عالیقاپو، نام بنایی در غرب میدان نقشجهان.1
این بنا دروازۀ ورود به دولتخانۀ اصفهان و از آثار چشمگیر معماری دورۀ صفویه (حکـــ: 907ـــ1135) است و در ۱۳۱۰ش با شمارۀ ۱۰۴ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شدهاست.2
وجه نامگذاری
عالیقاپو را از ابتدا به این نام نمیخواندند. در متون دورۀ شاهعباس اول(حکـــ: ۹۹۶ـــ۱۰۳۸)، آن را «درگاه دولتخانه» و «درگاه دولتخانۀ نقشجهان» و «درب دولتخانه» نوشتهاند،3 اما در دورۀ جانشینان وی، نام دیگری هم به متون راه یافت که بعدها بهصورت عالیقاپو ضبط شد. خوزانی اصفهانی*،4 در دورۀ شاهصفی* (حکـــ: ۱۰۳۸ـــ۱۰۵۲)، این بنا را «آلاقاپوی دولتخانه» و ولیقلی شاملو*،5 در دورۀ شاهعباس دوم(حکـــ: ۱۰۵۲ـــ۱۰۷۷)، آن را «عمارتِ هفتآشام آلاقاپی» خواندهاست. قاپی/ قاپو در ترکی به معنای در و گویا هفتآشام به معنای هفتطبقه است، اما معنای آلاقاپی روشن نیست. این صورتِ ضبطِ نامِ بنا تا اواخر دورۀ صفویان معمول بود.6 پیش از آن که این نام برای درگاه دولتخانۀ اصفهان بهکار رود، صورتی از آن، با ضبطِ آلهقاپی، برای نامیدن درگاه دولتخانۀ صفویان در قزوین بهکار میرفت.7 گویا به قرینۀ قزوین، رفتهرفته درگاه دولتخانۀ صفویان در اصفهان را هم چنین خواندهاند و این نام، متناسب با کارکرد بنا (دروازۀ دولتخانه)، بر آن گذاشته شدهاست. همچنین، دستکم از دورۀ شاهسلیمان اول(حکـــ: ۱۰۷۷ یا 1078ـــ۱۱۰۵)، نام علیقاپو هم برای آن ثبت شدهاست.8 گویا عالیقاپو متأخرترین صورتِ ضبطِ نامِ بناست. امروز هم اهالی اصفهان گاهی این نام را آلاقاپی و علیقاپی تلفظ میکنند.
معنای این نام و وجه تسمیۀ بنا، از همان دورۀ صفویان، مبهم و مناقشهبرانگیز بودهاست و ضبطهای متأخر آن نتیجۀ همین ابهام در معناست. به نوشتۀ شاردن*i، نام این بنا عالیقاپو به معنای دَرِ بلند یا شریف است، نه علیقاپو به معنای درِ علی.9 برخی مورخان متأخرِ اصفهان این نظر را نقل کردهاند که وقتی شاهعباس اول دری نقره بر حرم امامعلی علیهالسلام افزود، درِ چوبین آن را برای تبرک به اصفهان برد و در درگاه دولتخانه نصب کرد. ازهمینرو، بنا را علیقاپی/علیقاپو نامیدهاند. همین باور به بنا تقدس بخشیده بود و در شب شهادت امامعلی در ۲۱ رمضان آیینهایی روبهروی آن برگزار میشد.10 به نوشتۀ جابری انصاری*، در نامگذاری عالیقاپو رقابت با باب عالیِ عثمانیان هم در نظر بودهاست،11 اما قزوینی این نام را برگرفته از عبارت «اِلی قَبُغ» در دیوان لغاتالترک، نوشتۀ حسین کاشغری، دانستهاست.12 کاشغری، در سدۀ پنجم، این عبارت را اینگونه شرح کردهاست: درِ بستهای که بدون کلید باز میشود. قبغ صورتِ کهنِ قاپو است و شاید، با توجه به سیاق عبارت، اِل در الی به معنای دست باشد.13
در سفرنامههای دورۀ صفویان، بنایی دیگر را که پشت درگاه دولتخانه بودهاست، به نامی مشابه خواندهاند. این بنا، که در شمالغربی عالیقاپو قرار داشت، محل بَستنشستن حکومتی بود. دادخواهان و مجرمان و امانخواهان آنجا بست مینشستند و در پناه شاه بودند. نام این بنا را الّاقاپیii،14 علیقاپی و اللهقاپی15 هم نوشتهاند. بنابر توصیفها، محل این بست شامل توحیدخانۀ کنونی و حیاط پیرامون آن بودهاست. در متون اواخر دورۀ صفویان هم گزارشهایی از بستنشستن و دادخواهی افراد در این محل دیده میشود.16
تاریخچۀ ساخت
براساس شواهد کالبدی و متنی، این بنا را در چند مرحله ساختهاند، اما تاریخ این مراحل پیچیده و گاه مبهم است. از میان مورخان اصفهان، ارباب اصفهانی* بنای نخستینِ عالیقاپو را به شاهعباس اول نسبت دادهاست،17 اما عدهای دیگر هستۀ اولیۀ آن را متعلق به پیش از دورۀ صفویان دانستهاند. جناب اصفهانی* اصل بنا را از «مدت مدیدی پیش از صفویه»18 و جابری انصاری از دورۀ تیموریان و ترکمانان (سدۀ نهم) دانستهاست.19 مرجع این اقوال روشن نیست و در متون کهنتر چنین اخباری دیده نشده است. از میان دانشوران غربی، گُدار*iii بر آن بودهاست که عالیقاپو را روی بقایای عمارتی تیموری ساختهاند.20
جابری انصاری اولین مرحلۀ توسعۀ بنا را در ۹۸۵ و کار میرزاسلمان جابری* (متوفی ۹۹۱؛ وزیر اصفهانی شاهاسماعیل دوم و سلطانمحمد خدابنده) دانستهاست.21 در متون به این مطلب اشارۀ صریح نشده است، فقط براساس گزارش منشی قمی میدانیم که سلطان محمد خدابنده در ۹۸۵ در سفر به اصفهان در دولتخانۀ اصفهان «موسوم به باغ نقشجهان» اقامت داشته و در این سفر، میرزاسلمان جابری در ملازمت او بودهاست.22 در اوایل حکومت شاهعباس اول هم اخباری از «باغ و عمارت بینظیر نقشجهان» و «دولتخانۀ باغ نقشجهان» در متون آمدهاست.23 این گزارشها دلالت مستقیم بر بنایی خاص ندارند، اما به زعم آن دسته از مورخان که اصل عالیقاپو را کهنتر از دورۀ شاهعباس اول دانستهاند، بنای فعلی حاصل توسعۀ همین عمارت به فرمان شاهعباس اول بوده و به همین سبب است که در گزارشهای سالهای نخست پادشاهی شاهعباس، خبری از تأسیس آن یافت نشدهاست. فرض این تاریخچه این است که سابقۀ باغ نقشجهان و عمارات آن را با سابقۀ عالیقاپو یکی در نظر بگیریم و «دولتخانۀ نقشجهانِ» مذکور در متون را همهجا معادل «درگاه دولتخانه» و همین عالیقاپو بدانیم؛24 درحالیکه دولتخانه شامل سراسر محدودۀ سلطنتی اصفهان است، که در محل باغ کهن نقشجهان جای داشت.25
در مهمترین دورۀ مرمت بنا و کاوش در آن، در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ش، که با مشارکت مؤسسۀ ایتالیایی ایزمئوiv) انجام شد، شواهدی بهدست آمد که براساس آنها، گالدیریv وجود عالیقاپو پیش از دورۀ شاهعباس اول را کموبیش ناممکن دانست. به نظر او بسیار بعید است که طرح عظیم میدان شاه را مطابق بنایی سامان داده باشند که احتمالاً در محل عالیقاپو بودهاست. افزونبراین، در کاوشهای پراکنده در اطراف عالیقاپو، اثری از بنایی کهنتر نیافتند.26 به نظر گالدیری*، آن اقامتگاه شاهانۀ باغ نقشجهان، در سالهای نخست پادشاهی شاهعباس اول و پیش از آن، نه عالیقاپو، بلکه بنایی بوده که به تالار تیموری شهرت یافتهاست.27 گویا همین بناست که اسکندرمنشی*، در گزارش جشن نوروز ۱۰۱۷، ساخت آن را به شاهاسماعیل اول(حکـــ: ۹۰۷ـــ۹۳۰) نسبت دادهاست.28
گالدیری بر آن است که عالیقاپو را در پنج مرحله ساختهاند و مراحل نخست با توسعۀ میدان نقشجهان همزمان بودهاست. نخستین بنا دروازۀ سادۀ دولتخانه بودهاست، بنایی با ابعاد 19×20 متر و ارتفاع ۱۳متر، که همچون دیگر بناهای اطراف میدان از راستۀ بازار عقبتر نشسته بود و جلوخانی نیز داشت. این دروازه هشتیِ بلندی در میانه داشت و در گوشهها دوطبقه بود و حجرههای طبقۀ دومش بر اطراف، ازجمله بر میدان که هنوز دیوارهای اطرافش یکطبقه بود، اِشراف داشت. در مرحلۀ دوم، همزمان با تغییراتی در ساختار میدان، که شامل کوچکترکردن پهنۀ میانی و دوطبقهکردن دیوارههای آن بود، بنایی مشابه بنای پیشین روی دروازه ساختند و ارتفاع آن را دو برابر کردند (حدود ۲۶ متر). در مرکز این بخشِ افزوده، روی هشتی، اتاق بزرگ و آراستهای بود، با طاقی بلند، که ایوانی رو به میدان داشت. با داشتن چنین فضاهایی، درگاه دولتخانه از یک دروازۀ ساده به کاخی تشریفاتی بدل شد، که شاه در آن با شاهزادگان و سفرا ملاقات میکرد. از بام این کاخ رژۀ سربازان و بازی*هایی را که در میدان انجام میدادند، تماشا میکردند. در مرحلۀ سوم، طبقهای دیگر بر چهار طبقۀ پیشین افزودند و بنا را پنجطبقه کردند.29 به نظر گالدیری، طبقۀ پنجم، معروف به اتاق موسیقی*، را طوری ساختند که افزودن طبقهای دیگر را ناممکن میکرد، به عبارتی بنا را مهر و موم کردند.30 عالی قاپو این سالها صورتی برجمانند یافته بوده و براساس تصویری در سفرنامۀ اولئاریوس*،31 دستکم تا زمان دیدار او در ۱۰۴۷ قمری، چنین بودهاست. براساس یافتههای گالدیری، دو مرحلۀ نخستِ ساخت عالیقاپو کموبیش با دو مرحلۀ ساخت میدان نقشجهان همزمان است32 و تاریخ دو مرحلۀ ساخت میدان نقشجهان، بهظن قوی، در سالهای ۹۹۹ تا ۱۰۰۴ و ۱۰۱۱ تا ۱۰۱۲ قمری بودهاست.33 البته درمجموع به نوشتۀ گالدیری، تاریخگذاری دقیق این سه مرحله با اخبار موجود ناممکن است.34
دو مرحلۀ بعد، که چشمانداز بنا را دگرگون کرد، در دورۀ جانشینان شاهعباس اول انجام شد. نخست، زمانی پس از سال ۱۰۴۷ و پیش از ۱۰۵۳، بنایی به بلندیِ دروازۀ نخستین در شرق عالیقاپو ساختند، که بازار* را پوشانده و حدود هفت متر داخل میدان پیشروی کردهاست. این بخش از عالیقاپو شامل چهارسویی است که از تقاطع راستۀ بازار و محور ورود به دولتخانه پدید آمدهاست. بام این بنا، که از ایوانِ روبهمیدان به آن میرسیدند، محل مناسبی برای استقرار شاه و تماشای میدان بود. پنجمین مرحلۀ توسعۀ بنا، که کارکرد شاهانۀ همین بام در آن کامل شدهاست، شامل افزودن تالار ستوندار و راهپلهای با پاگردهای وسیع بر جنوب عالیقاپوست. پیش از افزودن این پلکان، راه رسیدن به طبقات بنا یک جفت پلکان گِرد در غرب بود، بازمانده از دروازۀ نخستین، که با عملکردهای تشریفاتیِ جدید تناسب نداشت.35 ولیقلی شاملو تاریخ شروع ساخت تالار را ۱۰۵۳، در آغاز سلطنت شاهعباس دوم، ذکر کردهاست.36 بنابراین، گویا پیشآمدگی شرقی بنا را در اواخر دورۀ سلطنت شاهصفی ساختهاند.
پس از دورۀ صفویان، بنا آسیبهایی دید و در دورۀ ناصرالدینشاه (حکـــ: 1264ـــ1313) مرمت شد. خبر این مرمت در کتیبهای به تاریخ ۱۲۷۴ درج شدهاست.37 عالیقاپو مدتی مقرّ مسعودمیرزا ظلالسلطان(متوفی ۱۳۳۶)، حاکم اصفهان، بود و در اوایل سدۀ چهاردهم، در اختیار شهرداری اصفهان قرار داشت.38 پس از مرمتهای پراکنده و اضطراری در دهۀ ۱۳۳۰ش، عملیات شناخت و حفاظت و مرمت اساسی بنا، با مشارکت مؤسسۀ ایزمئو، در ۱۳۴۳ش آغاز شد و بخشهای مهم آن در ۱۳۵۶ش به پایان رسید، اما پس از آن هم ادامه داشت.39 این دوره از مرمت بنا، همراه با مرمت چهلستون و کاخ هشتبهشت، در 1359ش/۱۹۸۰ برندۀ جایزۀ معماری بنیاد آقاخان شد.40
شرح بنا
اثر مراحل مختلف ساخت در کالبد عالیقاپو پیداست. ساختههای دو مرحلۀ نخست انتظامِ فضایی کموبیش یکسانی دارند. بنای مرحلۀ نخست طرحی چلیپایی دارد، که مرکز آن یک هشتی با گنبدی بسیار خفته است، که از شرق به بازار و میدان راه دارد و از غرب به خیابانی میرسد که در میان باغهای دولتخانه پیش میرفتهاست. در شمال و جنوب هشتی، دو ایوانچه و در گوشهها، اتاقهایی کوچک قرار دارند. همۀ این فضاهای جانبی دوطبقهاند. راه دسترس به طبقات بالا یک جفت پلکان گِرد و تنگ در لبۀ غربی بناست.41 این بخش از بنا هم مَدخل ورود به دولتخانه است و هم مقدمۀ دسترسی به طبقات بالاتر، که کارکرد تشریفاتی داشتهاند. در دو سوی ورودی کاخ، از جانب میدان، دو اتاق بزرگ قرار دارد، که محل استقرار صاحبمنصبانی چون دیوانبیگی و قاپوچیباشی بوده و دو اتاق کوچک، که به نگهبانان اختصاص داشتهاند.42
در افزودۀ مرحلۀ دوم، طرح چلیپایی به طرحی خطی بدل شدهاست که کانون آن اتاق بزرگی است، با کشیدگی شرقی ـــ غربی، ویژۀ تشریفات، که از غرب به پلکانها و ایوان کوچکی رو به دولتخانه راه دارد و از شرق، به ایوانی بزرگ و روبهمیدان میرسد که پس از ساختهشدن تالار ستوندار به شاهنشین تالار بدل شدهاست. در شمال و جنوب این محور اصلی، مجموعهای از اتاقهای کوچک و سهدر تعبیه کردهاند.43
طبقۀ افزودهشده در مرحلۀ سوم، از منظر ایستایی، مستقل از بخشهای زیرین است، به این معنا که هیچیک از دیوارهای داخلی آن بر جرزهای طبقات پایین سوار نیست. در مرکز این طبقه (اتاق موسیقی)، آزادانه و بدون ملاحظات ایستایی، اتاقی چلیپایی ساختهاند و اتاقهایی پیرامون آن تعبیه کردهاند. طاق مرکزی یزدیبندی ظریفی دارد، بلندتر از طاق فضاهای جانبی، پوشیده از نقشهای رنگی، که در پایۀ آن روزنههایی با پنجرههای مُشبّک ساختهاند. ردیف روزنها لایهای از نور پدید آورده و طاق را از دیوارها جدا کردهاست. همۀ اتاقها با درگاههای متعدد به هم مرتبطاند. تا حد ممکن از سطح دیوارها کاسته و بر درگاهها افزودهاند.44 طاقهای مقرنس* و یزدیبندیهای همۀ فضاهای پیرامونی را با تُنگبُری آراستهاند. این آرایه، که از ویژگیهای معماری دورۀ صفویان است، با خالیکردن شکلهای تنگمانند از پردهها یا صفحههای گچی پدید میآید. با بهکارگیری مجموعۀ این ترفندها، از وزن بنا کاسته و فضایی متخلخل و مُجَوَّف یعنی سوراخ سوراخ ساختهاند. تخلخل بدنهها از پژواک صداها میکاهد و فضای مناسبی برای اجرای موسیقی فراهم میکند.45 به نوشتۀ سیلوا ای فیگوئروا*، این بخش از بنا ویژۀ زنان شاه بودهاست و از ایوانهای بسیار بلند آن، میدان و سراسر شهر و دولتخانه را میدیدهاند.46 ایوانهای روبهمیدانِ این طبقه با ساخت تالارِ ستوندار کور شدند.47
سراسر دیوارهها، از هشتی گرفته تا اتاق تشریفات و اتاقهای کوچک و شاهنشین، را با نقشهای ظریف و گوناگونی از گیاهان و مُرغان و آهوان با رنگهای گرم پوشاندهاند. نقش دیوارها و ترکیب زر و لاجورد آنها از زمان بازدید دلاواله* در دورۀ شاهعباس اول، از جلوههای چشمگیر این بنا است. در طاقنماهای همۀ طبقات، تصاویری از زنان و مردانی با لباس ایرانی و فرنگی ترسیم کردهاند.48 از نقاشیهای پرشمار عالیقاپو، که حاوی پیکرههای انسانی بودهاند، فقط تعداد اندکی برجاست که رقم هم ندارند، اما شماری از آنها یادآور آثار رضا عباسی*اند.49 به نوشتۀ تاورنیه*vi، بعضی از نقاشیهای رو به تالارِ ستوندار، که حاوی نقش افرادی با لباس اروپاییاند، به فرمان شاهعباس دوم بهدست نقاشی هلندی کشیده شدهاند.50
پیشآمدگی شرقی عالیقاپو بنایی دو طبقه است که تالاری ستوندار بر روی آن قرار دارد. پهنای این بخش از پهنای بنای برجمانند بیشتر است. کف این تالار دوازده متر بالاتر از میدان و همترازِ اتاق تشریفات و ایوان شرقی آن است. سقف تالار بر هجده ستون چوبی سوار است، که در کف و سقف با مجموعهای از تیرهای چوبی محکم شدهاند. ستونها و سقف را با نقشهای پُرکارِ رنگی آراستهاند. تالار از سه طرف باز و محل استقرار شاه برای تماشای میدان بود. در روزهای خاص، دورتادور تالار را با پردههایی ابریشمین میپوشاندند. مهمانیها و ملاقات با بزرگان نیز گاهی در اینجا برگزار میشد.51 ساخت تالار در ذیقعدۀ ۱۰۵۳، با سرکاریِ ساروتقی* (متوفی ۱۰۵۵)، وزیر شاهعباس دوم، آغاز شد و در مدتی کوتاه به پایان رسید.52 این صورت معماری، که «تالار/ طالار» اسم خاص آن بود، در مازندران سابقه داشت، اما در معماری اصفهان پدیدهای نو بهشمار میآمد. ساروتقی در دورۀ شاهعباس اول حاکم مازندران بود و بهنظر میرسد در آوردنِ تالار به اصفهان نقش داشتهاست. تالار عالیقاپو، پس از تالار طویله و آینهخانه، سومین تالار اصفهان است. پس از آن چهلستون را هم با تالار ساختند.53 تالار عالیقاپو در ارتفاع و بالاتر از سطح زمین بنا شدهاست، درحالیکه تالارهای دیگر در سطح زمیناند و این تفاوت مهم آنهاست. در کف تالار، حوضی مستطیلشکل با کف و دیوارههایی از ورقهای مسین ساختهاند، که آبرساندن به آن، در آن ارتفاع، خود از شگفتیهای فنی عالیقاپوست. براساس کاوشهای گالدیری، برج آبی در شمال بنا ساختهاند که آب از جویی زیرزمینی به پای آن میرسیده و با تجهیزات ویژه، شاید ترکیبی از چرخ چاه و تلمبههایی مانند دَم آهنگری، تا منبعی در ترازی بالاتر از حوض بالا میرفتهاست.54 تراز این منبع چنان است که فشار لازم برای جهش آب از فوارههای حوض را هم تأمین میکردهاست.55 افزودهشدن تالار بر درگاه دولتخانه در چشم بینندگان تحولی اساسی بهشمار میرفت و افزونبر منظرۀ خود بنا، چشمانداز سراسر میدان را هم تغییر داده بود. شاعری به نام محمدیبیگِ توپچی، متخلص به فرصت، در وصف تالار عالیقاپو مثنویای سرود که ولیقلی شاملو متن آن را آوردهاست.56 گویا صائب تبریزی (متوفی 1080) هم یکی از قصاید خود در مدح شاهعباس دوم را به مناسبت پایان ساخت تالار سروده بودهاست.57 این قصیده با این مادّهتاریخ به پایان میرسد: «مسند اقبال این تالار بادا جاودان» (۱۰۵۴).
گفتنی است عالی قاپو نام بنا و میدانهایی در قزوین، اردبیل و تهران نیز بوده است ولی عالی قاپوی اصفهان و قزوین برجا ماندهاند.
/سمانه پورعمادی و مهدی گلچینعارفی/
منابع
ارباب اصفهانی، محمدمهدی بن محمد رضا، نصف جهان فی تعریف الاصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۸ش.
اسکندرمنشى، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران: امیرکبیر، 1350ش.
اَفُوشتهیى، محمودبن هدایتالله، نقاوةالآثار فى ذکرالاخیار: در تاریخ صفویه، چاپ احسان اشراقى، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1373ش.
پازوکی طرودی، ناصر و شادمهر، عبدالکریم، آثار ثبتشدۀ ایران در فهرست آثار ملی: از 24 /6 /1310 تا 24 /6 /1384، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، ۱۳۸۴ش.
پورنادری، حسین، “تحول و تکوین دولتخانۀ نقش جهان، عالیقاپو: نظری بر مطالعات مؤسسۀ ایزمئو در دورهشناسی عالیقاپو”، صفّه، دورۀ 20، ش3و4 ، پاییز و زمستان ۱۳۸۹.
تحویلدار، حسینبن محمدابراهیم، جغرافیای اصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران، 1342ش.
جابری انصاری، حسن، تاریخ اصفهان، چاپ جمشید مظاهری، اصفهان: مشعل، ۱۳۷۸ش.
جناب اصفهانی، علی، آثار و ابنیهی تاریخی اصفهان، تدوین و تصحیح رضوان پورعصار، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری ، ۱۳۸۶ش.
جُنابَدی، میرزابیگبن حسن، روضةالصفویه، چاپ غلامرضا طباطباییمجد، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۸ش.
خوزانی اصفهانی، فضلی، افضلالتواریخ، ج۳، چاپ کیومرث قرقلو، ]کیمبریج [: گیب، ۲۰۱۵.
رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آثار ملی اصفهان، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۲ش.
سیلوا ای فیگوئروا، گارسیا د ، سفرنامۀ دن گارسیا د سیلوا فیگوئروآ، سفیر اسپانیا در دربار شاهعباس اول، ترجمۀ غلامرضا سمیعی، تهران: نشر نو، 1363ش.
شاملو، ولیقلیبن داوودقلی، قصصالخاقانی، چاپ حسن سادات ناصری، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۱-1374ش.
صائب تبریزی، محمدعلی، دیوان، مطابق نسخۀ دوجلدی 1072 ھ. ق، به خط صائب از مجموعۀ شخصی، چاپ جهانگیر منصور، تهران: نگاه، ۱۳۷۴ش.
قزوینی، محمد، یادداشتهای قزوینی، چاپ ایرج افشار، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۸۸ش.
کاشغری، محمودبن حسین، کتاب دیوان لغاتالترک، [چاپ کلیسلی معلم رفعت]، [استانبول]: دارالخلافة العلمیة، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵.
گنجنامه: فرهنگ آثار معماری اسلامی ایران، زیر نظر کامبیز حاجیقاسمی، دفتر ۱۹: کاخها و باغها، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۹۴ش.
منشی قمی، احمدبن حسین، خلاصةالتواریخ، چاپ احسان اشراقی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ش.
نصیری، محمدابراهیمبن زینالعابدین، دستور شهریاران: سالهای 1105 تا 1110ھ.ق پادشاهی شاهسلطانحسین صفوی، چاپ محمدنادر نصیریمقدم، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۳ش.
واله اصفهانی، محمدیوسفبن حسین، خلد برین: حدیقۀ ششم و هفتم از روضۀ هشتم (ایران در زمان شاهصفی و شاهعباس دوم)، چاپ محمدرضا نصیری، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۲ش.
وحید قزوینی، محمدطاهربن حسین، تاریخ جهانآرای عباسی، چاپ سعید میرمحمدصادق، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
همایی، جلالالدین، کتاب تاریخ اصفهان: مجلد ابنیه و عمارات و آثار باستانی، به کوشش ماهدختبانو همایی، تهران: هما، ۱۳۸۴ش.
هنرفر، لطفالله، گنجینۀ آثار تاریخی اصفهان، اصفهان: ثقفی، 1350ش.
Architecture and community: building in the Islamic world today, ed. Renata Holod and Darl Rastorfer, New York: Islamic Publications Ltd., 1983.
Babaie, Sussan, Isfahan and its palaces: statecraft, Shiʻism and the architecture of conviviality in early modern Iran, Edinburgh: Edinburgh University Press, 2009.
Chardin, Jean, Voyages du chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l’Orient, ed. L. Langlès, Paris : Le Normant, Imprimeur -Libraire, 1811.
Della Valle, Pietro, Viaggi di Pietro Della Valle, Brighton: G. Gancia, 1843.
Galdieri, Eugenio, Eṣfahān: ‘Alī Qāpū: an architectural survey, Rome: IsMEO, 1979.
Godard, André, “Iṣfahān”, in Athār-é Īrān: annals du service archéologique de l’Īrān, vol.2, Haarlem, Netherlands: Jon. Enschedé en Zonen, 1937.
Kaempfer, Engelbert, Amoenitatum exoticarum politico-physico-medicarum fasciculi v, quibus continentur variae relationes, observationes & descriptiones rerum Persicarum & ulterioris Asiae, Lemgoviae : Typis & Impensis H.W. Meyeri, 1712.
McChesney, R. D., “Four sources on Shah ʿAbbasʼs building of Isfahan”, Muqarnas, vol.5 ,1988.
Olearius, Adam, Ausführliche Beschreibung der Kundbaren Reyse nach Muscow und Persien, Schleswig: Fürstl. Druckerey, 1663.
Silva Y Figueroa, Garcia de, Comentarios de D. Garcia de Silva Y Figueroa, vol.2, Madrid: Sociedad de Bibliófilos Españoles, 1905.
Sims, Eleanor, Marshak, Boris I., and Grube, Ernst J., Peerless images: Persian painting and its sources, New Haven: Yale University Press, 2002.
Tavernier, Jean-Baptiste, Les six voyages de Jean Baptiste Tavernier, vol.1, La Haye : H. Scheurleer, 1718.
- Chardin[↩]
- Allacapi[↩]
- Godard[↩]
- IsMEO (Istituto Italiano per il Medio ed Estremo Oriente[↩]
- Galdieri[↩]
- Tavernier[↩]
- این مقاله قبلاً در دانشنامۀ جهان اسلام، ج32، ص55-61 چاپ شده و در دانشنامۀ اصفهان با اندکی تغییر منتشرشده است.[↩]
- نگاه کنید به: پازوکی طرودی و شادمهر، ص۶۹.[↩]
- نگاه کنید به: اسکندرمنشی، ج۲، ص۷۷۷، ج۳، ص۱۰۰۸، ۱۱۱۰-۱۱۱۱؛ جُنابَدی، ص۷۶۰.[↩]
- خوزانی اصفهانی، ج۳، بخش 1، ص14۶، بخش 2، ص۶۱۷.[↩]
- شاملو، ج۱، ص۲۸۰.[↩]
- نگاه کنید به: نصیری، ص۳۳، ۶۷، ۷۰.[↩]
- نگاه کنید به: منشی قمی، ج۱، ص۶۰۴، ۶۰۷، ج۲، ص۶۲۳؛ اَفُوشتهیی، ص۲۱.[↩]
- نگاه کنید به: واله اصفهانی، ص۲۴۷.[↩]
- Chardin, vol. 7, p.368.[↩]
- نگاه کنید به: تحویلدار، ص۲۲؛ ارباب اصفهانی، ص۳۹؛ جابری انصاری، ج2، ص۱۴۹؛ نیز نگاه کنید به: هنرفر، ص۴۲۰.[↩]
- جابری انصاری، ج2، ص 149؛ نیز نگاه کنید به: رفیعی مهرآبادی، ص۳۶۲؛ هنرفر، ص۴۱۶.[↩]
- قزوینی، ج۱، ص۱۰۹.[↩]
- کاشغری، ج1، ص85.[↩]
- نگاه کنید به: Olearius, p.556.[↩]
- Kaempfer, p.183.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: وحید قزوینی، ص۶۱۸؛ نصیری، ص۶۷، ۷۰؛ نیز نگاه کنید به: Chardin, vol.7, p.369.[↩]
- ارباب اصفهانی، ص۳۳، ۳۹.[↩]
- جناب اصفهانی، ص۱۹.[↩]
- جابری انصاری، ج2، ص۱۴۷؛ نیز نگاه کنید به: همایی، ص۲۸۱.[↩]
- Godard, p.83.[↩]
- جابری انصاری، ج2، ص147.[↩]
- منشی قمی، ج۲، ص۶۵۹.[↩]
- نگاه کنید به: افوشتهیی، ص۲۳۳، ۳۷7-۳۷6؛ اسکندرمنشی، ج۲، ص۴۲۶، ۴۳۸.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: هنرفر، ص۴۱۶.[↩]
- نگاه کنید به: افوشتهیی، ص۴۵۲.[↩]
- نگاه کنید به: Galdieri,p. 7-9.[↩]
- Galdieri, p.6.[↩]
- نگاه کنید به: اسکندر منشی، ج2، ص780؛ برای نقدی بر نظر گالدیری نگاه کنید به: پورنادری، ص۲۶-۲۹.[↩]
- نگاه کنید به:Galdieri, p.9-28 .[↩]
- Galdieri, p.20؛ نیز نگاه کنید به: ادامۀ مقاله، قسمت ج: شرح بنا.[↩]
- Olearius, p.522.[↩]
- Galdieri, p.15-16,38.[↩]
- نگاه کنید به: McChesney, p.114-116.[↩]
- Galdieri, p. 40.[↩]
- نگاه کنید به: Galdieri, p. 19-20.[↩]
- شاملو، ج۱، ص۲۸۰.[↩]
- نگاه کنید به: هنرفر، ص۴۲۶.[↩]
- Godard, p. 88.[↩]
- نگاه کنید به: Galdieri, p. 43-44.[↩]
- نگاه کنید به:Architecture and community, p. 191.[↩]
- نگاه کنید به: گنجنامه، دفتر ۱۹، ص۶۳، نقشه، ص۶۵، نقشه.[↩]
- نگاه کنید به: .Chardin, vol. 7, p. 368-369; Olearius, p. 508[↩]
- نگاه کنید به: گنجنامه، دفتر ۱۹، ص۷۱، نقشه.[↩]
- نگاه کنید به: گنجنامه، دفتر ۱۹، ص۷۰ و ص۷۱، نقشه.[↩]
- نگاه کنید به: هنرفر، ص۴۱۹-۴۲۰؛ Galdieri, p. 19-20.[↩]
- Silva Y Figueroa, vol.2, p. 29-30؛ ترجمۀ فارسی، ص212-213.[↩]
- نگاه کنید به: ادامۀ مقاله.[↩]
- نگاه کنید به: Della Valle, vol. 1, p. 459-461.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: Sims,et al., p. 233.[↩]
- Tavernier, vol.1, p. 475.[↩]
- نگاه کنید به: Kaempfer, p.180 – 181.[↩]
- نگاه کنید به: شاملو، ج۱، ص۲۸۰.[↩]
- نگاه کنید به: Babaie, p. 169-170.[↩]
- Galdieri, p. 65-67.[↩]
- نیز نگاه کنید به: تحویلدار، ص۲۱.[↩]
- شاملو، ج۱، ص۲۸۰-۲۸۲.[↩]
- نگاه کنید به: صائب تبریزی، ج2، ص1385.[↩]