خانه / مدخل / گزی، گویش

گزی، گویش

از گویش های رایج در ناحیه مرکزی ایران

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

گزی، گویش. از گویش های رایج در ناحیه مرکزی ایران.

مقدمه

گزی (در گویش محل: «اُزون گِزی» ozun ɡezi) یکی از گویش‌های مرکزی ایران و از مجموعه زبان‌ها و گویش‌های ایرانی شمال غربی است که  در شهر «گَز*» رواج دارد. گز با جمعیتی حدود سی هزار نفر، در فاصلۀ حدوداً هجده کیلومتری شمال اصفهان، در کنارۀ شرقی اتوبان اصفهان به تهران قرار دارد. گز در طول تاریخ همواره جزء منطقۀ «بُرخوار*» (به زبان مردم«بُلخار») بوده و به این جهت به «گزِ بُرخوار» معروف است. در دو روستای دیگرِ منطقۀ بُرخوار یعنی «خُورزُوق» و «کُمشِچِه» نیز گویشی شبیه به گزی رایج است. از گزی دیوان شعری شامل حدوداً ده‌هزار بیت در مضامین گوناگون به نام ارشاد الوَلد سرودۀ «درویش عباس گزی*» (متخلص به «جَزی» ، متوفی1323ش) به جا مانده‌است. مقایسۀ زبان به‌کاررفته در این دیوان با زبان امروز، نشان‌دهندۀ برخی تحولات آوایی و واژگانی بارز دریک قرن گذشته است. برای نمونه، برخی از واژه‌هایی که در دیوان درویش عباس به کار رفته‌اند، اکنون یا تغییر تلفظی داشته‌اند یا منسوخ شده‌اند. واژه‌هایی مانند <شانّ‌ووانْ> [šânnovân] «گفتگو، رفت‌وآمد، معاشرت»، <وَحْسُو کِروُوِه> [vahsow keruwe] «بی‌تابی می‌کند»، <تَکْلَر ژِنتامون> taklar žentâmun «تقلا کردن»، <فِلِقنامون> [feleqnâmun] «بلعیدن، قورت دادن» امروزه دیگر به کار نمی‌روند.1

از دیگر تغییرات می‌توان به حذف صامتِ «ژ» [ž] از پایان مادّۀ مضارع فعلِ «گفتن»، یعنی [vâž-] اشاره کرد. واژه‌هایی مانند <واژِه> [vâže] «بگویی» و <واژییِه> [vâžiye] «می‌گویی»، امروزه به‌صورت <بِوائه> [bevâʔe] و <واییه> [vâyiye] تلفظ می‌شوند. همچنین کلماتی که در آغازشان صامت سایشیِ چاکناییِ «هـ» [h] وجود داشته، اکنون این صامت را از دست داده‌اند، مانند این نمونه‌ها::

معنی واژه صورت ثبت‌شده در دیوان درویش عباس تلفظ امروزی
بده <هِته> hete <اِته> ete
بدهم <هِتانْ> hetân <اِتان> etân
است/هست <هو> hu <او> u
نیست <نِهو> nehu <نِئو> neʔu
هنوز2 <هَمُونْ> hamun <اَمون> amun

ضمایر پیوستۀ مفرد که در دیوان درویش عباس به‌صورتِ <ـُم> [-om]، <ـُت> [-ot] و <ـُش> [-oš] ثبت شده‌اند، امروزه به‌ترتیب به‌صورت <ـام> [-âm]، <ـاد> [-âd] و <ـاژ> [-âž] تلفظ می‌شوند، مانند این کلمات:

معنی واژه صورت ثبت‌شده در دیوان درویش عباس تلفظ امروزی
یارم <یارُم> yâr-om >یارام< yâr-âm
غمت <غَمُت> qam-ot >غَماد< qam-âd
غمش3 <غَمُش> qam-oš >غَماژ< qam-âž

همچنین ضمایرمشترک <خُوچِشْ> [xočeš] «خودش»، <خُوچِتْ> [xočet] «خودت»، اکنون xod «خودت» و xož/xoy «خودش» تلفظ می‌شوند. گفتنی است که این صورت‌ها هنوز در دو گویش خورزوقی و یهودیان اصفهان رواج دارند. در دیوان درویش عباس گزی، صورت مثبت فعل <وِسّامون> [vessâmun] «ایستادن»، در معنای «شدن» به کار رفته‌است، مانند این بیت:

<باز سودایِ جُنون اومهِ به سر / مالیخولیام وِسّا جلوه‌گر>
bâz sowdâ-ye ǰonun ume be sar / mâlixuliyâ-m vessâ ǰelveɡar
باز سودای جنون آمد به سر / مالیخولیایِ من شد جلوه‌گر

هچنین در دیوان درویش عباس، واژۀ پربسامد «صحبت، حرف» (در فعل مرکب «صحبت کردن» و «حرف زدن») به دو شکل املایی <قَئَه> [qaʔa] و <قَهَه> [qaha] به کار رفته، ولی صورت دوم امروزه فقط در گویش خورزوقی شنیده می‌شود و در گزی کاملاً از بین رفته‌است. تغییرات ذکرشده باعث غرابت و سنگینی زبان اشعار دیوان حتی برای گویشوران گزی شده‌است.

پیشینۀ پژوهش

گویش گزی به سبب وجود دیوان درویش عباس گزی و داشتن ادبیات مکتوب، از جمله گویش‌هایی است که توجه را به خود جلب کرده و محققان خارجی و ایرانی آن را بررسی کرده‌اند. از پژوهش‌های انجام‌گرفته می‌توان به اینها  اشاره کرد:

  1. ژوکُفسکیi (1922) در کتاب خود چندین جمله، متن کوتاه و واژه‌نامه به گویش گزی را آورده‌است. حجم زیادی از واژه‌نامه را صورت‌های صرف‌شدۀ افعال به خود اختصاص می‌دهد. 2. آیلِرسii (1979) در کتابی دوجلدی، شامل دستورزبان، چندین متن بزرگ و کوچک، ترجمۀ آلمانی متون و واژه‌نامه (با توضیحات و ریشه‌شناسی)، به بررسی این گویش پرداخته‌است. در پیوست آن نیز نسخۀ عکسی دیوان درویش عباس دیده می‌شود. 3. محمدی و دیگران (1371)، منتخب و گزیده‌ای، شامل 236 غزل ‏از غزلیات دیوان درویش عباس گزی را عرضه کرده‌اند. در پایان هر غزل برخی واژه‌ها معنی و توضیحاتی داده شده‌است. 4. پایان‌نامۀ اسماعیلیiii (1374) دیگر تحقیق انجام‌گرفته برروی این گویش است. 5. اسماعیلی (1395) در این کتاب که صورت کامل‌شده و گسترش‌یافته اثر قبلی است به بررسی واج‌شناسی، صرف و نحو و واژه‌نامۀ این گویش پرداخته‌است. 6. فاضلiv (1374) در پایان‌نامه‌اش برخی ویژگی‌های دستوری گزی را با شواهدی از اشعار درویش آورده‌‌است. 7. رسالۀ فاضلv (1383) تصحیح دیوان درویش عباس گزی براساس چند نسخۀ دستنویس موجود است.

ویژگی‌های آوایی

صامت‌ها تقریباً همان صامت‌های فارسی‌اند. صامت [ž] که در گویش اصفهانی وجود ندارد در گزی آوایی پربسامد است، مانند žentâmun «زدن»، unž «داغ و نشانۀ آب»، ažun «ارزان»، naʔažu «نمی‌ارزد». گزی هشت مصوت دارد که عبارت‌اند از a]، â، e، o، i، u، ö، [ü. تمایز دو مصوت پیشین گردِ /ü/ و /ö/ در این جفت‌های کمینه مشاهده می‌شود: pür «پسر» و pir «پیر»؛ dü «دود، دو» و du «دوغ»؛ šöš «شِش» و šoš «شُش»؛ čöš «چشم» و češ- «چِش-». مصوت مرکب [öɥ] نیز در برخی واژه‌ها مانند čɥkö «قَفیز» (واحد مساحت معادل 144 متر مربع) و čöɥsnâmun «چسباندن» دیده می‌شود.4

از دید درزمانی، گزی گویشی شمال غربی است، ولی بهسبب قرار گرفتن این گویش و دیگر گویش‌های مرکزی ایران در منطقۀ همپوشی یا حائلِ میانِ زبان‌های شمالی و جنوبی که نتیجۀ آن به وجود آمدن آمیختگی زبانی است، مواردی از تحولات آوایی مربوط به زیرشاخۀ جنوب غربی زبان‌های ایرانی نیز در آن دیده می‌شود. از جمله تناظرات آواییِ مهم‌تر به این موارد می‌توان اشاره کرد:

وجود آوای [v] شمالی دربرابر [b] یا [ɡ] جنوبی:

فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
بیست vis باران vârun باد
بیشتر vištar بره vere بچه vače
بیدانجیر venǰil برگ valɡ بهتر veytar

وجود آوای [y] شمالی دربرابر [ǰ] جنوبی:

فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
جاری (زن برادر شوهر) جو iye جوشیدن yušâmun
گردو yuz هاون yâne جُستن yossâmun

وجود آوای [ž] شمالی دربرابر [z] جنوبی:

فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
جویدن žârtâmun زنگ ženɡ زن žan
ارزان ažun آواز/صدا vâž زنده žande
ارزیدن ažâmun روزه ruže زشت žešt
بازار vâžâr رنگرز renɡraž زیر žer
بوجار bowžâr آواز/صدا vâž تازه tâže

وجود آوای [z] شمالی دربرابر [d] جنوبی:

فارسی گزی فارسی گزی
دیوار dezâr داماد zumâ
دیروز eze دانستن zunâštâmun

وجود آوای [r] شمالی دربرابر [s] جنوبی:

فارسی گزی فارسی گزی
آسیاب âr پسر pür
داس5 dâr آبستن ovir

از تحولات آوایی مهم گزی می‌توان به تضعیفِ صامت‌های گرفته اشاره کرد. در اثر این تغییر آوایی، صامت‌های گرفته به صامت غلت تبدیل شده‌ و یا اصلاً حذف شده‌اند. این موارد عبارت‌اند از:

  1. حذف صامت‌های [x] و [h] از آغاز واژه:
فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
هلو ülü خشک ošk خیش
هلاک elâk خاله âle خشت ess
حلاج allâǰ خمیر imir خوشه uše
همریش (باجناق) emriš هسته asse خرما ormâ
هردو öydü خوب (قس خُجیر) ižir خُرد ürd
هِشتن، گذاشتن aštâmun هوو aʔu خربزه ibize
خُفتن، خوابیدن iyoftâmun خوشاندن ušnâmun خریدن irintâmun

با این حال گاه [x] حفظ شده‌است، مانند xow «خواب»، xox «خواهر»، xün «خون»، xiye «خایه»، xorsü «خُسور» (مادرزن، مادرشوهر)، xuntâmun «خواندن».

  1. حذف [x] و [h] از میان یا پایان واژه:
فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
فروختن ferâtâmun تخم tum دختر dot
دوختن/دوشیدن dotâmun ملخ male سرخ sür
ریختن retmun ساختن sâtâmun تلخ tâl
بیختن vetmun سوختن sotâmun چرخ čâr
سوهان suʔun آهن âʔen آهک âʔak
  1. حذف [q] از پایان واژه:
فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
دروغ duru تیغ ti دوغ du
چراغ čerâ یوغ yo داغ

4.غلت‌شدگی یا حذف [d] از میان یا پایان واژه:

فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
برادر berâ دود بیدار biyâr
سفید ösbö مادر زود
روده ruwe کدو küʔü بادام vâʔum
سگ kuwe نخود noxo ماده maʔa
خانه/کده kiye گنبد ɡumbö بازی (kādaɡ پهلوی) kaʔa
قدم qiyam چادر čowr لگد leke

5.تضعیف [b] و [f] به غلت، همراه با بسته‌تر و گرد شدن مصوت‌های افتاده (تبدیلِ /a/ به /ö/، و /â/ به /o/):

فارسی گزی فارسی گزی فارسی گزی
تب töɥ لب löɥ شب šöɥ
افسار öɥsâr درفش döröɥš کبک köɥk
ابر6 öɥr ابریشم öɥrešum کفش köɥš

ویژگی‌های صرفی

اسم جنس دستوری ندارد. نشانۀ جمع مانند فارسی گفتاری تکواژ -â است، مثل žanâ «زن‌ها». تمایز صورت مفرد و جمع با تکیه مشخص می‌شود: püˈrâž «پسرهایش» و pürâžˈ «پسرش». صفت بیانی بدون نشانۀ اضافه یا همان کسرۀ اضافه پس‌از موصوف می‌آید: âdem telur «آدمِ شکمو»، ow xesarte «آبِ سرد». مضاف‌الیه نیز به‌مانند فارسی معیار پس‌از مضاف قرار می‌گیرد، مانند šö(ɥ) ǰumɁa «شبِ جمعه». صفت تفضیلی و عالی با تکواژ -tar و -tarin ساخته می‌شود: ɡâre-tar «پایین‌تر» و bale-tarin «بزرگ‌ترین». ضمایر شخصی (آزاد) و پیوسته (متصل) عبارت‌اند از:

ضمایر پیوسته گزی

(در دیوان درویش عباس گزی)

ضمایر پیوستۀ گزی ضمایر آزاد گزی
-om -âm من mo
-ot -âd تو to
-oš -âž/-ây او un
-مان -omun -مان -âmun ما âmâ
-تان -otun -تان -âdun شما šumâ
-شان -ošun -شان -âžun آنها unâ

بیشتر حروف اضافه گزی پیش‌اضافه‌اند، ولی دو پس‌اضافه نیز وجود دارد که عبارت‌اند از de با دو معنی «از» و «در» و نشانۀ مفعولِ (r)â «را». پس‌اضافۀ de معمولاً به‌همراهِ پیش‌اضافه‌ها، به‌صورت پیرااضافه ظاهر می‌شود، مانند az mo de «از من»، ru del-ây de «تویِ دلش»، düm zimin de «رویِ زمین»، pöy to de «در پیِ تو». پس‌اضافۀ مذکور درصورت افزوده شدن به ضمیر پیوسته، استفاده از پیش‌اضافه را اجباری می‌کند: az to de «از تو»، ولی az-âd de «ازت».7

فعل دو مادّۀ مضارع و ماضی دارد و صفت مفعولی نیز با افزودن دو پسوند -a و -e به مادّۀ ماضی ساخته می‌شود. شناسه‌های فعلی در تصریف ساخت‌های مضارع (لازم و متعدی) و ماضی (فقط لازم) به کار می‌روند و عبارت‌اند از:

فارسی ماضی مضارع
1شخص‌مفرد -ân -ân
2شخص‌مفرد -i -i/-e/-Ø
3شخص‌مفرد -u
1شخص‌جمع -em -em
2شخص‌جمع -id -id
3شخص‌جمع -end -end

شناسۀ دوم شخص مفرد مضارع به سه گونه ظاهر می‌شود: تکواژ -i در مضارع اخباری، تکواژ -e در مضارع التزامی و تکواژ -∅ (شناسۀ صفر) در ساخت امری به کار می‌رود، گرچه گاهی از -e برای ساخت امری نیز استفاده می‌شود. نشانۀ استمراری فعل (معادل با پیشوند «می-» در فارسی) پسوند [-e] است که فقط در دو ساخت مضارع اخباری و ماضی استمراری کاربرد دارد و همواره در پایان فعل قرار می‌گیرد. در بقیۀ ساخت‌های فعلی از پیشوند be- (معادل با پیشوند «بــ» در فارسی) استفاده می‌شود. این پیشوند در بافت‌های گوناگون به شکل‌‌های ba-، bo-، bü-، bi-، böy-، b- نیز ظاهر می‌گردد:

فارسی  

گزی

بگذارم (لفظاً: بِهِلَم) ba-ʔal-ân
بخور bo-xo
پوسید bü-püsâ
بخر bi-ʔirin
رفتم böy-šo-yân
بیاور b-âr-e

گزی دو زمان مضارع و ماضی، و سه وجه اخباری، التزامی، و امری دارد و ساخت جداگانه‌ای برای آینده در آن دیده نمی‌شود. در دو جدول زیر صیغگان فعل لازم xandâmun «خندیدن» (با مادّۀ مضارع xand-، مادّۀ ماضی xandâ- و صفت مفعولی xandaʔa-) آمده‌است:

مضارع اخباری مضارع التزامی ماضی ساده ماضی استمراری
می‌خندم xand-ân-e بخندم be-xand-ân خندیدم be-xandâ-yân می‏خندیدم xandâ-ym-e
می‏خندی xand-i-ye بخندی be-xand-e خندیدی be-xandâ-yi می‏خندیدی xandâ-yd-e
می‏خندد xand-u-we بخندد be-xand-u خندید be-xandâ می‏خندید xandâ-yy-e
می‏خندیم xand-em-e بخندیم be-xand-em خندیدیم be-xandâ-ʔem می‏خندیدیم xandâ-ymun-e
می‏خندید xand-id-e بخندید be-xand-id خندیدید be-xandâ-ʔid می‏خندیدید xandâ-ydun-e
می‏خندند xand-end-e بخندند be-xand-end خندیدند be-xandâ-ʔend می‏خندیدند xandâ-yžun-e

 

ماضی نقلی ماضی بعید ماضی التزامی
خندیده‌ام be-xandaʔa-yân خندیده بودم be-xandaʔa-boyân خندیده باشم be-xandaʔa-bân
خندیده‌ای be-xandaʔa-yi خندیده بودی be-xandaʔa-boyi خندیده باشی be-xandaʔa-be
خندیده‌است be-xandaʔa(-ʔu) خندیده بود be-xandaʔa-bo خندیده باشد be-xandaʔa-bu
خندیده‌ایم be-xandaʔa-ʔem خندیده بودیم be-xandaʔa-boʔem خندیده باشیم be-xandaʔa-bem
خندیده‌اید be-xandaʔa-ʔid خندیده بودید be-xandaʔa-boyid خندیده باشید be-xandaʔa-bid
خندیده‌اند be-xandaʔa-ʔend خندیده بودند be-xandaʔa-boʔend خندیده باشند be-xandaʔa-bend

صیغگان دو ساخت ماضی ساده و ماضی نقلی فعل‌هایی که مادّۀ ماضی‌شان مختوم‌به صامت است، به‌جز صیغۀ سوم شخص مفرد، یکسان است:

ماضی ساده ماضی نقلی
سوختم be-sote-yân سوخته‌ام be-sote-yân
سوختی be-sote-yi سوخته‌ای be-sote-yi
سوخت be-sot سوخته‌است be-sote(-ʔu)
سوختیم be-sote-ʔem سوخته‌ایم be-sote-ʔem
سوختید be-sote-yid سوخته‌اید be-sote-ʔid
سوختند be-sote-ʔend سوخته‌اند be-sote-ʔend

از ویژگی‌های تمایزدهندۀ گزی از فارسی، کارکرد ویژۀ ضمایر پیوسته است؛ به این معنا که در تصریف ساخت‌های ماضی افعال متعدی، به‌جای شناسه‌های فعلی، از ضمایر پیوسته برای ارجاع به فاعلِ جمله استفاده می‌شود که به ساختِ کُناییvi معروف است. ضمایر پیوسته در نقش اخیر یعنی فاعلی معمولاً پیش‌از مادّۀ ماضی قرار می‌گیرند. استفاده از ضمایر پیوسته به جای شناسه در ساخت مضارع چند فعل از جمله افعال وجهی هم دیده می‌شود. در ساخت ماضی استمراری از گونۀ خاصی از ضمایر پیوسته (با افزوده شدن صامت [y] به ابتدای آنها) استفاده می‌شود. در دو جدول زیر صیغگانِ ساخت‌های ماضی فعل متعدی xuntâmun «خواندن» آمده‌است:

ماضی ساده ماضی استمراری
خواندم be-m-xunt می‏خواندم xunte-ym-e
خواندی be-d-xunt می‏خواندی xunte-yd-e
خواند be-y-xunt می‏خواند xunte-yy-e
خواندیم be-mun-xunt می‏خواندیم xunte-ymun-e
خواندید be-dun-xunt می‏خواندید xunte-ydun-e
خواندند be-žun-xunt می‏خواندند xunte-yžun-e

 

ماضی نقلی ماضی بعید ماضی التزامی
خوانده‌ام be-m-xunte(-ʔu) خوانده بودم be-m-xunte-bo خوانده باشم be-m-xunte-bu
خوانده‌ای be-d-xunte(-ʔu) خوانده بودی be-d-xunte-bo خوانده باشی be-d-xunte-bu
خوانده‌است be-y-xunte(-ʔu) خوانده بود be-y-xunte-bo خوانده باشد be-y-xunte-bu
خوانده‌ایم be-mun-xunte(-ʔu) خوانده بودیم be-mun-xunte-bo خوانده باشیم be-mun-xunte-bu
خوانده‌اید be-dun-xunte(-ʔu) خوانده بودید be-dun-xunte-bo خوانده باشید be-dun-xunte-bu
خوانده‌اند be-žun-xunte(-ʔu) خوانده بودند be-žun-xunte-bo خوانده باشند be-žun-xunte-bu

ماضی استمراری به یک دلیل از دیگر ساخت‌های ماضی مستثنا است. تفاوت تصریف فعل‌های لازم و متعدی در این ساخت از بین رفته‌است. به‌بیانی‌دیگر ساخت ماضی استمراری افعال لازم و متعدی (البته فقط صورت مثبتشان) یکسان است و افعال لازم استثنائاً به‌مانند افعال متعدی، با استفاده از ضمایر پیوسته صرف می‌شوند. یادآور می‌شود که در تصریف ماضی استمراری آن افعالی که مادّۀ ماضی‌شان مختوم‌به صامت است، به‌جای مادّۀ ماضی از صفت مفعولی فعل استفاده می‌شود:

ماضی استمراری فعل با مادّۀ ماضی مختوم‌به مصوت ماضی استمراری فعل با مادّۀ ماضی مختوم‌به صامت
می‏ترسیدم tarsâ-ym-e می‏سوختم sot-e-ym-e
می‏ترسیدی tarsâ-yd-e می‏سوختی sot-e-yd-e
می‏ترسید tarsâ-yy-e می‏سوخت sot-e-yy-e
می‏ترسیدیم tarsâ-ymun-e می‏سوختیم sot-e-ymun-e
می‏ترسیدید tarsâ-ydun-e می‏سوختید sot-e-ydun-e
می‏ترسیدند tarsâ-yžun-e می‏سوختند sot-e-yžun-e

تفاوت تصریف ماضی استمراری افعال لازم و متعدی فقط در ساخت منفی آنها ظاهر می‌شود، به این صورت که در افعال متعدی، ضمایر پیوسته تغییر جایگاه داده و به وند نفی وصل می‌شوند و همچنین صامت [y] در ابتدای ضمایر پیوسته مضاعف می‌شود:

ساخت منفی ماضی استمراری ساخت مثبت ماضی استمراری  

 

 

 

نمی‌خندیدم (فعل لازم)

na-xandâ-ym-e می‌خندیدم xandâ-ym-e
نمی‌سوختی (فعل لازم) na-sot-e-yd-e می‌سوختی sot-e-yd-e
نمی‌کشیدم (فعل متعدی) na-m-kašâ-yy-e می‌کشیدم kašâ-ym-e
نمی‌پختی (فعل متعدی) na-d-paxte-yy-e می‌پختی paxte-yd-e

ضمایر پیوسته در نقش فاعلی معمولاً پیش ‌از مادۀ ماضی قرار می‌گیرند، ولی در تصریف ماضی سادۀ سه فعل «آوردن»، «دانستن» و «داشتن» ضمایر پیوسته استثنائاً بعد از مادّۀ ماضی می‌آیند:

(می) دانستم zunâšt-âm
داشتم dârt-âm
آوردم b-ârt-âm <*be-m-ârt

نهی (امر منفی) را می‌توان به‌جای وند na- با وند ma- نیز ساخت: make «مکُن»، mavâ «مگو»، i-me-ni «منشین»، ve-me-ɡi «برمَدار»، maʔure «میا».

دو فعل اسنادی/ربطی «بودن» و «شدن» مادّۀ فعلی واحدی دارند: b- مادّۀ مضارع و bo- مادّۀ ماضی و biye- صفت مفعولی است، ولی در تصریف فعل «بودن» از دو وند -e و be- استفاده نمی‌شود. همچنین، برای مضارع اخباری «بودن» از صورت‌های پی‌بستی آن استفاده می‌شود، مانند نمونه‌های زیر::

 

فعل «شدن»  فعل «بودن»
می‏شوم b-ân-e -ام/می‌باشم -ân
بشو be-be باش be
شدم be-bo-yân بودم bo-yân
می‏شدم bo-ym-e می‌بودم bo-yân
شده‌است bi-biye بوده‌است biye

تفاوت این دو فعل را در دو جملۀ زیر نیز می‌توان دید:

خانه‌شان کاهگلی بود kiye-žun kaxɡeli bo
هوا سرد شد havâ sarmâ be-bo

در ساخت منفی این دو فعل و برای جلوگیری از یکسان شدن صورت منفی آنها، از صیغه‌های منفی فعل «ایستادن» در معنی «شدن» استفاده می‌شود: na-boyân «نبودم» ولی ve-na-ssâyân «نشدم» (در اصل «نایستادم»). در دیوان درویش عباس گزی صیغه‌های مثبت فعل «ایستادن» نیز در در معنای «شدن» به کار رفته‌است، مانند pâk vessu «پاک شود»، اگرچه این کاربرد امروزه هم بندرت در برخی عبارات مانند max vesse «گُم شو» (لفظاً: گُم بایست) نیز دیده می‌شود.

در تصریف افعال وجهی نیز به‌جای شناسه، از ضمایر پیوسته استفاده می‌شود. این افعال عبارت‌اند از: «توانستن» با مادّۀ مضارع و ماضی هم‌آوای [šâ-]؛ «خواستن» با مادّۀ مضارع [ɡu-] و ماضی [ɡumbâ-]؛ «بایستن» با مادّۀ مضارع [ɡu-] و ماضی [ɡâ-].

ماضی استمراری مضارع اخباری
می‌توانستم be-šâ-m bo می‌توانم be-šâ-m
می‌توانستی be-šâ-d bo می‌توانی be-šâ-d
می‌توانست be-šâ-ž bo می‌تواند be-šâ-ž
می‌توانستیم be-šâ-mun bo می‌توانیم be-šâ-mun
می‌توانستید be-šâ-dun bo می‌توانید be-šâ-dun
می‌توانستند be-šâ-žun bo می‌توانند be-šâ-žun

 

ماضی استمراری مضارع اخباری
می‌خواستم ɡumbâ-ym-e می‌خواهم ɡu-m-e
می‌خواستی ɡumbâ-yd-e می‌خواهی ɡu-d-e
می‌خواست ɡumbâ-yž-e می‌خواهد ɡu-ž-e
می‌خواستیم ɡumbâ-ymun-e می‌خواهیم ɡu-mun-e
می‌خواستید ɡumbâ-ydun-e می‌خواهید ɡu-dun-e
می‌خواستند ɡumbâ-yžun-e می‌خواهند ɡu-žun-e

فعل اصلی پس از دو فعل وجهی «خواستن» و «توانستن» به وجهِ التزامی می‌آید، ولی پس‌از فعل وجهی «بایستن» به‌صورت مصدر مرخم ظاهر می‌شود، مانند نمونه‌های زیر:

فارسی گزی
می‌خواهم بخوانم  

ɡu-m-e bexunân

می‌توانم بخوانم be-šâ-m bexunân
باید بخوانم be-m-ɡu xunt

در صورت وجود جزء دیگری (معمولاً مفعول) ضمایر پیوسته به عنصر مذکور وصل می‌شوند: kâr-âd be-ɡu ke «باید کار کنی»، darz-âm be-ɡu xunt «باید درس بخوانم». در جملات غیرشخصی از ضمایر پیوسته استفاده نمی‌شود: beɡu vât «باید گفت». غیر از مورد مذکور، واژۀ qâyde «باید» نیز به همراه صیغه‌های فعل اصلی (مضارع التزامی یا ماضی استمراری) به کار می‌رود: qâyde bexerân «باید بخورم»، qâyde šoyžune «بایست می‌رفتند».

فعل مجهول مثل فارسی با فعل کمکی «شدن» ساخته می‌شود: košte buwe «کشته می‌شود»، košte bebo «کشته شد»، košte bibiye «کشته شده‌است».

دو نوع مصدر وجود دارد: مصدر مُرخّم همان مادّۀ ماضی است، مثل parsâ «پرسیدن»، ret «ریختن»، bass «بستن»؛ ولی مصدر کامل با افزودن پسوند -mun (به مادّه‌های ماضی مختوم‌به مصوت) و -âmun (به مادّه‌های ماضی مختوم‌به صامت) ساخته می‌شود، مثل tarsâ-mun «ترسیدن»، šo:-mun «رفتن»، paxt-âmun «پختن»، kart-âmun «کردن»، vass-âmun «دویدن». مصدر مرخم معمولاً پس از فعلهای وجهی می‌آید.8

ویژگی‌های نحوی

مهم‌ترین ویژگی نحوی جابجایی ضمایر پیوسته در نقش فاعلی (عامل) و اتصال‌شان به اجزای قرار گرفته قبل از مادّۀ فعل است. این اجزا شامل موارد زیر است:

  1. جزء غیرفعلی فعل مرکب: ošnize-m ke «عطسه کردم»؛ dâq-ây nâ «باز کرد».
  2. مفعول صریح یا مستقیم: ali-m bidi «علی را دیدم»، šumâ-žun bokošt «شما را کشتند»، xox-âžun-âžun šü taʔa «خواهرشان را شوهر داده‌اند»، hüččü-m naɡumbâyye «هیچی نمی‌خواستم».
  3. مفعول غیرصریح یا غیرمستقیم: âmâ-y de qarz iɡit «از ما قرض گرفت»، mo-y de veparsâ «از من پرسید»، be-ʔežun-âm bevât «بهشان گفتم».
  4. قید (معمولاً در صورت نبود مفعول): xeyli-m boxo «خیلی خوردم»، xeyli-d kâr dâ «خیلی کار داشتی»، kuwâ-d de bidi? «در کجا دیدی؟».

ضمایر پیوسته مانند فارسی نقش مفعولی نیز دارند، مانند be-y-raxsne «برقصانش»، na-žun-ferâše «نفروشی‌شان»، na-d-kešuwe «نمی‌کشدت»، da-m-tuwe «می‌گزدم (مرا می‌گزد)»، vâž-ây ke «صدایش کن»، keš-u-ž-e «می‌کُشدش (او را می‌کُشد)»، ven-ân-edun-e «می‌بینمتان». در ساخت‌های ماضی ضمایر پیوسته در نقش مفعولی به کار نمی‌روند. به عبارت دیگر ضمایر مذکور در دو نقش فاعلی و مفعولی با هم همنشینی ندارند و در این موارد مفعول صرفاً به صورت ضمیر شخصی به کار می‌رود: šumâ-mun berasnâ «شما را رساندیم»، to-m vâž ke «تو را صدا کردم».9

واژگان

söndü «هندوانه»، numâ «نماز»، ayn «دهان»، öyr «ابر»، šü «شوهر»، subâ «فردا»، derâyž «بیاویز، آویزان کن»، ezme «هیزم»، nemarzun «جارو»، kimi «الک»، ɡörmeyi «الک»، kiri «تنور»، kelak «اجاق گلی»، bard «بیل»، vešše «گشنه»، vissi «آستین»، qiye «تغار»، čurâxčuri «چوب رخت‌شویی»، ǰemxow «رختخواب»، yopand «رختخواب»، pâlaʔašt «آبکش»، koǰi «دکمه»، ɡerove «جوراب»، ozun «زبان»، enɡoli «انگشت»، olun «زانو» (به‌خصوص حیوانات)، ǰiǰe «پستان»، türtümi «آبله‌رو»، sürüǰü «سرخجه»، künkâčüni «آرنج»، lunǰ «آب بینی»، ayove «خمیازه»، ošnize «شنوسه، عطسه»، viyâ «جدا»، tum «جریب»، kerči «جوجه»، meli «گربه»، lu «شغال»، ǰezze «جیرجیرک»، râz «زنبور قرمز»، dunde «زنبور زرد»، sumqure «خارپشت» (قس سُغُرنه، سیخور)، kedkan «چاه‌کن»، sâz «خزه»، durun(-ɡar) «دِرو(-گر)»، korbe «دکان، مغازه»، olok «سوراخ»، pâɡi «طویله» (قس پارگین)، kartune «مرغدانی»، kâlâ «کرباس»، luke «پنبه»، sote «سرکه»، âlöɥlat «برادرزن» (اصفهانی: hâlulet)، ölbüs «تار عنکبوت»، zentâmun «زاییدن»، öččö «دیشب»، čöš «چشم»، ǰölöɥ «جلو»، dörün «اتاق»، öbrü «ابرو»، ömr «عُمر»، örze «عُرضه»، qöbül «قبول»، hökm «حکم»، mömün «میمون»، šöytun «شیطان»، söndüq «صندوق»، üšbüš «شپش»، pöröšö «پریشب».10

/محمدمهدی اسماعیلی/

 

منابع

اسماعیلی، محمدمهدی، بررسی گویش گز برخوار، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1395ش.

گزی، عباس، غزلیات درویش عباس گزی،به گویش گزی با برگردان فارسی کلمات و ترکیبات محلی، چاپ حسینعلی محمدی، محمد رضا قوتمند، و احمد خاکسار، اصفهان، فیروز نشر سپاهان، 1371ش.

  1. Žukovskij, V.A., Materialy dlja izučenija persidskix narečij, II, Petroɡrad 1922 [1976].[]
  2. Eilers, W. and Ulrich Schapka, Westiranische Mundarten aus der Sammlunɡ W. Eilers II: Die Mundart von ɡäz,Wiesbaden 1979, 2vols.[]
  3. اسماعیلی، محمدمهدی، “گویش گزی”، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان‌های باستانی، دانشگاه شیراز، 1374ش. []
  4. فاضل، احمد، “بررسی گویش گزی با شواهدی از دیوان درویش عباس گزی”، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، 1374ش. []
  5. فاضل، احمد، “تصحیح دیوان درویش عباس جزی (دیوانی با گویش محلی)”، رسالۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، 1383ش.[]
  6. erɡative[]
  1. گزی، پیشگفتار محمدی و دیگران، ص نوزدهم.[]
  2. همانجا.[]
  3. همانجا.[]
  4. اسماعیلی، ص 20-21.[]
  5. همان، ص 23-25.[]
  6. همان، ص 25-31.[]
  7. همان، ص 33-42.[]
  8. همان، ص 42-80.[]
  9. همان، ص 95-103.[]
  10. همان، ص120-182.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Esmaili, Muhammad Mehdi. "Gazi dialect." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=2747. 10 June 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4  +  3  =