ابیانهای، گویش. یکی از گویشهای مرکزی ایران.
مقدمه
گویش ابیانهای متعلق به گروه شمالغربی زبانهای ایرانی نو است که در روستای ابیانه*، در فاصلۀ تقریباً چهلکیلومتری شمالغرب شهر نطنز رواج دارد. این روستا با داشتن جمعیتی حدود 300 نفر، جزء دهستان «بَرزرود» از توابع بخش مرکزیِ شهرستان نطنزِ استان اصفهان است. در این گویش، ابیانه «ویونا» /viyunâ/، اهلِ ابیانه «ویونج» /viyunǰ/ و گویش ابیانهای «راسّی» /rɔssi/ نامیده میشوند. وجه تسمیۀ ابیانه بهدرستی مشخص نیست، ولی چون درختِ «بید» در گویش محل /vey/ نامیده میشود، شاید ابیانه به معنای «بیدِستان» بودهاست. در سه روستای دیگر دهستان بَرزرود، یعنی «یارَند» /yārand/، «کُمجان» /komǰān/ و «طَرِه» /tare/ (به گویش محل /dârâ/)، گونههایی گویشی دیگری شبیه به ابیانهای رایج است. «بَرز» که در گویش ابیانهای /bấrza/ نام دارد، تنها روستای فارسیزبان این دهستان است.1
پیشینۀ پژوهش
از پژوهشهای انجامشده به زبان فارسی، این موارد را میتوان نام برد: 1) پایاننامۀ بلوکباشیi (1349ش) ظاهراً اولین پژوهش در این باره است. 2) پایاننامۀ آهنیii (1373ش) شامل بررسی دستگاه واجی، دستورزبان، تعدادی جمله و دو متن کوتاه گویشی همراه با واژهنامهای مختصر است. 3) پایاننامۀ امینی ابیانهiii (1373) با مقدمهای راجعبه تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم ابیانه، به مقایسۀ ساخت آوایی ابیانهای با فارسی معیار، و سپس ساخت تصریفی و اشتقاقی آن پرداختهاست. واژهنامۀ این اثر صیغگانهای برخی فعلها را نیز در بر دارد. 4) صناعتیiv (1393ش) واژهنامهای از این گویش با توضیحات بسیار مختصری از ویژگیهای دستوری آن آورده است.
از مطالعات منتشرشدۀ خارج ایران سه مورد گفتنی است: 1) مقالۀ مختصر لُکوکv (1974) علاوهبر بیان کلیاتی دربارۀ وضعیت واجها و صَرف ابیانهای (عمدتاً تصریف فعل)، دو متن گویشی را نیز شامل میشود که ویژگیهای دستوری هر جملۀ آن نیز شرح داده شدهاست. 2) مقالۀ کوتاه احسان یارشاطرvi (1983) اشاراتی به برخی ویژگیهای واجشناختی و دستوری این گویش کردهاست. 3) کتاب لکوک (2002) که در اصل رسالۀ دکتری او بوده و مواد آن در اوایل دهۀ هفتاد میلادی گردآوری شده، به بررسی نُه گویش مرکزی ایران ازجمله ابیانهای پرداختهاست. این کتاب علاوه بر دستورزبان و واژهنامه، شامل 25 متن به گویش ابیانهای و ترجمۀ آنهاست. لکوک اصطلاح «گویشهای مرکزی» را براساس ملاکهای زبانشناختی مناسب نمیداند و این گویشها را برپایۀ آن که مرکز انتشارشان ظاهراً شهر کرمان بوده و کرمان مهمترین شهر در این محدوده است که یکی از این گویشها در آن رواج دارد، «گویشهای کرمانی» نامیدهاست. مشخص نیست چرا با وجود تجمع و پراکندگی بیشتر این گویش ها در مناطق شمالی و شرقی استان اصفهان و نیز این که تنها دو گویش زردشتیان و یهودیان کرمان به این مجموعه تعلق دارند، چنین نامی برگزیده شدهاست.2
ویژگیهای آوایی
ابیانهای 22 صامت دارد که تقریباً همگی همانند صامتهای فارسی گفتاریاند، تنها با این تفاوت که در ابیانهای آوای [ž] <ژ> وجود ندارد و بهجای آن از /ǰ/ <ج> استفاده میشود، مانند möǰâ «مُژه»، aǰdahɔ «اژدها»، ɡɔrɔǰ «گاراژ». انسدادی چاکنایی /ʔ/ (نمایانندۀ دو حرف <ئـ>، <ع>) در کلمات قرضی عربی اکثراً به سایشی /h/ تبدیل شده، مانند zɔyeh «ضایع»، manzelömahvɔ «منزل ومأوا»، zâhvarun «زعفران». البته با مقایسۀ واژۀ bamʔârd «خرمن کوبیدم» (قس مضارعِ اخباری eʔâre «خرمن میکوبد»)، با واژۀ bamârd «مُرد» که فاقد انسدادی چاکنایی است، میتوان ادعا کرد که چاکنایی /ʔ/ در واژههای اصیل ابیانهای نیز احتمالاً نقش واجی ایفا میکند. در ابیانهای غلتِ [w] بهعنوان جزء دوم مصوت مرکب وجود ندارد و به جای آن سایشی /v/ کاربرد دارد، مانند alɔv «اَلاو»، ǰalav «جلو»، hâvz «حوض»، dâvlat «دولت». تشدید نیز بسیار پربسامد است، مانند qö́mma «قُم»، čâppeš «چَپِش (بز نر دوساله)»، ɔr-pölözzɔyan «ورم کردن، بالا آمدن»، keššɔyan «کشیدن»، berammâ «گریه»، peččâ «هسته»، râppâ «رَف»، parre «پریروز». نقش تقابلی تشدید را در جفتهای کمینۀ زیر میتوان دید:
| کُند، کوتاه | kölâ | در تقابل با | تِلِسک انگور | köllâ | ||||||||
| خودش | xayi | در تقابل با | خودتان | xayyi | ||||||||
| کَری/ناشنوایی | kâríya | در تقابل با | سیلی | kârríya |
ابیانهای 8 مصوت دارد: سه مصوت بستۀ /i, ü, u/، سه مصوت میانی /e, ö, ɔ/ و دو مصوت باز /a, â/. تقابل این مصوتها را در مجموعۀ کمینۀ زیر میتوان دید:
| پسین | پیشین | |||||||
| گـــرد | غیرگرد | گـــرد | غیرگرد | |||||
| دوغ | du | دود | dü | دیدن | di | بسته | ||
| دادن | dɔ | دو (عدد) | dö | بِدِهی (فعل) | de | میانی | ||
| داشتن | dâ | بِده (فعل) | da | باز | ||||
مصوت /ö/ بسامد بالایی دارد و کمابیش همواره متناظر با مصوت /o/ در فارسی است، مانند ɔǰör «آجر»، bölböl «بلبل»، xɔnöm «خانم»، nɔxön «ناخن»، xödɔ «خدا»، ɡönɔ «گناه»، özöm «هیزم». ازلحاظ واجآرایی، گرچه بسامد مصوت بیتکیۀ /a/ در پایان واژه زیاد است اما شمار واژههای مختومبه مصوتِ تکیهدارِ /a/ بسیار کم و فقط چهارده واژه است. بهبیانیدیگر، بجز این چهارده استثنا، مصوت /a/ در جایگاه پایان واژه همیشه فاقد تکیه است. ساخت هجایی ابیانهای در روساخت آوایی CV(CC) است.3
واجشناسی تاریخی
از دید تاریخی، بیشتر ویژگیهای آوایی ابیانهای، همانندِ زبانهای ایرانی غربیِ شمالی است، از آن جمله:
1) آوای ایرانی باستانِ */z/ در زبانها و گویشهای شمالی، ازجمله ابیانهای باقی مانده، ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، مانند فارسی به /d/ دگرگون شدهاست:
| فارسی | پارتی | ابیانهای |
| داماد | zāmād | zumɔy |
| دانستن | zānādan | zunɔyan |
| من (ضمیر اول شخص مفرد) | az | áz(a) |
| بن مضارع خواستن به معنی «ازدواج کردن» | wxāz– | xɔz– |
| بن مضارع ویراستن به معنی «بریدن پارچه» | wirāz– | vörɔz– |
2) آوای ایرانی باستانِ */-č-/ در زبانها و گویشهای شمالی، به /ǰ/ یا /ž/ ، ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، به /z/ تبدیل شدهاست:
| فارسی | پارتی | ابیانهای |
| روزه | rōžaɡ | ruǰâ |
| پَز- (بن مضارع پختن) | paž– | paǰ– |
| سوز- (بن مضارع سوختن) | sōž– | suǰ– |
| ساز- (بن مضارع ساختن) | sāž– | sɔǰ– |
| گوی- (بن مضارع گفتن) | wāž– | vɔǰ– |
| ریز- (بن مضارع ریختن) | rēž– | reǰ– |
| بیز- (بن مضارع بیختن) | wēž– | veǰ– |
| گریز- (بن مضارع گریختن) | wirēž– | vreǰ– |
| آویز- (بن مضارع آویختن) | *āɡōž– | ɔquǰ– |
| دَو- (بن مضارع دویدن) | taž– | taǰǰ– |
3) خوشۀ صامتی ایرانی باستانِ */dw/ در زبانها و گویشهای شمالی، مانند ابیانهای به /b/ ، ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، ازجمله فارسی به /d/ تحول یافتهاست:
| فارسی | ایرانیباستان | پارتی | ابیانهای |
| در | <*dwar | bar | bar |
| دالان | <*dwar-dāna | *bālān | bɔlun |
| دیگر | <*dwitya | bid | bi |
4) آوایِ ایرانی باستانِ */θ/ پیشاز صامت /r/، در زبانها و گویشهای شمالی، مانند ابیانهای به /hr/ و سپس /r/ ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، ازجمله فارسی به /s/ دگرگون شدهاست:
| فارسی | ایرانیباستان | پارتی | ابیانهای |
| پسر | <*puθra- | puhr | pür |
| آبستن | <*ā-puθra- | *ābuhr | ɔvire |
| آسیا | <*arθra- | *āhr | ɔra |
| داس | <*dāθra- | *dāhr | dɔre |
| دَهره | <*dāθraka- | *dāhra | daharâ |
5) آوای ایرانی باستانِ */y/ و گاه */wy-/ در زبانها و گویشهای شمالی، ازجمله ابیانهای باقی مانده، ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، مانند فارسی به /ǰ/ تغییر کردهاست:
| فارسی | پارتی | ابیانهای |
| جُو | yaw (<*yawa-) | yâ |
| جا | wyāɡ | yɔ |
| جاری (زن برادر شوهر) | *yād (<*yātar-) | yɔde |
| جدا | yuddāɡ | yöyɔ |
| جُستن و پیدا کردن | yuštan | yöštan |
واژههای ǰövun «جوان»، ǰühüd «یهود» ویژگی زبانهای جنوب غربی را نشان میدهند.
6) آوای ایرانی باستانِ */w/ در زبانها و گویشهای شمالی، به /v/ ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، مانند فارسی به /b/ و /ɡ/ تبدیل شدهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای |
| بچه | waččaɡ | vâčâ |
| بَد | wad | vay |
| باد | wād | vɔy |
| بادام | wādām | vɔdum |
| باران | wārān | vɔrun |
| بَها | wahāɡ | vɔhɔ |
| برف | wafr | vấvra |
| برّه | warraɡ | varâ |
| بَهی (بزغاله) | wahīɡ | vahi |
| بهشت | wahišt | vahešt |
| بید | wēd | vey |
| بیشه | wēšaɡ | vešâ |
| بینی | wēnīɡ | viníya |
| بیوه | wēwaɡ | véq(a) / veqe |
| بَدست (وجب) | widest | veyɔdâs |
| آواز (صدا زدن) | wāǰ / wāž | vɔǰ |
| گذشتن | widaštan | veyâštan |
| گرگ | *warɡ (<*wr̥ka) | vârɡ |
| شعلهور و سرخ شدن آتش | waxšīdan | vâxšɔyan |
| گریختن | wirēxtan | verettan |
| بیختن | wēxtan / wixtan | vettan |
ولی واژههایی مانند ɡö́la «گُل»، bönâ «درخت» و böhumâ «بهانه» ویژگی زبانهای جنوب غربی را نشان میدهند.
7) خوشۀ ایرانی باستان */rz/ در زبانها و گویشهای شمالی، باقی مانده، ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، به /l/ تبدیل شدهاست:
| فارسی | پارتی | ابیانهای |
| گذار- (بن مضارع گذاشتن) |
hirz– |
hârz– |
| ورز- (بن مضارع ورزیدن) |
marz– |
mârz– |
| سپرز (طحال) |
spurz (<*spr̥zā́) |
esbârzâ |
واژههای mɔlɔyan «مالیدن»، ɡellɔyan «گَشتن، گردیدن» و del «دل» ویژگی زبانهای جنوب غربی را نشان میدهند.
8) خوشۀ ایرانی باستان */št/ در زبانها و گویشهای شمالی، باقی مانده ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، به /st/ تبدیل شدهاست:
| فارسی | پارتی | ابیانهای |
| راست | rāšt | rɔšt |
| ایستادن | awištādan | veštɔyan |
| خواستن به معنی «زن گرفتن» | wxāštan | xɔštan |
| ویراستن به معنی «قیچی کردن» | wirāštan | vörɔštan |
| جُستن | yuštan | yöštan |
گفتنی است در ابیانهای یک ویژگی وجود دارد و آن را از بقیۀ گویشهای مرکزی ایران، که در این مورد نیز ویژگی شمالی را از خود نشان میدهند، متمایز و به زبانهای گروه جنوبی نزدیک میکند. آوای ایرانی باستانِ */ǰ/ در زبانها و گویشهای شمالی، به /ǰ/ یا /ž/ ، ولی در زبانها و گویشهای جنوبی، به /z/ تبدیل شدهاست. برای مقایسه، از زبان کلیمیان اصفهان یا «جیدی» که ویژگی شمالی را نشان میدهد، مثال داده شدهاست:
| فارسی | پارتی | جیدی | ابیانهای |
| زن | žan | ǰan | zan(e) |
| زنده | žīwāy | ǰande | ziyâ |
| ژَد (صمغ) | *žad(ūɡ) | — | zay |
| زن- (بن مضارع زدن) | žan- | ǰan- | zan- |
| زد- (بن ماضی زدن) | žad- | ǰant- | za- / zâ |
| جوییدن، گشتن | *ǰōyādan | — | züyɔyan |
البته در چند واژۀ زیر از ابیانهای، واج /š/ پیشاز صامتهای خیشومی به /z/ دگرگون شدهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای |
| پشم | pašm | pâzm |
| خشم به معنی «قهر» | xēšm | hezm |
| شمردن | ušmārdan | özmârdan |
| بالش | bālišn | bɔlö́zma |
مهمترین تحولات آوایی این گویش است به این شرحاند:
خوشۀ صامتی ایرانی باستان */xr/ در اثر تضعیف به /hr/ یا /r/ تغییر یافتهاست:
| فارسی | ایرانیباستان | پارتی | ابیانهای |
| خَر- (بن مضارع خریدن) | <*xrīnā- | xrīn- | hrin- |
| خرید (مصدر مرخم) | <*xrīta- | xrīd | h(e)ri |
| سرخ | <*suxra- | suxr | sür |
| چرخ | <*čaxra- | čaxr | čɔr |
| استخر | <*staxra- | staxr | sɔ́ra |
خوشۀ صامتی ایرانی باستان */fr/ در اثر تضعیف به /hr/ یا /h/ یا /r/ تغییر یافتهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای |
| فروش- (بن مضارع فروختن) | frōš- | hruš- |
| فروخت (مصدر مرخم) | frōxt | h(ö)rut |
| فردا | fradāɡ | hayɔ |
| پسفردا | *pas-fradāɡ | pahrɔ |
| شکن- (بن مضارع شکستن) | *framar- (<*fra-marH-) | hmâr- |
| شکست (مصدر مرخم) | *framard (<*fra-marH-ta) | h(e)mârd |
| ها-، فرا- (پیشوند اشتقاقی فعل) | fra- | hɔ- |
| فرستادن | frēstādan | râsnɔyan |
| فُرشه (آغوز) | frušaɡ | röš, ru |
| فَرَسب (شاهتیرِ سقف) | frasp | râsb / râsm |
در خوشههای صامتی šn و šm در اثر تضعیف، واج /š/ حذف شدهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای |
| شناس- (بن مضارع شناختن) | (i)šnās- | inɔs- |
| شنید- (بن ماضی شنیدن) | (i)šnūd- | enö- |
| شنو- (بن مضارع شنیدن) | (i)šnaw- | enah- |
| تشنه | tišnag | tenâ |
| چشم | čašm | čem |
ولی در واژههای زیر، صفیری /š/ قبل از خیشومیها حذف نشده یا به /z/ بدل شدهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای | فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای | |||
| پشم | pašm | pâzm | عطسه | šnōšaɡ | öšnušâ | |||
| خشم در معنی «قهر» | xēšm | hezm | روشن | rōš(a)n | rušnɔ | |||
| شمُرد- | ušmārd- | özmârd- | بالش | bālišn | bɔlö́zma | |||
واج /x/ در آغاز واژه، در اثر تضعیف به /h/ تبدیل شدهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای | فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای | ||
| خشت | xišt | héšta | خُسب- (بن مضارع خفتن) | xufs- | hös- | ||
| خاک | xāk | hɔ́ka | خُفت- (بن ماضی خفتن) | xuft- | hött- | ||
| خُنک | xunak | hünek | خربزه | xarbūzaɡ | hârbezâ | ||
| خمره | xumb | hömǰâ | خرما | xurmā | hörmɔ | ||
ولی واج /xw/ ایرانی میانه تضعیف نشده، بلکه فقط ویژگی لبیشدگی خود را از دست دادهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای | |
| خواب | xwāb | xɔv | |
| خوش، خوب، شیرین | xwaš | xaš | |
| خود | xwad | xay | |
| خُسور (مادرزن، مادرشوهر) | *xwasrū | xâsrǘya | |
| خوار (آسان، راحت) | xwār | xɔr | |
| کج | xwahl | xâl | |
| خواندن | xwāndan | xöndan | |
| خوردن | xwardan | xârdan | |
| کتک زدن، انداختن | xwastan | xössan | |
واج سایشی نرمکامی /ɣ/ ایرانی میانه در پایان واژه تضعیف شدهاست:
| فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای | فارسی | ایرانیمیانۀغربی | ابیانهای |
| دروغ | drōɣ | döru | دوغ | dōɣ/dūɣ | du |
| داغ | dāɣ | dɔ | تیغ | tēɣ | te |
| وَزغ | wazaɣ | vazâ | چراغ | čirāɣ | čörɔ |
| یوغ4 | yōɣ/yōɡ | yöh | کلاغ | warāɣ | qalɔ |
ویژگیهای صرفی و نحوی
اسم دارای دو جنس مذکر و مؤنث است. جنس دستوری در ابیانهای علاوهبر اسم در صفت و فعل هم دیده میشود. البته رابطۀ قاعدهمندی میان جنس دستوری با جنس طبیعی وجود ندارد که بتوان برپایۀ آن جنس دستوری را تعیین کرد. بااین حال دو شیوۀ صوری برای نمایاندنِ جنس وجود دارد که عبارتاند از: واج پایانی اسم (که تنها در سه وضعیت امکان دارد) و دیگری مطابقۀ وابستههای گروه اسمی و اجزای سازندۀ بند. عناصر مطابقه در سطح گروه اسمی عبارتاند از: نشانگر نکرۀ «یک»، نشانگر معرفه، صفت اشاره، صفت بیانی، مسندِ مختومبه مصوت /â/، عدد ترتیبی، صفت تفضیلی و برخی صفات مبهم. در سطح بند نیز، فعل با فاعل (فقط در صیغۀ سوم شخص مفردِ ماضی) و مفعول (فقط در ساختهای ماضی) مطابقه میکند. در ابیانهای فقط در سه مورد براساس واج پایانیِ اسم، میتوان جنس آن را تشخیص داد: اسمهای مختومبه مصوت /â/، بهجز چند استثنا مذکرند. اسمهایِ مختومبه مصوت بیتکیۀ /a/ و مصوت /e/ نیز تقریباً همه مونثاند. دربارۀ جنس دستوری اسمهایِ پایانیافته به صامتها یا دیگر مصوتها نمیتوان قاعدهای داد. جنس را میتوان با دو نشانۀ نکرۀ متفاوت e (برای اسمهای مذکر) و ya (برای اسمهای مؤنث) «یک» نشان داد، مانند:
| یک برادر | e dâde | یک خواهر | ya dɔdɔ |
| یک کاسه | e kɔsâ | یک دیگ | ya qâzquna |
| یک قالی | e qɔlü | یک آلو | ya ɡɔlü |
| یک اجاق | e kerunâ | یک تنور | ya kera |
| یک گرمابه | e ɡârmɔvâ | یک مسجد | ya mâzɡe |
| یک بزغاله5 | e vahi | یک لاکپشت | ya pâlunpâšte |
دیگر نشانۀ نکره، یعنی پیبستِ -e، برای اسم مذکر و مؤنث یکسان است: ya asb-e «یک اسبی». نشانۀ جمع نیز وند بیتکیۀ /-a/ است: zana «زنها»، čema «چشمها». صورت جمع کلمات مختومبه /a/ با صورت مفردشان یکی است: ya böza «یک بز» و böza «بزها». در کلمات مختومبه /â/، این مصوت به /e/ بدل میشود: kayâ «خانه»، kaye «خانهها». دو تکواژ جمعِ -un و -hɔ نیز در چند مورد کاربرد دارند، مانند mɔyarun «مادرها»؛ nüyahɔ «آنجاها»، indahɔ «اینجاها». نشانۀ اضافه معمولاً ظاهر نمیشود: bönâ ɡuhuz hömsayâ hâmâ «درختِ گردویِ همسایۀ ما».6
صفت وصفی ازلحاظ جنس دستوری با اسم مطابقه میکند، یعنی اگر اسم مؤنث باشد به پایان صفت پسوند مؤنثساز -a افزوده میشود: e ketri ɡörd «یک کتری بزرگ»، ya qâzquna ɡörd-a «یک دیگِ بزرگ». ولی صفتِ اسنادی یا مسند در جنس و شمار با مسندالیه مطابقه نمیکند: nena zane törk꞊â «این زن تُرک است». صفت تفضیلی و عالی با تکواژ -tar و -tarin نشان داده میشود: ferah-tar «فراختر/گشادتر» و xâštum-tarin «خوشمزهترین». اسم پساز همۀ اعداد، بهجز عدد یک، با اسم جمع به کار میرود: dah xara «دَه خر»، sa asba «سه اسب». عدد ترتیبی با -öm ساخته میشود، البته با تغییراتی در عدد اصلی از جمله تضعیفِ صامت پایانی آن: sâd «صد»، ولی sâʔöm «صدم».7
ضمایر شخصی اول شخص مفرد و دوم شخص مفرد دارای تمایزِ حالت فاعلی و غیرفاعلیاند و ضمیر سوم شخص مفرد نیز تمایز جنس دارد:
| فارسی | فاعلی/غیرفاعلی | فارسی | غیرفاعلی | فاعلی | |||||
| ما | hâmâ | من | man | áz(a) | |||||
| شما | šömâ | تو | ta | tö | |||||
| آنها | núma | او (مذکر) | nun | nun | |||||
| — | —– | او (مؤنث) | núna | núna |
این دو جمله تفاوت حالت فاعلی و غیرفاعلی را نشان میدهند:
| من را میشناسی؟ من بهرام هستم | man inɔse? az bâhrɔm꞊ɔn |
| تو نرو. تو را نمیشناسند | tö maša. ta ninɔsanda |
ضمایر واژهبستی به دو شکل پیبستی و پیشبستی ظاهر میشوند و عبارتاند از:
| پیشبستی | پیبستی | |||||
| -م | m꞊ | ꞊(ɔ)m | ||||
| -ت | y꞊ | ꞊(ö)d/꞊y | ||||
| -ش | š꞊ | ꞊i/꞊y/꞊š | ||||
| -مان | mi꞊ | ꞊mi | ||||
| -تان | yi꞊ | ꞊yi | ||||
| -شان | ši꞊ | ꞊ši |
ضمیر سوم شخص مفرد سه تکواژگونه دارد به این شرح: تکواژگونۀ /꞊i/ پس از صامت، /꞊y/ پس از مصوت و /꞊š/ پیشاز فعل ربطی «است» ظاهر میشود، مانند: pür꞊i «پسرش»، püra꞊y «پسرهایش» و pür꞊š꞊â «پسرش است». گونههای پیشبستی این ضمایر در ساخت فعل ماضی متعدی، قبل از پیشوند استمراری به کار میروند. ضمایر و صفات اشاره عبارتاند از:
| جمع | مؤنث | مذکر | |||
| اینها | nema | این | nena | این | nen |
| آنها8 | numa | آن | nuna | آن | nun |
فعل در این گویش سه زمان مضارع، ماضی و آینده؛ چهار وجه اخباری، التزامی، امری، شرطی؛ و دو نمود ناقص و کامل دارد. در ساختِ ماضیِ افعال متعدی از ضمایر واژهبستی به جای شناسه استفاده میشود. در مضارع اخباری اگر واجِ آغازیِ بنِ مضارع مصوت باشد، بهجای پیشوند استمراریِ /e-/، از تکواژگونههای آن، یعنی /et-/ یا /ett-/ استفاده میشود، مانند مثالهای زیر:
| میآورم | ett-ɔr-ɔn | مینگرم | et-anɡas-ɔn | میبینم | e-vin-ɔn |
| میآوری | ett-ɔr-e | مینگری | et-anɡas-e | میبینی | e-vin-e |
| میآورد | ett-ɔr-e | مینگرد | et-anɡas-e | میبیند | e-vin-e |
| میآوریم | ett-ɔr-iman | مینگریم | et-anɡas-iman | میبینیم | e-vin-iman |
| میآورید | ett-ɔr-iya | مینگرید | et-anɡas-iya | میبینید | e-vin-iya |
| میآورند | ett-ɔr-anda | مینگرند | et-anɡas-anda | میبینند | e-vin-anda |
در ابیانهای گونهای از مضارع اخباری هست که همانندی در فارسی ندارد. این ساخت را که با مفاهیمی قیدی چون «گهگاه»، «بعضی وقتها»، «معمولاً» یا حتی «همیشه» همراه است، میتوان بهنوعی بیانگرِ «نمود عادتی» دانست و آن را دربرابرِ ساختِ اصلیِ مضارع اخباری که بیانگرِ «نمودِ استمراری» است جای داد. در مضارع اخباریِ نمود عادتی بهجای شناسۀ فعل، از صیغگان مضارع التزامیِ «بودن» استفاده میشود:
| (معمولاً/گاهی/بعضیوقتها) میبینم | e-vin-bɔn |
| (معمولاً/گاهی/بعضیوقتها) میبینی | e-vin-be |
| (معمولاً/گاهی/بعضیوقتها) میبیند | e-vin-bu |
| (معمولاً/گاهی/بعضیوقتها) میبینیم | e-vin-biman |
| (معمولاً/گاهی/بعضیوقتها) میبینید | e-vin-biya |
| (معمولاً/گاهی/بعضیوقتها) میبینند | e-vin-banda |
مثال زیر تفاوت این دو گونۀ مضارع اخباری را نشان میدهد:
| احمد (دارد) کمکِ من میکند (نمود استمراری) | ahmad kömâk man e-kar-e |
| احمد (معمولاً/گاهی) کمک من میکند (نمود عادتی)9 | ahmad kömâk man e-kar-bu |
در ابیانهای دو ساخت آینده وجود دارد: «آیندۀ نزدیک» و «آیندۀ دور». آیندۀ نزدیک همانندِ مضارع اخباری در فارسی گفتاری است که برای بیان انجامِ عمل در آینده به کار میرود، مانندِ «فردا میرَوم». تصریف آیندۀ نزدیک همانند مضارع اخباریِ است با این تفاوت که به ابتدای صیغگان آن، پیشوند ba- افزوده میشود. در تصریف آیندۀ دور، فعل کمکی köm- پیشاز مصدر مرخم فعل اصلی قرار میگیرد. برای مقایسه، مضارع اخباری و مضارع التزامی فعل šöyan «رفتن» نیز داده شدهاست:
| مضارع التزامی | آیندۀ دور | آیندۀ نزدیک | مضارع اخباری | ||||||
| بروم | ba-š-ɔn | خواهمرفت | köm-öm šö | (بهزودی) میروم | b-e-š-ɔn | میروم | e-š-ɔn | ||
| بروی | ba-š-e | خواهیرفت | köm-ö ššö | ⸗ میروی | b-e-š-e | میروی | e-š-e | ||
| برود | ba-š-e | خواهدرفت | köm-ö ššö | ⸗ میرود | b-e-š-e | میرود | e-š-e | ||
| برویم | ba-š-iman | خواهیمرفت | köm-ömi ššö | ⸗ میرویم | b-e-š-iman | میرویم | e-š-iman | ||
| بروید | ba-š-iya | خواهیدرفت | köm-öyi ššö | ⸗ میروید | b-e-š-iya | میروید | e-š-iya | ||
| بروند10 | ba-š-anda | خواهندرفت | köm-anda ššö | ⸗ میروند | b-e-š-anda | میروند | e-š-anda | ||
ابیانهای دو ساخت امری مضارع و آینده دارد. امری آینده با اضافه شدن وند -iš میان بن مضارع و شناسۀ فعل ساخته میشود:
| (بعداً) ببین | ba-vin-iš-a | (الان) ببین | ba-vin |
| (بعداً) ببینید11 | ba-vin-iš-iya | (الان) ببینید | ba-vin-iya |
تصریف ساختهای ماضیِ افعال لازم و متعدی متفاوت است. در تصریف افعال لازم از شناسۀ فعلی استفاده میشود:
| مُردهام | ba-mârdâ-ʔɔn | میمُردم | e-mârd-ɔn | مُردم | ba-mârd-ɔn |
| مُردهای | ba-mârdâ-ʔe | میمُردی | e-mârd-i | مُردی | ba-mârd-i |
| مُردهاست (مذکر) | ba-mârdâ | میمُرد (مذکر) | e-mârd | مُرد (مذکر) | ba-mârd |
| مُردهاست (مؤنث) | ba-mârde | میمُرد (مؤنث) | e-mârd-a | مُرد (مؤنث) | ba-mârd-a |
| مُردهایم | ba-mârdâ-ʔiman | میمُردیم | e-mârd-iman | مُردیم | ba-mârd-iman |
| مُردهاید | ba-mârdâ-ʔiya | میمُردید | e-mârd-iya | مُردید | ba-mârd-iya |
| مُردهاند | ba-mârde-ʔanda | میمُردند | e-mârd-anda | مُردند | ba-mârd-anda |
البته در تصریف افعال متعدی از ضمایر واژهبستی برای اشاره به فاعل استفاده میشود که ساخت کُنایی نامیده میشود:
| کُشتهام | ba꞊m-köštâ | میکُشتم | m꞊e-köšt | کُشتم | ba꞊m-köšt |
| کُشتهای | ba꞊d-köštâ | میکُشتی | y꞊e-köšt | کُشتی | ba꞊d-köšt |
| کُشتهاست | ba꞊y-köštâ | میکُشت | š꞊e-köšt | کُشت | ba꞊y-köšt |
| کُشتهایم | ba꞊mi-köštâ | میکُشتیم | mi꞊ye-köšt | کُشتیم | ba꞊mi-köšt |
| کُشتهاید | ba꞊yi-köštâ | میکُشتید | yi꞊ye-köšt | کُشتید | ba꞊yi-köšt |
| کُشتهاند | ba꞊š-köštâ | میکُشتند | ši꞊ye-köšt | کُشتند | ba꞊š-köšt |
در ابیانهای دو ساخت شرطیِ ماضی وجود دارد. در تصریف شرطی گونۀ اول از پیشوند b(a)- و در تصریف شرطی گونۀ دوم از فعل کمکی kömöya (صورت ماضی köm-) استفاده میشود که پیشاز ماضی ساده یا استمراری فعل قرار میگیرند:
| فارسی | شرطی نوع دوم | شرطی نوع اول |
| (اگر) میرفتم | kömöya-štɔn | beštɔn |
| (اگر) میرفتی | kömöya-šti | bešti |
| (اگر) میرفت (مذکر) | kömöya-ššö | beššö |
| (اگر) میرفت (مؤنث) | kömöya-šta | bešta |
| (اگر) میرفتیم | kömöya-štiman | beštiman |
| (اگر) میرفتید | kömöya-štiya | beštiya |
| (اگر) میرفتند | kömöya-štanda | beštanda |
| فارسی | شرطی نوع دوم | شرطی نوع اول |
| (اگر) میخوردم | kömöya꞊m xâ | ba꞊m-e-xâ |
| (اگر) میخوردی | kömöya꞊d xâ | ba꞊d-e-xâ |
| (اگر) میخورد | kömöya꞊y xâ | ba꞊š-e-xâ |
| (اگر) میخوردیم | kömöya꞊mi xâ | ba꞊mi-ye-xâ |
| (اگر) میخوردید | kömöya꞊yi xâ | ba꞊yi-ye-xâ |
| (اگر) میخوردند | kömöya꞊š xâ | ba꞊ši-ye-xâ |
ساخت مجهول با افزودن پسوند /-ɡ/ به بن مضارع شکل میگیرد:
| ماضی ساده | مضارع اخباری | ||
| کشته شدم | ba-köš-ɡɔ-yɔn | کُشته میشوم | e-köš-ɡ-ɔn |
| کشته شدی | ba-köš-ɡɔ-yi | کُشته میشوی | e-köš-ɡ-e |
| کشته شد (مذکر) | ba-köš-ɡɔ | کُشته میشود | e-köš-ɡ-e |
| کشته شدیم | ba-köš-ɡɔ-yiman | کُشته میشویم | e-köš-ɡ-iman |
| کشته شدید | ba-köš-ɡɔ-yiya | کُشته میشوید | e-köš-ɡ-iya |
| کشته شدند | ba-köš-ɡɔ-yanda | کُشته میشوند | e-köš-ɡ-anda |
در ابیانهای، فعل با مفعول در جنس مؤنث و شمار جمع مطابقه میکند:
| این زن آن مرد را کشت | nena zane nun merâ꞊y ba-köšt |
| این مرد آن زن را کشت | nen merâ nuna zane꞊y ba-köšt-a |
| این مرد آن زنها را کشت12 | nen merâ numa zan-a꞊y ba-köšt-a |
واژگان
lâzɡâ «اَزگ (شاخۀ نازک)»، yennâ «هاون»، pɔ-xaravɔ «پابرهنه»، döta «فرزند دختر»، döte «دختربچه»، halikâštâ «گوجهسبز»، hanɡür «انگور»، hanɡur «گرگومیش»، hasɔǰen «جارو»، yört «اتاق»، bɔla «بیل»، özun «زبان»، zunɡ «زانو»، ɡuhuz «گردو»، körrâbɔhi «آرنج»، pöt «لب»، čölm «آب بینی»، aynaʔɔvâ «خمیازه»، ɡeri «جریب»، alö «عقاب»، tüška «جوجه»، mâlüya «گربه»، lu «روباه»، döndâ «زنبور»، tɔr «سرکه»، pözvâ «چوبک»، rövan «روغن»، nezɡ «عدس»، vapuresnahɡɔyan «دفعتاً لاغر شدن».13
/محمّدمهدی اسماعیلی/
منابع
اسماعیلی، محمدمهدی، «امریِ آینده، ساختی نادر در زبانهای ایرانی»، زبان شناخت، سال 11، ش 1، بهار و تابستان 1399.
اسماعیلی، محمدمهدی، «بررسی مطابقۀ جنس دستوری در گویش ابیانهای»، علم زبان، ش18، پاییز و زمستان 1402.
اسماعیلی، محمدمهدی، «دستوریشدگی ساخت آینده در برخی زبانهای ایرانی»، نامۀ فرهنگستان(ویژه نامۀ زبان ها و گویش های ایرانی)، دورۀ 23، ش1، فروردین و اردیبهشت 1403.
اسماعیلی، محمدمهدی، «زمان آینده در گویشهای ابیانهای و طرهای»، نامۀ فرهنگستان (ویژه نامۀ زبانها و گویشهای ایرانی)، ش7، خرداد1396.
Lecoq, Pierre, Recherches sur les dialectes kermaniens (Iran central), in Acta Iranica, 39, Leuven: Peeters, 2002.
- بلوکباشی، علی،« بررسیهای لهجۀ ابیانه»، پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، 1349ش.[↩]
- آهنی، محمدرضا، « بررسی گویش ابیانه از توابع نطنز»، پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، 1373ش.[↩]
- امینی ابیانه، فرح، « بررسی برخی ویژگیهای دستوری در گویش ابیانه»، پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی، 1373ش.[↩]
- صناعتی، مرضیه، واژهنامۀ گویش ابیانه، تهران: پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، 1394ش.[↩]
- Lecoq, P., “Le dialecte d’Abyāne”, Studia Iranica, 3, 1974, p. 51-63.[↩]
- Yarshater, E., “Abyānaʼī”, in Encyclopædia Iranica, ed. Ehsan Yarshater, vol.1, London: Routledge & Kegan Paul,1985.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- Lecoq, p.1.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- اسماعیلی، 1402ش، ص 257-258.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- اسماعیلی، 1402ش، ص 262-265؛ تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- اسماعیلی، 1396ش، ص 101-112؛همو، 1403ش، ص 61-62.[↩]
- همو، 1399ش، ص 11-13.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]
- تحقیقات میدانی نگارنده.[↩]