمحمدمیرزا نوۀ فتحعلیشاه، میرزانصراللهخان دبیرالملک و ظهیرالدوله که وزیر تشریفات و داماد ناصرالدینشاه بود.22 عباسعلی کیوان قزوینی نیز مدتی مرید صفیعلیشاه بود، ولی بعد به سلطانعلیشاه گنابادی پیوست.23
صفیعلیشاه در سالهای اقامتش در تهران علاوه بر تربیت شاگردان، آثاری به نظم و نثر تألیف کرد.24 یکی از فعالیتهای مهم او مبارزه با شیخیه و بابیت بود.25 او حتی یکی از اهداف تألیف تفسیر منظومش را از قرآن علاوه بر ترغیب مردم فارسیزبان به خواندن و فهمیدن معانی و نکات عرفانی قرآن، مبارزه با بابیه میدانست و بر این باور بود که هر کس این تفسیر را بخواند دیگر به بابیه اعتنایی نمیکند.26 او درویشان نعمتاللهی را از رفتن به مجالس وعظ شیخیه بهشدت نهی میکرد و میگفت سخنان آنها شهدی است آلوده به زهر که همهکس ملتفت به آن نیست. او تا آنجا پیش میرفت که سفارش میکرد اگر درویشی شیخی شده باشد و بخواهد دوباره برگردد و درویش شود، او را از خود برانند.27
صفیعلیشاه در 1311 رسالهای نیز در ردّ کتاب ایقان میرزاحسینعلی نوری مشهور به بهاءالله نوشت.28 احتمالاً این رساله باید همان رسالۀ صَفوت باشد که صفیعلیشاه ادعاهای نوری در ایقان را رد کرده است.29 یکی از بهائیان به نام حاجیمیرزاحسن شیرازی معروف به خُرطومی نیز در جواب صفیعلیشاه رسالهای به نام نجمالعرفان فی رَدّ مَن اِعتَرضَ علی الایقان در بمبئی به چاپ رساند،30 اما برخی به اشتباه رسالۀ پیشگفته را به صفیعلیشاه منسوب کردهاند.31 گویا رَدیّۀ صفیعلیشاه تشکیلات بهائی را به زحمت انداخت و آنها را وادار به پاسخگویی و چارهجویی کرد.32 علاوه بر رسالۀ خرطومی، چند نامۀ دیگر هم از طرف عبدالبهاء در پاسخ به صفیعلیشاه نوشته شد. در آن نامهها عبدالبهاء به جای پاسخگویی، از درِ دوستی در آمده و مقام صفیعلیشاه را در عرفان ستوده است.33
صفیعلیشاه در روز چهارشنبه 24 ذیقعدۀ 1316 در 65 سالگی در تهران درگذشت. مزار وی در خانقاهی است که زمین آن را شاهزاده سلطانمحمدمیرزا در 1294 اهدا کرده بود. در حال حاضر این خانقاه نزدیک میدان بهارستان در خیابان صفیعلیشاه واقع است.34
گویا صفیعلیشاه در زمان حیات خود، ظهیرالدوله ملقب به صفاعلیشاه را به جانشینی خود برگزید، اما چند تن دیگر از مشایخ او نیز پس از درگذشت او ادعای جانشینی کردند: میرزاعبدالکریم معروف به معروفعلیشاه، میرمعصومخان کرمانی و سید محمودخان نائینی ملقب به حیرتعلیشاه.35
از صفیعلیشاه که در اواخر عمر ازدواج کرده بود، سه فرزند به جا ماند: دو دختر و یک پسر. یک دختر در زمان حیات پدر و یک پسر بعد از وی و در دوران جوانی درگذشتند. تنها دختر باقیمانده از وی به نام شمسالضحی نشاط که در 1279 به دنیا آمده بود، نزد ظهیرالدوله درویش شد.36 شمسالضحی در شعر و نقاشی و ابریشمبافی مهارت داشت. تخلّص او در شعرْ شمس بود. او در 1305 در صنایع مستظرفه* از آمریکا مدال طلا گرفت.37
آثار منظوم صفیعلیشاه
1) زُبدةالأسرار: این اثر اوّلین تألیف صفیعلیشاه در اوایل جوانی است و مشتمل بر بیان اسرار شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، و تطبیق آن با منازل سیروسلوک است. او علاوه بر اینکه این اثر را بر وزن مثنوی سروده، از آن کتاب نیز بسیار بهره برده است.38
2) بحَرالحقایق: این کتاب در شرح و توضیح اصطلاحات صوفیه به ترتیب حروف تهجی (الفبای زبان عربی، الف تا ی) و بر وزن گلشن راز شیخ محمود شبستری (متوفی 740ق) است.39 مؤلّف در تألیف اثر کاملاً به شرح اصطلاحاتالصوفیۀ عبدالرزاق کاشانی (متوفی 736ق) نظر داشته است و دقیقاً اصطلاحات تصوّف را بر اساس ترتیب و توضیحات عبدالرزاق کاشانی به فارسی در آورده است.
3) تفسیر منظوم قرآن: اثری ادبی و عرفانی که صفی آن را ظرف دو سال نوشت و حدود 32000 بیت دارد.40 این تفسیر که به تفسیر صفی مشهور است بر وزن مثنوی تصنیف شده است. مؤلّف در این اثر کوشیده تا تنزیل و تأویل را به هم بیامیزد و شریعت و طریقت را جمع کند.41
4) دیوان اشعار: دیوان صفی شامل قصاید، غزلیات، ترجیعات، مسمّطات و رباعیات است که غزلیات و مسمّطاتش شهرت بیشتری دارد. در بین مسمّطاتش مخمّسی مشهور و مفصّل دارد در بیان سیر انسان در مراتب وجود. غزلیاتش نیز با لحنی قلدرانه و با شور و هیجان سروده شده است. به طور کلّی، جایگاه صفیعلیشاه در شعر و ادب ممتاز است، و لطافت و ظرافت اشعار او را بعضی محقّقان مورد توجه قرار دادهاند.42 شاید بتوان او را آخرین شاعر بزرگ صوفیمشرب دانست.43
آثار منثور صفیعلیشاه
1) عرفانالحق: رسالهای در باب اسرار سلوک و آداب طریقت به زبان ساده، که گویا آن را برای ناصرالدینشاه تألیف کرده بود.44
2) أَسرارالمعارف: رسالهای که آخرین اثر او است و در آن خاطرنشان میکند که نیل به عرفان موقوف به موهبت و تأیید الهی است، هرچند باید در آن تلاش کرد و از جان و مال خود گذشت. در این اثر اوصاف صوفیان حقیقی و راههای تمیز آنان از مدّعیان بیان شده است.45
3) میزانالمعرفة: رسالهای موجز در شرح معنی انسانیت، که مؤلّف در آن خاطرنشان میکند که انسانیت موقوف به رعایت آداب ظاهر و سلوک باطن است.46 این اثر همراه با اسرارالمعارف در 1340ش در تهران چاپ شده است.
/محمودرضا اسفندیار/
منابع
اشراق خاوری، عبدالحمید، مائدۀ آسمانی، ج5 و 9،[ تهران ]: مؤسسۀ ملی مطبوعات امری، 1327ش.
برقعی، محمدباقر، سخنوران نامی معاصر ایران، قم: نشر خرم، 1373ش.
جمالزاده، محمدعلی، “شرح احوال مولانا حاجمیرزاحسن صفیعلیشاه اصفهانی طابثراه”، وحید، دورۀ 13، ش 11 و 12، بهمن 1354.
حسنزادۀ آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، قم: الف لام میم، 1372ش.
رازی، عبدالله، تاریخ کامل ایران: از تأسیس سلسلۀ ماد تا عصر حاضر،چاپ کاظم کاظمزاده ایرانشهر، تهران: اقبال، 1347ش.
رأفتی، وحید، مآخذ اشعار در آثار بهائی، ج 3، دانداس ، اونتاریو: مؤسسۀ معارف بهائی، 2000.
رضا، فضلالله، مهجوری و مشتاقی: مقالات فرهنگی و ادبی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375ش.
زرینکوب، عبدالحسین، دنبالۀ جستجو در تصوف ایران، تهران: امیرکبیر، 1362ش.
صفیعلیشاه، حسن بن محمدباقر، اسرارالمعارف، تهران: اقبال، 1340ش.
صفی علیشاه ، حسن بن محمدباقر، تفسیر صفی، همراه با ترجمۀ قرآن [از] مهدی الهی قمشه ای، چاپ حامد ناجی اصفهانی، اصفهان: کانون پژوهش، 1387ش.
صفیعلیشاه، حسن بن محمدباقر، دیوان، چاپ منصور مشفق، تهران: صفی علیشاه، 1379ش.
صفیعلیشاه، حسن بن محمدباقر، زبدةالاسرار، [تهران]: کتابفروشی محمودی، 1341ش.
کریم برق، عطا، جستجو در احوال و آثار صفیعلی شاه، تهران: ابن سینا، 1352ش.
کیوان سمیعی، غلامرضا، رسالۀ ترجمۀ حال کیوان قزوینی، در دو رساله در تاریخ جدید تصوف ایران، تهران: پاژنگ، 1370ش.
کیوان قزوینی، عباسعلی، بهین سخن، در عباسعلی کیوان قزوینی، رازگشا، بهین سخن، و استوار، چاپ محمود عباسی،[بی جا: بی نا.]، 1376ش.
مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانةالادب، تهران: خیام، 1369ش.
مدرسی چهاردهی، نورالدین، سلسلههای صوفیۀ ایران، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1360ش.
معصومعلیشاه، محمدمعصوم بن زینالعابدین، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب ، تهران: کتابخانۀ بارانی، 1339-1345ش.
همایونی، مسعود، تاریخ سلسلههای طریقۀ نعمةاللهیه در ایران از سال 1190 هجری قمری تا سال 1399 هجری قمری، تهران: مکتب عرفان ایران، 1358ش.
- این مقاله قبلا در دانشنامه جهان اسلام، ج29، ص823-825 منتشر شده و در دانشنامه اصفهان با اندکی ویرایش بازنشر شده است.[↩]
- جمال زاده، ص 1056-1057؛ برای اطلاع از مطالب این رساله نگاه کنید به :همان، ص 1056-1060.[↩]
- همایونی، ص 261-288.[↩]
- مدرس تبریزی، ج3، ص 465.[↩]
- جمال زاده، همانجا.[↩]
- همایونی، ص289.[↩]
- معصومعلیشاه، ج3، ص 442.[↩]
- صفیعلیشاه، 1379ش، مقدمۀ تقی تفضلی، ص 8؛ همایونی، همانجا.[↩]
- نگاه کنید به : کیوان قزوینی، ص 263-264؛ مدرسی چهاردهی، ص12.[↩]
- صفیعلیشاه، 1341ش، ص 118-121.[↩]
- صفیعلیشاه، 1379ش، همانجا؛ معصومعلیشاه، ج 3، ص 445؛ همایونی، ص 264 ، 289.[↩]
- معصومعلیشاه، ج 3، ص 445.[↩]
- صفیعلیشاه، همانجا.[↩]
- صفیعلیشاه، همانجا؛ همایونی، ص 289-290.[↩]
- معصومعلیشاه، ج 3، ص 442؛ همایونی، ص 307-308.[↩]
- نگاه کنید به : معصومعلیشاه، ج 3، ص 445.[↩]
- نگاه کنید به : صفیعلیشاه، همانجا؛ معصومعلیشاه، ج 3، ص 442، 446.[↩]
- نگاه کنید به : صفیعلیشاه، 1379 ش، ص 22-24؛ نیز نگاه کنید به : مدرسی چهاردهی، ص 12-13.[↩]
- نگاه کنید به : صفیعلیشاه، 1341 ش، ص 72-74، 179، 181، 192؛ نیز نگاه کنید به : زرینکوب، ص 343.[↩]
- نگاه کنید به : صفیعلیشاه، 1379 ش، ص 24-25.[↩]
- نگاه کنید به : همان، ص 25-27.[↩]
- همایونی، ص 305-306؛ مدرسی چهاردهی، ص11.[↩]
- کیوان سمیعی، ص 141.[↩]
- زرینکوب، همانجا.[↩]
- مدرسی چهاردهی، ص 21-22.[↩]
- نگاه کنید به : صفیعلیشاه، 1379 ش، ص 18، 23.[↩]
- نگاه کنید به : همان، ص 31-32.[↩]
- رأفتی، ج 3، ص 225؛ مدرسی چهاردهی، ص 17.[↩]
- نگاه کنید به : رأفتی، همانجا؛ مدرسی چهاردهی، ص 50.[↩]
- رأفتی، ج 3، ص 226.[↩]
- نگاه کنید به : مدرسی چهاردهی، ص 17؛ صفیعلیشاه، 1387 ش، پیگفتار ناجی، ص 1328.[↩]
- نگاه کنید به : اشراق خاوری، ج 5، ص 171، ج 9، ص 49-51.[↩]
- همان، ج5، ص 172-174.[↩]
- نگاه کنید به : معصومعلیشاه، ج 3، ص 446؛ نیز نگاه کنید به : همایونی، ص 258.[↩]
- نگاه کنید به : همایونی، ص 316؛ مدرسی چهاردهی، ص 33-34.[↩]
- مدرسی چهاردهی، ص30.[↩]
- برقعی، ج 3، ص 2010.[↩]
- کریم برق، ص 74-78، 95.[↩]
- زرینکوب، ص 343.[↩]
- کریم برق، ص 108، حسنزادۀ آملی، ص 225.[↩]
- زرینکوب، ص 344.[↩]
- نگاه کنید به : رضا، ص 160، 243-244.[↩]
- نگاه کنید به : رازی، ص 579؛ زرینکوب، همانجا.[↩]
- زرینکوب، همانجا.[↩]
- نگاه کنید به : صفیعلیشاه، 1340ش، ص 49-56، 63-65؛ زرینکوب، همانجا.[↩]
- زرینکوب، همانجا.[↩]