خانه / مدخل / حکیم شفائی، شرف الدین حسن

حکیم شفائی، شرف الدین حسن

شاعر قرن دهم و یازدهم (966-1037)

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

حکیم شفائی، حسن، شاعر قرن دهم و یازدهم (966-1037).

لقبش شرف‌الدین بود و حدود 966 در اصفهان زاده شد. به‌دلیل اشتباه در خوانش نسخه‌های خطی اختلاف زیادی دربارۀ سال تولدش وجود دارد. بیشتر محققان1سال تولدش را 966 ذکر کرده‌اند. قرینه‌ای قوی در تأیید سال تولد او دوستی حکیم شفائی با محمد اوحدی بَلیانی، مؤلف تذکرۀ عَرَفات‌العاشقین،2است. می‌توان اطلاعات روشنی دربارۀ اختلاف سِنّی این دو به‌دست آورد. اوحدی بلیانی جایی3 تاریخ تولد خود را، ساعت 3 عصر چهارشنبه محرم 973، بیان می‌کند. این تاریخ تولد برخلاف ضبطِ تاریخ تولد حکیم شفائی در تمام  نسخه‌های مختلف عرفات‌العاشقین یکسان آمده است ومی‌تواند قرینه‌ای قوی برای تعیین قطعی سال تولد شفائی باشد؛ زیرا در دو نسخۀ عرفات‌العاشقین4آمده است: «در سنۀ 1023 تخمیناً 57 سال از حیات وی گذشته باشد، چه بیشتر از پنج سال از قائل در راه سنین بیشتر نیست.»5 به نظر می‌رسد محققان از واژۀ «تخمیناً» اوحدی بلیانی در این نقل به‌آسانی گذشته‌اند و افزون‌بر‌این به قسمت دوم جملۀ او توجه نکرده‌اند؛ آنجاکه از تفاوت سِنّی پنج‌ساله‌اش با حکیم شفائی سخن گفته است.6 با‌این‌حساب، می‌توان 968 را تاریخ دقیق‌تری برای تولد او دانست.

پدر حسن حکیم شفائی، حکیم ملا،7 از شاگردان میرغیاث‌الدین منصور شیرازی، طبیب برجستۀ عصر خود، بود که در ورودی مسجد جامع* اصفهان طبابت می‌کرد. حسن شفائی ابتدا طب و دیگر علوم را نزد پدر سپس برادرش، حکیم نصیرا، آموخت. البته برخی منابع، نام پدر و برادر شفائی را متفاوت نقل کرده‌اند که اشتباه است. زُنوزی نام پدر او را حکیم نصیر و سادات ناصری گاهی ملا محمدحسین، گاهی ملا محمد نقل کرده‌اند.8 علاوه بر این در هَزلیات حکیم شفائی نسخۀ 4697، قطعۀ دوبیتی‌ مبهمی با عنوان «در هجو برادر خود گوید» آمده است.

جلالا اردستانی*9 شفائی را در فلسفه شاگرد شاه تقی‌الدین محمد نسابۀ شیرازی متوفی 1019 دانسته است؛ قولی که خوشگو10هم بعدها عیناً نقل کرده است.

زبان‌آوری در خانوادۀ حکیم شفائی زبانزد بوده است. گفته شده حکیم شفائی در چهارده‌سالگی با محتشم کاشانی در خانۀ پدری دیداری کرده و دو غزل خود را برای او خوانده بوده است. محتشم با شنیدن آنها می‌گوید: «خوب گفته‌ای اما به خربوزۀ گرمک اصفهان می‌ماند که به‌حسب ندرت شیرین واقع می‌شود.» شفائی در جواب می‌گوید: «الحمدالله به گرمک کاشان نمی‌ماند که درکل شیرینی ندارد.»11باوجود تشویق پدر، همت اصلی حکیم شفائی معطوف به طبابت می‌شده و از همین راه گذران زندگی می‌کرده است.12شفائی فقط به چشم تفنن به شعر می‌نگریست و آن را  جولانگاه ذوق و قدرت طبع می‌دانست. او هیچ‌گاه شعر را وسیلۀ کسب معاش و مداحی نکرد.

شفائی بیشتر عمرش را در اصفهان گذراند و به‌ندرت راهی سفر می‌شد. در برخی منابع و برخی اشعار او، به سفرش به خراسان، یزد و مازندران اشاراتی آمده است. گفته شده در سفر نخست زیارتی‌اش به مشهد در سال‌های 1012-1014 در هِرات مقیم شد13و با شعرای آن دیار مصاحبت کرد. البته سرانجام با برخی از ایشان، مانند فصیحی هِرَوی، مشاجره کرد14و با کام تلخ و زبانی تند نسبت به شاعران خراسان راهی اصفهان ‌شد.15 در راه بازگشت، مدتی در یزد ماند و برخلاف خاطرۀ تلخ خراسان، در آن سامان دل‌خوش بود تاجایی‌که در اشعارش یزد و مردم عالمش را ستوده است.16شفائی دو نوبت نیز به طبرستان و مازندران رفت که دومین نوبت به فرمان شاه عباس اول* بود.17 در باب سفر به هند باید گفت قرینه‌ای برای این سفر در منابع نیامده و حتی در متنی منظوم در نکوهش هند و ستایش ایران و شاهان آن، طعنه‌های بسیاری به شاعران طمع‌کاری که رهسپار هند شدند زده و آنجا را «مَجمَع گدا» نامیده است.18

شفائی به‌سبب تکبّر و طبع ناساز و هجوپیشه‌اش با اغلب معاصران، حتی یارانش، روابط بسامانی نداشت. یکی در باب وی گفته: «بس که متکبر و خودپسند است، اگر کسی در حال نزع باشد، نمی‌خواهد به او رجوع کند. طبع شعرش خوب است ولی از تکبر و خودستائی‌اش کسی به شنیدن اشعارش رغبت نمی‌کند.»19این رفتارها موجب شد سال 1000 هجری، شاعران اصفهان و دیگر نقاط ایران قطعه‌ها و غزل‌هایی در هجو او بِسُرایند.20 خان آرزو21 این کار را خصوصاً از جانب اوحدی که دعوی دوستی با شفائی داشته، نه «شوخی طبیعت» که «شومی فطرت» دانسته است.

از معدود معاصرانش که از تیغ زبان او رَسته‌اند، یکی حسن‌بیگ ذوالقدر شیرازی، مُتخلص به اُنسی، است که شفائی بسیار به او احترام می‌گذاشته و نامه‌های ملاطفه‌آمیزی بین آنها رد وبدل شده است. تنها نثر مکتوب ادبی که از شفائی به جا مانده، همین نامه‌هاست.22دیگری مُلاعِشرتی شاعر است که در کنار شعر نزد شفائی طب هم می‌خواند.23 همچنین فضلی جرباذقانی، طبعی قزوینی، ملاافضل همتی و باقیای مُصنّف24 در شعر شاگرد او بودند و از نیش‌های شفائی در امان ماندند. برخی منابع صائب* را نیز پیرو و شاگرد او دانسته‌اند.25 البته به نظر می‌رسد اگر چنین ارتباطی داشته‌اند، مربوط به پیش از سفر صائب به هند بوده؛ زیرا هنگام بازگشت صائب از هند، حکیم شفائی درگذشته بود.26 از دیگر شاعرانی که با شفائی مشاعره و رابطۀ استادشاگردی داشته، می‌توان به مست‌علی اصفهانی، میرالهی،27 محمد دولت‌آبادی اصفهانی و میرزا جلالا* اشاره کرد. شاه صفی* از میرزا جلالا خواست دیباچه‌ای بر دیوان شفائی بنگارد.28

برخی منابع متقدم درگذشت شفائی را پنجم رمضان 291037 ضبط کرده‌اند.30 به گفتۀ جلالا اردستانی31 پیکرش را برای دفن به کربلا بردند ولی معلوم نیست مصلح‌الدین مهدوی*32 با چه قرینه‌ای قبر او را در قبرستان شاه میرحمزه*، در شرق خیابان سروش دانسته است که در دوره‌ای دانشسرای کشاورزی بود. عباس بهشتیان* ادعا کرده سنگ مزار شفائی را بر یکی از دیوارهای دانشسرا دیده بوده است.33 شاردن*34 در کنار شرح بعضی محلات و عمارات از محله‌ای با نام «کوچه‌های[کوچۀ] حکیم شفائی» در حوالی طوقچی* نام می‌برد که بعید نیست مرادش همین حسن حکیم شفائی بوده باشد. گویا از شفائی فقط یک فرزند به نام محمد راغب35 به جا ‌ماند که برخلاف نظر یکی از محققان36 تا پس از حیات پدرش زنده بود، حتی یک سال پس از او به‌جایش مشغول به طبابت بوده است.37 این را از دعای «طَوَّلَ‌الله عُمرَه» در حق او هم می‌توان دانست. 38

شفائی در همۀ انواع شعر طبع‌آزمایی کرده است و به قول اوحدی39 که «الحق اقسام سخن را چنانچه بایدوشاید مى‌گوید روش کلامش در شعر و محاورات همه نمکین و بامزه است [و] در اهاجى بى‌مثل است». او همچنین مدعی است تا حدود (1023) شفائی حدود هفت-هشت هزار بیت گفته و چندین منتخب به هند فرستاده است. دولت‌آبادی40بر این باور است که ‌این رقم بعد از مرگ او حدود بیست‌هزار بیت بوده و از نظر جلالا اردستانی41 سی‌هزار بیت بوده است. البته براساس برآورد نگارنده از نسخه‌های موجود آثار او، حدود 24 هزار بیت است؛ حدود 12 هزار بیت مثنوی‌ها و هزلیات و 12 هزار بیت باقی قالب‌ها. آقابزرگ طهرانی42 در قولی نادر، به نقل از حاجی‌خلیفه در کشف‌الظنون، در کنار دیگر شاعران صفوی برای شفائی «خمسه» قائل شده است اما در کنار دیوان غزلیات، ترکیب‌بندها، قصاید، قطعات، رباعیات و هزلیات، از شفائی فقط چهار مثنوی نقل شده است که به‌شرح ذیل است: 1) نمکدان حقیقت که مثنوی‌ای عرفانی‌ـ‌فلسفی در تبعیت از حدیقۀ سنایی است، تاحدی‌که آن را مدت‌ها به سنایی نسبت می‌دادند؛43 2) مثنوی مهر و محبت، محبت‌نامه یا نسخۀ مهرکه در 1021 مطابق ماده‌تاریخ «این نسخۀ مهر» سروده شده است و از بهترین مثنوی‌های او در اقتفای خسرو و شیرین نظامی گنجوی است و پیرو مؤلفه‌های سبک هندی است؛44 3) مثنوی دیدۀ بیدار، ترجمۀ منظوم منظومۀ ترکی حیدر تُلبه45 است که آن هم نظیرۀ ترکی مخزن‌الاسرار نظامی است و شفائی آن را به دستور شاه‌عباس اول فراهم آورده است. بنابر ماده‌تاریخ «دیدۀ بیدار سخنگوی ما»،  سرایش آن 1027 است؛ 4) مجمع‌البحرین که ظاهراً آخرین مثنوی به‌جا‌مانده از شفائی است، به اقتفای تحفة‌العراقین خاقانی سروده شده و اگر ناقص نباشد، مثنوی به‌شتاب‌ سروده‌ای است که دولت‌آبادی46 آن را مختصر مجمع‌البحرین نامیده است.

شفائی میان شاعران دورۀ صفوی هم به‌لحاظ زبانی هم به‌لحاظ غنای فکری و برخورداری از پشتوانۀ علمی از مقام و اعتبار قابل‌ملاحظه‌ای برخوردار است. همّت وی در به‌کارگیری معیارهای نوین و در‌عین‌حال سرنپیچیدن از سنن شعر استادان قدیم در کنار حضور اصطلاحات و تعابیر پزشکی و فلسفی در شعرش، طرز و سبک منحصربه‌فردی به کلام او داده است که آن را می‌توان سبک شفائی نامید. شفائی در واقع از معدود شعرای این دوره است که می‌توان از زاویۀ عاطفه‌های شخصی و اجتماعی، حتی انسانی به شعر او نگریست و به‌سبب اصالت کلامش به‌درستی در بابشان حکم کرد.

ایران در تقابل با هند در شعر او بسیار ستایش‌برانگیز جلوه می‌کند، حتی از نظر او زادگاهش، اصفهان، نیز بر خراسان و دیگر مناطق برتری دارد47 و این تا حدی هم به لوندمشربی و بی‌اعتنایی او به دنیا و جاه و مقام و هم به غرور و خاقانی‌صفتیِ او بازمی‌گردد. شعر در نکوهش حاسدان و بعضی از همشهریانش نیز در دیوانش کم نیست48 اما او در زمانۀ خودش از روحیۀ علمی و تفکر خردگرا بی‌بهره نیست؛ چنانکه تا حد ممکن بر عادات فکری غلو‌آمیز عصر خودش غلبه کرده است. این نکته را می‌توان در قسمت‌هایی از آثارش دریافت؛ ازجمله اشعار مدحی و خردمندانه‌اش در شأن معصومین (علیه‌السلام)، به‌ویژه حضرت علی (علیه‌السلام) و اشعاری که در مذمت قشری‌گرایان ریاکار معاصرش سروده که نسب خود را به‌دروغ به ائمۀ اطهار یا حکمای بزرگ می‌رساندند.49 هنگامی که با جسارت در بسیاری از مسائل جدلی و بُغرنج فلسفی اجتهاد کرده و با عقیدۀ رایج معتزله و شیعه همچنین اعلام دیدن حق با چشم سر مخالف بوده،50 حکایت از آگاهی عمیق وی از فلسفه و دگراندیشی در این عرصه‌‌ها دارد؛ هرچند به‌سبب تمایلات عرفانی و فلسفه‌ستیزی کلیشه‌ای ایرانیان، خاصه در عصر سلطۀ تعصب مذهبی صفویه، در مواردی بر این فلسفه می‌تازد و از آن بیزاری می‌جوید.51 بااین‌همه، وجود سویۀ هَجاگویی در کلام او بسیار عجیب است. البته به نظر می‌رسد این نوع مهاجات بیشتر نوعی خوش‌باشی و مطایبۀ دوستانه باشد؛ چنان‌که حدود پنجاه رباعی فقط در هجو بینیِ ذوقی اردستانی گفته است. ظاهراً همین امر باعث شده جلالااردستانی52 که خود چندین بار زخم تیغ هجای شفائی53 را چشیده، با استشهاد از هومر یونانی، وجه هجایی او را تطهیر کند،جلالا اردستانی می‌گوید: «عوانان زمان خود به‌جهت تحصیل شرف طرف نسبت وی شدن به هزار چشمک بی‌ادبی و بیلک ناحفاظی و برابر گفتن یک بیت هجا باعث می‌آمدند […] و شاهد صادق این معنی و گواه راستین این دعوی چند قطعه‌ای است که در عذر هجا فرمودند.» البته به نظر می‌رسد دلیل اغماض جلالا در حق شفائی این است که دو سال پس از درگذشت حکیم 54  به دستور شاه صفی مأمور شده دیباچه‌ای بر کلیات شفائی بنویسد. میرداماد*55 هم که از ارادتمندان حکیم شفائی بود و ارادت خود را در رُقعه‌ای که به او نوشت، ابراز کرده و گفته است: «شاعری فضیلتِ حکیم شفائی را پوشیده و شعرش را هجا پنهان ساخته است.»56 توصیفاتی دیگر از این جنس در باب هجای او آورده‌اند57؛ چنانکه گفته‌اند «از شمشیر مهاجات او اکثر شعرای عراق و غیره بر خود می‌لرزند.»58 و همین‌ اظهارات بر جایگاه شاعری او تأثیر گذاشته است. جالب است که خود شفائی59 در مذمت هجوگویان شعر گفته است، حتی یک ‌بار هجوگویی دردسرساز شد تا حدی که ناچار در قَسَمیه‌ای از شاه عباس* می‌خواهد تهمت هجو شاه را که به او نسبت داده بودند، باور نکند و توبه‌اش از هجو را پذیرا شود.60 البته شاه به حکیم ارادت داشت و به نقل از نصرآبادی،61یک ‌بار در مدرسۀ نیم‌آورد* هنگام رودررویی با شفائی به احترام او از اسب پیاده ‌شد و در مقابل شفائی مدح‌گریز نیز در دیباچۀ منظومه‌هایش و در قصایدش، غیر از پیامبر و امامان فقط او را ستوده است.62

به‌هر‌تقدیر، از معاصران و معاشران شفائی، از صالح شلغم، جولاه، محمد خباز و هدایت بقال63 گرفته تا خواجه ملک‌حسین مالمیری64 محمدرضا فکری،65 جلالای نائینی،66 خواجه رضی اصفهانی،67 اقدسی و نظیری نیشابوری و شاپور تهرانی68 و وحشی بافقی69 و میرزا محمد مؤمن کرمانی کمتر کسی است که طعم شمشیر هجو او را نچشیده باشد. حکیم نه‌فقط معاصرانش را هجا گفته که برخی شاعران بزرگ گذشتۀ ادب فارسی نظیر ناصرخسرو و جامی را نیز به بهانۀ اعتقادات کجشان منکوب کرده است.70 البته نشانه‌هایی هم در اشعار شفائی دال بر تکریم شعرای بزرگ نظیر فردوسی، سنائی، جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق*، کمال‌ اسماعیل*، خاقانی و نظامی وجود دارد71 و حتی عُرفی شیرازی را در قصیده‌ای که به استقبال او سروده است، به‌سبب آنکه برای بزرگان اشعار هجوآمیز سروده، هجو کرده است.72

گفته شده73 به‌لحاظ زبانی، شعر شفائی از بی‌عیب‌ترین و محکم‌ترین اشعار آن دوره است؛ سرچشمه‌های اصلی این قوت را در تسلط او به زبان‌های فارسی و عربی، همچنین تتبع در دیوان اشعار استادان پیشین نظیر خاقانی و انوری و سعدی و حافظ است. شفائی در کنار واژگان و اصطلاحات عامیانه، از انواع اصطلاحات علمی، به‌ویژه پزشکی، و عبارات جاافتاده و فصیح عربی نیز بهره برده است. تلاش برای ساختن ترکیب‌های جدید جلوه‌های تازگی شعر او را بیشتر کرده است، ازجمله کلمه‌هایی همچون مُهلتانه، آدمگری (پزشکی)، بزرگ‌لافی، دل‌کسل، لاف‌پیما، شهدآلا، ناکاوه.74

دیوان هزلیات شفائی با همۀ زشتی الفاظ و بی‌رسمی‌های اخلاقی، خزانۀ شگفت‌آوری از اصطلاحات عامیانه و فرهنگ کوچه و بازار همچنین اسامی اَعلام نادر مثل هله‌لم و چُملان است. این بخش دیوان او گاهی تنها مأخذ برای شواهد فرهنگ‌نامه‌های فارسی شناخته می‌شود. حوزۀ بیانی اشعار شفائی شاخص‌های برجستۀ سبک هندی را در خود جای داده است، البته همۀ آثار او از این نظر یک‌دست نیست و بسته به نوع آن تغییر می‌کند؛ برای مثال، سه مثنوی نمکدان حقیقت، دیدۀ بیدار و مجمع‌البحرین کمتر از مثنوی بزمی مهر و محبت از وجوه استعاری و خیال‌پردازی زبان برخوردارند. همچنین گاهی در قصایدی که به استقبال از قصاید خاقانی، انوری، عُرفی و کمال اسماعیل سروده، با التزام به ردیف‌های اسمی و دشواری مثل نرگس، آتش، تشنه و نگاه بیشتر از دیگر قصاید، ترکیب‌بندها و ترجیعاتش از عنصر خیال بهره برده است.75 با‌آنکه بیشتر غزلیاتش پیرو سبک بابافغانی و گاه حافظ و سعدی است، از جمله غزلیات هندی به شمار می‌آیند. البته زبان و خیالش تا حد زیادی از افراط‌های این دوره خالی است.76 کلیات حکیم شفائی از لحاظ ادبی، علمی، زبانی و حتی تاریخی از مهم‌ترین آثار منظوم ادبیات فارسی است و نیاز به تصحیح علمی و انتقادی با معیارهای امروزین دارد.

منابع لقب «حکیم شفائی» را برای پنج نفر دیگر نیز به کار برده‌اند: متقدم‌ترین آنان باقر شفائی محلاتی، شاعر طنزگوی بی‌معنی‌سرای معاصر و مصاحب شفائی، است که حلّاج بود و معلوم نیست از‌چه‌‌رو به او لقب «حکیم» داده‌اند.77 صادقی اصفهانی78 از او و حکیم حسن شفائی مناظرۀ طنزآمیزی در قالب سؤال‌و‌جواب حکیم حسن شفائی با بیمارش نقل کرده که اگر حاصل خوش‌طبعی خود حکیم نباشد، احتمالاً متعلق به همین باقر است. دومین نفر حکیم سید مظفر بن محمدحسین کاشانی معروف به حکیم شفائی است متوفی 963 و صاحب کتاب طبی معروف قرابادین. احتمالاً نخستین بار میرزا عبدالله افندی،79 صاحب ریاض‌العلماء، او را با حسن حکیم شفائی اشتباه گرفته و این اشتباه به منابع بعدی نیز سرایت کرده است.80 به‌دنبال این اشتباه، برخی مؤلفان81 برای حکیم سید مظفر شفائی هم مقام شاعری و هجوگویی قایل شده‌اند. سومین نفر حکیم عبدالاسحاق شفائی خراسانی است که فقط یک منبع82 در باب او اطلاعات اندکی ارائه کرده است. ارشد لکهنوی شاعر، فرزند حکیم شافی‌خان، حکیم شفائی دیگری است که تاریخ مرگ او را 1230 ضبط کرده‌اند.83 ملا محمدجواد شفائی نراقی فرزند ملا احمد نراقی هم حکیم شفائی خوانده شده است. او دنبالۀ مثنوی «طاقدیس» پدرش را سرود.84

/سعید شفیعیون/

 

منابع

آذر بیگدلی، لطفعلی بن آقاخان، آتشکدۀ آذر، چاپ حسن سادات ناصری، تهران: امیرکبیر، 1336- 1340ش.

آزاد بلگرامی، میرغلامعلی بن نوح، تذکرۀ سرو آزاد، چاپ میرهاشم محدث، تهران: سفیر اردهال،1393ش.

‌آقابزرگ طهرانی، محمد محسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی واحمد منزوی، بیروت: دارالاضواء،1403/ 1983.

‌آقابزرگ طهرانی، محمد محسن، مصنفات شیعه: ترجمه و تلخیص الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ محمد آصف فکرت، مشهد: آستان قدس رضوی، 1373ش.

اختر هوگلی، قاضی محمدصادق‌خان، تذکرۀ آفتاب عالمتاب، چاپ مرضیه بیک‌وردی ، تهران: سفیر اردهال، 1392ش.

اسکندر منشی، تاریخ عالم‌آرای عباسی، تهران: امیرکبیر، 1382ش.

افندی، عبدالله بن عیسی، ریاض‌العلماء و حیاض‌الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم: مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، 1403.

امین احمد رازی، تذکرۀ هفت اقلیم، چاپ محمد رضا طاهری(حسرت)، تهران: سروش، 1378ش.

اوحدی بَلیانی ، تقی الدین محمد بن محمد، تذکرۀ عرفات العاشقین و عرصات العارفین، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1388ش.

اوحدی بلیانی ، تقی الدین محمد بن محمد، عرفات العاشقین و عرصات العارفین، چاپ ذبیح‌الله صاحبکاری وآمنه فخراحمد، تهران: میراث مکتوب، 1389ش.

اوحدی بلیانی، تقی الدین محمد بن محمد، عرفات العاشقین و عرصات العارفین، نسخۀ خطی کتابخانۀ خدابخش/ پتنه، ش229.

اوحدی بلیانی، تقی الدین محمد بن محمد، عرفات العاشقین و عرصات العارفین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، ش 5324.

اوحدی بلیانی، تقی الدین محمد بن محمد، عرفات العاشقین و عرصات العارفین، نسخۀ خطی کتابخانۀ مولانا آزاد دانشگاه اسلامی علیگر، بدون شماره.

جلالا اردستانی، محمد بن محمود، نامه‌ها و نوشته‌های محمد جلال الدین طباطبایی زواره ای اردستانی( مشهور به میرزا جلالا)، با شرح احوال و آثار و بررسی محیط اجتماعی و فرهنگی عصر او، چاپ قاسم صافی گلپایگانی، تهران: دانشگاه تهران، 1374ش.

حسینی شفائی، مظفر بن محمد، کتاب قرابادین شفایی، تهران: موسسۀ مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، 1383ش.

خانِ آرزو، سراج الدین علی بن حسام الدین، تذکرۀ مجمع النفایس، ج1، چاپ زیب النساء علی خان، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، 1383ش.

خوشگو، بِندرا بَن داس، سفینۀ خوشگو، دفتر2، چاپ کلیم اصغر، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1389ش.

دانش‌پژوه، محمد تقی، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج13، تهران: دانشگاه تهران، 1340ش.

دولت‌آبادی، محمدتقی، خطبۀ دیوان حکیم شفائی، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، ش3735.

سهیلی خوانساری، احمد، “ملک‌الشعراء حکیم شفائی اصفهانی”، ارمغان، دورۀ 18، ش 6-7، شهریور و مهر 1316.

شاردن، ژان، سفرنامۀ شاردن، ترجمۀ اقبال یغمایی، تهران: توس،1372- 1375ش.

شاه حسین بن غیاث الدین محمد، تذکرۀ خیرالبیان، چاپ عبدالعلی اویسی کهخا، زاهدان: دانشگاه سیستان و بلوچستان، 1397ش.

شفائی،  حسن بن محمد حسین، دیدۀ بیدار و مجمعالبحرین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، ش 4684.

شفائی،  حسن بن محمد حسین، دیوان ، چاپ لطفعلی بنان، ]تبریز[: ادارۀ کل ارشاد اسلامی، 1362ش.

شفائی، حسن بن محمد حسین، دیوان هزلیات، در حسن بن محمد حسین شفائی، مثنوی نمکدان حقیقت، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، ش4697.

شفائی،  حسن بن محمد حسین، کلیات اشعار حکیم شفایی اصفهانی، چاپ محمد سیاسی، تهران: سخن، 1398ش.

شفائی،  حسن بن محمد حسین، محبت‌نامه، نسخۀ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش3040.

شفیعیون، سعید، ” شفایی اصفهانی، شرف الدین حسن”، در دانشنامۀ جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج27، تهران: کتاب مرجع، 1398ش.

صادق بیگ افشار، تذکرۀ مجمع الخواص، ترجمۀ عبدالرسول خیامپور، تبریز: اختر شمال، 1327ش.

صادقی اصفهانی، محمدصادق بن محمد صالح، شاهد صادق چاپ گلاله هنری، قم: مجمع ذخایر اسلامی، 1393ش.

صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران: فردوس، 1363-1370ش.

فخرالزمانی قزوینی، عبدالنبی بن خلف، تذکرۀ میخانه، چاپ احمد گلچین معانی، تهران: اقبال، 1367ش.

قانع تتوی، میرعلیشیر، تذکرۀ مقالاتالشعراء، چاپ سید حسام‌الدین راشدی، کراچی، سندهی ادبی بورد، 1957.

کیوانی، مجدالدین، “شفایی اصفهانی”، در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، ج4، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1391ش.

گلچین معانی، احمد، شهرآشوب در شعر فارسی، تهران: امیرکبیر، 1346ش الف .

گلچین معانی، احمد،  شهرآشوب در شعر فارسی، به کوشش پرویز گلچین معانی، تهران: نشر روایت، 1380ش.

گلچین معانی، احمد، فهرست کتب خطی کتابخانۀ آستان قدس رضوی، مشهد: آستان قدس رضوی، 1346ش ب.

مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة‌الادب، تهران: خیام، 1369ش.

مهدوی، مصلح‌الدین، دانشمندان و بزرگان اصفهان،  تصحیح، تحقیق و اضافات رحیم قاسمی و محمدرضا نیلفروشان، اصفهان: گلدسته، 1383-1384ش.

میرداماد، محمدباقر بن محمد، مصنفات میرداماد،ج1، چاپ عبدالله نورانی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1381ش.

نصرآبادی، محمدطاهر،  تذکرۀ نصرآبادی،چاپ احمد مدقّق یزدی، یزد: دانشگاه یزد، 1379ش.

نصرآبادی، محمدطاهر، تذکرۀ نصرآبادی: تذکرة الشعرا، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1378ش.

نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران: فروغی، 1344ش.

نوایی، امیرعلیشیر، تذکرۀ مجالس‌النفائس، ]ترجمۀ فارسی قسمت 1 از محمد فخری هراتی، قسمت 2 از شاه محمد قزوینی[، چاپ علی اصغر حکمت، تهران: منوچهری، 1363ش.

واتسون،رونالد راس، کاربرد بالینی طب گیاهی، ترجمه و تحقیق احمد امامی و مریم اکابری، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی،1391ش.

واله داغستانی، علیقلی بن محمدعلی، تذکرۀ ریاض‌الشعراء، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1384ش.

هدایت، رضاقلی بن محمدهادی، تذکرۀ ریاض‌العارفین، چاپ ابوالقاسم رادفر و گیتی اشیدری، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و فرهنگی، 1385ش.

  1. برای نمونه نگاه کنید به: نفیسی، ج1، ص514؛ سهیلی خوانساری، ص423-436؛ صفا، ج 5، ص1075 ؛ فخرالزمانی قزوینی، ص526، پانویس 1؛ مقایسه کنید با: گلچین معانی،1346ش الف، ص54، که به‌اشتباه سال 956 ضبط کرده ولی در چاپ‌های بعدی (همان، 1380ش، ص189) آن را اصلاح کرده است؛ نیز نگاه کنید به: کیوانی ، ص261، با اینکه در تحقیق خود به چاپ انتشارات اساطیر ارجاع داده، همچنان تاریخ غلط 956 را با استناد به قول اول گلچین معانی پذیرفته است.[]
  2. اوحدی بَلیانی، 1389ش، ج4، ص2239.[]
  3. همان، ج1، ص17.[]
  4. اوحدی بلیانی، نسخۀ 5324، گ 297الف و نسخۀ ناقص بی‌شمارۀ کتابخانۀ مولانا آزاد.[]
  5. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج4، ص2239. در نسخۀ 229 کتابخانۀ خدابخش به‌غلط 1012 ضبط شده است، در‌حالی‌که تاریخ تألیف تذکرۀ عرفات‌العاشقین 1022-1024 است. مصححان این چاپ عرفات‌العاشقین از نسخۀ اساس خود عبور کرده و با اتکا به بدخوانی چاپ ناصواب انتشارات اساطیر (1388ش،ج3، ص2024) این تاریخ را یک سال زودتر، 1022، ضبط کرده‌اند. براساس همین ضبط، ارزیابان مقالۀ نگارنده، برخلاف رأی من، در دانشنامۀ جهان اسلام (نگاه کنید به: شفیعیون، ص342) نیز تاریخ تولد را تغییر داده‌اند. []
  6. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج1، ص17.[]
  7. اوحدی بلیانی، همانجا؛ امین احمد رازی، ج2، ص982؛ جلالا اردستانی، ص281.[]
  8. شفائی، 1362ش، مقدمۀ بنان، ص38؛ آذر بیگدلی، بخش 3، ص950.[]
  9. جلالا اردستانی، ص281.[]
  10. خوشگو، دفتر2، ص360.[]
  11. نصرآبادی، 1379ش، ص314‌.[]
  12. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج1، ص17‌؛ فخرالزمانی قزوینی، ص524.[]
  13. شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 915-917.[]
  14. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج5، ص3285؛ شفائی، 1398ش، ج2، ص1340.[]
  15. فخرالزمانی قزوینی، ص316؛ شفائی، 1398ش، ج1، ص 685، ج2، ص1340، 1387.[]
  16. شفائی، 1398ش، ج1، ص245، ج2، ص 1387.[]
  17. جلالا اردستانی‌، همانجا؛ دولت‌آبادی، گ6؛ نیز نگاه کنید به: شفائی، نسخۀ 4684، گ 59.[]
  18. شفائی، نسخۀ 4684، گ183؛همو، 1398ش، ج1، ص162، ج2، ص1387؛ همو، نسخۀ 4697، گ52.[]
  19. صادق بیگ افشار، ص204.[]
  20. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج5، ص3285.[]
  21. خان آرزو ، ج1، ص801.[]
  22. نصرآبادی، 1378ش، ج1، ص428؛ گلچین معانی، 1346ش ب، ج7، ص592.[]
  23. نصرآبادی، 1378ش، ج1، ص480.[]
  24. نصرآبادی، 1378ش، ج1، ص374، 431، 436؛ فخرالزمانی قزوینی، ص872.[]
  25. واله داغستانی، ج2، ص1207.[]
  26. سهیلی خوانساری، ص 427.[]
  27. نصرآبادی،1378ش، ج 1، ص 363، 600.[]
  28. جلالا اردستانی، ص 275؛ دولت‌آبادی، گ7-13.[]
  29. اسکندر منشی، ج3، ص1082؛ دولت‌آبادی، گ6.[]
  30. عجیب است نصرآبادی، 1379ش، ص314، با وجود ذکر ماده‌تاریخ ملا عرشی «بشاه دین شفائی داد جان را» این تاریخ را 1038 آورده است. جلالا اردستانی، ص282، هم ماده‌تاریخی معمایی «خورشید اوج حکمتم اندر نقاب شد» را مطابق همین تاریخ برای او سروده است.[]
  31. جلالا اردستانی، همانجا.[]
  32. مهدوی، ج1، ص519.[]
  33. شفائی، 1398ش، ج1، ص82.[]
  34. شاردن، ج4، ص1572.[]
  35. شفائی، نسخۀ 4684، گ64.[]
  36. شفائی، 1362ش، ص44.[]
  37. دولت‌آبادی، گ6.[]
  38. شفائی، نسخۀ 4684، گ64.[]
  39. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج5، ص3285.[]
  40. دولت آبادی، گ12.[]
  41. جلالا اردستانی، ص281.[]
  42. آقابزرگ طهرانی، 1373ش، ج3، ص43. []
  43. هدایت، ج2، ص440.[]
  44. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج4، ص2239.[]
  45. نگاه کنید به: نوائی، ص124-125.[]
  46. دولت‌آبادی، گ12.[]
  47. شفائی، 1398ش،ج1، ص641-643.[]
  48. شفائی، 1362ش، ص38-80، 99-100، 114-116، 156.[]
  49. شفائی، 1398ش، ج1، ص394-390.[]
  50. همان، ج1، ص364-356.[]
  51. شفائی، 1362ش، ص9.[]
  52. جلالا اردستانی، ص279-280.[]
  53. شفائی، 1398ش، ج2، ص1338- 1339، 1376.[]
  54. جلالا اردستانی، ص 273.[]
  55. میرداماد، ج1، ص603. []
  56. نصرآبادی، 1378ش، ص313.[]
  57. فخرالزمانی قزوینی، ص523.[]
  58. اوحدی بلیانی، 1389ش، ج4، ص2239.[]
  59. شفائی،  نسخۀ 4697، گ61.[]
  60. شفائی، 1362ش، ص 106-108، 170-171.[]
  61. نصرآبادی، 1379ش، ‌ص374.[]
  62. شفائی، نسخۀ 4697، گ 62.[]
  63. شفائی، 1398ش، ج2، ص 1315، 1349، 1359.[]
  64. همان، ج1، ص1307-1310.[]
  65. همان، ج1، ص1275-1290.[]
  66. همان، ج1، ص1337-1339.[]
  67. همان، ج1، ص1383.[]
  68. شفائی، نسخۀ 4697، گ115.[]
  69. شفائی، 1398ش، ج2، ص1353-1354.[]
  70. شفائی، نسخۀ 4697، گ67-68.[]
  71. شفائی، نسخۀ 3040، گ 32 -33.[]
  72. شفائی، 1398ش، ج2، ص596-606.[]
  73. شفائی، 1362ش، مقدمۀ بنان، 92-118.[]
  74. شفائی، نسخۀ 4697، گ34، 65؛ همو، 1362ش، ص 157، 623، 699، 160-189.[]
  75. شفائی، 1362ش، ص 68-69، 76-79، 145-147.[]
  76. همان، مقدمۀ بنان، ص 92-118.[]
  77. نصرآبادی، 1379ش، ص646.[]
  78. صادقی اصفهانی، ص205.[]
  79. افندی، ج7، ص78.[]
  80. برای نمونه نگاه کنید به: نصرآبادی، 1379ش، ص313؛ نیز نگاه کنید به: مدرس تبریزی، ج3، ص226؛ آزاد بلگرامی، ص 47؛ آذر بیگدلی،        بخش 3، ص950.[]
  81. واتسون،ج1، ص 141؛ حسینی شفائی، ص5.[]
  82. قانع تتوی، ص335-336. []
  83. اختر هوگلی، ج1، ص201.[]
  84. آقابزرگ طهرانی، 1403، ج15، ص134؛ دانش‌پژوه، ج13، ص3178.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Shafieioun, Saeid. "Hakīm Shafāʾī, Hasan." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=2136. 27 July 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  +  53  =  61