ابومسلم اصفهانی، محمدبن بحر، ادیب، لغتشناس، نحوی، شاعر، کاتب و مفسّر قرآن در قرن سوم و چهارم.
در برخی منابع کنیه و نام او و پدرش را بهاشتباه ابنعمر، عمربن یحیی،1 ابومسلمبن یحیی2 و ابوسلمه3 ثبت کردهاند. برخی او را با ابومسلم محمدبن علىبن محمدبن الحسینبن مهرایزد اصفهانی (متوفی 456) اشتباه گرفتهاند و آثارش را به او نسبت دادهاند.4 از نیمۀ اول زندگی او اطلاعی در دست نیست. ابومسلم براساس برخی گزارشهای تاریخی، در 254 در اصفهان به دنیا آمده5 و تحصیلاتش را در همین شهر آغاز کرده و سپس برای ادامۀ تحصیل به بغداد رفته است.6 او در محفلی در دربار عباسی، با بیانی شیوا ادعا کرده بود زادگاهش، اصفهان، دلپذیرترین نقطۀ زمین است7 و محل خانۀ خود را در محلۀ جرواآن اصفهان معرفی کرده بود.8 از او با عنوان رئیسی فرزانه و دانشمندی یگانه از اهالی اصفهان در مجلس خلافت بغداد یاد شده است.9 او نزد دانشمندان زمانۀ خود در ادبیات، حدیث، تفسیر و دانشهای دیگر تبحر یافت،10 با این حال اطلاعی از استادان او در دست نیست.11
برخی از معاصرانش که با آنها در ارتباط بوده، عبارتاند از: ابوالقاسم بلخی (متوفی 319)، بحتری (متوفی 284)، و علیبن عیسی (متوفی334). علیبن عیسی، وزیر سرشناس دربار عباسیان، ابومسلم را گرامی و محترم میداشت و او را میستود.12 البته تاریخ دقیق این ارتباطها مشخص نیست.
پیش از 287، ابومسلم منشی محمدبن زید داعی، حاکم علوی طبرستان و گرگان، بود.13 او آنجا در کنار ابوالقاسم بلخی، عالم برجستۀ معتزلی، حضور داشت و احتمالاً او را در بغداد دیده بود و شاید همراه او به گرگان رفته بود. گویا ابومسلم تحت تأثیر آموزههای الهیاتی ابوالقاسم بلخی بوده است.14 در دورۀ خلافت المقتدربالله با پیشنهاد ابنابیالبغل به علیبنعیسی، قرارداد جمعآوری مالیات اصفهان به ابومسلم و شخصی دیگر سپرده شده بود15 و از آن پس، او امور مالی این منطقه را مدیریت میکرد.16 ابومسلم در 303 نیز وظیفۀ حسابداری و نظارت بر جمعآوری مالیات در منطقۀ فارس را بر عهده داشت.17 اما در 306 و 316 حضور او در اصفهان ثبت شده است.18 ابومسلم در 309 هم والی قم بود.19 در این دوران، او هر جمعه به دیدار بزرگان شهر میرفت و گاهی دربارۀ مسائل اعتقادی گفتگو میکرد.20 در 321، با مرگ ابنرستم، مدیر مالیات اصفهان، ابومسلم جای او را گرفت، ولی با سقوط اصفهان، علیبن بویه او را برکنار کرد.21 ابومسلم در اواخر 322 در حدود هفتادسالگی درگذشت.22 علیبن حمزه اصفهانی در رثای او ابیاتی سرود.23 اخبار مربوط به او حاکی است که اشتغال به تدریس نداشته است و از فرزندان و شاگردان احتمالی او نیز اطلاعی در دست نیست.
آرای فکری
ابومسلم پیرو مذهب اعتزال بود.24 برخی او را در زمرۀ طبقۀ هشتم25 و برخی جزء طبقه نهم معتزله شمردهاند26 و او را فردی ممتاز27 در شمار شیوخ معتزله دانستهاند.28 آقابزرگ طهرانی، ضمن آوردن تفسیر او، احتمال داده انتساب او به مکتب اعتزال پوششی برای پنهان کردن مذهب اصلی او بوده باشد29 و تصریح ابومسلم به برتری علی علیهالسلام بر دیگر صحابه را دلیل این نظر دانسته است.30
ابومسلم اصفهانی ضمن برخورداری از جایگاه علمی و تنوع دانش، از نظر فصاحت در مرتبهای عالی و شگفتانگیز بود31 و برخی تعبیر یگانۀ دوران و بیهمتای عصر را برای او به کار بردهاند.32 کاربرد تعبیر متکلم جدلی33 برای او نیز ناظر بر توجه او به مباحث اعتقادی است، چنانکه در پاسخ به شبهات عقیدتی و دعوت از پیروان ادیان دیگر به توحید کوشا بود.34 گفتهاند ابومسلم میتوانست از فاصلۀ دور آنچه را کسی مینوشت، از حرکات قلمش تشخیص دهد.35
آثار مکتوب
از آثار او، که هیچکدام امروزه موجود نیستند، در منابع چنین یاد شده است:
- جامع التأویل لمحکم التنزیل.36 برخی این تفسیر ابومسلم را، که با نام «شرح التأویل» نیز از آن یاد شده،37 در چهارده مجلد38 و برخی دیگر در بیستوهفت مجلد دانستهاند.39 قرن چهارم دورۀ شکوفایی علوم اسلامی و نگارش تفاسیر قرآن بود.40 در این میان، تفسیر او را فصیح شمردهاند و معانی لطیف آن را بر دیگر تفاسیر برتری دادهاند.41 این تفسیر در میان معتزله شهرت و جایگاه خاصی داشت42 و ابویوسف قزوینی معتزلی آن را در کتابخانهاش داشت.43 برخی بر معتزلی بودن این تفسیر تصریح کردهاند.44 تفسیر او یکی از چهار منبع اصلی تفسیر حاکم جُشَمی معتزلی بود.45
پس از ابومسلم، مفسران اشعری، معتزلی و شیعی از این تفسیر بهره بردهاند. از قرن چهارم تا کنون، به آرای او همواره توجه شده است.46 ظاهراً فخرالدین رازی، بهسبب تقابل فکری، آرای تفسیری او را نقل کرده47 و البته گاهی نظرش را تحسین کرده است؛48 مثلاً دربارۀ تفسیر آیۀ 224 سوره بقره گفته است که بهترین دیدگاه همان است که ابومسلم اصفهانی ذکر کرده است. فخرالدین رازی بر آن بود که منظور این آیه نهی از گستاخی در برابر خداوند از طریق سوگندهای مکرر به نام اوست، زیرا کسی که نام چیزی را در معنای خاصی بسیار به کار برد، آن را در معرض آن موضوع قرار داده است.49 گاهی نیز دلایل تفسیری او را ذکر و سپس آنها را مردود شمرده است50 و گاه تعصب او را در استفاده از آیات برای تأیید معتزله نقد کرده است؛ چُنانکه در تفسیر واژۀ «زیغ» در آیۀ هفت سوره آلعمران، پس از ذکر نظر ابومسلم، گفته است: «شگفتا! چرا او آیاتی را که مطابق با مذهبش هستند، محکمات دانسته و آیاتی را که مخالف مذهبش هستند، متشابهات شمرده است؟ و چرا در آیاتی که با مذهبش سازگارند، تأکید کرده که باید بر ظاهر آنها پایبند بود، اما در آیاتی که با مذهبش مخالفت دارند، تلاش کرده است آنها را از معنای ظاهریشان منصرف کند».51 طبرسی در مجمع البیان، از تفسیر او نقل کرده است.52 شیخ طوسی نیز ضمن تحسین روش او در تفسیر، بهسبب طرح مباحث طولانی و ذکر مطالب غیرضروری بر او خرده گرفته53 و برخی آرای او را نقل54 و گاهی آنها را رد کرده است.55 شریف رضی نیز برخی دیدگاههای تفسیری او را بهشدت رد کرده و آنها را دور از واقعیات زبانی و تفسیری قرآن دانسته است.56 شریف مرتضی (علمالهدی) نیز مواردی متعدد از آرای ابومسلم را ذکر57 و برخی را با تکیه بر وجه آیه و ظاهر لفظ آن رد کرده،58 برخی را غریب59 و برخی را طُرفه (شاذّ) دانسته و سپس رد کرده است.60
علامه طباطبایی در المیزان برخی آرای تفسیری او را مردود دانسته است؛61 مثلاً طبق نظر ابومسلم معنای آیۀ 118 سوره هود این است که «اگر خدا میخواست، همۀ شما را در بهشت جمع میکرد، اما او برای شما مقامی بالاتر در نظر گرفته است تا از طریق کسب ثواب برای اعمالتان وارد آن شوید». به گفته علامه طباطبایی «سیاق آیات این معنا را تأیید نمیکند».62 ابومسلم معنای «المودّة فی القُربى» در آیۀ 23 سوره شوری را محبتورزیدن به خداوند متعال از طریق اطاعت و تقرب به او دانسته است.63 علامه طباطبایی در این معنا ابهامی نهفته دیده که خطاب را برای مشرکان نامناسب میکند، زیرا مشرکان این مسئله را انکار نمیکردند، بلکه باور داشتند با پرستش بتها به خدا محبت میکنند و به او تقرب میجویند.64
در بازسازی تفسیر ابومسلم اصفهانی، سعید الانصاری هندی بخشهایی از آن را از مفاتیح الغیب فخرالدین رازی گرد آورده و به نام ملتقط جامع التأویل لمحکم التنزیل در 114 صفحه منتشر کرده است.65 دانشمندی مصری به نام خضر محمد نبها نیز با رویکردی جامعتر آرای تفسیری او را از پنج منبع استخراج کرده است.66 سید محمدرضا غیاثی کرمانی نیز تفسیر او را از متن ده تفسیر جمع و در کتابی با عنوان بررسى آراء و نظرات تفسیرى ابومسلم محمدبن بحر اصفهانى سامان داده و در 1378ش منتشر کرده است. او تفسیر آیاتی از 85 سورۀ قرآن را ذکر کرده است.67 محمود سرمدی نیز آرای تفسیری ابومسلم اصفهانی را از کتابهای تفسیر، بهویژه التهذیب فی التفسیر حاکم جشمی، گرد آورده و با نام جامع التأویل لمحکم التنزیل، با مقدمۀ آیتالله محمدهادی معرفت در تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، در 1388ش منتشر کرده است. احمد احمدی ملایریi نسخۀ خطی اصل تفسیر ابومسلم را در کتابخانۀ کنگرۀ آمریکا دیده بوده است.68 - کتابی در نحو.69 ابومسلم در ادبیات عربی تبحر داشت و نگارش او شیوا و رسا بود. تعبیر «کاتب مترسل» گویای این مهارت اوست70 و گفته شده روانی قلم و لغتشناسی او در آرای تفسیریاش پیداست.71 او در سرودن شعر به عربی و فارسی مهارت داشت و در بداههسرایی و پاسخ به اشعار دیگران توانا بود.72 یاقوت حموی، ضمن معرفی او، ده بیت از اشعارش را در کتاب خودش آورده است،73 که به نظر میرسد سه بیت اول آن ترجمۀ اشعار فارسی اوست.74 ابومسلم با بحتری شاعر نیز دیدار کرده بود.75 گاهی حاکم علوی طبرستان دربارۀ گویندۀ برخی ابیات از ابومسلم سؤال میکرد.76 برخی ابیات او نیز از لحن ظریف و کنایهآمیز وی حکایت دارند.77
- الناسخ و المنسوخ.78 ابومسلم اصفهانى بر آن بود که در قرآن نسخ روی نداده است. به اعتقاد وی، آنچه در قرآن نسخ به نظر مىرسد، تخصیص عموم یا بیان توقیت است.79 از این رو، با سایر مسلمانان در وقوع لفظ نسخ در قرآن همرأی است، اما لفظ وارد در قرآن را بر نسخ شرایع گذشته حمل کرده است.80 او در تأیید رأی خود به آیۀ «لایَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لامِنْ خَلْفِهِ» (فصلّت: 42) استدلال کرده است، بدان معنا که اگر برخی آیات قرآن نسخ شوند، به معنای ابطال بخشی از آن خواهد بود.81 افراد مختلفی به استدلالهای او پاسخ دادهاند،82 ازجمله علامه حلی که ضمن ردّ دلایل او، آیات مختلفی را منسوخ شمرده است.83 ابومسلم وقوع نسخ را از نظر شرعی انکار کرده، اما از نظر عقلی آن را جایز دانسته84 و گفته است نسخ ممکن است جایز باشد، ولی واقع نمیشود.85 برخی بهسبب این رأی او را نکوهش کردهاند.86 برخی نیز گفتهاند اختلاف میان ما و او لفظی است، زیرا نسخ از ضروریات دین است و انکار آن برای مسلمان متصور نیست.87
- مجموعۀ رسائل،88 که احتمالاً مجموعهای از نامهها یا مقالات اوست که گردآوری شده است.
/حسین صفره/
منابع
آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت: دارالاضواء، 1403/1983.
آمِدی، علیبنمحمد، الإحکام فی اصول الأحکام، علّق علیه عبدالرزاق عفیفی، ریاض: دارالصمیعی، 1424/2003.
ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران: کلالۀ خاور،[1320?ش].
ابنامیر الحاج، التقریر و التحبیر، چاپ عبدالله محمود محمد عمر، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1410.
ابنحجرعَسقَلانی، لسان المیزان، حیدرآباد، دکن 1329- 1331، چاپ افست بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1390/1971.
ابن مرتضی، کتاب طبقات المعتزلة، چاپ سوزانا دیوالد – ویلتسر، بیروت: دارمکتبة الحیاة، 1380/1961.
ابن ندیم، الفهرست، چاپ ابراهیم رمضان، بیروت: دارالمعرفة، 1417/1997.
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1415/1994.
ابومسلم اصفهانی، تفسیر ابی مسلم محمدبنبحر الاصفهانی، چاپ خضر محمد نبها، بیروت: دارالکتب العلمیة، ١٤٢٨/ ٢٠٠٧.
ابو مسلم اصفهانی، مُلتقط جامع التأویل لمحکم التنزیل، عنی بجمعه و ترتیبه سعید انصاری، کلکته: مطبعة البلاغ، ۱۳۴۰ / ۱۹۲۰.
بغدادی، اسماعیلبنمحمد، هدیة العارفین:اسماء المؤلفین وآثار المصنفین، استانبول: ملی ایتییم،1951-1955.
تَنوخی، محَسّنبنعلی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالچی، بیروت: دارصادر، 1995.
حبیبی مظاهری، مسعود، « ابومسلم اصفهانی»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج6، تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1373ش.
داوودی، محمد بن علی، طبقات المفسرین، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1403/1983.
ذهبی، محمدبناحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر، 1382/1963.
زرزور، عدنان محمد، الحاکم الجشمی ومنهجه فی التفسیر، بیروت: مؤسسة الرسالة، [بیتا.].
زرکلى، خیرالدین، الاعلام، بیروت: دارالعلم للملایین، 2002.
سُبکی، عبدالوهاببنعلی، طبقات الشافعیة الکبرى، چاپ عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، جیزه، مصر: هجرللطباعة والنشر والتوزیع، 1413/1992.
سُیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ]بیروت[: دارالفکر، 1399/ 1979.
شریفرضى، محمدبنحسین، حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، شرح محمدرضا آل کاشف الغطاء، بیروت: دارالاضواء، 1406/1986.
شفیعی، محمد، مفسران شیعه، تهران: دانشگاه پهلوی، [بیتا.].
شوکانی، محمدبنعلی، ارشاد الفحول الى تحقیق الحق من علم الاصول، چاپ ابوحفص سامی بن عربی اثری، ریاض: دارالفضیلة، 1421/2000.
صَفَدی، خلیلبناَیبَک، کتاب الوافی بالوفیات، ج2، چاپ س. دیدرینغ، ویسبادن: دارالنشر فرانز شتاینر، 1394/1974.
طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات،1390-1394/1971-1974.
طَبرِسی، فضلبنحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی، بیروت: دارالمعرفة، 1408/1988.
طوسى، محمدبنحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی،[بی تا.].
عقیقى بخشایشى، عبدالرحیم، طبقات مفسران شیعه، قم: دفتر نشر نوید اسلام، 1371-1376ش.
علامه حلّی، حسن بن یوسف، تهذیب الوصول الى علم الاصول، چاپ محمدحسین رضوی کشمیریِ، لندن: مؤسسة الامام علی علیه السلام، 1421/2001.
علمالهدى، علىبنحسین، امالی المرتضى:غرر الفوائد و درر القلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالفکر العربی، 1998.
غیاثی کرمانی، محمدرضا، بررسى آراء و نظرات تفسیرى ابومسلم محمدبنبحر اصفهانى، قم: حضور، 1378 ش.
فخررازی، محمدبنعمر، التفسیر الکبیر، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1420/1999.
قاضى عبدالجبّار بن احمد، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، چاپ فؤاد سید، بیروت: المعهد الآلمانی للابحاث الشرقیة، 1439/2017.
قمى، حسنبنمحمد، کتاب تاریخ قم، ترجمۀ حسنبنعلی قمی، چاپ جلالالدین طهرانی، تهران: توس، ١٣۶١ ش.
گولدتسیهر، ایگناتس، مذاهب التفسیر الاسلامی، ترجمه عبدالحلیم نجّار، قاهره: مکتبة الخانجی، 1374/ 1955.
مافَرّوخی، مُفَضَّل بن سعید، ترجمۀ محاسن اصفهان، به قلم حسین بن محمد بن ابی رضا آوی، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران: شرکت سهامی چاپ، 1328ش.
مُسکویه، احمدبنمحمد، تجارب الامم و تعاقب الهمم، چاپ ابوالقاسم امامی، تهران: سروش، 1377ش.
مصطفی زید، النسخ فی القرآن الکریم، منصوره، مصر: دارالوفاء للطباعة و النشر، 1408 /1987.
مهدوی، مصلحالدین، اعلام اصفهان، تصحیح، تحقیق و اضافات غلامرضا نصراللهی، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، 1386ش.
یاقوت حَمَوی، یاقوت بنعبدالله، معجم الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1993.
یاقوت حَمَوی، یاقوت بنعبدالله، معجم البلدان، بیروت: دار صادر، 1397.
Madelung, Wilferd,“Abū Moslem Eṣfahīnī”, Encyclopædia Iranica, ed. Ehsan Yarshater, vol.1, London: Routledge & Kegan Paul, 1985.
- مدیر اسبق انتشارات سمت.[↩]
- ابنامیرالحاج، ج ۳، ص 56.[↩]
- فخررازی، ج2، ص 310[↩]
- ابنحجرعَسقَلانی، ج5، ص 89.[↩]
- بغدادی، ج2، ص 71؛ نگاه کنید به: ذهبی، ج3، ص 655. البته او نیز یکی از مفسرّان بزرگ مؤلف جامع التأویل و محکم التنزیل در بیست جلد بر طبق مذهب اعتزال و از اهالی اصفهان بوده است.[↩]
- مافَرّوخى، ص 44.[↩]
- حبیبی مظاهری، ص 224-226.[↩]
- مافرّوخى، ص 44؛ Madelung, vol.1,p. 340-341.[↩]
- مافرّوخى، همانجا؛ دربارۀ «جرواآن» نگاه کنید به: یاقوت حَمَوی، 1397، ج ۲، ص ۱۳۰.[↩]
- مافرّوخى، همانجا.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص 2437؛ مهدوی، ج1، ص 361.[↩]
- Madelung, vol. 1, p. 340-341.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص 2437؛ Madelung, vol. 1, p. 340-341.[↩]
- تَنوخی، ج4، ص 107؛ مهدوی، ج 1، ص361؛Madelung, vol.1, p. 340-341.[↩]
- Madelung, vol.1, p. 340-341.[↩]
- مُسکویه، ج5 ،74 ، 113.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص 2438؛ مهدوی، ج 1، ص361.[↩]
- تنوخی، ج 8، ص 129.[↩]
- Madelung, vol.1, p. 340-341.[↩]
- قمی، ص 142.[↩]
- همان، ص 218.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص2438؛ زرکلی، ج6، ص 50.[↩]
- یاقوت حموی، همانجا؛ داوودی، ج2، ص110؛ Madelung, vol.1, p.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص 2439 -2440.[↩]
- صَفَدی، ج2، ص 244؛ قمی، ص218؛ مهدوی، ج 1، ص 361.[↩]
- ابنمرتضی، ص 91.[↩]
- قاضى عبدالجباربن احمد، ص 329.[↩]
- ابنحجر عسقلانی، ج5، ص 89.[↩]
- زرزور، ج1، ص 158.[↩]
- آقابزرگ طهرانی، ج5، ص 45.[↩]
- همانجا.[↩]
- قاضى عبدالجباربن احمد، ص 329.[↩]
- ابنمرتضی، ص 91.[↩]
- ابنندیم، ص 169.[↩]
- قاضى عبدالجباربن احمد، ص 329.[↩]
- همانجا.[↩]
- ابنندیم، ص 169.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص 2438؛ آقابزرگ طهرانی، ج5، ص 44.[↩]
- یاقوت حموی، همانجا؛ آقابزرگ طهرانی، همانجا.[↩]
- گولدتسیهر، ص 135.[↩]
- شفیعی، ص 94- 101؛ عقیقی بخشایشی، ج1، ص 530، 567، 582، ج2، ص27، ص34، ص 59.[↩]
- قاضى عبدالجباربن احمد، ص 329.[↩]
- همانجا.[↩]
- سُبکی، ج5، ص 121.[↩]
- ابنندیم، ص 169؛ ابنحجر عسقلانی، ج5، ص 89؛ داوودی، ج2، ص 110.[↩]
- زرزور، ج1، ص161-162.[↩]
- حبیبی مظاهری، ص 225.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: فخررازی، ج2، ص273، 310، ج3، ص452، 522، 533، ج4، ص 95، 121- 122، 126، ج5، ص267، 533، ج6، ص 389، 449، 463، ج7، ص 14، ج9، ص 528.[↩]
- فخررازی، ج6، ص 424، 493، ج7، ص 14.[↩]
- همان، ج6، ص 424.[↩]
- همان، ج9، ص 527-530.[↩]
- همان، ج7، ص 144.[↩]
- برای نمونه نگاه کنید به: طبرسی، ج1، ص113، 121، 136، 323، ج2، ص826.[↩]
- طوسی، ج 1، ص1.[↩]
- همان، ج 5، ص 54، ج 8، ص 552.[↩]
- همان، ج 10، ص48.[↩]
- شریف رضی، ج5، ص 243.[↩]
- علمالهدی، ج1، ص 367، ج2، ص 99، 305.[↩]
- همان، ج1، ص 13.[↩]
- همان، ج1، ص 73.[↩]
- همان، ج2، ص 304 – 305.[↩]
- طباطبائی، ج4، ص 235،ج11، ص 64 – 65.[↩]
- طباطبائی، ج11، ص 64.[↩]
- طبرسی، ج ۹، ص ۴۳.[↩]
- طباطبائی، ج ۱۸، ص ۴۶.[↩]
- ابومسلم اصفهانی، 1340، ص 11.[↩]
- ابومسلم اصفهانی، 1428، مقدمۀ خضر محمد نبها، ص6، که گفته منابع وی در استخراج اقوال اصفهانی: آثار فخررازی، طوسی، طبرسی، سعد السعود ابن طاووس و کتاب تنزیه الأنبیاء والأئمة شریف مرتضی بوده است.[↩]
- غیاثی کرمانی، ص 81-365.[↩]
- غیاثی کرمانی، ص 7.[↩]
- یاقوت حموی، 1993، ج6، ص 2438؛ سیوطی، ج1، ص 59.[↩]
- ابنندیم، ص 169؛ یاقوت حموی،همانجا.[↩]
- فخررازی، ج3، ص512، ج4، ص 139، ج5، ص 21، 313، 354، ج6، 366، 368، ج21، ص 568 ج22، ص 81، ج23، ص 323.[↩]
- یاقوت حموی،1993، ج6، ص 2439.[↩]
- همان،ج6، ص 2437-2440.[↩]
- همان، ج6، ص 2438.[↩]
- ابوالفرج اصفهانی، ج 21، ص 23.[↩]
- ابن اسفندیار، ص 251.[↩]
- صفدی، ج2، ص 242؛ سیوطی، ج1، ص 59.[↩]
- یاقوت حموی،1993، ج6، ص 2438؛ سیوطی، ج1، ص 59.[↩]
- ابنامیرالحاج، ج ۳، ص 56.[↩]
- فخررازی، ، ج3، ص639، ج5، ص 267.[↩]
- همان، ج3، ص639 -640؛ ابنامیرالحاج، ج۳، ص 56.[↩]
- فخررازی، همانجا؛ ابنامیرالحاج، همانجا؛ مصطفی زید، ص 51 -52، 236-241.[↩]
- علامه حلّی، ص ١٨٥ – 186.[↩]
- آمدی، ج ٣ ، ص ١٤٣.[↩]
- شوکانی، ج2، ص 788.[↩]
- همانجا.[↩]
- ابنامیرالحاج، ج ۳، ص 56 – 57.[↩]
- ابنندیم، ص 169.[↩]