خانه / مدخل / شیخ بهائی

شیخ بهائی

فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان شیعه در عصر صفوی

هنوز هیچ مقاله ای برای این مدخل نوشته نشده است. علاقه مندان از طریق فرم زیر می توانند مقاله خود را ارسال کنند.

شیخ بهائی، فقیه، محدّث، حکیم، ریاضی‌دان، ادیب و شاعر، اخترشناس و عالم عصر صفویه* (953-1030).1

لقب و نام اصلی او بهاءالدین محمد بن عزّالدین حسین بن عبد الصمد بن شمس‌الدین محمد حارثى جبل عاملى بود. نَسَب او به حارث بن اعور هَمْدانی از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌رسد، و ازاین‌رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.2 شیخ بهائی در بَعْلَبَک، از شهرهای لبنان، چشم به جهان گشود و پس از یک سال، به همراه خانواده‌اش به جَبَع، از روستاهای جَبَل عامل، نقل مکان کرد. پدرش عزّالدین حسین (متوفی 984) پس از شهادت شهید ثانى (متوفی966) به دعوت شاه طهماسب (حک: 930-984) و شیخ علی مِنشار(متوفی984)، پدرزن شیخ بهائی و شیخ‌الاسلام اصفهان، با خانواده‏اش به ایران مهاجرت کرد.3 عزّالدین حسین ابتدا سه سال در اصفهان ماند، و سپس به قزوین سفر کرد و شیخ‌الاسلام آن شهر شد. او هفت سال در قزوین ماند، و سپس به مشهد و از آن‌جا به هِرات رفت. او هفت سال شیخ‌الاسلام هرات بود و پس از آن مجدداً به قزوین بازگشت. بهاءالدین عاملی در تمام این سفرها همراه پدرش بود؛ اما هنگامی که عزّالدین حسین از قزوین به سفر حج رفت، از همراهی بهاءالدین با او ممانعت به عمل آمد.4 بهاءالدین تا زمان مرگ پدرش در 984 در قزوین ماند. او پس از آن به دستور شاه طهماسب ابتدا به هِرات رفت و به شیخ‌الاسلامی آن‌جا منصوب شد،5 و اندکی بعد در همان سال به اصفهان بازگشت و شیخ‌الاسلام اصفهان شد.6 بهاءالدین عاملی پس از چندی از شیخ‌الاسلامی کناره گرفت و به شوق سفر حج مسافرت طولانی خود را آغاز کرد. شیخ بهائی در ۱۰۲۵ از این سفر به اصفهان بازگشت و پس از آن تا آخر عمر ملازم شاه عباس* بود.

همسر شیخ بهائی، دختر شیخ علی منشار، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدرش، کتابخانۀ نفیس چهار هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را در ۱۰۳۰ وقف کرد. پس از وفات شیخ بهائی، این کتابخانه به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.7 در بیشتر منابع فرزندی برای او معرفی نکرده‌اند و بعضی نیز او را عقیم دانسته‌اند.8

برخی از تذکره‌نویسان سال وفات او را 1031 ثبت کرده‌اند؛9 امّا در بیشتر گزارش‌های موثّق، سال وفات او 1030 دانسته شده است.10 گفته شده است که شیخ بهائی چند روز قبل از مرگ با جمعی از شاگردان خود به زیارت قبر بابا رکن‌الدین شیرازی* رفت و مکاشفه‌ای برایش روی داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد.11 شیخ بهائی پس از آن خلوت گزید و بعد از هفت روز بیماری از دنیا رفت. طبق وصیتش او را در مشهد و در مَدْرس سابق خود در نزدیکی حرم رضوی به خاک سپردند.12

استادان

تحصیلات شیخ بهائی در قزوین و نزد پدرش عزّالدین حسین آغاز شد و سپس در اصفهان نزد دیگر استادان ادامه یافت. در واقع اوّلین و مهم‌ترین استاد او پدرش بود که نزد او تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و علوم عقلی را فرا گرفت، و از او اجازۀ روایت دریافت کرد.13 برخی از دیگر استادان شیخ بهائی عبارت‌اند از: 1- ملاّ عبداللّه یزدی، صاحب حاشیه بر تهذیب المنطق تفتازانی؛ 2- ملاّ علی مُذَهّب؛ 3- ملاّ علی قائنی؛ 4- ملاّ محمدباقر یزدی؛ 5- احمد گچایی؛ 6- شیخ عبدالعالی کَرَکی، فرزند مُحقق کَرَکی؛ 7- محمدبن محمدبن ابی اللّطیف مقدّسی شافعی؛ و 8- میرداماد*.14

شاگردان

شهرت علمی و موقعیت اجتماعی شیخ بهائی باعث شد شاگردان بسیاری پیدا کند.15 از جمله مشهورترین آنها عبارتند از: 1- محمدتقی مجلسی*؛ 2- محمدمحسن فیض کاشانی؛ 3- صدرالمتألهین شیرازی*؛ 4- سیّد ماجد بَحرانی؛ 5- جوادبن سعد بغدادی،  معروف به فاضل جواد؛ 6- ملّا حسن‌علی شوشتری، فرزند ملّا عبدالله شوشتری؛ 7- ملّا خلیل بن غازی قزوینی؛ 8- ملّا صالح مازندرانی*؛ 9- زین‌الدین علی بن سلیمان بَحرانی، معروف به اُمُّ‌الحدیث؛ 10- رفیع‌الدّین محمد نائینی، مشهور به میرزا رفیعا.16

ویژگی‌های علمی و تألیفات

شیخ بهائی در تمام علوم رسمی زمان خود دست داشت و در شماری از آنها منحصر به فرد بود. در منابع و فهرست‌های مختلف بالغ بر یکصد مورد از آثار و تألیفات او ذکر شده است.17 او در نامدارترین اثر خود، یعنی الکشکول، معروف به کشکول شیخ بهائی، مجموعۀ گران‌سنگی از علوم و معارف مختلف را از خود به یادگار گذاشته است. این کتاب آینۀ معلومات و مَشرب او محسوب می‌شود. او در مقدمۀ کشکول تصریح می‌کند که در جوانی کتابی دیگر به سبک الکشکول ولی خلاصه‌تر از آن با نام المِخلاة18 تألیف کرده است.19

شیخ بهائی از محدّثان امامیِ برجستۀ قرن یازدهم به شمار می‌رود و طریق بسیاری از اِجازات محدّثان در قرن‌های اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی می‌شود.20 او در شکوفایی علمی حوزۀ اصفهان نقشی اساسی داشت. بعضی منابع او را مؤسّس چندین مدرسۀ علمی در اصفهان دانسته‌اند.21 از میان آثار او در زمینۀ علوم اسلامی می‌توان به این موارد اشاره کرد: مَشرِقُ الشَّمسَین و اِکسیرُالسَّعادتَین که در آن فقه استدلالی شیعه را بر مبنای قرآن و حدیث ارائه کرده است؛ جامعِ عباسی از نخستین و معروف‌ترین رساله‌های عملیه به زبان فارسی؛ الأِثنی عَشَریات الخَمس پنج رسالۀ فقهی در باب طهارت، نماز، زکات، خمس، روزه و حج؛ زُبدَةُ الاُصول کتابی در علم اصول فقه، که تا مدّت‌ها متن درسی حوزه‌های علمیۀ شیعه بوده است؛22 الوَجیزة فی دِرایةِ الحدیث از اوّلین آثاری است که در زمینۀ علم درایة نوشته شده است؛ الأَربَعون حدیثاً که در آن چهل حدیث از امامان شیعه علیهم السلام را به همراه اِسناد کامل آنها انتخاب، بیان و شرح کرده است.

شیخ بهائی در ادبیات عرب نیز چیره‌دست و صاحب‌نظر بوده است، و آثار او در این زمینه جایگاه ویژه‌ای دارد. مهم‌ترین و دقیق‌ترین اثر او در نحو الفَوائِدُ الصَّمَدیّه، معروف به صَمدیّه، است. او این کتاب را به نام برادرش ابوتراب عبد‌الصّمد ‌بن‌ حسین (متوفی 1020) نوشت و جزو کتاب‌های درسی در مرحلۀ متوسط علم نحو در حوزه‌های علمیه به شمار می‌رود. بر این کتاب، به علت عمق و ایجاز آن، شروح متعدّدی نوشته شده است.23 مهم‌ترین اثر ادبی دیگر شیخ بهائی تهذیب البیان در موضوع علم بیان است.

از دیگر دانش‌هایی که شیخ بهائی بر آن تسلط داشت ریاضی و معماری و مهندسی، به معنای زمانۀ خودش، بود. معروف‌ترین اثر او در این موضوع خُلاصةالحِساب است که یک دورۀ ریاضیات متوسط محسوب می‌شود.24 آگاهی شیخ بهائی از ریاضی باعث شده است که گاهی در حل مسائل فلسفی از ریاضی بهره ببرد. برای نمونه در بُطلان نظریۀ عدم تَناهی اَبعاد،25 اِبطال نظریۀ «جُزء لایَتَجزّی یا غیرقابل تقسیم» یا «جوهر فرد»،26 و مسئلۀ عدم امکان پشت هم درآمدن سلسله‌ای بی‌نهایت از علت‌ها و معلول‌ها،27 به طرح استدلال‌های ریاضی و هندسی روی آورد. او در حل مسائل فقهی نیز گاه از ریاضی بهره جسته که نمونۀ آن تعیین حجم و وزن آب کُر و تعیین نِصاب یا میزان در زکات است. بهائی در الکشکول نیز شماری از مسائل ریاضی و هندسی را طرح کرده است؛ از جمله محاسبۀ تقریبی جَذر اَصَمّ28 و تعیین ارتفاع بِناها بدون داشتن ابزارهای اندازه‌گیری.29

مهم‌ترین اثر شیخ بهائی در نجوم تشریح‌الافلاک و دو رسالۀ اُسطُرلاب به فارسی و عربی است. تشریح‌الافلاک پس از خلاصةالحساب بیش از هر اثر دیگری توجه علما را جلب کرد و تا مدت‌ها از کتاب‌های درسی حوزه‌های علمیه به شمار می‌آمد.30

شیخ بهائی در جغرافیا نیز آثار متعدّدی دارد که معروف‌ترین آن‌ها تَضاریسُ الأَرض یا رسالة فی کُرَویّة الأرض است.31

شیخ بهائی آثار برجسته‌ای نیز به نثر و نظم پدید آورده و برخی از تذکره‌نویسان او را از شعرای فارسی‌زبان دانسته‌اند؛ از این رو، در آثار خودْ شرح حال و نمونه‌هایی از اشعارش را ذکر کرده‌اند.32 بهترین منبع برای گردآوری اشعار شیخ بهائی الکشکول است. به عقیدۀ برخی محقّقان، اشعاری که در کشکول نیامده را نمی‌توان با قاطعیت به شیخ بهائی نسبت داد.33 اشعار و آثار فارسی او در دو تألیف معروف گردآوری شده است: یکی به کوشش سعید نفیسی و دیگری به توسط غلامحسین جواهری؛ ولی این آثار دربردارندۀ تمام اشعار و آثار فارسی شیخ نیستند.

اشعار فارسی شیخ بهائی به طور عمده شامل مثنوی، غزل و رباعی است. او در غزل به شیوۀ فخرالدین عراقی (متوفی688) و حافظ (متوفی792)، در رباعی با نظر به ابوسعید ابوالخیر (متوفی440) و خواجه عبداللّه انصاری (متوفی481)، و در مثنوی به شیوۀ جلال الدین مولوی (متوفی672) شعر سروده است. ویژگی مشترک اشعار شیخ بهائی میل شدید او به زهد و تصوّف و عرفان است. از مثنوی‌های معروف او می‌توان به این موارد اشاره کرد: نان و حلوا یا سوانح سفر حجاز؛ نان و پنیر؛ طوطی‌نامه؛ شیر و شکر. مثنوی‌هایی مانند «نان و خرما»، «شیخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نیز منسوب به او دانسته‌اند.

اشعار عربی شیخ بهائی نیز شایان توجه است. معروف‌ترین و مهم‌ترین قصیدۀ او موسوم به «وسیلة الفوز والأمان فی مدح صاحب الزمان» در ۶۳ بیت است که هرگونه شبهه‌ای را در اثناعشری بودن شیخ مردود می‌سازد. از اشعار معروفِ دیگر او قصیده‌ای است در مرثیۀ پدرش که در کشکول آمده34 و شُعرای پس از او از آن استقبال کرده‌اند.35 قصیدۀ غدیریۀ شیخ بهائی، او را در ردیف شعرای غدیر قرار داده است. شیخ بهائی در اُرجوزه سرایی، اشعاری با محتوای رجزخوانی مخصوص جنگ، نیز مهارت داشت و دو اُرجوزه یکی در وصف شهر هِرات به نام «هِراتیه» یا «الزاهرة»،36 و دیگر ارجوزه‌ای عرفانی به نام «ریاض الأرواح» از او باقی مانده است.37 دوبیتی‌های عربی شیخ بهائی نیز از شهرت و لطافت بسیاری برخوردار بوده که بیشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زیارت روضۀ مقدّسۀ معصومان علیهم السلام است.38 شیخ بهائی در اشعار عربی خود علاوه بر اظهار ارادت و اخلاص کامل به امامان شیعه و اشتیاق به زیارت قبور ایشان، در مواردی از مخالفان آنها بیزاری جسته است.

بخش مهمی از اشعار عربی شیخ بهائی لُغَز و مُعمّا است. او مهارت فراوانی در ایجاز و بیان معمّاگونه مطالب داشته است. او در آثار فقهی‌اش نیز این هنر را به کار برده که نمونۀ بارز آن رسائل پنجگانۀ الأثنی عشرّیة است. رسائل کوتاه و لُغَزهای متعدد دیگری نیز از او به جا مانده است، مانند: لُغَزالزُّبده؛ لُغَزالنَّحو؛ لُغَزالکشّاف؛ لُغَزالقانون؛ لُغَزالصَّمدیه؛ و  لُغَزالکافیة.39

شیخ بهائی دارای آثار معماری و مهندسی متعددی است که از حیث انتساب می‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسیم کرد: اوّل، آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود* برای هفت ناحیه از نواحی اصفهان، که خصوصیات آن به تفصیل در طومار شیخ بهائی* آمده است؛ دوم، آثاری که به شیخ بهائی منسوب است، مانند طراحی قنات نجف‌آباد*، معروف به قنات زرّین کمر، تعیین دقیق قبلۀ مسجدشاه* اصفهان، طراحی نقشۀ حصار نجف، طراحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجدشاه اصفهان و در صحن حرم مطهّر حضرت رضا علیه السلام، طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی علیه السلام در نجف به گونه‌ای که ظهر شرعی را در تمام ایّام سال مشخص می‌کند، طراحی صحن و سرای مشهد مقدّس به صورت یک شش ضلعی، اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است، ساختن منارجنبان*، طراحی گنبد مسجدشاه که صدا را هفت مرتبه منعکس می‌کند، و ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت؛40 سوم، آثاری که انتساب آن‌ها به شیخ جزو افسانه‌هاست، و نبوغ و شخصیت نادر شیخ بهائی دستمایۀ انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به او شده است، مانند حمّام شیخ بهائی* در اصفهان، که می‌گویند مدّت زیادی آب آن تنها با شعلۀ شمعی گرم بوده است.41

تبحّر بهائی در علوم غریبه ریشۀ انتساب بعضی افسانه‌های دیگر است، مانند آگاهی شیخ از سُرمۀ خفا و تعلیم آن به نااهل و دفن کردن دو قطعه سنگ در شیراز و اصفهان برای دفع وبا و طاعون. همان‌طور که در الکشکول آمده، شیخ بهائی به کتابی شامل علوم کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا دسترسی داشته که عنوان آن کُلُّهُ سِرّ (برای اشاره به حروف ابتدایی این علوم غریبه) بوده است.42 همچنین، مصاحبت او با آگاهان از علوم خَفیّه به گزارش محمدتقی مجلسی یقینی است.43 در الکشکول نیز مطالبی در علوم غریبه و طِلِسمات آمده که حاکی از اطلاع شیخ بهائی از آنها است.44 همچنین فال‌نامه‌هایی که به نام شیخ بهائی به طبع رسیده اعتبار ندارد، ولی حاکی از نفوذ شخصیت او در فرهنگ عامّه است.

مذهب و ویژگی‌های شخصیتی

مقام علمی شیخ بهائی باعث شد تا به تقاضا و درخواست شاهان صفوی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و تا پایان عمر در آن منصب باقی بماند. با این حال این منصب مورد رضایت و علاقۀ شخصی خود او نبود، و گرایش او بیشتر به گوشه‌نشینی و زهد و درویشی بود.45 او آمدن خود از جبل عامل به ایران و ارتباط با سلاطین ایران را باعث تیرگی باطن و محرومیت خود از کمالات معنوی می‌دانست، و در حسرت گذشته «ای خوشا خِرقه و خوشا کشکول» سر می‌داد. با این حال، شاه از حضور او بهرۀ فراوان می‌برد. شیخ بهائی در امور قضائی و بعضی امور سیاسی و اجتماعی نیز طرف مشورت و اعتماد شاهان صفوی بود.46 امّا این امور سبب نمی‌شد که او در روابط خود با شاه، جانب شرع را فروگذارد. شیخ بهائی از معاشرت با تودۀ مردم، حتی درویش‌ها و معرکه‌گیرهای اصفهان، روی‌گردان نبود و به تعبیر خودش «میل قلندری» داشت. او بسیار بخشنده بود و سرایی بزرگ داشت که پناهگاه یتیمان و محرومان، و مکانی برای نگهداری و تربیت اطفال بی‌سرپرست بود.47

شیخ بهائی بسیار اهل سفر بود و در سفرهای خود، ناشناس و در کِسوت فقر و درویشی سیر می‌کرد و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج می‌پرداخت.48 او به بسیاری از شهرها و بِلاد از جمله تبریز، مشهد، عراق، حلب، شام، کاظمین، هرات، آذربایجان و اَران، گنجه، آمِد، مصر، سراندیب، حجاز و بیت المقدّس سفر کرد.49

شیخ بهائی بدون تردید از علما و فقهای شیعۀ امامی بوده، و آثار او گواه روشنی بر تشیّع او است. با این حال، گاهی او را به اشتباه سنّی دانسته‌اند.50 احتمالاً مهم‌ترین سبب این اشتباه، مشی و سلوک شیخ بهائی است؛ زیرا او در سفرهای خود تقیّه می‌کرد و به سبب مشرب عرفانی خود با هر ملّتی به اقتضای مذهب ایشان رفتار می‌نمود. از این رو، هرکس او را هم عقیده با خود می‌پنداشت.51 شیخ بهائی فقیه شیعی معتدلی بوده و به شیوۀ قدما به اقوال و آثار اهل سنت نظر داشته است. او بر الکشّاف محمود بن عمر زمخشری (متوفی538) حاشیه نوشته و حاشیه‌اش بر أَنوار التنزیل و أَسرار التأویل عبدالله بن عمر بَیضاوی (متوفی719) از بهترین حواشی این تفسیر شمرده شده است.52 در مواردی نیز بین او و علمای مذاهب دیگر مباحثات کلامی واقع می‌شد و شیخ بهائی در آن‌ها از عقیدۀ امامیّه دفاع می‌کرده است.

شیخ بهائی همواره در کسوت فقر و درویشی بوده و علی رغم رفت‌وآمد به دربار صفوی، مشرب صوفیانه و عرفانی داشته است؛ از این رو، مورد توجه منابع صوفیه بوده و گاه یک صوفی تمام‌عیار معرّفی شده است.53 با این حال باید توجه داشت که انتساب شیخ بهائی به تصوّف نه به معنای تأیید تصوّف و درویشی مصطلح و رایج در عصر صفوی، بلکه تنها به دلیل تمایلات عرفانی او است که در آثار و اشعارش نیز مشهود بوده است. در واقع آنچه بیش از هر چیز تصوّف شیخ بهائی را قوّت بخشیده کلمات و اشعار خود او است. بهائی در الکشکول سخنان فراوانی از اکابر صوفیه نقل کرده و برخی از آن‌ها را ستوده است.54 او در آثار خود از محیی‌الدّین ابن عربی (متوفی 638) با عباراتی مانند جمال العارفین، شیخ جلیل، کامل، عارف و واصل صمدانی تجلیل کرده است.55 همچنین در الکشکول پس از تجلیل و تکریم فراوان از بایزید بسطامی (متوفی 261)، او را سقّای امام صادق علیه السلام دانسته است.56 از دیگر شواهد بر تمایل او به تصوّف، تعظیم و ارادت او به مولوی است.57 به غیر از این موارد، به گفتۀ محمدتقی مجلسی، شیخ بهائی اهل چلّه‌نشینی و ریاضات شرعی بوده، و به او تعلیم ذکر داده است.58 او برای شیخ بهائی مقامی قدسی قائل بود و شرح مَن لایَحضُرُه الفقیه را به نام روضة المتّقین براساس رؤیایی نوشت که آن را از برکات استادش می‌دانست.59 با این حال در بعضی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش زمان خود و آداب و عقاید ایشان اشاره شده است.60 خود شیخ بهائی در داستان رمزی گربه و موش 61و در اشعارش از صوفیان سالوس و ریایی به‌شدت انتقاد کرده است. از بعضی علمای شیعه نیز در دفاع از شیخ بهائی و عدم انتساب او به تصوّف اصطلاحی شواهدی نقل شده است.62 پس باید تصوّف او را به معنای ترک تعلّقات دنیوی و مجاهدۀ با نفس و کسب کمالات روحانی دانست که شیخ بهائی سهم وافری از آن داشت. گفته شده او در مراقبه و تزکیۀ نفس کم‌نظیر بوده و کراماتی نیز به او منسوب است. مزار او نیز محل توجه است.63

گفتنی است شیخ بهائی، مانند بسیاری از عُرفا، چندان به فلسفه توجهی نشان نمی‌داد و به علم کلام نیز بی‌اعتنا بود. او در دو مثنوی نان و حلوا و شیر و شکر و بعضی اشعار دیگر خود با طعن زدن به بسیاری از کتابهای معقول، بر عدم تأثیر آنها در نجات آدمی اصرار ورزیده، و گوهر سعادت را در آموختن «علم عاشقی» دانسته و سایر علوم را «تلبیس اِبلیس شقیّ» خوانده است. او همچنین «علم رسمی» را «سر به سر قیل است و قال» و بی‌حاصل خوانده است.64 شیخ بهائی در الکشکول در مورد صَرف عمر در راه تحصیل علومی که گوهر سعادت به همراه ندارند هشدار داده و آن را نهی کرده است.65

/محمدهانی ملّازاده/

 

منابع

آذر بیگدلی، لطفعلی بن آقاخان، آتشکدۀ آذر، چاپ جعفر شهیدی، چاپ افست تهران: علمی، ۱۳۳۷ش.

آقابزرگ طهرانی، محمد محسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۳/1983.

آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن،  طبقات اعلام الشیعة: احیاء الداثر من القرن العاشر، چاپ علی نقی منزوی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۶۶ش.

آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات اعلام الشیعة: الروضة النضرة فی علماءالمائة الحادیة عشرة، بیروت: موسسة فقه الشیعة، ۱۴۱۱/1990.

اسکندرمنشى، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران: امیرکبیر، 1350ش.

اعتمادالسلطنه، محمدحسن بن علی، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران: دنیای کتاب، 1363-1367ش.

اعتمادالسلطنه، مطلع الشمس،  چاپ تیمور برهان لیمودهی، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۱ـ۱۳۰۳، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۳ش.

افندی، عبدالله بن عیسی، تعلیقة امل الآمل‌، چاپ احمد حسینی، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۱۰.

افندی، عبدالله بن عیسی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم: مطبعة الخیام، 1401-1415.

امین، محسن، اعیان الشیعة، چاپ حسن امین، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳/1983.

امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج ۱۱، بیروت: دارالکتب العربی، ۱۳۸۷/1967.

بَحرانی، یوسف بن احمد، لؤلؤة البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم: مؤسّسۀ آل البیت لاحیاءالتراث، [بی تا.].

بستانی، بطرس، کتاب دائرة المعارف، بیروت: دارالمعرفة، [بی تا.].

بهبهانی، آقامحمدعلی، خیراتیّه در ابطال طریقة صوفیّه،چاپ مهدی رجایی، قم: انصاریان، ۱۴۱۲.

تنکابنی، محمدبن سلیمان، قصص العلماء، تهران: کتابفروشی علمیۀ اسلامیه، [بی تا.].

جاپَلَقی بروجردی، علی اصغربن محمد شفیع، طرائف المقال فی معرفة طبقات الرجال، چاپ مهدی رجایی، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی ، ۱۴۱۰.

جعفریان، رسول، دین و سیاست در دورۀ صفوی، قم: انصاریان، ۱۳۷۰ش.

جعفریان، رسول، “رویارویی فقیهان و صوفیان درعصرصفویان”، کیهان اندیشه، ش ۳۳، آذر و دی ۱۳۶۹.

حارثی، حسین بن عبدالصمد، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، چاپ عبداللطیف کوهکمری، قم: مجمع الذخائر الاسلامیة، ۱۴۰۱.

حرّعاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، چاپ احمد حسینی، ج 1، بغداد: مکتبة الاندلس، [?1385].

حرّعاملی، محمد بن حسن، الرسالة الاثناعشریة فی الرد علی الصوفیة، چاپ مهدی لاجوردی حسینی و محمد درودی، قم: المطبعة العلمیة، ۱۴۰۰.

حسینی استرآبادی، حسن بن مرتضی، تاریخ سلطانی: از شیخ صفی تا شاه صفی، چاپ احسان اشراقی، تهران: علمی، ۱۳۶۴ش.

حسینی اِشکِوَری، احمد، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانۀ عمومی حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی،  ج1-27، قم ۱۳۵4ـ۱۳۷۶ش.

خراسانی، محمدهاشم، کتاب منتخب التواریخ، تهران: اسلامیة، ۱۳۱۷ش.

خَفاجی، احمد بن محمد، ریحانة الالباء و زهرة الحیاة الدنیا، چاپ سنگی بولاق۱۲۷۳.

خوانساری، محمدباقربن زین العابدین، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم: اسماعیلیان، 1392-1390ش.

رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آثار ملی اصفهان، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۲ش.

شیخ بهائی، محمد بن حسین، الاربعون حدیثاً، قم: مؤسّسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۵الف.

شیخ بهائی، محمد بن حسین، الحدیقة الهلالیة: شرح دعاء الهلال من الصحیفة السجادیة، چاپ علی موسوی خراسانی، قم: مؤسّسة آل البیت لاحیاء التراث،  ۱۴۱0.

شیخ بهائی، محمد بن حسین، العروة الوثقی: تفسیر سورة الحمد، چاپ اکبر ایرانی قمی، قم: دارالقرآن الکریم، ۱۴۱۲.

شیخ بهائی، محمد بن حسین، الکشکول، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۳/1983.

شیخ بهائی، محمد بن حسین، کلیات اشعار و آثار فارسی شیخ بهائی، چاپ سعید نفیسی، تهران [بی تا.].

شیخ بهائی، محمد بن حسین، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجایی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ش.

شیخ بهائی، محمد بن حسین، مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجایی، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۵ب.

صبا، محمدمظفر حسین بن محمد یوسفعلی، تذکرۀ روز روشن، چاپ محمدحسین رکن‌زادۀ آدمیت، تهران: کتابخانۀ رازی، ۱۳۴۳ش.

عبدالله نعمه، فلاسفۀ شیعه، ترجمۀ جعفر غضبان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷ش.

فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اوّل، تهران: علمی، ۱۳۶۴ش.

قطب الدین لاهیجی، محمدبن علی، محبوب القلوب، نسخۀ عکسی کتابخانۀ بنیاد دایرة المعارف اسلامی.

قمی، عباس، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، بیروت: دارالمرتضی، [بی تا.].

قمی، عباس، فوائد الرضویه: زندگانی علمای مذهب شیعه، تهران: مرکزی، [? ۱۳۲۷ ش].

قمی، محمدطاهربن محمد حسین، تحفة الاخیار: بحثی در پیرامون آراء و عقاید صوفیه، چاپ داوود الهامی، قم: مدرسه الامام امیرالمومنین ، ۱۳۶۹ش.

کشمیری، محمدعلی بن صادق‌، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم: مکتبة بصیرتی ،? ] 1394[.

کیوان سمیعی، غلامرضا، “تسامحات ادبی”، یادگار، سال ۲، ش ۲، مهر ۱۳۲۴.

گوپاموی، محمد قدرت‌الله، کتاب تذکرۀ نتائج الافکار، بمبئی: اردشیر بنشاهی، ۱۳۳۶ش.

مجلسی، محمدباقربن محمدتقی،  بحارالانوار، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳/1983.

مجلسی، محمدتقی بن مقصودعلی، روضة المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، قم: بنیاد فرهنگ اسلامی محمد حسین کوشانپور، ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳.

مجلسی، محمد تقی بن مقصود علی،  لوامع صاحبقرانی المشتهر بشرح الفقیه، قم: اسماعیلیان، ۱۴۱۴.

محبّی، محمدامین بن فضل الله، خلاصة الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر، بیروت: دارصادر،[بی تا.].

محبّی، محمدامین بن فضل الله، نفحة الریحانة و رشحة طلاءالحانة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو،]قاهره[: داراحیاءالکتب العربیة، ۱۳۸۷ـ۱۳۹۱/1971-1967.

مدرّس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الادب، تهران: خیام، ۱۳۶۹ش.

مدنی، علی خان بن احمد، الحدائق الندیة فی شرح فواید الصمدیة، چاپ سنگی تهران۱۲۹۷.

مدنی، علی خان بن احمد،‌‌  سلافة العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، مصر۱۳۲۴، چاپ افست تهران [بی تا.].

معصوم علیشاه، محمد معصوم بن زین العابدین، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران: سنایی، ۱۳۳۹ـ۱۳۴۵ش.

معلم حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم الآثار، ج ۳، اصفهان: انجمن کتابخانه‌های عمومی اصفهان، ۱۳۵۱ش.

منجّم یزدی، جلال‌الدین محمد، تاریخ عباسی، یا روزنامۀ ملّاجلال، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران: وحید، ۱۳۶۶ش.

منزوی، احمد، فهرست نسخه‌های خطی فارسی، تهران: موسسۀ فرهنگی منطقه‌ای، ۱۳۴۸ـ۱۳۵3ش.

موسوی حسینی، عباس بن علی، نزهة الجلیس و منیة الادیب الانیس، نجف ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، چاپ افست قم۱۳۷۵ش.

مهاجر، جعفر، الهجرة العاملیة الی ایران فی العصر الصفوی، بیروت: دارالروضة، ۱۴۱۰/1989.

میراحمدی، مریم، دین و مذهب در عصر صفوی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳ ش.

مینوی، مجتبی، “موش و گربۀ مجلسی”، یغما، سال ۸، ش ۲، اردیبهشت ۱۳43.

ناجی نصرآبادى، محسن، ‌ کتابشناسی شیخ بهائی‌، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1387ش.

نصرآبادی، محمدطاهر، تذکرۀ نصرآبادی، چاپ حسن وحید دستگردی، تهران: فروغی، ۱۳۶۱ش.

نوری، حسین بن محمدتقی، خاتمة مستدرک الوسائل، قم: مؤسّسه آل‌البیت لاحیاء‌التراث‌، ۱۴۱۵ـ۱۴20.

هدایت، رضاقلی بن محمدهادی، تذکرۀ ریاض العارفین، چاپ مهرعلی گرکانی، تهران: کتابفروشی محمودی،] ۱۳۴۴ش [.

هدایت، رضاقلی بن محمدهادی، مجمع الفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر، ۱۳۳۶ـ۱۳۴۰ش.

همایی، جلال‌الدین، تاریخ اصفهان: مجلد هنر و هنرمندان، به کوشش ماهدخت بانوهمایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۵ش.

هنرفر، لطف الله، گنجینۀ آثار تاریخی اصفهان، اصفهان: ثقفی، ۱۳۴۴ش.

یوسف الیان سَرکیس، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره: مطبعة یوسف الیان سرکیس، ۱۳۴۶/1928، چاپ افست قم ۱۴۱0.

 

  1. این مقاله قبلاً در دانشنامۀ جهان اسلام، ج 4، ص661-673 چاپ شده و در دانشنامۀ اصفهان با بازنگری و اندکی اضافات منتشر شده است.[]
  2. امینی، ج ۱۱، ص۲۱۸ـ۲۲۴؛ امین، ج ۹، ص۲۳۴؛ حرّ عاملی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص۱۵۵؛ مدنی، ۱۲۹۷، ص3.[]
  3. مهاجر، ص۹۵، ۱۴۶؛ افندی، ۱۴۰۱- 1415، ج ۲، ص۱۱۹؛ حارثی، ص۳۰؛ امین، ج ۸، ص۳۶۹؛ اسکندر منشی، ج ۱، ص۱۵۵؛ میراحمدی، ص۵۴.[]
  4. افندی ، ۱۴۰۱- 1415، ج ۲، ص۱۲۰؛ بحرانی، ص۲۶ـ۲۷؛ مقایسه کنید با: شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۲۹.[]
  5. مهاجر، ص۱۵۶؛ شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۳۴؛ خوانساری، ج ۷، ص۵۸.[]
  6. اسکندر منشی، ج ۱، ص۱۵۶؛ افندی ، ۱۴۰۱- 1415، ج ۵، ص۹۴؛ محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۴۱؛ معلم حبیب‌آبادی، ج ۳، ص۸۲۲؛ امین، ج ۸، ص۳۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۳۶۶ش، ص۱۶۳.[]
  7. نوری، ج ۲، ص۲۳۱ـ۲۳۲؛ افندی ، ۱۴۰۱- 1415،ج5، ص94؛ عباس قمی، فوائد الرضویه، ج ۲، ص۵۱۰؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۱۱، ص87.[]
  8. نگاه کنید به: امین، ج ۹، ص۲۴۲.[]
  9. نگاه کنید‌ ‌به: مدنی، ۱۳۲۴، ص290؛ همو، ۱۲۹۷، ص3؛ تنکابنی، ص۲۴۵؛ خراسانی، ص۶۴۰؛ اعتمادالسلطنه، 1362- 1363ش، ص۴۴۷، ۶۷۶؛ مقایسه کنید با: همو، ۱۳۶۳- 1367ش، ج ۲، ص۹۱۵؛ یوسف الیان سرکیس، ج ۲، ستون ۱۲۶۲.[]
  10. نگاه کنید به: محمد تقی مجلسی، ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳، ج ۱۴، ص۴۳۵؛ حسینی استرآبادی، ص۲۱۷؛ نیز نگاه کنید به: آقابزرگ طهرانی، ۱۴۱۱، ص۸۵ـ۸۶.[]
  11. برای آگاهی از جزئیات مکاشفه و اختلاف منابع در آن نگاه کنید به: مدنی، ۱۳۲۴، ص۲۹۱؛ اسکندر منشی، ج ۲، ص۹۶۷؛ محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۵۴ـ۴۵۵.[]
  12. اسکندر منشی، ج ۲، ص۹۶۷ـ ۹۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۲ـ ۱۳۶۳ش، ص۴۴۵ـ۴۴۷؛ افندی ، 1401- 1415، ج ۵، ص۹۷؛ همو، ۱۴۱۰، ص69.[]
  13. محمدباقرمجلسی، ج ۱۰۵، ص۱۸۹ـ۱۹۰.[]
  14. اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۶، ۱۶۸؛ افندی، ۱۴۰1- 1415، ج ۵، ص۹۵؛ بحرانی، ص۴۳۴ـ۴۳۵؛ محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۴۰؛ امینی، ج ۱۱، ص۲۵۰ـ۲۵۱؛ امین، ج ۹، ص۲۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۱۱، ص۷۵؛ همو، ۱۴۰۳، ج1، ص519، ج ۱۵، ص۳۷۸ ؛ نوری، ۱۴۱۵ـ۱۴20، ج ۲، ص۲۵۲.[]
  15. امینی، ج ۱۱، ص۲۵۲ـ۲۶۰.[]
  16. برای تفصیل بیشتر نگاه کنید به: محمد باقرمجلسی، ج ۱۰۶، ص۱۴۶ـ۱۵۱؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۱، ص۲۳۷ـ۲۳۹.[]
  17. برای ملاحظۀ فهرست کامل آثار شیخ بهائی نگاه کنید به: ناجی نصرآبادی، 1387ش.[]
  18. به معنی توبره.[]
  19. شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۹.[]
  20. خوانساری، ج ۷، ص۶۰؛ شیخ بهائی، 1415الف، ص۶۳ـ۶۵.[]
  21. امین، ج ۹، ص۲۳۶.[]
  22. نگاه کنید به: امینی، ج ۱۱، ص۲۶۷ـ۲۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۶، ص۱۰۲ـ۱۰۳.[]
  23. برای آگاهی از شارحان صمدیّه نگاه کنید به: شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۷۱ـ۷۲؛ امینی، ج ۱۱، ص۲۷۰؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۱۳، ص۳۶۲ـ۳۶۳.[]
  24. آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۷، ص۲۲۴ـ ۲۲۵، ج ۱۳، ص۲۲۷ـ۲۳۴.[]
  25. شیخ بهائی، 1403، ج ۲، ص۲۰۴ـ۲۰۵، ۲۵۳.[]
  26. همان، ج ۱، ص۲۶۶.[]
  27. قطب الدین لاهیجی، ص۱۰۷۲.[]
  28. شیخ بهائی، 1403، ج ۳، ص۴۳۷.[]
  29. همان، ج ۲، ص۲۰۰ـ۲۰۱؛ نیز نگاه کنید به: همان، ج ۱، ص۱۳۱ـ۱۳۴، ج ۲، ص۲۹۸ـ۲۹۹، ۳۰۳، ج ۳، ص۱۶۶، ۱۷۳، ۲۲۴ـ۲۲۵، ۴۳۳ ـ ۴۳۴.[]
  30. برای آگاهی از شروح و حواشی تشریح‌الافلاک نگاه کنید به: امینی، ج ۱۱، ص۲۶۳ـ۲۶۴؛ عبدالله نعمه، ص۳۵۵ـ ۳۵۶؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۴، ص۱۸۶ـ۱۸۷، ج ۶، ص۳۹.[]
  31. آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۴، ص۲۰۰، ج ۱۷، ص۲۹۲.[]
  32. برای نمونه نگاه کنید به: نصرآبادی، ص۱۵۰ـ۱۵۱؛ هدایت، ۱۳۴۴ش، ص۵۸ ـ۶۴؛ همو، ۱۳۳۶ـ ۱۳۴۰ش، ج ۲، بخش 1، ص۱۲ـ۱۵؛ آذر بیگدلی، ص۱۷۴؛ صبا، ص۱۲۱ـ۱۲۳؛ گوپاموی، ص۱۰۳ـ ۱۰۵.[]
  33. کیوان سمیعی، ص۵۱.[]
  34. شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۱۶۶.[]
  35. نمونه ای از این استقبال‌ها به همراه متن قصیده را موسوی حسینی در نزهة الجلیس، ج ۱، ص۳۸۲ـ۳۹۳ آورده است.[]
  36. شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۱۸۹ـ۱۹۴. []
  37. همان، ج ۱، ص۲۲۵ـ۲۲۷؛ نیز نگاه کنید به: موسوی حسینی، ج ۱، ص۳۷۱ـ۳۸۱؛ مدنی، ۱۳۲۴، ص۲۹۶ـ ۲۹۸.[]
  38. محبّی، خلاصةالاثر، ج3، ص۴۵۴ـ ۴۵۵؛ امین، ج ۱۱، ص۲۷۲ـ۲۷۹؛ حرّ عاملی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص۱۵۸ـ۱۵۹.[]
  39. آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج 6، ص 189،ج ۱۸، ص۳۳۴ـ۳۳۶ ؛ افندی ، ۱۴۱۰، ص۶۷ـ ۶۸، ۷۰.[]
  40. مدرّس تبریزی، ج ۳، ص۳۰۵؛ امین، ج ۹، ص۲۴۰؛ عبدالله نعمه، ص۵۵ـ۵۶؛ شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۵۱؛ هنرفر، ص۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج ۱، ص۱۷.[]
  41. مدرّس تبریزی، ج3، ص305؛ عبدالله نعمه، ص۵۵؛ شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص۳۹۷، ۴۰۷.[]
  42. برای ملاحظۀ گزارش شیخ بهائی در این باره نگاه کنید به: شیخ بهائی، 1403، ج3، ص 254. شایان توجه است که «کله‌ سر» از طرفی نیز به نخود مغز یا غدّه‌ای در مغز حیوانات حلال‌گوشت اشاره دارد که در فقه اسلامی حرام دانسته شده است.[]
  43. محمد تقی مجلسی، ۱۴۱۴، ج ۵، ص۳۰۹.[]
  44. شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۳۱۳، ج ۲، ص۱۸۸، ۳۰۹، ج ۳، ص۳۲۱.[]
  45. مدرّس تبریزی، ج ۳، ص۳۰۳؛ مدنی، ۱۳۲۴، ص۲۹۰ـ۲۹۱؛ محبّی، نفحةالریحانة، ج ۲، ص۲۹۲؛ امین، ج ۹، ص۲۳۷.[]
  46. برای نمونه نگاه کنید به: فلسفی، ج ۲، ص۴۶۳، ۵۳۴، ۵۳۷، ۶۲۵؛ منجّم یزدی، ص۲۲۵؛ حسینی استرآبادی، ص۱۳۵؛ اسکندر منشی، ج ۲، ص۷۶۱.[]
  47. محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۴۱؛ مدنی، ۱۳۲۴، ص290- 291؛ شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۷۹.[]
  48. تنکابنی، ص245؛ محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج ۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدنی، 1324، ص290 -291؛ مدرّس تبریزی، ج ۳، ص۳۰۳.[]
  49. شیخ بهائی، 1372ش، ص۴۸۰؛ همو، 1415الف، ص۵۰۷؛ همو، 1403، ج ۱، ص۲۹، ۷۰، ۲۳۶، ج ۲، ص۳۳؛ همو، 1410، ص۱۵۶؛ همو، 1415ب، ص۸۰۰؛ تنکابنی، ص238؛ محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج ۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدنی، ۱۳۲۴، ص290؛ مدرّس تبریزی، ج ۳، ص۳۰۳.[]
  50. برای نمونه نگاه کنید به: محبّی، خلاصةالاثر، ج ۳، ص۴۴۰ـ۴۴۱ و خَفاجی،  ص۱۰۴ بر این باورند که بهائی تسنّن خود را از شاه عباس، که شیعه بود، پنهان می‌کرد و بهائی را تنها به سبب افراطی که در محبّت ائمّۀ شیعه داشته است شیعه شمرده‌اند؛ بستانی، ج ۱۱، ص۴۶۳؛ برای پاسخ قاطع امینی به محبّی نگاه کنید به: امینی، ج ۱۱، ص۲۵۲.[]
  51. خود بهائی صریحاً به این شیوۀ رفتاری در قصیدۀ وسیلة الفوز والامان اشاره کرده است؛ خوانساری، ج ۷، ص۶۶ـ۶۷؛ بحرانی، ص۱۹؛ مدرّس تبریزی، ج ۳، ص۳۱۸ـ ۳۱۹.[]
  52. امین، ج ۹، ص۲۴۴؛ خوانساری، ج ۷، ص۵۹.[]
  53. معصوم علیشاه ، ج ۱، ص۱۸۳، ج ۲، ص۳۲۲، ج ۳، ص۲۱۵، بهائی را همراه با بسیاری از بزرگان شیعه چون میرداماد، میرفندرسکی، ملاّصدرا، مجلسی اوّل و فیض کاشانی به سلسلۀ نوربخشیّه و نعمة اللّهیه منتسب کرده و او را خلیفۀ شیخ محمد مؤمن سبزواری، از خلفای نوربخشیّه، دانسته است.[]
  54. از این میان می‌توان به شیخ عبدالقادر گیلانی(شیخ بهائی، 1403، ج ۲، ص۲۴۰ )، جُنید بغدادی( همان، ج ۱، ص۲۲۹، ج ۲، ص۳۰۵)، حسین بن منصور حلّاج(همان،ج ۱، ص۳۰۱، ۳۱۲ـ۳۱۳، ۳۱۵)، حسن بصری(همان، ج ۱، ص۳۱۱، ج ۳، ص۲۳۰، ۳۰۸)، رابعة عدویّه(همان، ج ۱، ص۳۲۶) اشاره نمود؛ نیز نگاه کنید به: شیخ بهائی، 1415الف، ص۲۸۳؛ همو، 1412، ص۱۱۱.[]
  55. نگاه کنید به: شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۴۷، ج ۲، ۳۳۵، ۳۴۹، ج ۳، ص۵۶، ۳۲۱؛ همو، 1415الف، ص۱۱۴، ۱۱۶، ۴۳۴.[]
  56. معصوم علیشاه، ج ۱، ص۱۹۷.[]
  57. برای نمونه نگاه کنید به: شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۱۳ـ۱۴، ۲۷۶ـ۲۷۷، ج ۲، ص۷ـ ۸. دربارۀ نظر بهائی در مورد مثنوی مولوی نگاه کنید به: محمد طاهرقمی، ص۳۷۲.[]
  58. جعفریان، ۱۳۷۰ش، ص۲۶۶؛ همو، ۱۳۶۹ش ، ص۱۲۵؛ معصوم علیشاه، ج ۱، ص۲۸۴.[]
  59. محمد تقی مجلسی، ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳، ج ۱، ص۱۷ـ۱۸، ۲۲، ج ۱۴، ص۴۳۳ـ۴۳۴.[]
  60. کشمیری، ص۳۳؛ بهبهانی، ج ۲، ص۳۹۷.[]
  61. دربارۀ محتویات، اصالت و انتساب این اثر آن به بهائی نگاه کنید به: مینوی، ص۴۹ـ۵۵؛ حسینی اشکوری، ج ۸، ص۶۱؛ منزوی، ج ۲، ص۱۷۲۶.[]
  62. نگاه کنید به: حرّعاملی، ۱۴۰۰، ص۱۶، ۳۴، ۵۳؛ کشمیری ، ص۳۲ـ۳۳؛ امین، ج ۹، ص۲۴۲؛ عباس قمی، سفینة البحار، ج ۲، ص۵۸؛ شیخ بهائی، کلیات، مقدمۀ نفیسی، ص۴۶ـ۴۷؛ امینی، ج ۱۱، ص۲۸۳ـ۲۸۴ در ردّ نفیسی.[]
  63. جاپلقی بروجردی، ج ۲، ص۳۹۳.[]
  64. شیخ بهائی، کلیات، ص۱۵۴.[]
  65. شیخ بهائی، 1403، ج ۱، ص۲۱۰ـ۲۱۴.[]
شیوه استناد به این مقاله
کپی متن
Mullazadeh, Muhammad Hani. "Sheikh Bahāʾī." isfahanica, https://isfahanica.org/?p=2404. 7 June 2026.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6  +  4  =