تاریخ نصف جهان و همۀ جهان، اثر میرزا حسن جابری انصاری*1 (1287ق-1376ق/ 1249ش-1335ش)، نویسنده و سیاستمدار ملقب به «صدرالاُدباء*»2. این کتاب سال 1333ق/1294ش در قطع خشتی و به خط نَسخ در 214 صفحه بهصورت سنگی چاپ شده است.3
جابری انصاری کتاب تاریخ نصف جهان و همۀ جهان را به سفارش شخصی، به تعبیر خودش امر «بزرگواری ملایک سیرت» که نامش نیامده، نوشته است. او ابتدای کتاب دربارۀ انگیزهاش از تألیف گفته است از آنجایی که اصفهان شهری از عِراق عَجَم بوده است، وقایع این شهر در کتابهای تاریخ ذیل حوادث این سرزمین ذکر شده و مستقل و با جزئیات نوشته نشده است؛ از اینرو، نویسنده بهرغم مجال اندک و مشکلات جسمی و روحی فراوان، در دو یا سه ماه تاریخهای عرب و عجم را تَورُّق کرده و مطالب مربوط به اصفهان را در این کتاب شرح داده است، به این امید که اگر روزگار به او مهلت داد، بعداً آن را تکمیل کند.4
هر صفحۀ تاریخ نصف جهان و همۀ جهان به دو قسمت بالا و پایین تقسیم شده است که یک خط حائل آنها را از هم جدا میکند. در قسمت بالایی، تاریخ اصفهان از کهنترین دوران تا روزگار مؤلف بدون اشاره به تاریخ دقیق وقایع و توضیحات کامل نوشته شده است، بدون این که نگاه انتقادی به منابع خویش داشته باشد. در ادامۀ این تاریخ، جابری انصاری علمای اصفهان را نام برده و از میان آنها چهل تن از اَوتاد (جمع وَتَد به معنای میخ و ستون) و چهل تن از اَسخیای (جمع سَخی به معنای بخشنده و خَیّر) بزرگان و سرآمدان شهر را معرفی کرده است. ازجمله ملااسماعیل خواجویی*، محمدباقر مجلسی* و شیخ محمدتقی آقا نجفی*. بخش دیگر کتاب به «بلوکات اصفهان» اختصاص دارد. نویسنده در این بخش خصوصیات محلهها، قصبهها، آبادیها و مزارع همچنین جمعیت و شیوۀ زندگی مردم، مقدار آب و املاک آنها را شرح داده است. ویژگی کتاب این است که چون جابری انصاری خودش از طبقۀ ملاکین شهر بوده، حوادث و تحولات مرتبط با امور سیاسی و ملکی را مفصل گزارش کرده و این بخش حدود شصت صفحه را به خود اختصاص داده است؛ البته خواننده باید به احتمال گزینشی بودن اطلاعات درج شده در کتاب نیز توجه کند. جابری در پایان کتاب شرح حالی از خودش در قالب شعر و نثر آورده است.5
نویسنده پایین هر صفحه درمتنی جداگانه سالشمار تاریخ اصفهان را ذکر کرده و آن را «تاریخ سالبهسال» نامیده است. این قسمت کتاب از آغاز اسلام تا 1332ق، سال قبل از نگارش کتاب، را در بر میگیرد. جابری انصاری با مراجعه به منابع گوناگون، ازجمله کتابهای تاریخ عمومی و محلی، این سالشمار را تهیه و تنظیم کرده است. او در گزارش خود، قساوت و کشتار حاکمان مختلف هنگام ورود به اصفهان را برجسته کرده و کمتر به جنبههای دیگر شهر پرداخته است.6
جابری انصاری تاریخ نصف جهان و همۀ جهان را 1322ش تکمیل کرد و آن را با نام تاریخ اصفهان و ری و همۀ جهان چاپ کرد، در این چاپ، حجم کتاب تقریباً سهبرابر شده است. در 1378ش، جمشید مظاهری* بخشهایی از آن را تصحیح و با نام تاریخ اصفهان منتشر کرد.7 به نوشتۀ جمشید مظاهری، جابری انصاری پس از مرگ ظلالسلطان* تاریخ اصفهان و ری و همۀ جهان را در تکمیل کتاب تاریخ نصف جهان و همۀ جهان نوشت؛ زیرا هنگام چاپ ظلالسلطان خواسته بود مقداری از مطالب حذف شود. علاوهبراین، وقایع سیسالۀ پس از چاپ کتاب تاریخ نصف جهان و همۀ جهان، به قلم جابری انصاری به تاریخ اصفهان و ری و همۀ جهان افزوده شده است.8 البته معلوم نیست چرا جابری انصاری هنگام چاپ کتاب تاریخ اصفهان و ری و همۀ جهان، هیچ اشارهای به نسخۀ پیشین آن نکرده است. حسین عمادزاده*، مدیر مجلۀ خرد، ابتدای کتاب اشاره کرده است که این کتاب در واقع «تکمیل نقایص و تتمیم حوادث» کتاب تاریخ نصف جهان و همۀ جهان است که جابری انصاری پیشتر نوشته بود.9
شیوۀ جابری انصاری در تألیف این کتاب سرمشق نویسندگانی مانند محمدمهدی ارباب اصفهانی*، پدر محمدحسین فروغی و پدربزرگ محمدعلی فروغی و مؤلف کتاب نصف جهان فی تعریف الاصفهان*، و میر سید علی جناب*، مؤلف کتاب الاصفهان*، قرار گرفته است.
/عبدالمهدی رجائی/
منابع
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری، تهران: زوار، 1357ش.
جابری انصاری، حسن، تاریخ اصفهان، چاپ جمشید مظاهری، اصفهان: مشعل، 1378ش.
جابری انصاری، حسن، تاریخ اصفهان و ری و همۀ جهان، اصفهان: حسین عمادزاده، [1322ش].
جابری انصاری، حسن، تاریخ نصف جهان و همۀ جهان، چاپ سنگی اصفهان 1333.
- برای زندگینامه او نگاه کنید به: جابری انصاری، میرزا حسن.[↩]
- بامداد، ج6، ص78.[↩]
- برای یافتن سال انتشار این نسخه سنگی نگاه کنید به: جابری انصاری، 1333، ص 163، نیز نگاه کنید به: ص 195.[↩]
- نگاه کنید به: همان، ص1.[↩]
- همان، ص158- 163.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: همان ، ص11-12، 20، 22، 31-33، 35، 51، 55.[↩]
- جابری انصاری، 1378ش، مقدمۀ مظاهری، ص یک.[↩]
- همان، مقدمۀ مظاهری، ص هفت.[↩]
- جابری انصاری، 1322ش، مقدمۀ عمادزاده.[↩]