اصفهانی، جمیله، شاعر اواخر سدۀ دهم و اوایل سدۀ یازدهم.
او از زنان سخنور و برجستۀ عصر صفوی است که در دورۀ شاه عباس اول* (حک ۹۹۶-۱۰۳۸) میزیست.1 اوحدی بَلیانی، معاصر و معاشر او، در معرفی این شاعر به دیدارش با او اشاره میکند: «بنده او را دیده و صحبت داشتهام، همچو تخلّص و نام خود، هم جمیله و هم فصیحه است.»2 دربارۀ زادگاه او میان تذکرهنویسان اختلاف نظر وجود دارد؛3 اوحدی بلیانی «مولد و منشأ» وى را «صفاهان» میداند4 اما برخی منابع متأخر، مانند روز روشن، او را از «نسوان حسینیۀ یزد» میدانند که در زمان شاه عباس اول به اصفهان آمد.5 ذکر نام او در تذکرۀ سخنوران یزد نیز تکرار همین روایت از زندگی اوست.6 اما چند قرینه اصفهانی بودن یا نسبت او به اصفهان را تأیید میکند: تأکید اوحدی بلیانی بر اینکه جمیله «بالفعل در صفاهان موجود» است؛7 ذکر نام او در تذکرة القبور8 و اشاره به اصفهانیبودن او در بیشتر تذکرهها.9
بیشتر منابع به زیبایی چهرۀ او اشاره کردهاند؛10 نویسندۀ تذکرۀ نشتر عشق وجه تسمیۀ او را «زیبایى فوقالعادهاش» دانسته است.11 در برخی تذکرهها، به سبب زبان فصیح «فصیحه» نیز لقب گرفته است.12 جمیله، در جوانی، «مُتعۀ»i خواجه حبیبالله ترکه،13 از اعیان و قاضیان مشهور اصفهان، بود و مدتی طولانی در خانۀ او زندگی کرد.14 خواجه حبیبالله جوانی خوب صورت و نیکو سیرت بود که در شاعری نیز دستی داشت.15 خاندان ترکه* از اصیلترین خانوادههای اهل علم در اصفهانِ سدههای هفتم تا یازدهم بودند که از خُجندِ ترکستان به این شهر کوچ کرده بودند و منصب قضاوت و تدریس حکمت را در اصفهان در اختیار داشتند.16 دو شاهد برای اینکه او احتمالاً شیعه بوده است، میتوان در نظر گرفت: یکی حضور جمیله در این کانون علم و ادب و دیگری ضبط نام او در الذریعة.17 صمیمیت فکری جمیله با خواجه حبیبالله چُنان بود که به گفتۀ تذکرهنویسان، بسیاری از اهل فرهنگ و ادب آن عصر اشعار خواجه را به جمیله نسبت میدادند18 و اوحدی بلیانی یکی از رباعیهای جمیله را به نام خواجه حبیب گفته است.19
قتل چو منى به خشم و کین مىارزد / خونم به شکستِ آستین مىارزد
در عذر دلم خیالت ار یار من است / آزردن دوستان به این مىارزد20
خواجه حبیب در جوانی از دنیا رفت21 و جمیله پس از درگذشت او، مدتی در اصفهان ماند. سپس در دورۀ اکبرشاه گورکانی (حک: ۹۶۳-۱۰۱۴) به قصد سیروسیاحت به هند سفر کرد.22 در این سفر ثروتی به دست آورد.23 بعضی مورخان یا منبع این ثروت را مشخص نمیکنند24 یا آن را نتیجۀ تجارت در هند میدانند.25 مؤلف حدیقة الشعرا نقل میکند جمیله به دربار گورکانیان راه یافت و از اِنعام پادشاه این ثروت را جمع کرد.26 او پس از مدتی به اصفهان بازگشت27 و با سرمایهای که به دست آورده بود، مشغول تجارت شد.28 این استقلال مالی و فعالیت اقتصادی جمیله را از زنان شاعر همعصر خود متمایز کرد. وی پس از بازگشت به اصفهان، به عقد اسماعیلبنخواجه میرکجان (یا میرکخان) درآمد.29 ازآنجایی که سال تألیف عرفات العاشقین 1025 است و نویسنده بیان میکند او را دیده، جمیله تا این سال زنده بوده است.30
جمیله اشعار خود را در دیوانی جمع کرد که اکنون در دسترس نیست.31 چهار رباعی و یک بیت (مفرد) از او به جا مانده است. اوحدی بلیانی این نُه بیت را از او نقل کرده32 و سایر منابع یا همین ابیات را تکرار کردهاند یا چند بیت کمتر.
دیگر نه ز غم، نه از جنون خواهم خفت/ نه زین دلِ غلتیده به خون خواهم خفت
زین گونه که بسته نرگست خوابِ مرا / در گور به حیرتم که چون خواهم خفت33
***
رندانِ بساطِ عشقْ دُردآشاماند / فارغ ز مى لعل و رخ گلفاماند
بىمنّتِ بال، طایر فردوساند / بىزحمت صیّاد، اسیر داماند34
***
جز خار غم نرست ز گلزار بخت ما / آن هم خلید در جگرِ لختلخت ما35
بااینکه فقط نُه بیت از اشعار جمیله اصفهانی به دست ما رسیده است، با تحلیل آنها میتوان تأثیر این عوامل جریانساز را مشاهده کرد. مضامین این چند بیت همچون عاشقانههای سبک عراقی است و از نظر ادبی از آرایههای ساده و تصاویری تکراری بهره برده است. این تصاویر ساخته شده از یک کنایه (شکست آستین، آبکشیدن از چشمۀ حیوان) و چند اضافۀ تشبیهی (رخ گلفام، بَساط وصل و خار غم) است. عباراتی همچون «شرمندۀ انتظار هجران شدن» نیز خبر از آشنایی او با مکتب ادبی «وقوع» دارد که نیمۀ دوم قرن دهم تا ربع اول قرن یازدهم هجری، همزمان با دوران حیات جمیله، در اوج بود. در این سبک، وقایع بین عاشق و معشوق و حالات آنها مبتنیبر واقعیت است و گاهی رابطه دگرگون میشود و این عاشق است که روی از معشوق برمیگرداند.36
روزى که به خوان وصلْ مهمان گشتم/ شرمندۀ انتظارِ هجران گشتم
زان چشمۀ حیوان چو کشیدم آبى/ از زندگى خویش پشیمان گشتم37
/فاطمه عربزاده/
منابع
آقابزرگ طهرانی، محمد محسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت: دارالاضواء، 1403/1983.
اعتمادالسلطنه، محمدحسن بن علی، خیرات حسان : زندگینامۀ زنان مشهور، چاپ ابوالقاسم رادفر و رباب صادقی اسکویی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1394ش.
اوحدی بَلیانی ، تقی الدین محمد بن محمد، عرفات العاشقین و عرصات العارفین، چاپ ذبیحالله صاحبکاری وآمنه فخراحمد، تهران: میراث مکتوب، 1389ش.
بهوپالی، نورالحسن خان بن محمدصدیق خان، نگارستان سخن، [کلکته] : شاهجهانی،[1292].
خاضع، اردشیر، تذکرۀ سخنوران یزد، ج1، حیدرآباد، دکن: کتابفروشی خاضع، ۱۳41ش.
خیامپور، عبدالرسول، فرهنگ سخنوران، تهران : طلایه، 1368- 1372ش.
دانشنامۀ ادب فارسی، به سرپرستی حسن انوشه، ج4: ادب فارسی در شبه قاره (هند، پاکستان، بنگلادش)، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.
دیوان بیگی، احمد، حدیقة الشعراء، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران: زرین، 1364-1366 ش.
رحمانی، ماگه، پردهنشینان سخنگوی، تهران: انجمن تاریخ، 1331ش.
سلیم بهوپالی، علی حسن خان، تذکرۀ صبح گلشن، چاپ مجتبی برزآبادی فراهانی، تهران: اوستا فراهانی، 1390ش.
شمیسا، مرتضی، سبک شناسی شعر، تهران: میترا، 1388ش.
صبا، محمدمظفر حسین بن محمد یوسفعلی، تذکرۀ روز روشن، چاپ محمدحسین رکنزادۀ آدمیت، تهران: کتابخانۀ رازی، ۱۳۴۳ش.
عاشقی عظیمآبادی، حسین قلیخان، تذکرۀ نشتر عشق، چاپ کمال حاج سیدجوادی، تهران: میراث مکتوب، 1391ش.
کشاورزصدر، محمدعلی، زنانی که بفارسی شعر گفته اند : از رابعه تا پروین، قرن 3- قرن 14، [تهران] : چاپ کاویان،
[بی تا.].
گلچین معانی، احمد، کاروان هند، مشهد: آستان قدس رضوی، 1369ش.
گوپامَوی، محمد قدرتالله، تذکرۀ نتائج الافکار، چاپ یوسف بیگ باباپور، قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1387ش.
ملکالکتّاب ، محمد بن محمد رفیع، کتاب تذکرة الخواتین، چاپ سنگی بمبئی 1306ش.
مولوی، محمدعلی،” آل ترکه”، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1367ش.
مهدوى، مصلحالدین، تذکرةالقبور، یا، دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان: ثقفی، 1348ش.
نارایان شفیق، لچهمی، شام غریبان: تذکرۀ شعراۓ فارسی که از ایران به هند آمده بودند، مرتّبه محمداکبرالدین صدیقی، کراچی: انجمن ترقی اردو، ۱۹۷۷.
واله داغستانی، علیقلی بن محمدعلی، تذکرۀ ریاضالشعراء، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1384ش.
هدایت، محمود، گلزار جاویدان، [بی جا: بی نا.]، ۱۳۵۳-۱۳۵۵ش.
- متعه یعنی ازدواج موقت و در عرف ایرانیان گاهی به آن «صیغه» گفته میشود.[↩]
- اوحدی بَلیانی، ج1، ص 1069؛ عاشقی عظیمآبادی، ج1، ص1183؛ صبا، ص628؛ بهوپالی، ص76؛ دیوان بیگی، ج3، ص 2187؛ واله داغستانی، ج3، ص1591.[↩]
- اوحدی بلیانی، همانجا.[↩]
- نگاه کنید به: اعتمادالسطنه، ص165؛ سلیم بهوپالی، ج1، ص278؛ گوپامَوی، ص212؛ گلچین معانی، ج1، ص305-307.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069.[↩]
- صبا، ص628؛ نیز نگاه کنید به: عاشقی عظیمآبادی، ج1، ص1183، که از روز روشن نقل میکند؛ دیوان بیگی،ج3، ص 2187، که از او با نام فصحیۀ یزدی یاد میکند و او را از سادات حسینیۀ یزد میداند؛ رحمانی ، ص37، که به نقل از تذکرۀ مشاهیر نسوان او را اهل هرات میداند که در اصفهان بزرگ شده است.[↩]
- نگاه کنید به: خاضع، ج1، ص244.[↩]
- اوحدی بلیانی،ج1،ص1069.[↩]
- مهدوی، ص30.[↩]
- نگاه کنید به: ملک الکتّاب، ص 80؛ واله داغستانی، ج3، ص 1591؛ سلیم بهوپالی، ج1، ص 278؛ گلچین معانی، ج1، ص 305-307[↩]
- ملکالکتّاب ، همانجا؛ اعتمادالسطنه، ص165؛ اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069؛ هدایت، ج1 ص333؛ گلچین معانی، همانجا؛ بهوپالی، ص76.[↩]
- عاشقی عظیمآبادی، ج1، ص1183.[↩]
- نگاه کنید به: اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069؛ واله داغستانی، ج3، ص1591، خاضع، ج1، ص244؛ عاشقی عظیمآبادی، همانجا؛ رحمانی، ص37.[↩]
- نگاه کنید به: دیوان بیگی، ج3، ص 2188.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069؛ صبا، ص628؛ بهوپالی، ص76؛ واله داغستانی، ج3، ص1591.[↩]
- گلچین معانی، ج1، ص305-307.[↩]
- مولوی، ص 658 – 659.[↩]
- آقابزرگ طهرانی، ج 9، قسم 1، ص205.[↩]
- نگاه کنید به: نارایان شفیق، ص 70 -71؛ گلچین معانی، ج1، ص305-307؛ بهوپالی، ص76.[↩]
- دیوان بیگی، ج3، ص 2188.[↩]
- این منابع نیز این رباعی را جزو اشعار جمیله ذکر کردهاند: گلچین معانی، ج1، ص305-307؛ هدایت، ج1، ص333؛ واله داغستانی،ج3، ص1591.[↩]
- گلچین معانی، ج1، ص305-307.[↩]
- نارایان شفیق، ص 70 – 71؛ صبا، ص628؛ بهوپالی، ص76؛ مقایسه کنید با: رحمانی، ص 37، که قصد سفر او را تجارت میداند.[↩]
- خاضع، ج1، ص244.[↩]
- نگاه کنید به: خاضع، ج1، ص244؛ صبا، ص628.[↩]
- بهوپالی، ص76.[↩]
- دیوان بیگی، ج3، ص 2188.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069؛ نارایان شفیق، ص 70 – 71؛ بهوپالی، همانجا؛ گوپاموی، ص212.[↩]
- صبا، ص628؛ عاشقی عظیمآبادی، ج1، ص1183.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069؛ گلچین معانی، ج1، ص305-307؛ دیوان بیگی، ج3، ص 2188.[↩]
- دیوان بیگی، ج3، ص 2188.[↩]
- دانشنامۀ ادب فارسی، ج 4،ص 886.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069.[↩]
- نگاه کنید به: صبا، ص628؛ دیوان بیگی، ج3، ص 2188؛ رحمانی، ص37؛ خاضع، ج1، ص244؛ گلچین معانی، ج1، ص305-307؛ واله داغستانی، ج3، ص1591؛ هدایت، ج1، ص333.[↩]
- نگاه کنید به: دیوان بیگی، همانجا؛ گلچین معانی، همانجا؛ هدایت، همانجا؛ واله داغستانی، همانجا.[↩]
- نگاه کنید به: اعتمادالسطنه، ص165؛ رحمانی، ص37؛ مهدوی، ص30؛ نارایان شفیق، ص 70 – 71؛ گلچین معانی، همانجا؛ هدایت، همانجا؛ گوپاموی، ص212؛ بهوپالی، ص76؛ واله داغستانی، همانجا؛ عاشقی عظیمآبادی، ج1، ص1183؛ نیزنگاه کنید به: کشاورزصدر، ص 90- 93، که این بیت را مطلع غزلی میداند و آن را از تذکرۀ الخواتین نقل میکند اما خود ملکالکتّاب (ص80) به چنین نکتهای اشاره نکرده است.[↩]
- شمیسا ، ص 258.[↩]
- اوحدی بلیانی، ج1، ص 1069؛ صبا، ص628؛ دیوان بیگی، ج3، ص 2187.[↩]